برخی میگویند امام که میدانست کوفیان احساساتی و بیوفا هستند؛ چرا دعوتِ نامهها را پذیرفت و راهی کربلا شد؟
هر انسانی وظیفۀ خود میداند که پناهجویِ مظلوم را یاری دهد؛ دیگر چه رسد به امام معصوم که در اوصاف الهی، از همه برتر است. از سوی دیگر وقتی کسی به مقام ولایت پناه ببرد، برای امام و ولیّ، مسئولیت میآورد و او نمیتواند از پناهدادن شانه خالی کند؛ اگرچه به علم لدنّی خود بداند پناهنده، صادق و ثابتقدم نیست و به عهد خود وفا نخواهد کرد.
به این ترتیب امام حسین(علیهالسلام) خود را موظف میدانست که دعوت هزاران نامه را بپذیرد و راهی کوفه شود. اینجا بود که اسیر کربات شد؛ یعنی اسیر مشکلات و غصههای محدود مردمی که کمال خود را نمیخواستند؛ بلکه غرق هواهای نفسانی بودند. در عین حال که عملکردن به صورت شریعت برایشان مهم بود، تأمینشدن زندگی دنیاییشان را طلب داشتند.
از اینها گذشته نامهها از اشک و سوز کوفیان حکایت داشت؛ آنها آمدن امام را میخواستند و در این آرزو، اشکهایشان جاری بود. اما همین که ابنزیاد در لباس امام حسین(علیهالسلام) آمد و با مثلّث زر و زور و تزویر آنها را فریب داد، اشکشان خشک شد و تن به ذلّت دادند! پس درواقع با گریههای خویش امامشان را کشتند و امام را زیر بار احساسات نازل و اشکهای بیتعقّلشان فدا کردند. اینگونه بود که امام شد «أسِيرِ الكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ العَبَرَاتِ».
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.