بسماللهالرّحمنالرّحیم
عیارسنجی محبت
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 33 (15 شوال 1447) با عنوان «عیارسنجی محبت» میرسیم.
در بررسی آیات سورۀ توبه رسیدیم به آیۀ 24 که معیار سنجش محبت انسان به خدا را نشان میدهد، آنجا که بر سر دوراهی تقابل محبت خدا با محبتهای هشتگانۀ قدرتمند عالم خاکی قرار میگیرد. هشت موردی که در ابعاد فردی، اجتماعی و عقیدتی مورد محبت و توجه انسان قرار میگیرد.
«قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»[1]
بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آوردهايد و تجارتى كه از بىرونقى و كسادىاش مىترسيد و خانههايى كه به آنها دل خوش كردهايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدايت نمىكند.
برای پدران، فرزندان، برادران، همسران و خويشان ویژگی خاصی ذکر نشده؛ ولی دربارۀ اموال میفرماید اموالی که به زحمت بهدست آوردید. و دربارۀ تجارت هم میفرماید تجارتی که محبت و تعلق باطنی به آن دارید و میترسید کساد شود. مثل ترسی که پیوسته در از دست دادن فرزند، سلامتی، ثروت، زندگی مادی و...، داریم. و این ترس، ترسی درونی (خشیت) است که بهخاطر تعلق و احساس مالکیت نسبت به جلوات دنیا به انسان دست میدهد.
برای مساکن هم میفرماید خانههایی که به آن رضایت دارید و خیالتان با داشتنش راحت است.
از این آیۀ شریفه استفاده میشود این هشت مورد که تمام جلوات دنیا را در خود جای داده، فقط تا جایی داشتنشان پذیرفته است که بهعنوان ابزاری در جهت به ظهور رساندن محبت به «خدا»، «رسول خدا» و «جهاد در راه خدا» بهکار گرفته شود. پس انسان موحد نمیتواند جلوات دنیا را مستقل از دوستی خدا، دوست داشته باشد.
برای داشتن محبت خدا، معرفت لازم است، یعنی مصداق محبت خدا برای ما دنبال معرفت رفتن است. پس باید ببینیم آیا جلوات هشتگانۀ دنیا ما را در مسیر معرفت الهی یاری میکند یا بند میشود بر پایمان! همسر و فرزند و...، وقتی مانع کسب معرفت در جلوههای مختلفی مثل مطالعه، تحصیل، تحقیق و...، میشوند، لازم است در رفتارهایمان تجدید نظر کنیم، نه اینکه فکر کنیم حالا که محیط زندگی من برای کسب معرفت محیا نیست، پس در این زمینه وظیفهای ندارم.
گاهی سرگذشت بعضی عرفا را میخوانیم تعجب میکنیم از اینکه مثلاً خانهای که در آن زندگی میکردند را میفروختند که بتوانند کتاب بخرند. یا کسانی که برای تربیت الهی فرزندشان او را به علما و اولیای الهی میسپردند و سالیان سال دوریاش را تحمل میکردند تا خدا را بشناسد. همان کاری که مادر حضرت مریم انجام داد. موحد حقیقی محبت خدا را بر محبت دیگران ترجیح میدهد و توجه دارد که محبت دیگران، باید او را در مسیر معرفت الهی رشد دهد، نه اینکه او را از این مسیر بازدارد.
دومین معیار، محبت رسول است که مصداق آن، اجرای تمام و کمال شریعت است. بهراحتی میتوانیم خود را با این معیار بسنجیم که آیا جلوات دنیا برای ما ابزاری هستند برای اجرای بهتر احکام شرع یا به هر دری میزنیم که برای رسیدن به دنیایمان (همان جلوات هشتگانه) مرجع تقلیدی پیدا کنیم که حکمی بدهد مطابق خواستههای ما و پدرمان، همسرمان، فرزندمان و...! گاهی برای انجام واضحترین حکم خدا که مثلاً خواندن نماز در اول وقت است، دچار تردید میشویم، برای اینکه این کار برای دوست، همراه و...، خوشایند نیست. این رفتار نشان میدهد که عیار محبتمان بسیار پایین است!
معیار سوم، جهاد در راه خداست. مصادیق جهاد، فقط جهاد نظامی و گذشتن از جان نیست، بلکه گذشتن از همۀ جلوات دنیا، برای رفع نیاز جامعۀ اسلامی، بلکه جهان اسلام را در بر میگیرد. این جلوات ممکن است پدر و مادر، فرزندان، برادر و خواهر و خویشانی باشند که دوستشان داریم، یا سرمایهای باشد که برایش زحمت کشیدیم، یا مسکنی باشد که در آن آرامش داریم. امروز جامعه و جهان اسلام به گذشتن از خانواده، فرزند، ثروت و آبرو و...، نیاز دارد.
در جهاد هم ولایت هست هم برائت. گاهی ممکن است لازم باشد انسان برای مجاهد راه خدا بودن، از خانوادهاش برائت بجوید. کسی که افراد خانواده و خویشانش او را از کمک به جامعۀ اسلامی نهی میکنند و مانع این امر میشوند، نمیتواند به بهانۀ صلۀ رحم و احترام بزرگترها و...، دست از جهاد بردارد.
پس جلوات هشتگانۀ دنیا ابزاری است برای کسب معرفت، انجام تام شریعت و آباد کردن جامعه.
نظر علامه این است که این آیه ارکان حیات دنیوی انسان را در هشت دسته طبقهبندی و بیان نموده بهگونهای که هیچ انسانی از این طبقهبندی خارج نیست. پدر و مادر بهعنوان ریشههای انسان، فرزندان بهعنوان ثمراتش و خواهر و برادر حامیان و همراهان او، همسران مایۀ سکونت و آرامش جسمی و عشیره خاستگاه هویت اجتماعی او هستند. اموال و تجارت هم شریان استمرار حیات اقتصادی و مسکنِ دلپسند و پناهگاه اوست.
ایشان معتقد است قرآن با بیان این هشت مورد تمام جهان مادی را در یک کفه میگذارد.
برخی از ما این هشت مورد را فقط برای خودمان میخواهیم. گاهی خمس و سهم امام را هم نمیدهیم با این توجیه که امام(علیهالسلام) غایب است، پس من نگه میدارم تا به دست خود ایشان بدهم.
این آیه نفرموده این هشت مورد را دوست نداشته باشید، چون دوست داشتن اینها فطری است. نکته اینجاست که نباید آنها را بر معرفت خدا و شریعت و جامعه ترجیح داد. فاجعه در تزاحم منافع رخ میدهد آنجا که منفعت این هشت مورد بر منفعت معرفت، شریعت و جامعه بچربد و انسان نتواند درست تصمیم بگیرد.
انسان موحد هر هشت مورد را در این سه میدان محبت، به کار میگیرد. گاهی انسان در یکی از این سه معیار خوب پیش میرود ولی در دو مورد دیگر نمیتواند حرکت کند، مثل اینکه برخی شریعت را کامل انجام میدهند اما در زمینۀ معرفت، کوتاهی میکنند و به همین خاطر در یک دینداری ظاهری میمانند. برخی معرفت کسب میکنند، شریعت را هم خوب انجام میدهند اما برای کمک به جامعه نمیتوانند از داشتههایشان بهراحتی بگذرند و حسابوکتاب و چونوچرا دارند.
میفرماید: «فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» این عبارت، یک تهدید سادۀ عذاب اُخروی نیست، بلکه یک سنت قطعی تکوینی است که وقتی انسان به این دستور الهی تن ندهد، شیطان را بر خودش مسلط میکند. یک سنت تاریخی است که وقتی جامعهای راحتی خانهها، رونق بازار، پیوند خونی و...، را بر جهاد ترجیح دهد، باید منتظر ذلت و استیلای دشمن درونی (شیطان) و دشمن بیرونی باشد.
امروز همۀ پیروزیهایی که جبهۀ حق به دست میآورد بهخاطر همین است که به جهاد روی آورده است. وگرنه شکست دادن آمریکا و اسرائیل که سالهای متمادی بر دنیا مسلط بودند کار آسانی نیست.
فاسق در لغت یعنی خرمایی که از پوستۀ خودش خارج شده است. علامه میفرماید: کسی که محبت دنیا در قلبش بر محبت خدا چیره شد، از پوستۀ عبودیت و حفاظت الهی (دایرۀ ولایت) خارج شده و این عذابی است که خودش انتخاب کرده است. خدا میخواهد یاریاش کند اما این مصداقهای هشتگانۀ دنیا مانع میشوند.
امام خمینی(رضواناللّهعلیه) میفرماید: این آیه نقشۀ تخلیۀ دل از غیر است. این هشت مورد نمادهای تکاملیافتۀ بتپرستیهای نوین هستند. بتپرستی تنها سجده بر چوب و سنگ نیست. هر آنچه که قلب انسان به آن تمایل استقلالی در برابر ارادۀ حق داشته باشد، یک بت است. ریشۀ این تمایل به حب نفس برمیگردد؛ چون انسان در این هشت مورد بقای خودش را میبیند. سالک طریقت تا زمانی که محبت این کثرات را بهعنوان هدف اصلی از دلش بیرون نکند، در وادی شرک خفی خدا را بندگی میکند.
موحد کسی است که اگر به فرزندش عشق میورزد این عشق در طول ارادۀ حقتعالی باشد، اگر به همسرش عشق میورزد در بازتابی از تجلی اسماء و صفات حق باشد، نه عشقی در عرض ارادۀ خدا. در جایی که تقابل محبت رخ دهد، اگر در گذشتن از او تردید کند، او فاسق طریقت است، و از حریم وصال محبوب جدا شده است.
صدرا میگوید که این تقابل محبت، براساس مراتب وجود تحلیل میشود. این هشت مورد مراتب دنیای مادی هستند و اساس ماده بر کون و فساد است یعنی محدودیت، تغییر و زوال دارد. عشق و محبت هر موجودی، نشاندهندۀ مرتبۀ وجودی اوست. اگر نفس ناطقه انسان که ذاتاً مجرد و ملکوتی است، کمال و قبلۀ آمال خودش را در این هشت مورد قرار داده، آنها را ترجیح دهد، هویتش واژگون میشود.
در نگاه آیتاللّه حسنزادهآملی(رضواناللّهعلیه) این آیه ساختار سهگانهای از محبت الهی است.
۱. خدا، غایتالغایات (معرفت).
۲. رسول، واسطۀ فیض و رهنمای الهی
۳. جهاد، مشی عملی در دو جلوۀ جهاد اکبر و جهاد اصغر.
علامه جوادی آملی عقیدهشان این است که ادعای محبت به خدا کافی نیست، بلکه محک صدق این محبت در واژۀ جهاد نهفته است، جهاد هم شمشیر زدن نیست. انسان تا زمانی که در مقام ادعاست ممکن است خود را محب خدا بداند اما وقتی پای ایثار و گذشتن از تجارت در حال کساد، خانۀ مألوف و...، به میان آید، عیار محبتش به خدا نشان داده میشود، که آیا آن محبت در جانش رسوخ کرده یا این جلوات برایش شیرینتر از جان هستند!
امام شهید میفرماید این آیات، نظریۀ مقاومت برای نخبگان و خواص جامعه است، چون عوام از خواص تبعیت میکنند. ایشان در تحلیل حوادث تاریخی مانند صلح امامحسن یا عاشورا ریشۀ عقبنشینی خواص و تودهها را همین هشت مورد معرفی میکند.
ایشان میفرماید وقتی در یک جامعه ترس از امنیت اقتصادی ایجاد شود، اقتصاد به هم میریزد و مردم توان مقاومت خود را از دست میدهند، یا وقتی دلبستگی به زندگی و رفاه مادی در دلها ایجاد شود، مردم دیگر توان ایستادگی در مقابل استکبار را نخواهند داشت.
از نظر ایشان دشمنان همیشه تلاش میکنند که با تحریم و کساد کردن تجارت مؤمنین، اراده و ایمان آنها را بشکنند، این آیه به جامعۀ اسلامی نهیب میزند که اگر رفاه مادی را بر آرمان توحیدی و جهاد ترجیح دادید، منتظر سیلی سخت الهی و تجلی حضرت حقتعالی در عذابش باشید.
نظرات کاربران