ولایت، راه خروج از فتنه

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

ولایت، راه خروج از فتنه

 

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 9 (9رمضان 1447) با عنوان «ولایت، راه خروج از فتنه» می‌رسیم.

در بررسی آیات سورۀ عنکبوت به سنت ابتلا رسیدیم. در ادامه می‌خواهیم براساس آیات دیگری از قرآن، این سنت را بیشتر بشناسیم.

اولین آیه، آیۀ 186 سورۀ آل عمران است: «لَتُبۡلَوُنَّ فِیٓ أَمۡوَٰلِكُمۡ وَ أَنفُسِكُمۡ وَ لَتَسۡمَعُنَّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَ مِنَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُوٓاۡ أَذًی كَثِيرًا  وَ إِن تَصۡبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ»؛

قطعاً در مال‌ها و جان‌هايتان آزموده خواهيد شد و از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و از كسانى كه به شرک گراييده‌اند، آزار بسيارى خواهيد شنيد و اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، پس همانا آن از سخت‌ترین امور است.

خداوند با تأکیدهایی که در واژۀ «لَتُبۡلَوُنَّ» آورده است اصرار دارد که قانون و سنت ابتلا را جدی بگیریم. این آیه، نقشۀ راه مسیر تکامل و بلوغ انسان در مسیر توحید ذاتی است و نشان می‌دهد که در این مسیر، گریزی از ابتلا نیست؛ آن هم برای کسانی که ادعای ایمان دارند و نه کسانی که تمام همّ و غمّشان پیشرفت در دنیاست.

خداوند در این آیه، اولین میدان ابتلا را «اموال» معرفی می‌کند که هر انسانی، کم یا زیاد، آن را دارد. مال، امتدادِ وجود مادی انسان و عامل رشد و بقای جسمی اوست و البته به او احساسِ کاذبِ بقا می‌دهد. ازاین‌رو خداوند انسان را با مال امتحان می‌کند تا به او بفهماند که همه‌کاره، وجود است و حیاتش به مال بستگی ندارد. خدا می‌خواهد ببیند آیا انسان، در لابه‌لای این کم‌وزیاد شدن اموال، وجود را کشف می‌کند یا اینکه اموال، منشأ نگرانی و خوشحالی‌اش هستند. خدا می‌خواهد با ابتلای انسان به مال، تعلق را از او بردارد و او را از سطح مادی به‌سمت بی‌نهایت بالا بکشد.

فکر نکنیم امتحان در مال به این است که مال خود را انفاق بکنیم یا نکنیم؛ بلکه اصلِ ابتلای مال در این است که آیا می‌خواهیم براساس روحیه و سلیقۀ جزئی و شخصی خودمان زندگی کنیم یا اینکه می‌خواهیم زندگی‌مان بر محورِ خودمان نباشد و یک زندگیِ باز داشته باشیم. اینجاست که می‌بینیم چقدر در میادین مال، غربال شده‌ایم و متوجه نبوده‌ایم.

لایۀ بعدی ابتلا، ابتلای در نفس انسان است که همان هویت شخصی اوست. در این سطح از ابتلا انسان در معرض لطمۀ در آبرو، امنیت، شأن و مانند آن قرار می‌گیرد و در برابر این ابتلاها باید مراقب هستۀ وجودش که همان قلب است باشد تا ناآرام نشود.

لایۀ سوم ابتلا که در این آیه معرفی شده امتحان به آزارها و فشارهای اجتماعی از دوست و غیردوست است. چنانکه تأکیدهای به‌کاررفته در واژۀ «لَتَسۡمَعُنَّ» نیز نشان می‌دهد که «قطعاً» در این مسیر با آزارهای فراوان از جانب اهل کتاب که شامل اهل تورات و انجیل و حتی مسلمانان هم می‌شود و نیز ازسوی مشرکان روبه‌رو خواهیم شد.

در طول تاریخ، اهل بیت(علیهم‌السلام) و شیعیانشان همواره در معرض این آزارها بوده‌اند؛ تا جایی که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: هیچ پیامبری به اندازۀ من آزار ندید[1]؛ بااینکه حضرت در قیاس با پیامبران پیشین، سال‌های کمتری را در جایگاه پیامبری بود. اما چون ایشان با دین اسلام، سفرۀ توحید ذاتی را برای انسان‌ها گشود، جهل در برابر این فیض گسترده برای حضرت، بسیار سنگین و آزاردهنده بود.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیز آزارهای فراوان را تحمل کرد؛ تا جایی که با شهادتش در محراب نماز، گروهی گفتند مگر علی، نماز هم می‌خواند؟! یا در ماجرای حکمیت، خوارج، حضرت را مقصر دانستند! و حضرت چه خون‌دلی خورد از جهل مردم و البته نه از آزار به شخص خود.

این سنت خداست که هر کس می‌خواهد در مسیر درست و توحیدی حرکت کند مسیرهای نادرست و کثرات، بیشتر به‌سمت او هجوم می‌آورند؛ درست مثل کسی که بخواهد در یک سربالایی حرکت کند و یا بخواهد در خلاف جهت آب شنا کند.

گویی خدا در این آیه می‌فرماید که نوعِ بودنِ تو، حرکت در مسیر توحید ذاتی است و برای رسیدن به این هدف، همه حق دارند که به تو فشار بیاورند و اذیتت کنند. بااین‌حال در برابر این فشارها و آزارها قلبت نباید تکان بخورد؛ هرچند به جسمت فشار می‌آید.

در ادامۀ آیه، خداوند وظیفۀ ما را در مقابل این آزارها صبر و تقوا برشمرده است که می‌توان از آن به تدبیر عقلانی و الهی یاد کرد. نه اینکه با دست‌وپازدن‌های غیرعاقلانه، تنها به‌دنبال کنار زدن این آزارها و اصابت نکردنشان به خودمان باشیم و یا حتی در پی تلافی برآییم! اینجاست که آیه، صبر و تقوای در برابر این آزارها را کار هر کس نمی‌داند و از سخت‌ترین امور برمی‌شمرد.

صبر یعنی نه جزع و فزع کنیم و بخواهیم عکس‌العمل حیوانی و وهمی و احساسی نشان دهیم و نه اینکه سکوت کنیم و به‌اصطلاح، توسری‌خور باشیم. بلکه باید جایگاه بندگی خود را بشناسیم و عکس‌العمل عقلانی و ولایی نشان دهیم تا خدا ظهور کند. صبر یعنی ثبات در جهت وجود و دین الهی و رجوع به لشکر عقل که در درونمان است و میدان ندادن به لشکر جهل.

سلاح دیگر ما در میادین امتحان، تقواست که کمک می‌کند صبرمان را حفظ کنیم. صبر بدون تقوا انسان را به لجاجت می‌کشاند؛ چنانکه تقوای بدون صبر هم شکننده خواهد بود و باید با جمع میان صبر و تقوا استقامت کنیم.

براساس آنچه گفتیم خداوند در سه لایۀ مال، هویت درونی و فشارهای بیرونی، اهل ایمان را ابتلا می‌کند. چنانکه در جریان انقلابمان همواره شاهد این ابتلائات بوده و هستیم تا خدا ببیند که چقدر بر سر آرمان‌های انقلاب و حقیقت ولایت فقیه استوار می‌مانیم یا اینکه چقدر سست‌تر می‌شویم. اصلاً برای حفظ نعمت ولایت فقیه، لازم است که همواره در معرض ابتلا قرار بگیریم و همین دشمنی‌ها و تحریم‌ها دلیل حقانیت انقلاب ماست.

با این بینش دیگر به‌دنبالِ نظر دادن در تصمیمات رهبری نخواهیم بود که ای کاش رهبر فلان کار را می‌کرد یا با دشمن کمی ملاحظه‌کار بود تا این دشمنی‌ها از سر کشور ما برداشته شود! چنانکه بودند کسانی که حضرات را در مقابل دشمنان به ملاحظه‌کاری دعوت می‌کردند.

در بُعد فردی هم به همین ترتیب. چرا نمی‌توانیم بپذیریم که با فشارها و آزارها رشد می‌کنیم؟! چه بسیار کسانی که حاضرند در تنهایی زندگی کنند؛ اما اجازه ندهند کسی وارد خانه و زندگی‌شان شود و در معرض اذیت‌ها و اختلاف سلیقه‌ها قرار بگیرند!

یادمان باشد که ایمان در خلأ رشد نمی‌کند؛ بلکه در اصطکاک‌ها شکل می‌گیرد. پس به‌گونه‌ای زندگی نکنیم که راه‌های اصطکاک را به روی خودمان ببندیم. اگر از زندگی خودمحورانه بیرون بیاییم می‌بینیم که چقدر مسیرهای اصطکاک با دیگران برایمان باز می‌شود و همین‌ها باعث رشد ایمان ما هستند[2]. همان گونه که در بُعد اجتماعی هم اگر جنگ‌ها و تحریم‌ها نبودند این همه رشد و خودکفایی برای کشورمان به دست نمی‌آمد.

***

آیۀ بعدی که در موضوع ابتلا به آن می‌پردازیم آیۀ 155 سورۀ اعراف است که در آن سخن از فتنه به میان آمده است.

«وَ ٱخۡتَارَ مُوسَیٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَٰتِنَا فَلَمَّآ أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ قَالَ رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَ إِيَّیَ أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ إِنۡ هِیَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَ تَهۡدِی مَن تَشَآءُ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَ ٱرۡحَمۡنَا وَ أَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ»؛

 و موسى از ميان قوم خود هفتاد مرد براى ميعاد ما برگزيد و چون زلزله، آنان را فروگرفت گفت: «پروردگارا، اگر مى‌خواستى، آنان را و مرا پيش از اين هلاک مى‌ساختى. آيا ما را به آنچه كم‌خردان ما كرده‌اند هلاک مى‌كنى؟ اين جز فتنۀ تو نيست؛ هر كه را بخواهى به‌وسيلۀ آن گمراه و هر كه را بخواهى هدايت مى‌كنى؛ تو ولیّ مايى؛ پس ما را بيامرز و به ما رحم كن، و تو بهترين آمرزندگانى.

حضرت موسی(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) هفتاد نفر از بهترین یارانش را انتخاب کرد تا به میقات ببرد و برای ملاقات با خدا آماده کند؛ اما ناگهان «رجفة» به سراغشان می‌آید؛ یعنی لرزه‌ای که در بنیان نفس انسان اتفاق می‌افتد و قلب‌ها را می‌لرزاند. در واقع رجفه، لرزش وجودی در مواجهه با جلال الهی است.

در واقع مثل این است که به کسی سلام می‌کنیم و آن فرد هم پاسخ ما را می‌دهد؛ اما دریافت این پاسخ سلام، مستلزم آمادگی خاصی است که باید در ما ایجاد شود؛ و رجفه ایجاد آمادگی در انسان برای ملاقات خداست. در ادامه می‌فرماید: این رجفه و زلزله‌ای که به جان ما انداختی فتنۀ توست.

خداوند در جریان ظهورش دو تجلی دارد: یکی جلوۀ جمال که جاذبه دارد و دیگری جلال که قلب را می‌لرزاند. این جلوۀ جلال الهی ناگهانی هم رخ می‌دهد؛ آن هم در زمانی که انسان گمان نمی‌کند که ممکن است در معرض این فتنه‌ها باشد و در واقع این جلال‌ها را ظاهراً در شأن خودش نمی‌بیند. اما خدا خبیر است و با نگاه به عمق و باطن، انسان را تربیت می‌کند.

به‌هرحال ما چون انسانیم، وقتی در معرض فتنه‌ها قرار می‌گیریم، حتماً درونمان زلزله‌ای اتفاق می‌افتد. اما اصل قضیه اینجاست که در برابر این لرزش‌های درونی چه عکس‌العملی از خود نشان می‌دهیم. اگر تحلیل‌های ذهنی و احساسات را پیش می‌کشیم و به‌دنبالش در یک زلزلۀ جدید درونی قرار می‌گیریم و از وجود دور می‌شویم، باید بدانیم که شیطان، ما را اسیر خود کرده است. یا اینکه به ولایت که در درونمان ما را تدبیر می‌کند رجوع می‌کنیم و با آرامش و توسل، نقص خود را می‌پذیریم و از خدا می‌خواهیم آن را بپوشاند. چنانکه در ادامۀ آیه می‌فرماید: «أَنتَ وَلِيُّنَا»؛ تو ولیّ ما هستی.

در واقع فتنه، درون ما را آشکار می‌کند؛ آن هم نه برای خدا؛ بلکه برای خودمان. اگر در این آشکار شدن نواقص، ولایت را ببینیم، ما را پاک می‌کند؛ وگرنه دچار فروپاشی و معصیت می‌شویم.

در واقع فتنه به تعبیر ملاصدرا برای تشدید و تمییز وجود و برای آشکار شدن باطن‌هاست؛ یعنی اصل وجود را غربال می‌کند و نه فعل و صفت انسان را.

کنار هم آمدن فتنه با ولایت در این آیه نشان‌دهندۀ یک رابطۀ معنوی و غیبی بین این دو است. فتنه غربال است و ولایت راه خروج از این غربال.

از این روست که در هر اتفاقی که در جامعه اسلامی می‌افتد باید چشم و گوش را به بیرون و اطرافیان و فضای مجازی بست و چشم به دهان رهبر دوخت تا راه را برای خروج از این فضای فتنه یافت. چون در حاکمیت ولایت فقیه، رهبر، مجرای ولایت امام معصوم است.

فتنه تجلی جلال الهی است. هر کجا جلالی به ما رسید مثلاً آنجا که کسی به ما غضب کرد، باید توجه کنیم که خدا اختیار این غضب کردن را به او داده است. پس این میدان جلال را از خدا ببینیم که قصد تربیت و برداشتن نقصی از درون ما را دارد؛ نه اینکه به ظواهر نگاه کنیم و دنبال مقصر در بیرون از خود باشیم. به عبارت دیگر باید بتوانیم در این تجلی جلال الهی، جمال الهی را پیدا کنیم و ببینیم چرا خدا این میدان را برای ما باز کرده است.

مؤمن در فتنه‌ها در باطن و ظاهر به ولایت دست می‌آویزد؛ اما غیرمؤمن به ساختارهای ناپایداری چون اموال و اولاد و ازواج و... متکی می‌شود و لذا فرومی‌ریزد.

 


[1]. المناقب (لابن شهر آشوب)، ج۳، ص ۲۴۷: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ‌».

[2]. در جامعۀ ما هیچ کس به‌اندازۀ رهبر شهیدمان در معرض اصطکاک‌ها نبود اما در عین حال، ایشان کوه آرامش بود.

 



نظرات کاربران

//