بسماللهالرّحمنالرّحیم
سنت الهىِ فتنه
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 8 (8 رمضان 1447) با عنوان «سنت الهىِ فتنه» میرسیم.
برای اینکه تفسیر سورۀ عنکبوت را شروع کنیم، ابتدا کلیاتی دربارۀ خود سوره و برخی آیات این سوره که مد نظر است را بیان میکنیم، بعد وارد شرح تکتک این آیات میشویم.
سورۀ عنکبوت بیستونهمین سورۀ قرآن کریم است و اغلب آیاتش در مکه نازل شده. غرض سوره اعلام اين معناست كه مردم خيال نكنند به صرف اينكه بگويند ايمان آورديم، دست از سرشان برمىدارند و در بوتۀ آزمايش قرار نمىگيرند، بلكه حتماً امتحان مىشوند، تا آنچه در دل نهان دارند ظاهر شود و معلوم شود ايمان است يا كفر.[1]
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الم»
اولین آیۀ مورد بحث:
«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»[2]
آیا مردم گمان کردهاند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها میشوند و آنان [بهوسیلۀ جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟
هر موجودی که میخواهد تعین بگیرد، به همان نسبت آزمایش میشود. مثلاً دانهای که میخواهد زردآلو شود، زیر خاک میرود، آب جذب میکند، نور میگیرد، درعین حال در معرض آفت قرار میگیرد و...، یعنی فشارهایی از خاک و آب و آفتاب و...، تحمل میکند تا مانعهای میوه شدن را از سر راه بردارد. این یک اصل کلی است که خداوند وجود را به هر موجودی عطا میکند، اما اینکه آن موجود به تعین خاص خودش برسد، بستگی دارد به برداشتن موانع سر راه. این برداشتن موانع، همان فتنه است.
انسان که همۀ مراتب وجود را گرفته، برای به تعین رساندن این مراتب، مورد آزمایش و فتنه قرار میگیرد. همانطور که طلا در کورۀ آتش ناخالصیهایش پاک میشود، انسان هم با ترس، گرسنگی، جنگ و...، آزمایش شده، آلودگیهایش از او جدا میشود. ایمان، صرفاً یک ادعای زبانی نیست و انسان تنها با گفتن «لاإلهإلااللّه» مؤمن نمیشود. بلکه سنت الهی و قانون تغییرناپذیر خدا این است که هر کس ادعای ایمان دارد، باید وارد کورۀ فتنهها شود تا طلای وجودش از ناخالصیها و دلبستگیها جدا شود.
«فتنه» در این آیۀ شریفه به معنای امتحانی است که ماهیت درونی انسان را آشکار میکند. فتنه هم فقط در انجام واجبات و ترک محرمات نیست. اصل فتنه، مبارزه با نفس و رسیدن به توحید، عبور از اسلام تقلیدی و رسیدن به ایمان تحقیقی، یعنی عبور از نبوت و رسیدن به ولایت است.
هدف از این امتحان دو چیز است:
1. خالص کردن ایمان واقعی از نفاق و جدا شدن ادعا از شهود است.
2. اتمام حجت بر انسانها.
دومین آیۀ مورد بحث:
«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»[3]
داستان کسانی که بهجای خدا سرپرستانی گرفتهاند، مانند داستان عنکبوت است که خانهای [بیدیوار، بیسقف و بیحفاظ] برای خود بنا کرده باشد، و بیتردید سستترین خانهها خانۀ عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بتها را سرپرستان خود نمیگرفتند.]
میفرماید این تکیهگاههای غیرالهی اگرچه ممکن است مثل تار عنکبوت، از ظاهر پیچیده و مهندسی دقیقی برخوردار باشند؛ اما در برابر کمترین حوادث و امتحاناتی که برای انسان پیش میآید، هیچ مقاومتی ندارند. تنها دژ محکم برای انسان، ایمان به خداست.
همانطور که خانۀ عنکبوت که با لعاب دهان عنکبوت ساخته میشود، سستترین خانههاست، کاری که پای منیت انسان در انجام آن وسط باشد، حتی اگر عبادت باشد، بیارزش است. انسان با دینداری ظاهری ممکن است بتواند خود را مؤمن نشان دهد، اما این ایمان، چون درونی و عمیق نشده، قابل اتکا نیست.
تار عنکبوت شبکهٔ شکار است. عنکبوت در مرکز تار خودش منتظر شکار مینشیند، درست مثل کسی که در مرکز عبادات و خوبیهایش مینشیند، منتظر نتیجه است و وقتی نتیجۀ دلخواهش را نمیگیرد، افسرده و ناراحت شده، در نهایت از خدا ناراضی میشود.
تشبیه انسانهای سُست به عنکبوت، ناظر به اعتماد آنها به اسباب ظاهری و شئون مادی و معنوی خودشان است. حتی اگر این شئون معنوی، عبادتشان باشد که بر آن تکیه کردهاند. اینها دنیا را ولیّ خودشان گرفتهاند. همانطور که خانۀ عنکبوت، ظاهراً خانه است اما فاقد ویژگیهای اصلیِ خانه است، این تکیهگاههای دروغین هم همین هستند. هیچ تکیهگاهی سستتر از تکیه بر غیر خدا نیست چون استقلال ندارد.
سومین آیۀ مورد بحث:
«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[4]
و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما [با جان و مال] کوشیدند، بیتردید آنان را به راههای خود [راه رشد، سعادت، کمال، کرامت، بهشت و مقام قرب] راهنمایی میکنیم؛ و یقیناً خدا با نیکوکاران است.
بهعنوان یک اصل کلی، میفرماید هر کس برای خدا جهاد کند، به بنبست نمیرسد. پس انسان هر جا در دین، دنیا، اخلاق، و...، به بنبست برخورد کند، بهخاطر این است که تلاشش برای خدا نبوده است.
این جهاد، صرفاً با دشمن خارجی نیست، جهاد با نفس است. و شرط این جهاد، خالصانه برای خدا بودنِ آن است. سالک اگر برای خدا کار کند، خدا متناسب با رتبۀ وجودیاش راه رسیدن به کمال را برایش باز میکند. دیگر در هر کاری به «چهکنم؟» دچار نمیشود و هیچ وقت نیاز به مشاوره ندارد. البته کار برای خدا، لازمهاش شناخت خداست. پس انسان باید همۀ تلاش خود را صرف کسب معرفت و شناخت توحید نماید.
مطلب دیگری که در سورۀ عنکبوت آمده سرگذشت انبیا از جمله حضرت نوح، ابراهیم، لوط، شعیب و...، است. داستانهایی که در واقع بیان مقامات و حالات روحی و معنوی هستند که انسان سالک باید آنها را در خود بشناسد و آنها را طی کند. برای نمونه، حضرت نوح نماد پایداری طولانی در برابر نفس سرکش است. خداوند صبر و پایداریِ نوح را برای امت اسلام مثال میزند، پس یک مسلمان دیگر نباید در مسیر صبر و استقامت راه را گم کند، زیرا یک نمونه جلوی او گذاشته شده است.
حضرت ابراهیم نماد شکستن بتهای درونی و بیرونی است. بهگونهای که فرزند صالحی مانند اسماعیل هم نباید سد راه این بتشکستن شود و دلبستگی به او نیز باید شکسته شود.
لوط نماد هجرت از محیط فاسد است، هجرت از عرف، عادتها و سنتهای غلط و بهسوی پروردگار خود حرکت کردن.
هدف از بیان این داستانها نشان دادن این مطلب است که سنت آزمایش در امت همۀ پیامبران جاری است و فشاری که بر مسلمانها میآید خیلی کمتر از فشاری است که بر نوح، ابراهیم و...، و امتهایشان آمده است و عاقبت کسانی که در برابر حق ایستادهاند نابودی و عاقبت مؤمنین هدایت است.
در اینجا برای درک بهتر آیات این سورۀ مبارکه، روی آیات تأمل بیشتری میکنیم.
آیۀ اول میخواهد قانون حتمی سلوک را نشان دهد و اینکه نمیشود بدون سلوک خود را مؤمن دانست، سنت سلوک هم غربالگری است.
ادعای ایمان آغاز یک جنگ تمام عیار است. ایمان یعنی ولایت علی(علیهالسلام)، عشق اهلبیت(علیهمالسلام) و ادعای این ایمان، مصادف است با جنگ با دشمن درونی و بیرونی.
همانطور که بیان شد فتنه به معنی انداختن طلا در کوره است که ناخالصیهایش جدا شود. اگر کسی بگوید چرا خدا انسان را میسوزاند، آیا نمیشود بدون سوختن طلا شویم؟ جواب این است که خدا انسان را نمیسوزاند، همانطور که آتش طلا را نمیسوزاند، بلکه ناخالصی را میسوزاند.
مدعی دروغین، فقط پوستهای از دین و عبادت دارد و این پوستهها همه ناخالصیاند. مؤمن برایاینکه ایمان حقیقی را بچشد، و خدا را بهدرستی بشناسد، باید از ناخالصیها پاک شود. بسیاری از خداپرستیها تاجرانه است، نه مؤمنانه! زیرا با کمترین امتحان و ابتلایی زبان به اعتراض باز میشود که منِ خداپرست و مؤمن چرا باید دچار بلا شوم؟ در حالی که این ابتلا برای پاک شدن از ناخالصیهاست و جای شکر دارد، نه اعتراض!
کاری که علیرغم ظاهر زیبایش بدون نیت و نگاه خالص خدایی انجام گیرد، پیش خدا ارزش ندارد. کاری ارزش دارد که راحتطلبی نفس را سرکوب کند. از نشانههای نفسِ راحتطلب این است که همهٔ زشتیها را در بیرون از خودش میبیند. همواره دیگران را گمراه و خود را هدایتشده میبیند، و با هر وسیلۀ درست و نادرستی میخواهد دیگران را اصلاح کند. غصۀ گمراهی دیگران را میخورد و خودش را رها کرده، در حالی که باید بداند، اگر در شرایط فرد گناهکار قرار بگیرد، معلوم نیست بتواند گناه نکند.
انبیا و ائمه اطهار و اولیای خدا چه فتنههای سختی را پشتسر گذاشتند و شیعیان ایشان با روحیۀ راحتطلبی که دارند، از خدا زندگی بیدردسر میخواهند. همین امروز امام زمان به بدترین ابتلا که امت جاهل است، امتحان میشود، امتی که از امام زمان فقط رفع مشکلات و رسیدن به خواستههای نفسش را میخواهد.
خلاصه اینکه وقتی کسی ادعایی کرد باید منتظر طوفان باشد! وقتی گفت خدایا دوستت دارم، باید منتظر باشد که خدا صداقتش را آزمایش میکند.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیهروی شود هر که در او غش باشد
[1]. ترجمه تفسير الميزان، ج 16، ص 145
[2]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 2
[3]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 41
[4]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 69
نظرات کاربران