نگاه درست در شکست‌ها

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

نگاه درست در شکست‌ها

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 34 (16 شوال 1447) با عنوان «نگاه درست در شکست‌ها» می‌رسیم.

در جلسات گذشته، آیاتی از سوره توبه را بررسی کردیم. خداوند در آیۀ 25 این سوره می‌فرماید: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّٰهُ فِي مَوٰاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ»؛

خداوند شما را در بسیاری از مواضع، یاری کرد و نیز در روز حنین هنگامی که انبوهیِ جمعیتتان شما را مغرور کرد؛ ولی برای شما سودی نداشت و زمین با همۀ فراخی بر شما تنگ شد و بازگشتید و به دشمن، پشت کردید.

به‌یقین، آیات قرآن برای تمام زمان‌ها و مکان‌هاست؛ بنابراین صرف‌نظر از شأن نزول آیات باید همواره خودمان را مخاطب قرآن ببینیم تا بتوانیم پیام خداوند را دریافت کنیم. حال می‌خواهیم به‌عنوان یک ایرانی، خود را مخاطب این آیه ببینیم. گویی خداوند به ما می‌فرماید: «مگر من نبودم که شما را در مواقع بسیاری یاری کردم؟! شما همان‌هایی بودید که پیش از انقلاب همواره از آمریکا می‌ترسیدید و سالیان متمادی شاهنشاهان یکی پس از دیگری بر شما حکومت می‌کردند. شما بدون دخالت مستشاران غربی، قادر به انجام بسیاری از امور نبودید و مدام فرهنگ غرب به شما تزریق می‌شد. اما من امام خمینی(قدس‌سره)‌ و انقلاب اسلامی را به شما هدیه دادم[1]. پس از آن نیز در جریان جنگ با رژیم بعثی عراق، منافقین، کوموله و داعش و فشار تحریم‌ها و امروز در جریان تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورتان همواره یاری‌تان کردم. پس نکند وحدت و حضورتان در صحنه، شما را مغرور کند و خیال کنید که این حضور و قدرت نظامی‌تان بود که شما را پیروز کرد! آنچه عامل عزت و پیروزی شماست دست یاری من است که همواره پشت این انقلاب بوده است».

در واقع یکی از پیچیده‌ترین لغزش‌گاه‌های انسان آنجاست که انسان در موفقیت‌ها نتواند از جزء به کل حرکت کند و آن کل را که وجود است ببیند. اینجاست که خودش را در زاویه‌ای که قرار دارد عالِم و قادر و عابد و مجاهد و مانند آن می‌بیند؛ هرچند واقعاً مجاهده کرده، عبادت کرده و زحمات زیادی کشیده باشد؛ اما نباید دنبال نتیجۀ تلاش‌ها و مجاهدت‌ها بگردد. و این آزمونِ عبور از انانیت است.

مادری را فرض کنید که در تربیت فرزندش بسیار تلاش کرده و تمام آداب اسلامی در زمان بارداری و شیردهی و... را با دقت، رعایت کرده است؛ اما نتیجۀ تربیت فرزندش آن‌گونه که انتظار دارد نمی‌شود. حال اگر برای تلاش‌هایش حساب باز کرده باشد، افسرده می‌شود و برایش علامت سؤال پیش می‌آید که چرا فرزند من این‌گونه شد!

در هر به دست آوردن مادی یا معنوی، خطر وابستگی به داشته‌ها انسان را تهدید می‌کند؛ وابستگی به مقامات معنوی، کرامات، انجام شریعت و موفقیت‌های دنیوی، انسان را طمع‌کار می‌کند و اجازه نمی‌دهد که او عمق فقرش به خدا را ببیند. اگر هم به نتیجۀ مورد نظرش نرسد به‌جای اینکه متوجه فقر خود و غنای حق شود با دعا و ذکر و ... دست به دامان خدا می‌شود تا به آنچه می‌خواهد برسد. و این طرز تفکر با سیستم وحدت شخصیه نمی‌سازد.

درست است که آیۀ مورد بحث از نظر تقویمی به صدر اسلام برمی‌گردد، اما یک قاعدۀ ابدیِ هستی‌شناسی است که همان درک وحدت شخصیه است. در وحدت شخصیه، انسان خدا را به زاویۀ خود نمی‌کشاند و در هر زاویه‌‌ای که هست خدا را می‌بیند که مرکز است. و این مستلزم ابتلاهای دائمی در میادین فقر و غناست.

خداوند در این آیه می‌فرماید گمان کردید که در بدر، خودتان پیروز شدید و حالا در هنگام شکست حنین، دست به دعا شده‌اید؟ چرا آنجا که توفیقاتتان زیاد می‌شود خدا را نمی‌بینید؛ اما به‌محض اینکه کار خراب می‌شود از خدا می‌خواهید اوضاع را روبه‌راه کند؟!

اصلاً خدا شکست‌ها و جلال‌ها را پیش می‌آورد تا به ما بفهماند آنجا که توفیقاتی داشتیم هم خودمان نبودیم. پس دنبال نتیجه از مجاهدت‌ها و عباداتمان نباشیم و وقتی نتیجه نگرفتیم نگوییم خدایا چرا من؟! من که این همه مجاهده و تلاش کرده بودم! خدا دقیقاً آنجایی که خیلی مجاهده کردیم طعم شکست را به ما می‌چشاند تا ما در جزء نمانیم؛ اگرچه در زیبایی‌ها و موفقیت‌ها.

پس این‌قدر روی خود جزئی‌مان حساب و کتاب نکنیم. این یک سنت خداوند در تکوین است که باید به آن توجه کنیم؛ نه اینکه دور از تکوین به عبادات بچسبیم. اصلاً شریعت خالی از تکوین و جدای از آن نیست. وظیفۀ اصلی ما توجه به این سنن کلی است که خداوند در هستی جاری کرده است.

هرگاه بندۀ مؤمن تکیه به بودن، عبادت، علم، مجاهده، توبه و زحمات خودش می‌کند، از این تکیه‌گاه‌ها به جایی پرتاب می‌شود که عجز ذاتی خودش را در مقابل حق بچشد. این چشیدن فقر، همان کمال انسان و رؤیت غنای حق است. در واقع این شکست‌ها و جلال‌ها تأدیب رحمانی است برای دیدن فقر خود و غنای حق. اما بسیاری از انسان‌ها این تأدیب را نمی‌بینند و فقط به‌دنبال این هستند که خدا این جلال‌ها را بردارد.

آیه می‌فرماید: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً»؛ ما در طول زندگی، بارها دیده‌ایم که این همه کثرت اسباب و علل و عبادات و مجاهدت‌هایمان نتیجۀ برعکس داده است. اصلاً همۀ اسباب و علل مادی و معنوی آمده‌اند تا ما را به معرفت برسانند و نه طلبکاری از خدا. هر چقدر هم انسان خوبی باشیم نباید به اعمالمان نگاه کنیم و توقع پاداش و نتیجه داشته باشیم. این شکست‌ها و به نتیجه نرسیدن‌ها برای این است که بفهمیم نگاهمان غلط است و بدون خشیت، کار کرده‌ایم.

البته که تمام اسباب و علل هم از خداست؛ اما از خدا دیدن کجا و خدا را دیدن کجا! یعنی اینکه محو اسباب و علل و کثراتی شویم که خدا به ما داده است کارساز نیست؛ بلکه باید حضور خدا را ادراک کنیم؛ وگرنه حمایت و ولایت الهی به ما نمی‌رسد.

«وَ ضٰاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ»؛ یعنی زمین با آن پهناوری برای مسلمانان تنگ شد. نه در ظاهر؛ بلکه از نظر روانی، دچار قبض شدند. وقتی انسان به خودش تکیه کند حتی اگر کار خوبی هم انجام دهد، دچار قبض می‌شود؛ چون پای خودش در میان است. اینجاست که باید به‌جای اینکه از خدا بخواهد این قبض را بردارد با استغفار و توبه، فقر خود را به درگاه الهی، عَرضه کند. نه‌تنها ناراضی نیست؛ بلکه از خدا ممنون است که ناخالصی‌هایش را به او نشان می‌دهد و او را تأدیب می‌کند.

در واقع این آیه، نمودِ سلوک باطنی انسان است. انسانی که در مسیر سلوک، خود و کثرت عباداتش را می‌بیند دچار عُجب می‌شود و از کسوتِ عبودیت و ذلت ذاتی، خارج می‌شود و در مقام انّیت قرار می‌گیرد. کسی که ملکۀ ذلت در برابر خدا را نداشته باشد ملکۀ وهمی عزت را می‌گیرد. اینجاست که عباداتی که ذاتاً نورانی هستند و خاصیت دارند وقتی رنگ انانیت را بگیرند ضایع شده و اثر نورانی خود را از دست می‌دهند. به این ترتیب، سینۀ سالک دچار قبض و فشار روانی می‌شود و مورد هجوم شیاطین قرار می‌گیرد که چرا با این همه تلاش و مجاهده به نتیجه نرسیدم؟!

طبق فرمایش رهبر شهیدمان خطرناک‌ترین لحظه برای نظام الهی آنجاست که احساس اقتدار مادی کند و از یاد ببرد چه عاملی او را از گردنه‌های سخت، عبور داده است. تکیه بر آمارها، کثرت جمعیت، درآمدهای کلان، تجهیزات نظامی و مانندِ آن، اگر منجر به غفلت از روح ایمان و نصرت الهی ‌شود، دقیقاً همان نقطۀ آسیب‌پذیری انسان از دشمن است. اعجاب به کثرت، همان خطای محاسباتی است. وقتی جبهۀ حق، معادلات خودش را براساس اسباب و علل می‌سازد، توازن خودش را در مقابل دشمن بر این اساس بررسی می‌کند و اصل ارادۀ الهی را در نظر نمی‌گیرد، قدرت تصمیم‌گیری را از دست می‌دهد و محاسباتش بالا و پایین می‌شود.

چنانچه در جنگ اخیر، کاملاً دیدیم که محاسبات ترامپ و نتانیاهو که براساس اسباب و علل بود چگونه به هم ریخت. خدا نکند ما هم گرفتار این اشتباه شویم و خشوع و خضوع و اتصال قلبی به قدرت الهی را از دست بدهیم و دل‌بستۀ قدرت مادی خود شویم.

 


[1]. هرچند همان زمانی که امام می‌فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند حتی برخی از بزرگان دینی به ایشان خرده می‌گرفتند که مقابله با آمریکا شوخی‌بردار نیست!

 



نظرات کاربران

//