بسماللهالرّحمنالرّحیم
حقیقت تبعیت از پیامبر
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 5 (5 رمضان 1447) با عنوان «حقیقت تبعیت از پیامبر » میرسیم.
در سورۀ جمعه خداوند از بزرگترین نعمت خود به مؤمنین یاد میکند و ارسال رسول، تزکیه، تعلیم کتاب و رسیدن به حکمت را فضل خود به آنان میداند: «هُوَ ٱلَّذِی بَعَثَ فِی ٱلۡأُمِّيِّـۧنَ رَسُولاً مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَ يُزَكِّيهِمۡ وَ يُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَ ٱلۡحِكۡمَةَ وَ إِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِی ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ»[1]
ظاهر آیه به نعمت شریعت و هدایت انسانها با تعالیم پیامبر(صلاللهعلیهوآله) اشاره میکند؛ ولی بطن آیه در مورد نعمت حیات و تحقق موجودات از «حقیقت محمدیه» است.
پیامبر(صلاللهعلیهوآله) آینۀ تمامنمای خداست. یعنی هر چه خود دارد در وجود پیامبر(صلاللهعلیهوآله) قرار داده است. مثل انسان که رباتی را در شکل و شمایل خود میسازد و تمام تواناییهای خود مانند سخن گفتن، راه رفتن، فکر کردن و پردازش اطلاعات را در او قرار میدهد و حتی آن را به مهارتهایی نظیر آشپزی و آرایشگری هم مجهز میکند. همان کاری که امروز بشر به مدد هوش مصنوعی به آن دست یافته است.
این ربات بااینکه همه چیز دارد؛ اما در واقع از خود هیچ ندارد و تا انسان دکمهاش را نزند و روشنش نکند، کارایی ندارد. «عین ثابتۀ محمدی» مانند رباتی است که خدا هرچه دارد در او به ودیعه نهاده؛ اما تا خدا نخواهد هیچ کاری نمیتواند انجام دهد و از خود هیچ ندارد. دکمه زدن در این مثال به معنای تعین بخشیدن و وجود را گرفتن است.
خدا تمام اسما و صفات خود و هرچه در نظام هستی وجود دارد به این ربات داده است و هر لحظه میدهد. تمام آگاهیها و اسماء در سه عالم ملک و ملکوت و جبروت را هر آن افاضه میکند. بدون اینکه از خودش چیزی کم شود. همانطور که انسان با ساختن ربات چیزی از وجودش کاسته نمیشود.
پس حقیقت محمدیه در تمام عوالم خلافت الهی را دارد. به این معنا که همه چیز را از خدا گرفته و آینۀ تمامنمای او شده است و تمام موجودات عالم، همه در عین ثابت محمدیه هستند.
در این آیه خداوند تصریح میکند که پیامبر از شماست: «رَسُولاً مِّنۡهُمۡ» آیات دیگری هم به این حقیقت اشاره میکند.[2] معنای ظاهری این است که پیامبر(صلاللهعلیهوآله) هم درست مثل شما بدن مادی دارد؛ اما در عمق خود به این حقیقت اشاره دارد که شما در حقیقت محمدیه هستید و اگر او اسماء و صفات الهی را نمیگرفت، شما هم نمیتوانستید تعین بگیرید. او به شما حریص است که شما هم مثل خودش شوید و آینۀ صفات الهی باشید و برایش سخت است که نتوانید مثل او شوید. تعبیر «مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ» نشان میدهد که پیامبر(صلاللهعلیهوآله)، خود ماست. هر که از او دور شود، از خودش دور شده است. چون وجود رسول تنها مقصد کمالی است که انسان میتواند به آن برسد.
ما در دعاها میگوییم که وجود مبارک معصومین(علیهمالسلام) را بر خود و خواستههای خود ترجیح میدهیم.[3] چون ما از آنها هستیم و اگر آنها نبودند ما هم نبودیم و به برکت وجود ایشان است که نیستی و عدم کنار رفته و ما هستیم و این هستی زمانی میتواند به کمال برسد که ما ارتباط خود را با ایشان حفظ کنیم.
به همین دلیل خداوند تنها راه رسیدن به محبت الهی را تبعیت از رسول معرفی میکند: «قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِی يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ»[4]
یعنی «اگر خدا را دوست دارید و الله را میخواهید، از پیامبر(صلاللهعلیهوآله) اطاعت کنید.» خواستن الله یعنی خواستن وجود و تعین دادن به تمام زیباییها! هر کسی که خدا را دوست دارد و میخواهد خدا هم او را دوست بدارد باید از پیامبر(صلاللهعلیهوآله) تبعیت کند. تبعیت از پیامبر(صلاللهعلیهوآله) هم یعنی شباهت وجودی به پیامبر(صلاللهعلیهوآله) و فرزند خلف او بودن. یعنی در احکام، اخلاقیات و اعتقادات تابع او بودن؛ اوامر و نواهی الهی را دستکاری نکردن و مطابق میل خود تغییر ندادن.
تبعیت از پیامبر(صلاللهعلیهوآله)، تبعیت ظاهری و فقط در فعل نیست. بلکه تغییر در روحیه است. کسی که روحیهاش با معیار پیامبر(صلاللهعلیهوآله) مطابق باشد، ظاهرش هم درست میشود و میفهمد در هر میدان باید چه عکسالعملی داشته باشد و گرفتار سردرگمی نمیشود.
اطاعت از پیامبر(صلاللهعلیهوآله) مثل مسیری است که نطفه طی میکند تا به کمال برسد. نطفه فقط در بطن مادر میتواند رشد کند؛ از نطفه بودن خارج شود؛ دست و پا و چشم و گوش درآورد و بشر کاملی شود. اگر نطفه از این مسیر تخطی کند یا در هر مرحله تن به شرایط ندهد، از کمال باز میماند؛ یا سقط میشود یا معلول به دنیا میآید.
انسان مثل نطفهای در بطن حقیقت محمدیه است. کسی که به وادی این تبعیت وارد شود، در واقع رحم رسول و جایگاه نبوت را یافته است. اما اگر به اطاعت از پیامبر(صلاللهعلیهوآله) تن ندهد، چونوچرا داشته باشد، غر بزند، شکایت کند و به جمال و جلال الهی اعتراض داشته باشد، خودش از رشد بازمیماند. او هرگز معدوم نمیشود؛ چون کسی که تعین را گرفت، تا ابد هست؛ اما «صُمُّۢ بُكۡمٌ عُمۡیٌ»[5] محشور میشود و تا ابد مهجور است.
فرض کنید که نطفه اختیار داشته باشد. اعتراض کند که «این چه وضعی است من در آن گرفتارم؟! در جای تنگوتاریک گیر کردهام! من نمیخواهم از خون تغذیه کنم یا در آب شناور باشم!» او به کمال خود نمیرسد و اظهار علاقه به مادر یا اطاعت ظاهری از او دردی را دوا نمیکند.
کسی به کمال انسانی خود میرسد و به ملکوت راه مییابد که دو ولادت داشته باشد. ولادت اول به دنیا آمدن از بطن مادر است و ولادت دوم، ولادت معنوی از بطن رسالت. یعنی روح و قلب در رحم انسان کامل پرورش پیدا کند. سلمان مسیر ولادت معنوی را بهدرستی طی کرد و شایسته خطاب «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»[6] قرار گرفت. یعنی جزئی از خانوادۀ معنوی پیامبر شد. بقیۀ مسلمانان هم باید به همین مقام برسند؛ وگرنه مانند نطفهای هستند که خارج از بطن قرار گرفته و امکان رشد نخواهند داشت. آنها ممکن است مسلمانان خوبی در دنیا باشند، اما چون ولادت معنوی ندارند، بهشتشان بهشت حیوانی است، نه بهشت انسانی. چون مراحل رشد خود را مطابق فرهنگ پیامبر طی نکردهاند، فرزند پیامبر نیستند.
جنین هرچه بیشتر رشد میکند بیشتر شبیه پدر و مادرش میشود. کسی که در بطن ولایت است، هرچه بیشتر رشد میکند، وجودش بیشتر به پیامبر(صلاللهعلیهوآله) شبیه میشود. قداست پیدا میکند و اعمال و اخلاقش به سیرۀ پدر معنویاش نزدیک میشود. حتی خوردن، خوابیدن، سخن گفتن و جزئیترین کارهای روزمرهاش هم رنگ خدا میگیرد.
پس میشود کسی پسر پیامبر باشد؛ ولی فرزند معنوی او نباشد. مثل پسر حضرت نوح و میشود کسانی صدها سال پس از وفات پیامبر به دنیا بیایند؛ اما فرزند معنوی او باشند و پیامبر از شوق دیدارشان دم زند؛ آنان را خانوادۀ خود و برتر از اصحاب معرفی کند و بفرماید آنان آخرالزمانیهایی هستند که مرا ندیدهاند؛ اما به من ایمان آوردهاند.[7]
در حدیث داریم که «عالمان، وارث پیامبران هستند.»[8] چون هر کسی که معرفت بیشتری داشته باشد، بیشتر شبیه پدرش میشود و وارث کمالات و زیباییهای اوست. پس علما فرزندان خلف پیامبر هستند. کسانی که به بطن دین یعنی ولایت رسیدهاند و از علم حقیقی بهره دارند. چون هر آگاهی اگر از مشکات نبوت نباشد، علم حقیقی نیست و در مسیر کمال به کار نمیآید. در ریزودرشت کارها این توجه لازم است که آیا عمل ما مطابق معیارهای پیامبر(صلاللهعلیهوآله) هست یا نه. متأسفانه بیشتر مسلمانان در سبک زندگی از غرب تقلید میکنند. ممکن است «مرگ بر آمریکا» هم بگویند؛ اما در قلبشان به علم، تکنولوژی و تنوع مدلهای پوشاک و غذا و وسایل زندگی غربی گرایش دارند.
قرآن به صراحت میگوید که «یهودی و مسیحی را ولیّ خود نگیرید.»[9] معنی این آیه با توجه به شرایط امروز این است که غرب را محور آگاهی خود قرار ندهید. روانشناسی، پزشکی، تاریخ، فلسفه، عرفان، معماری و سایر علوم را نباید از غرب گرفت. متأسفانه ما حتی در نحوۀ ساختن منازل، مدل آشپزخانهها، اتاقها، پنجرهها و حتی گاهی در کوچکترین جزئیات، مطابق الگوی غربی پیش رفتهایم.
کسی که در بطن ولایت پرورش یافته باشد، گرایشی به سبک زندگی غربی ندارد و نسبت به هیچ کدام از مظاهر غرب احساس نیاز نمیکند. اما اگر از این بطن بیرون افتاده باشد، دنبال جایگزین میگردد. او از پیامبر فقط خم و راست شدن در نماز را گرفته است و نبوت در متن زندگیاش جاری نیست. پس بهدنبال معنای پیشرفت و خوشبختی در فلسفۀ غربی میگردد. آگاهیهای ارتباطیاش را از روانشناسی غربی میگیرد و درمان را از پزشکی غربی میخواهد.
او فکر میکند آگاه است اما در واقع مثل نطفهای است که خارج از بطن مادر قرار گرفته و توهم کرده که دارد رشد میکند. چون رشد جز در بطن مادر اتفاق نمیافتد.
اصل فتنه، بیرون افتادن از بطن پیامبر(صلاللهعلیهوآله) است. فتنههای غربی فقط نمود بیرونی این گرفتاری درونی است که مسلمانان به آن دچار شدهاند. اگر امت اسلامی ولایت را میپذیرفت و به پرورش در این بطن تن میداد، محال بود مجذوب جلوههای فرهنگ غرب شود.
هنوز هم دیر نشده! کسی که مسیری را اشتباه رفته است میتواند برگردد. به شرطی که بپذیرد سختیها و بلاها در این مسیر برای پاک شدن و تزکیۀ اوست. ما هرگز نمیتوانیم مثل امام، معصوم شویم؛ چون عصمت او وجودی است. اما کسی که مسیر را بهدرستی طی کند، میتواند به عصمت برسد.
***
در روند تبیین بحث علم الهی در جلسات گذشته به مناظرۀ عمران صابی با امام رضا(علیهالسلام) در مجلس مأمون رسیدیم. آنجا که عمران پرسید: «با چه چیز میتوان خدا را شناخت؟» و امام به این حقیقت اشاره کرد که فقط با ولایت انسان کامل شناخت خدا ممکن است. با توجه به آنچه گفتیم، اگر عین ثابته و نور محمدی شناخته نشود، رسیدن به الله ممکن نیست. این همان معنای «دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ»[10] است وگرنه خدا ذاتش را به کسی نشان نمیدهد.
امام(علیهالسلام) در ادامه میفرماید: «خداوند با صفاتش به خودش دلالت میکند. با اسمائش درک میشود و با مخلوقاتش به وجودش پی برده میشود.»[11]
یعنی خود مخلوقات، از بودن خودشان به بودن خدا پی میبرند. صفات خداوند در دو جلوه انسان را به معرفت الهی میرساند: جلوه آفاقی و انفسی. خداوند هم ما را به این دو جلوه توجه میدهد: «سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِی ٱلۡأَفَاقِ وَ فِیٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّیٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ»[12]
منظور از توجه به آفاق، نظر به جِرم و ظاهر موجودات نیست؛ بلکه بررسی حیات مخلوقات، انسان را متوجه خالق آنها میکند. جلوۀ انفسی هم درون انسانهاست. هر کسی با معرفت به درون خود میتواند حتی بهتر از معرفت آفاقی خدا را بیابد.
رسیدن به خدا از طریق صفات، تخلق به صفات الهی است؛ نه پیدا کردن صفات خود محدود و فانی در حب و بغض شخصی! براساس این حدیث «با صفات خدا باید به او دلالت کرد.» اما بیشتر ما با صفات خود به خدا دلالت میکنیم. مثلاً به خود نگاه کنیم که چشم داریم و میبینیم و تصور کنیم خدا هم مثل ما چشم دارد و میبیند! یا وقتی میخواهیم کیفیت علم الهی را دریابیم، آن را با علم خود مقایسه میکنیم.
حتی وقتی ادعا میکنیم به صفت الهی مثل عفو متخلق شدهایم، در واقع در ظرف محدود خودمان آن را پیاده کردهایم. هر که را دوست داشته باشیم میبخشیم و هر کسی که نخواهیم نمیبخشیم. با این توجیه که «او قدر عفو مرا نمیداند و اگر ببخشم پررو میشود!» این معنای تخلق به صفت الهی نیست. شکل دادن به صفتی است که خود ما دوست داریم آن گونه باشیم.
طبق فرمایش امام، اگر صفات به خدا دلالت نکند و اسماء به او نخواند، شخص به معرفت الهی نمیرسد و خود را عبادت میکند، نه خدا را. [13] یعنی عبادت او متعلق به صفاتی است که از خدا در ذهن خود تصور کرده است، نه حقیقت آن. بیشتر مردم خدای خودساخته را میپرستند، نه خدای واقعی را. به همین دلیل هرچه در نظرشان بد باشد، از خدا میخواهند که آن را بردارد و آنچه خوشآمد نفسشان است، از خدا طلب میکنند و اگر اوضاع مطابق میلشان پیش نرفت از او شاکی میشوند! چون با صفات خود خدا را میشناسند.
قرآن گوشزد میکند که «ممکن است چیزی را ناخوشایند بدارید در حالی که خیر شما در آن باشد و برعکس؛ چیزی را دوست بدارید که مایۀ شر است.» [14] آیا تابهحال شده چیزی را خوش نداریم اما بگوییم اگر خیر است به آن تن میدهم؟ یا چیزی را که دوست داریم از خدا نخواهیم چون معلوم نیست به نفع ابدیت ما باشد؟
اگر این اصل را باور کنیم، دیگر در دادنها و گرفتنها به خدا گلایه نمیکنیم. اما اگر توقع ما این است که خدا با خواستۀ ما همراه شود، خدا را براساس صفات خود شناختیم، نه خدایی که واقعاً هست. در این صورت طبق فرمایش امام، این در واقع پرستش غیر خداست. اگرچه از طرف یک موحد باشد.
به همین دلیل در دعا میخوانیم: «خدایا من با تعابیری تو را میخوانم که اولیای معصومین(علیهمالسلام) تو را خواندند.»[15] یعنی من به معانیای که خودم فهمیدم تو را نمیخوانم؛ چون من ممکن است اشتباه کنم اما آنان راه را بلدند.
امام(علیهالسلام) در ادامه ما را از گفتار جاهلانی برحذر میدارد که در گمراهی هستند. کسانی که گمان میکنند خداوند فقط در آخرت حساب و کتاب میکند. [16] یعنی فکر میکنند خدا منتظر ایستاده تا در روز قیامت اعمال را بسنجد و این حساب و کتاب را در لحظهلحظۀ زندگی و در مورد ریزودرشت کارها نمیبینند. آنها خدا را مثل سازندۀ ربات میداند که دکمه را زده؛ ربات را روشن کرده و دیگر کاری به او ندارد! کسی که خدا را در همین زندگی دنیا و در اتصال با وجود خود نیابد، در آخرت هم خدا را پیدا نمیکند. حتی اگر کوهی از عبادت به پیشگاه او عرضه کند.
نگاه موحدانه این است که فرد بداند خدا او را رها نکرده و با وجدان و قلب او را مطلع میکند که کارش درست است یا نه و به این وسیله در همین دنیا حساب و کتاب میکند. کسی که این نگاه را دارد میداند هر عمل نقشی در درون ایجاد میکند پس مراقب تکتک کارها و حتی نیتهای خود هست.
[1]- سورۀ جمعه، آیۀ 2: و كسى است كه در ميان جمعيت درسنخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مىخواند و آنها را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!
[2]- مانند سورۀ توبه، آیۀ 128: «لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٌ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ»؛ سورۀ انعام، آیۀ130 و سورۀ اعراف، آیۀ 35: «أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٌ مِّنكُمۡ»
[3]- مفاتیحالجنان، بخشی از زیارت جامعۀ کبیره: «وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي»
[4]- سورۀ آلعمران، آیۀ 31: بگو: «اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد...»
[5]- سورۀ بقره، آیۀ 18: کر و کور و گنگ!
[6]- کشف الغمه، ص129: سلمان از ما اهل بیت است.
[7]- روضة المتقین، ج 12، ص 223
[8]- الدر المنظوم من کلام المعصوم، ص 227: «إنّ العلماءَ وَرَثَةُ الأنبياءِ»
[9]- سورۀ مائده، آیۀ 51: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَ ٱلنَّصَٰرَیٰٓ أَوۡلِيَآءَ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ»
[10]- دعای صباح: ای آنکه با ذات خودش بر ذاتش دلالت میکند.
[11]- عیون اخبار الرضا(علیهالسلام)، ج1، ص175: «وَ لَكِنْ يُدَلُّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِصِفَاتِهِ وَ يُدْرَكُ بِأَسْمَائِهِ وَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْهِ بِخَلْقِهِ»
[12]- سورۀ فصلت، آیۀ53: به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مىدهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است.
[13]- عیون اخبار الرضا(علیهالسلام)، ج1، ص175: «وَ لَوْ كَانَتْ صِفَاتُهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَا تَدُلُّ عَلَيْهِ وَ أَسْمَاؤُهُ لَا تَدْعُو إِلَيْهِ وَ الْمَعْلَمَةُ مِنَ الْخَلْقِ لَا تُدْرِكُهُ لِمَعْنَاهُ كَانَتِ الْعِبَادَةُ مِنَ الْخَلْقِ لِأَسْمَائِهِ وَ صِفَاتِهِ دُونَ مَعْنَاهُ فَلَوْ لَا أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَكَانَ الْمَعْبُودُ الْمُوَحَّدُ غَيْرَ اللَّهِ لِأَنَّ صِفَاتِهِ وَ أَسْمَاءَهُ غَيْرُهُ»
[14]- سورۀ بقره، آیۀ 216: «عَسَیٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡـًٔا وَ هُوَ خَيۡرٌ لَّكُم وَ عَسَیٰٓ أَن تُحِبُّوا شَيۡـًٔا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمۡ وَ ٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَ أَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ»
[15]- مفاتیح الجنان، توقیع رجب: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ»
[16]- عیون اخبار الرضا(علیهالسلام)، ج1، ص175: «إِيَّاكَ وَ قَوْلَ الْجُهَّالِ مِنْ أَهْلِ الْعَمَى وَ الضَّلالِ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ مَوْجُودٌ فِي الْآخِرَةِ لِلْحِسَابِ فِي الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ فِي الدُّنْيَا لِلطَّاعَةِ وَ الرَّجَاءِ»
نظرات کاربران