مجاهدت انسانی و مدد الهی

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

مجاهدت انسانی و مدد الهی

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 28 (8 شوال 1447) با عنوان «مجاهدت انسانی و مدد الهی» می‌رسیم.

آیات سورۀ مبارکۀ انفال تقابل بین فقر ذاتی و غنای حضرت حق‌تعالی را به عالی‌ترین شکل بیان می‌فرماید. شروع سوره با موضوع انفال است.

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ»[1]

از تو دربارۀ انفال [يعنى غنايم جنگى و هرگونه مالى كه مالک معينى ندارد] مى‌پرسند، [كه مالک آن‌ها كيست و چگونه بايد تقسيم شود؟] بگو: [مالكيّتِ حقيقىِ‌] انفال ويژۀ خدا و پيامبر است، پس اگر مؤمن هستيد [نسبت به انفال] از خدا پروا كنيد و [اختلاف و نزاع] بين خود را [دربارۀ آن] اصلاح نماييد، و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد.

ظاهر آیه دربارۀ غنائم جنگی است. درست است که شأن نزول آیه مربوط به جنگ‌ زمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، اما روی سخن قرآن با همۀ انسان‌هاست، آیۀ شریفه قرار است برای انسان امروز پیام داشته باشد. این پیام، باطنی است.

انفال شامل غنائم باطنی هم می‌شود. آنچه خداوند به‌عنوان غنیمت به انسان داده، اسماء، صفات و زیبایی‌هایی است که از آنِ خدا و رسول اوست. تقوای خدا دررابطۀ با این غنائم این است که بدانیم بینا، شنوا، قادر و...، اوست و بینایی و شنوایی و قدرت ما، ظهور خدا و به ارادۀ اوست. وظیفۀ انسان ظهور زیبایی‌های خداست در اطاعت و تبعیت از خدا و رسولش. اگر این تبعیت نباشد، حتی ظاهر شریعت هم رساننده نیست، نماز هم بخوانی «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»[2] است.

«الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَ عَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»[3]

مؤمنان، فقط كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، دل‌هايشان ترسان مى‌شود، و هنگامى كه آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان مى‌افزايد، و بر پروردگارشان توكل مى‌كنند.

ارتباط این آیه با انفال (غنیمت‌ها) که در آیۀ قبل بیان شد، چیست؟ باید به این نکته توجه داشت که ذکر خدا فقط ذکر زبانی نیست و ترسان شدن قلب که آیه به آن اشاره می‌فرماید به‌واسطۀ ذکر زبانی نیست. این یاد خدا که قلب با آن دچار هراس و به‌اصطلاح قرآن «وَجِلَتْ» می‌شود چیست؟ این هراس و لرزش قلب، آن ترسی نیست که ما معمولاً با شنیدن خبرهای بد و اضطراب‌آور به آن دچار می‌شویم.

مؤمن پیوسته به قلبش یادآوری می‌کند که من وجود دارم و این وجود علی‌الاتصال برای من تجدید می‌شود، پس من می‌بینم، می‌شنوم، می‌روم و...، و می‌دانم این‌ها از آنِ خدا هستند، نه من و می‌دانم خدا بدون حکمت چیزی به کسی نمی‌دهد، و این یادآوری، قلب او را می‌لرزاند. دائماً در هراس است که این غنیمت‌ها را در مسیر صحیح مصرف کند. و این است ارتباط این آیه با آیۀ قبل.

«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»[4]

هم آنان كه نماز را برپا مى‌دارند و از آنچه به آنان روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند.

این مؤمنین نمازشان هم در هول ‌و ‌هراس است. چرا؟ انسان با تصور اینکه بخواهد به دیدن شخص مهمی برود، قلبش دچار لرزش و هراس می‌شود. هرچه این شخص از نظر مقام و رتبه بالاتر باشد این تپش قلب بیشتر است. چگونه ممکن است انسان مؤمن خود را در مقابل خدا ببیند، قرآن که کلام خداست را بشنود و بخواند ولی قلبش به تپش نیفتد، دچار هول و هراس نشود! جا دارد با خواندن قرآن تمام وجود انسان به لرزه بیفتد! لرزشی که نه از سرِ ترس است، که خدا ترس ندارد، بلکه از روبه‌رو شدن با چنان عظمت بی‌نهایتی است!

«أُولٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ»[5]

مؤمنان واقعى و حقيقى فقط آنانند، براى ايشان نزد پروردگارشان درجاتى بالا و آمرزش و رزق نيكو و فراوانى است.

کسی که زیارت ائمۀ معصومین(علیهم‌السلام) می‌رود ولی دلش هزار جای دیگر است، و همۀ خواهش‌های قلبش هم خواسته‌های دنیایی است، مؤمن حقیقی نیست. و این زیارت، اثر زیارت حقیقی را ندارد. زیارتی حقیقی است که با آن، گناهان انسان آمرزیده می‌شود و انسان با قلبی پاک از آلودگی‌ها زیارت وداع می‌خواند.

مؤمنین حقیقی در نماز، انفاق، حج، زیارت و خوشی و ناخوشی‌شان در هراس از عظمت خدا هستند، نه در حال طلب حاجت‌های دنیوی. و پیوسته این ترس و هراس درجات‌ آن‌ها را بالا می‌برد.

«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[6]

[به كشتن دشمنان بر خود مباليد] شما آنان را نكشتيد، بلكه خدا آنان را كشت. [اى پيامبر!] هنگامى كه به‌سوى دشمنان تير پرتاب كردى، تو پرتاب نكردى، بلكه خدا پرتاب كرد [تا آنان را هلاک كند] و مؤمنان را ازسوى خود به آزمايشى نيكو بيازمايد؛ زيرا خدا شنوا و داناست.

تصور کنید کسی را که با مجاهدت بسیار در راه خدا جنگ کرده و احیاناً زخمی و خسته از جنگ برگشته و خداوند به او می‌فرماید که تو دشمن را نکشتی، من کشتم! این آیۀ شریفه زیباترین جلوات وحدت شخصیه را در خود دارد. خداوند استقلال را از انسان و هرچه برای خودش قائل است (مثل شجاعت، علم، عبادت، عفو و...،) برمی‌دارد. برای‌اینکه می‌خواهد انسان را به خودش نزدیک کند، پس او را به بلای حسن آزمایش می‌کند.

وقتی انسان برای همۀ امور زندگی چارۀ کار را تنها از خدا می‌خواهد، بهترین راه، جلوی پایش گذاشته می‌شود، او هم با یقین همان را می‌رود و برایش فرق نمی‌کند این راه چاره، گذشت کردن است یا برخورد کردن و ایستادن. اما برعکس وقتی انسان برای هر کاری نگاهش به اسباب بیرونی است، دائماً در سرگردانی یا پشیمانی است.

از نظر علامه طباطبایی این آیه شاه‌کلید توحید افعالی حضرت حق‌تعالی در نفی مطلق اسباب و علل بیرونی است. یعنی هیچ علتی غیر خدا استقلال ندارد. ایشان اثبات می‌کند که ارادۀ تکوینی خدا برتر از ارادۀ انسان است و قدرت و ارادۀ انسان، نه در عرض ارادۀ خدا، نه در طول ارادۀ او، بلکه عین ظهور ارادۀ حضرت حق‌تعالی است.

مرحوم ملاصدرا در توضیح آیه می‌گوید انسان عین‌الربط به خداست، نه اینکه یک وجودی باشد که به خدا ربط داشته باشد. امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) این آیه را بیان‌کنندۀ غایت فنای فی‌اللّه و بقای باللّه انسان کامل و مؤمنین می‌داند.

علامه حسن‌زادۀ آملی(رضون‌اللّه‌‌علیه) می‌فرماید این آیه شأن خلیفۀ حق‌تعالی، انسان کامل است. نظام هستی تجلی‌گاه خداست که در انسان کامل به‌عنوان مظهر اتم و اکمل خدا ظهور کرده و حقیقت «لا مؤثر فی الوجود الا اللّه» است.

از نظر آقای جوادی آملی ‌این آیه حقیقت بین‌الامرین (نه جبر، نه تفویض) را عنوان می‌کند؛ «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ» یعنی هم تو انداختی، هم تو نینداختی.

امام شهیدمان می‌فرماید این آیه بر پیوند ناگسستنی میان مجاهدت انسانی و مدد غیبی الهی تأکید می‌کند، و بزرگترین درس توحید عملی را به مؤمنان می‌آموزد. انسان سالک باید در میدان عمل غایت تلاش، تدبیر و ظرفیت خودش را به کار ببندد؛ اما باید با شهود توحیدی دریابد که اثربخشی نهایی و فتح ظفرمندانه، منحصراً در قبضۀ ارادۀ حضرت حق‌تعالی است. این آیه از یک ‌سو آفات غرور و عجب را در انسان می‌خشکاند، ازسوی‌دیگر مقام توکل و دیدن خدا را در وجود انسان تقویت می‌کند.

عبارت «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ» وحدت شخصیه را نشان می‌دهد. در این آیه فاعلیت استقلالی را از انسان سلب می‌کند و در آیۀ بعد یک رستاخیز باطنی در دریافت حیات طیبه را تحت‌عنوان اجابت خدا و رسول معرفی می‌فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»[7]

اى اهل ايمان! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [حيات معنوى و] زندگى [واقعى] مى‌بخشد، دعوت مى‌كنند اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حائل و مانع مى‌شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلماً همۀ شما به‌سوى او گردآورى خواهيد شد.

خداوند به مؤمنین می‌فرماید طلب اجابت کنید خدا و رسول را، معلوم می‌شود اجابت خدا و رسول چیزی بالاتر از گفتن شهادتین و ایمان است. این اجابت، دعوت انسان به حیات معقول است، حیاتی که بالاتر از زندگی محسوس و طبیعی است. و چگونگی این اجابت در ادامۀ آیه برای انسان روشن می‌شود؛ دانستن این مطلب که خدا را در خودش جستجو کند، نه در بیرون.

زیباترین تجلی آزمایش خدا برای بندگانش این است که پیوسته قلبشان را در قبض و بسط نگه می‌دارد. قلب انسان مرتب در معرض خبرهای بد بیرونی از قبیل جنگ، بیماری، مرگ‌ومیر عزیزان و...، همچنین خبرهای خوب است، بروز عکس‌العمل‌های مختلفی مثل ناراحتی، نگرانی، خوشحالی و...، طبیعی است، مهم این است که انسان، توجهش به اسباب و علل بیرونی نباشد، بلکه نگاهی به درون خود بیندازد، فاعل اصلی را که خداست پیدا ‌کرده، چاره را از او بگیرد.

برای مثال اگر ظلمی به او می‌شود، به‌جای اینکه درصدد تلافی آن در بیرون باشد، خدا را فاعل این حرکت ببیند و به این فکر کند که خدا در این اتفاق از او چه واکنشی را می‌خواهد، همان را بروز دهد. در این حالت برای انسان، عفو و انتقام یکسان است، مهم اراده و خواست خداست.

همین‌طور در خوشی‌ها، حوادث مطلوب، زیبایی‌ها و راحتی‌ها هم خدا را ببیند نه اینکه آن‌ها را به خودش و ثروت، قدرت، مقام و حتی عبادت خودش ربط دهد که در این صورت دچار غرور و عجب می‌شود.

عبارت «أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» قرب وجودی حق را به انسان، در سویدای قلب او نشان می‌دهد یعنی هیچ اراده و میلی در قلب انسان خطور نمی‌کند مگر اینکه تحت ارادۀ تکوینی خداست. با شهود این مطلب، ریشۀ هرگونه انانیت در قلب انسان خشک می‌شود. دیگر انسان به خودش اجازه نمی‌دهد هر نظری بدهد، هر حرفی بزند یا هر کاری انجام دهد.

«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[8]

آیۀ شریفه می‌فرماید بترسید از آن فتنه‌ای که فقط ظالمین را در بر نمی‌گیرد، یعنی فتنه از آنِ قلب است. و شما هم در آن قرار دارید.

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوا وَ نَصَرُوا أُولٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»[9]

مسلماً كسانى كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جان‌هايشان در راه خدا جهاد نمودند، و كسانى كه مهاجران را پناه و جا دادند و يارى كردند، اينانند كه يار و دوست يكديگرند. و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند شما را از دوستى آنان هيچ سودى نيست تا زمانى كه هجرت كنند؛ و اگر در امور دين از شما يارى طلبند، بر شماست كه آنان را يارى دهيد مگر آنكه يارى دادن شما به زيان گروهى باشد كه ميان شما و آنان پيمان [ترک جنگ] برقرار است؛ و خدا به آنچه انجام مى‌دهيد، بيناست.

ولایت، حضور باطنی حضرت حق‌تعالی در قلبِ انسان کامل و حضور باطنی انسان کامل در اولیاست. مانند اینکه نور و حرارت خورشید در اولین شعاعش و بعد در شعاع‌های پایین‌تر حضور دارد.

خداوند برای ظهور خودش، پیامبران را انتخاب می‌کند. هیچ پیامبری نمی‌دانسته که پیامبر می‌شود، و برای رسیدن به پیامبری هیچ تلاشی نکرده است. همین‌طور هیچ امامی نمی‌دانسته که قرار است امام شود. و هیچ ولیّ‌ای نمی‌داند ولیّ است. چه کسی ولیّ را انتخاب می‌کند؟ امام‌زمان. امام‌زمان در زمان غیبت، ابتدا چهار نائب (ولیّ) خاص انتخاب کرد.

بعد از آن هم این سنت الهی ادامه دارد و امام‌زمان برای آماده کردن شرایط ظهور، باطناً و به اذن الهی یارانش را انتخاب می‌کند و همواره در باطن، آن‌ها را هدایت می‌کند. برای نیابت از امامت ظاهری در حفظ شریعت‌ یاران آن حضرت، فقها هستند که حلال و حرام را برای مردم بیان می‌کنند. در امور دیگر هم یاران‌شان را خود آن حضرت انتخاب می‌کنند. عده‌ای در امر باز کردن حقایق قرآن انتخاب شدند مثل عرفای اسلامی، یک عده را برای حکومت ولایت فقیه انتخاب می‌کند؛ مثل امام خمینی و امام سید‌علی خامنه‌ای سالار شهیدان، که ایشان خودشان برای ولی فقیه شدن تلاش نکردند، بلکه توسط امام‌زمان انتخاب شدند.

همچنین در امور دیگری که در تداوم حکومت ولایت فقیه و جنگ با استکبار جهانی، جامعه به آن نیاز دارد مثل امور نظامی، سیاسی و...، هم خود امام‌زمان است که نیروهای رزمنده و جهادگر خود را انتخاب می‌کند و باطناً در وجود آن‌ها حضور دارد تا ارادۀ خدا در ظهور حکومت جهانی آن حضرت(عجل‌الله‌فرجه) تحقق پذیرد.

در این مسیر ما به این نیروها اعتماد داریم؛ همان‌طور که به مرجع تقلید اعتماد می‌کنیم به رزمندگان این میدان هم اعتماد داریم. بله ممکن است دچار خطا شوند، اما ازآنجاکه در ولایت امام‌زمان هستند، تصحیح خطای آن‌ها هم با خود ایشان است و هرجا حضور مردم لازم باشد ازطریق رهبر جامعه، وظیفه‌ برایشان روشن می‌شود.

امروز که امام سید‌علی خامنه‌ای به شهادت رسیده، با تصرف امام‌زمان در قلب‌ها ولیّ فقیه جدید انتخاب شده است. ولیّ فقیه امروز سیدمجتبی خامنه‌ای است و همۀ ما با او بیعت کردیم یعنی بدون چون‌وچرا باید امر او را اطاعت کنیم. دلیلی وجود ندارد به‌گونه‌ای برخورد کنیم و حرف بزنیم که گویا ولیّ امر نداریم و خودمان ولیّ خودمان هستیم.

اینکه جنگ ادامه پیدا کند یا مذاکره اتفاق بیفتد، در حیطۀ اختیارات ولیّ است، نباید آحاد مردم به خودشان اجازه دهند در این مورد اظهار نظر کنند. چراکه مردم در اندازۀ عقل جزئی نظر می‌دهند و رهبری با نگاه کلی به امور می‌نگرد. و اگر از میان مسئولین جمهوری اسلامی که همه با رهبری بیعت کردند، کسی به خطا از امر ایشان تبعیت نکند، خود ایشان خطا را گوشزد و تکلیف را برای مردم روشن می‌کنند.

امروز واجب عینی، تبعیت تام از ولایت فقیه است. اینکه امام شهید فرمودند مردم مبعوث می‌شوند، منظور این نیست که هرکدام برای خودشان نظر‌ی بدهند آن هم در سیاست کلان جامعه. وظیفه‌ای که ازسوی ولایت فقیه برای مردم تعیین شده، حضور در خیابان و حفظ اتحاد است.

 


[1]. سورۀ انفال، آیۀ 1

[2]. سورۀ ماعون، آیۀ 4

[3]. سورۀ انفال، آیۀ 2

[4]. سورۀ انفال، آیۀ 3

[5]. سورۀ انفال، آیۀ 4

[6]. سورۀ انفال، آیۀ 17

[7]. سورۀ انفال، آیۀ 24

[8]. سورۀ انفال، آیۀ 25

[9]. سورۀ انفال، آیۀ 72

 

 



نظرات کاربران

//