بسماللهالرّحمنالرّحیم
فتنۀ مال و فرزند
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 32 (12شوال 1447) با عنوان «فتنۀ مال و فرزند» میرسیم.
آیۀ 24 سورۀ توبه[1] را بیان کردیم و در تبیین آن، از سورۀ منافقون، اموال و اولاد را بهعنوان عواملی که ما را از یاد خدا باز میدارد[2] برشمردیم تا به آیۀ «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني إِلى أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ»[3] رسیدیم که به انفاق آنچه به ما روزی شده قبل از مرگ، دعوت میکند.
انفاق از «نفق» به معنای سوراخ است؛ یعنی سوراخ و خلأ وجودمان را پر کنیم. اما خلأ چیست و با چه پر میشود؟ هر آنچه مانع ذکر الهی است، باعث فراموشی عالم وجود، اللّه و کرامت ما شده و در ما خلأ ایجاد میکند. هیچکدام از نعمتها و دادههای خدا هم خلأ وجود ما را پر نمیکند، فقط یاد خداست که وجود را آرامش میدهد.
در این آیه چند نکته وجود دارد؛ اول اینکه اموال و اولاد و تمام آنچه ابزار و متعلق به جرم و جسد ما هستند، با مرگ از ما گرفته میشوند. ازطرفی، وابستگی قلب به چیزهایی که بعد از مرگ با ما نیستند، مانع یاد خدا شده و از وجودمان غافل میشویم. پس قبل از مرگ، باید آنها را در راه خدا انفاق کنیم و بهظاهر از دست بدهیم که شیعه با از دست دادن مراتب دانی، کامل میشود.
وجود مؤمن، اللّه و عقل است و ذکر «اللّه»، ذکر و یادآوری مرتبۀ قلۀ وجود اوست. انسان، جامعیت تمام مراتب جمادی، نباتی، حیوانی، ملکی (عقلانی) و اجنهای است. او همۀ اسماء و خاصیت همۀ مراتب را گرفته است و این مراتب هر کدام ابزار رشد انسان هستند که نباید در آنها توقف کند. برای مثال، خاصیت غضب حیوانی که برای خود حیوان، کمال است، برای انسان ابزار برائت است. اگر این غضب برای سود و زیان جزئی به کار رود، انسان را در مرتبۀ حیوانی گیر میاندازد و او به کمال عقلانی نمیرسد.
انسان باید قبل از مرگ، تمام نعمتهای الهی و مراتب دانی را انفاق کند؛ و اگر چنین نکند، با مرگ به زور از او گرفته میشود و دچار عذاب ابدی و خسران میشود؛ یعنی سرمایهاش را نیز از دست میدهد. اما اگر به اختیار خود انفاق کند، جایش با ذکر و نور خدا پر میشود.
عمر ما انسانها برای این است که اسماء خدا از درونمان ظهور کند؛ جسد و جرم نیز ابزار آن هستند. هنگامی که در عالم ماده، اسیر تغییر و تضاد اجرام هستیم، حقیقت توحید را در باطن ابزارها نمیبینیم؛ اما در سکرات مرگ، مقدار عمری که برای به فعلیت رسیدن به ما داده شده بود، تمام میشود و ابزار از کار میافتد. در این لحظه، پردههای غفلت کنار میرود و انانیت انسان گرفته میشود و تنها چیزی که به داد ما میرسد، ادراک فقرمان در مقابل غنای مطلق خداست[4].
ملاصدرا، مرگ را مرحلهای از تکامل انسان میداند؛ مانند نوزاد تازهمتولدشده که از رحم جدا میشود و مرحلۀ جدیدی از رشد و تکامل را دارد. انفاق نیز در حقیقت دل کندن از تعلقات مادی و ابزار دنیوی است که شئون آنها، در وهم ماست. یعنی خود اسماء و ابزار، عینیت دارند؛ اما انتسابشان به «من» توهمی است. مثلاً ظهور اسم قادر در قدرت دست، توهمی نیست و منسوب به حقتعالی است؛ اما دستِ من یا «قدرتِ من» میشود توهم.
امام خمینی(رحمةاللهعلیه) انفاق را دارای مراتب میداند. از نظر ایشان، همهچیز امانات الهی و مال خداست و قبل از مرگ، باید انانیت و هرچه را که به خودمان منسوب کردهایم را از دست بدهیم که همانا حسرتِ دم مرگ سوزانندهتر از آتش جهنم است.
آیتاللّه جوادی آملی(ایدهاللّهتعالی) نیز انفاق را اوج توفیق و توحید میداند که هرچه هست مال خداست و انسان فقط خلیفۀ او و امانتدار اوست.
علامه حسنزاده آملی(رحمةاللهعلیه)، این آیه را براساس حدیث نبوی «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»[5] تفسیر میکند که مردم در خواباند، وقتی بمیرند بیدار میشوند. از نظر ایشان، انسان تا در دنیاست، یک رؤیای وهمآلود از مالکیت خودش دارد. مرگ این توهم را از انسان میگیرد.
رهبر شهیدمان(رحمةاللهعلیه) با نگاه کاربردی و تربیتی، در این آیه به مسئولیت دائمی مؤمن اشاره میکند. اینکه مؤمن لحظهبهلحظه مرگ را میبیند و تعلقاتش را از دست میدهد. او مراقب قلب خویش است و فقط از یاد خدا لذت میبرد. لذت جسم را هرگز به قلبش نمیدهد و میداند اموال و اولاد و گرایش به ماده، مانع ذکر خدا هستند.
شیطان و هوای نفس اماره، همواره با وعدۀ «فرصت داری»، انسان را فریب میدهد. این آیه با بیان حقیقت مرگ، کوبندهترین درمان بیماری تسویف است. در واقع، اهل نفاق، تسویف دارند و کارهایشان را به فرداها میسپارند؛ اما مؤمن بیدار، پیش از اینکه زندگیاش به پایان رسد، تکلیف خودش را با دنیا و آخرت روشن میکند تا حسرت از دست دادن سرمایه را نخورد.
قدری بیندیشیم؛ ما برای همۀ امور دنیا وقت داریم اما برای معنویات، دعا و قرآن خواندن، کسب معرفت و... وقت نداریم و کار را به فردا میسپاریم. با وحدت زندگی نمیکنیم و از کندن میترسیم؛ درحالیکه خدا، قلبمان را با یاد خود و اسمائش پر میکند تا در غیب زندگی کنیم و اثرات غیبی بگیریم. فکر میکنیم وقت باقی است و مالک عمر خودمان هستیم. حالآنکه رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) لقمه را در دهان میگذاشت مطمئن نبود که بتواند قورت بدهد؛ اما ما مطمئن هستیم که قورت میدهیم و اصلاً توجهی به مالکیت خدا نداریم. همهچیز ما دست حقتعالی است و اصلاً ما چیزی نیستیم. پس باید مراقب باشیم و تسویف نکنیم؛ وگرنه از حرکت در مسیر الهی توحید و وظایف فردی و اجتماعی خود بازمیمانیم.
خداوند در آیۀ 37 سورۀ سبأ میفرماید:
«وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ».
و اموال و فرزندانتان چیزهایی نیستند که شما را نزد ما مقرب کنند؛ مگر آنان که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند. پس ایشاناند که برایشان در برابر آنچه انجام دادهاند، پاداش مضاعف است، و آنان در غرفههای بهشتی، آسودهخاطرند.
علامه طباطبایی(رحمةاللّهعلیه)، این آیه را تقابل اعتباریات دنیا با حقایق بیان میکند. البته اعتباریات نیز ریشه در حقیقت دارد؛ یعنی اسماء الهی بهعنوان اسباب خدا تا ملکوت با ما آمدهاند؛ اما ابزار دنیا، ابزار اعتباری نفس هستند که ما را به خدا نزدیک نمیکنند؛ مگر آنکه با نظر به حقیقت و بُعد ملکوتیشان استفاده شوند و رنگ صبغةاللّه بگیرند.
اهل دنیا فکر میکنند دنیا نشان خداست و هرچه در دنیا سالمتر و با امکانات بیشتر باشند، بهتر میتوانند برای خدا بندگی کنند؛ اما خدا به دنیا نظری ندارد. دنیا ابزاری است که نفس از جسمانیةالحدوث به روحانیةالبقا برسد. مال و فرزند هم اعتباریاتی هستند که اگر محبتشان در راه ایمان و عمل صالح باشد، ما را به قرب خدا میرساند.
از نظر ملاصدرا(رحمةاللّهعلیه) نیز مال و فرزند اعراضاند و اسباب و علل و ابزار خدا نیستند. ابزار خدا اسماء اوست و مال و فرزند، ابزار نفس ناطقهاند و او را کمک میکنند که بهسمت عاقل شدن پیش رود. اما اگر با وهم و احساسات با آنها برخورد شود مانع عاقل شدن نفس شده و او را به قلب سلیم نمیرسانند[6]. همچنین از نظر او، ایمان، کمال عقل نظری و عمل صالح، کمال عقل عملی است که نفس با این دو، به اتحاد عاقل و معقول و عمل و عامل میرسد.
امام خمینی(رحمةاللّهعلیه) معتقدند اموال و اولاد میتوانند به بزرگترین بتهای باطنی نفس تبدیل شوند. آنجا که نمیتوانیم از بچههای نااهلمان در برائت دل بکَنیم، یا در جنبهٔ ولایت، تربیت بچههای صالحمان را به خود نسبت میدهیم و به آن افتخار میکنیم و این هر دو جلوه، میتوانند بتی شوند تا قلبمان قساوت بگیرد.
از نظر ایشان، انسان با اسم اعظم یعنی انسان کامل میتواند به خدا نزدیک شود؛ زیرا خدا با قلب ولیّ خود به انسان نظر میکند. در حقیقت، انسان کامل وسیلۀ قرب به حقتعالی است[7] و اعمال انسان با ولایت او پذیرفته میشود. چنانکه در دعای ندبه میخوانیم:
«وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً وَذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً وَدُعائنا بِهِ مُسْتَجاباً وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً وَهُمُومَنا بِهِ مَكَفِيَّةً وَحَوائِجَنا بِهِ مَقْضِيَّةً، وَأَقْبِلْ إِلَيْنا بِوَجْهِكَ الكَرِيمِ وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَيْكَ.»
خدایا بهوسیلۀ او نمازمان را پذیرفته و گناهانمان را آمرزیده و دعاهایمان را مستجاب گردان. خدایا روزیهایمان را بهسبب او گسترده و اندوهمان را برطرفشده و حاجتهایمان را برآورده فرما و بهسوی ما به جلوۀ کریمت روی آور و تقرّبمان را بهسویت بپذیر.
هرچه معرفت ما به انسان کامل بیشتر شود و او را الگو و اسوۀ خود قرار دهیم، نگاه توحیدی و سبک زندگیمان به او شبیهتر شده و این همان زندگی کردن با اسم اعظم خداست.
علامه حسنزاده آملی(رحمةاللهعلیه) با تکیه بر وحدت شخصیه، مالکیت در دنیا را اعتباری و مجاز دانسته که انسان با مرگ همهچیز را رها میکند. غرفههای بهشتی نیز مقام توحیدی قلب انسان است که با درک معارف الهی، وسعت میگیرد. علامه جوادی آملی(ایدهاللّهتعالی) هم به نقش انسان کامل در تقرب و نزدیکی به خدا اشاره میکند.
رهبر شهیدمان(رحمةاللهعلیه) نیز بر شاهکلید ایمان و عمل صالح در تبدیل ابزار به اسم الهی تأکید دارند. ایشان معتقدند در مکتب اسلام، انباشت ثروت و نیروی انسانی بهخودیخود ارزش ذاتی ندارد و فقط ابزار امتحانی است که در راه نجات جامعه به کار بگیریم و به امنیت برسیم. ایشان، امنیت را عالیترین و گمشدهترین نیاز بشر امروز میدانند و معتقدند در جامعۀ اسلامی، هرکس باید بتواند امنیت درونی خودش را به امنیت بیرونی اجتماع و جهان وسعت بدهد.
در سورۀ احقاف نیز دربارۀ استفاده از سرمایههای فطری انسان در حیات دنیا میفرماید:
«وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ في حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ.»[8]
روزی که کافران را بر آتش عرضه کنند و [به آنها بگویند:] نعمتهای پاکیزۀ خود [سرمایههای فطری] را در زندگى دنیایتان مصرف کردید و از آن برخوردار شدید؛ بنابراين امروز بهسبب اینکه به ناحق در زمین تکبّر میورزیدید و در برابر اینکه همواره فسق و نافرمانى مىکردید با عذاب خفّتبار كیفر مىیابید.
کفر به معنای پوشاندن در مراتب عقیدتی، صفتی و فعلی است. کافر در رتبۀ عقیده، اصل وجود را میپوشاند؛ در رتبۀ دیگر، صفات خدا را پوشانده و صفات خودش را علنی میکند؛ و در مرتبهای توحید فعلی ندارد یعنی فعل خدا را میپوشاند و به خودش نسبت میدهد.
در این آیه، کسانی که سرمایههای فطری (طیبات) خود را در زندگی محدود دنیا مصرف میکنند و از آنها بهره و لذت مادی میبرند، کافر نامیده میشوند. ریشۀ این کفر را نیز تکبر و خودبینی معرفی میکند و در انتهای آیه، آنها به فسق نیز متهم میشوند؛ چراکه نگاه توحیدی ندارند و از پوشش بندگی بیرون آمدهاند.
علامه طباطبایی(رحمةاللّهعلیه) به مسئلۀ استکبار و خودبزرگبینی اشاره میکند که متکبر دچار ذلت، تحقیر و عذاب پست میشود. اینها کسانی هستند که فقط بهدنبال لذت بوده و معیارشان حتی در دین هم، رفاه و عدم سختی است. بهدلیل خودبینی همۀ خوبیها را به خود منسوب میکنند؛ اما در سختیهای امتحانات الهی، راضی و شاکر نیستند. تا زمانی که خدا مطابق میل آنها رفتار کند، بندۀ او هستند؛ وگرنه شاکی میشوند و غر میزنند که چرا ما به این گرفتاری دچار شدیم؟ حالآنکه اولیای الهی قلبشان فقط برای خدا و معصومین میتپد و فرزند و مال و... را به خود منسوب نمیکنند و در همه حال تسلیم خدا هستند.
از نظر ملاصدرا(رحمةاللهعلیه)، طیبات همان سرمایههای وجودی، عقلی، فطری و نورانیت ذات انسان یا همان حب ولایت است. خداوند این سرمایههای فطری را برای پرواز به عالم ملکوت به انسان داده است. وقتی او در مسیر شهوات، استکبار میکند و سرمایههای مجرد و ملکوتیاش را از دست میدهد، تبدیل به صورت نوعیۀ شیطانی یعنی توهم میشود و جز شهوات چیزی از او ظهور نمیکند؛ حتی در نمازش هم «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»[9] میشود.
از نظر امام خمینی(رحمةاللهعلیه)، وقتی دل انسان به عالم طبیعت توجه کند و تمام همّت و آرزویش، لذت مادی و معنوی شود، حتی معنا را هم میخواهد در طبیعتش ادراک کند؛ یعنی میخواهد خدا و امام را با چشم سر ببیند درحالیکه خدا در وجود حکومت میکند. این خواست از استکبار اوست؛ اما کبر ردای مخصوص حقتعالی است و کسی حق ندارد در این زمینه ادعایی داشته باشد.
علامه حسنزادۀ آملی(رحمةاللهعلیه) نیز طیبات را روح منتسب به خدا[10] و عقل سلیم میداند و به عذاب حسرت که در نتیجۀ از دست دادن تمام سرمایه است اشاره میکند.
علامه جوادی آملی(ایدهاللّهتعالی) دنیا را دار تجارت میداند که عدهای همانند حضرت علی(علیهالسلام)، سرمایۀ طیبات را با خدا معامله میکنند[11] و عدهای با استکبار، سرمایه را در مسیر ناحق و لذت دنیا مصرف میکنند.
رهبر شهیدمان(رحمةاللهعلیه)، در این آیه نیز راهبرد عمیق فردی و اجتماعی و تمدنی ارائه میدهد و ویژگی نظام استکباری جهان را لذتجویی و انحصارطلبی میداند. اینکه آمریکا و صهیونیسم با تکبر، تمام منابع پاک و مواهب زمینی را برای لذت خود میخواهند. ازطرفی به مؤمنان هشدار میدهد از اَشرافیگری، رفاهزدگی و غرق شدن در نعمتهای مادی و معنوی بپرهیزند تا دچار عذاب هون و ذلت نشوند.
در جمعبندی این آیه میتوانیم بگوییم، سرمایۀ وجودی انسان، فطرت و اسماء الهی است که نباید خرج لذتهای زودگذر دنیا شود. انسان فقر ذاتی دارد؛ یعنی همیشه فقیر است و وجودش امانت و عاریه است؛ همهچیز در دنیا مطابق میلش باشد یا نباشد فرقی نمیکند، همهچیز از خداست و اگر انسان با تکبر، توهم دارایی کند، به عذاب پستکننده در دنیا و آخرت گرفتار میشود.
[1]. «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»؛ بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی كه فراهم آوردهاید و تجارتی که از کسادیاش میترسید و خانههایی که به آنها دل خوش کردهاید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه بدکار نافرمان را هدایت نمیكند.
[2]. سورۀ منافقون، آیۀ 9: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ اى مؤمنان! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل كنند، و آنان كه [بهخاطر مال و فرزند از ياد خدا] غافل مىشوند، زيانكارند.
[3]. سورۀ منافقون، آیۀ 10: و از آنچه روزى شما كردهایم انفاق كنید، پیش از آنكه يكی از شما را مرگ در رسد و بگوید: چرا مرا تا مدتی نزديک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟
[4]. سورۀ فاطر، آیۀ 15: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ.»؛ ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بینیاز و ستوده است.
[5]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 50، ص 134
[6]. سورۀ شعرا، آیات 88 و 89: «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ.»؛ روزی که هیچ مال و اولادی سود نمیدهد، مگر کسی که قلبی سالم به پیشگاه خدا آورد.
[7]. سورۀ مائده، آیۀ 35: «...وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة...»؛ وسیلهای را برای تقرب بهسوی او بجویید.
[8]. سورۀ احقاف، آیۀ 20
[9]. سورۀ ماعون، آیۀ 4
[10]. سورۀ حجر، آیۀ 29: «... نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي...»؛ از روح خود در او دمیدم.
[11]. سورۀ بقره، آیۀ 207: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه...»؛ و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد.
نظرات کاربران