جواب: اگر معارف را صرفاً به انگیزۀ آموختن و کسب علم میشنویم، طبیعی است که در میدان عمل نتوانیم شنیدههایمان را پیاده کنیم؛ زیرا فقط الفاظ و مفاهیم را در گوش مادیمان وارد کردهایم که نهایت برد آن، شنیدن و لذت بردن است و اثری در قلب نمیگذارد.
اما اگر میخواهیم معارف را برای درک معرفت بشنویم، باید قلب را حاضر کنیم و گوش جان بسپاریم. وقتی قلب از معارف متأثر شد، تغییر و تحول حاصل میشود و به تدریج، فعل و صفت و اندیشه هم اصلاح میگردد. یعنی اصل این تغییر و شدن، در درون اتفاق میافتد؛ ولی آثار آن در بیرون آشکار میشود، البته به مرور و نه دفعی.
بنابراین فقط به دلیلِ ندیدن تغییرات ظاهری، نمیتوانیم حکم کنیم که معارف را نچشیدهایم. چون ممکن است سیر تدریجی تغییر، هنوز کامل نشده باشد؛ ضمن اینکه گاه توقّعی که ما داریم، براساس افراط و تفریط است و آن نتیجهای که به عنوان تغییر ظاهری دنبالش هستیم، آن چیزی نیست که خدا میخواهد و باید اتفاق بیفتد.
اما صرفنظر از اینها، اگر دیدیم در هنگام شنیدن و دریافت معارف، قلبمان حاضر نیست و مشغولیتهای عالم ماده، مانع میشوند که معارف به جانمان بنشیند، مقولۀ دیگری است که نیاز به مجاهده و مانعبرداری دارد تا حجابها از قلب برداشته شود و قلب بتواند نور معارف را بگیرد.
پس در هیچ شرایطی، جای ناامیدی نیست و ناامیدی، همواره از تلقینات شیطان است؛ چون در هرجا و هر رتبهای که باشیم، راه برای حرکت باز است و خدا با ماست.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.