مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 15 (22 رمضان 1447) با عنوان «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ» می‌رسیم.

فتنۀ جنگ با مستکبران برای مؤمنان لطف بزرگ الهی است. اگرچه ظاهرش عذاب است، اما در باطن جز رحمت نیست. امتی که استقامت بورزد و عذاب‌های ظاهری را تحمل کند، خداوند نور وجود را در اعضای آن جامعه تثبیت می‌کند و مستکبران را به استیصال می‌رساند. چون آن امت آغازگر جنگ نبوده‌اند؛ اما هرگز از دفاع عقب نمی‌کشند و اگر صبر بورزند و استقامت داشته باشند، می‌توانند زمینه‌ساز ظهور شوند.

خداوند هم از ما می‌خواهد که در مقابله با دشمنان سست نشویم و پا پس نکشیم. در این زمینه آیاتی از سورۀ توبه را بررسی کردیم که مؤمنان را توبیخ می‌کند و می‌فرماید: «آیا با قومی نمی‌جنگید که عهد و پیمان شکستند و تلاش کردند پیامبر را از شهر اخراج کنند؟ درحالی‌که خودشان شروع‌کنندۀ جنگ بودند.»[1]

قرآن دستور می‌دهد که «با آن‌ها بجنگید که خداوند آنان را به‌دست شما مجازات می‌كند.»[2] این آیه یکی از عمیق‌ترین و شگفت‌انگیزترین آیات قرآن دررابطه‌با مشیت مطلق الهی است و مشیت را در مرز میان فاعل و مفعول، خالق و مخلوق و در مقام فعل به زیباترین شکل به تصویر می‌کشد. این آیه تبلور تام توحید افعالی است و مظهریت انسان کامل را برای اسماء و صفات الهی نشان می‌دهد.

معنای یاری خدا این نیست که خدا با کارهای عجیب و غریب، دشمن را نابود کند! چون او بنا ندارد بدون اسباب و علل کارهای دنیا را پیش ببرد. اگر می‌خواست این کار را بکند، اصلاً انسان را جسمانی نمی‌آفرید. همین قدرت و استقامتی که مؤمنان در جهاد با دشمنان در وجود خود می‌یابند، در واقع نصرت خداست و عارفان می‌توانند دست یاری خداوند را در جهاد با دشمن به‌وضوح ببینند.

در تقابل جبهه خیر و شر اگر با نگاه ظاهری بنگریم، این مؤمن است که می‌جنگد، می‌کُشد، موشک می‌سازد و انتقام می‌گیرد. اما این آیه اثبات می‌کند که انسان مؤمن در اینجا فاعل نیست و خود حضرت حق کار می‌کند. این همان مقامی است که در حدیث قرب نوافل به آن اشاره شده است.[3] مؤمن در اثر تزکیهٔ نفس و انقطاع از ماسوی‌اللّه با ذوب شدن در مقام فنای ارادهٔ خودی این مقام را به دست می‌آورد و متوجه می‌شود این خداست که کار می‌کند، نه خودش. به همین دلیل در هر میدانی قرار بگیرد، در آرامش و سکینۀ کامل است، چون چیزی از خود ندارد.

الله دشمن را به‌دست بندۀ مؤمنش عذاب می‌کند. چون می‌خواهد که مجاهد مؤمن در میدان مبارزه خود را نبیند. هرجا کسی در مسیر سعادت و کمال پای خودش را ببیند، سقوط می‌کند. رزمندۀ توحیدی کار خود را در مبارزه با دشمن نمی‌بیند بلکه دست قهر خدا را می‌بیند که از آستین او بیرون آمده است. این معادل آیه معروف «وَ مَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَ لَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَیٰ»[4] است که خداوند به پیامبرش گوشزد می‌کند وقتی تیر می‌زنی در واقع تیرها را من می‌اندازم!

وقتی جامعه‌ای به این باور رسید که تمام پیروزی‌ها به‌دست خدا حاصل می‌شود، آن جامعه به توحید ناب ولایی رسیده است. مؤمن بااینکه به‌دنبال پیشرفت در تمام زمینه‌ها می‌رود و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند، اما به ثروت، علم، توانایی، تخصص و کار خود توجه ندارد. در بخش فردی هم باید توبه، بخشش، عفو و ایثار کند، اما نگاهش به هیچ‌کدام از این‌ها نباشد و در هر میدانی فقط خدا را فاعل ببیند.

چون سالک هرگز نمی‌تواند با تکیه بر توبه، ریاضت و مجاهده، نفس خود را از تعلقات جدا کند. همان‌طور که مبارز نمی‌تواند با تکیه بر موشک و سایر ادوات نظامی به پیروزی برسد. آیه می‌گوید: «بجنگ! ولی بدان خودت نمی‌توانی کاری از پیش ببری!» در تفسیر انفسی می‌گوید: «توبه کن! از گناه چشم بپوش! نماز بخوان و روزه بگیر! اما بدان خودت کاره‌ای نیستی!» این همان توحید ناب در وحدت شخصیه است.

ما هرگز نمی‌توانیم دیو نفس امارۀ خود را شکست دهیم. نه‌فقط ما آدم‌های معمولی، حتی پیامبر خدا یوسف(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) هم اعتراف کرد اگر «برهان ربّ» نبود، نمی‌توانست در مقابل کید زلیخا بایستد.[5] گویی خدا به ما می‌گوید «تو حرکت کن، بقیه‌اش با من! و بدان که عامل حرکت هم خودت نیستی. من تو را آفریدم، من رب تو هستم و من تو را می‌کشانم و حرکت می‌دهم. تو در تمام میادین برهان پروردگارت را ببین!»

با این نگاه فرد تمام زندگی‌اش در میدان جهاد است. اما خود را نمی‌بیند و می‌داند او فقط مجرای پیاده شدن ارادۀ خداست. پس به‌خاطر تلاشش از کسی طلبکار نیست. محال است چون‌و‌چرا کند و غر بزند و دنبال نتیجه باشد، چون در دیدگاه توحیدی، خودِ فعل نتیجه است.

***

ظلم، تجاوز و پیمان‌شکنی‌های جبهۀ باطل صرفاً یک پدیدۀ سیاسی و نظامی نیست؛ بلکه یک بیماری کائناتی‌ و عفونت در نظام هستی‌ است. او می‌خواهد عفونتش را به همۀ هستی پراکنده کند و خشکی و دریا از فساد او در امان نیست.[6]

جبهۀ حق می‌آید این عفونت و زوائد را بردارد. پس بلای جنگ نه‌فقط برای زدودن زوائد از ما بلکه برای پاک کردن زوائد از تمام عالم است. این لطف خداست که اراده کرده ما زمینۀ جهانی برای ظهور را فراهم آوریم. روند تربیت ملت ایران پس‌از انقلاب در سیرۀ امام خمینی(قدس‌سرّه) و پس‌از آن در سیرۀ رهبر شهیدمان، ایرانیان را برای این مهم آماده کرده است. بیشتر تأکید رهبران انقلاب بر استکبارستیزی با اتکا به حق‌تعالی و امام زمان(عجل‌الله‌‌فرجه) بوده است. ایشان آمریکا را به‌عنوان دشمن اصلی به مردم معرفی می‌کردند و بر لزوم تقابل با او تأکید داشتند. این تنها فرق ایران با سایر کشورهای اسلامی است.

اگر انقلاب مسیر استکبارستیزی را طی نمی‌کرد، مردم کافر نمی‌شدند، اما نوع جدیدی از اسلام شاهنشاهی در ایران ایجاد می‌شد. اسلامی که دین را در بعد فردی محدود می‌کند و به ظلم مستکبرین کاری ندارد. این اسلام به نفع دول استکباری است. برخی از داخل سعی داشتند تنها افق جمهوری اسلامی را رسیدن به رفاه و آسایش مادی تعریف کنند و به مؤمنان خرده می‌گرفتند که شما چه کار دارید چه کسی ظلم می‌کند و چه کسی مظلوم واقع می‌شود؟!

اما رهبران انقلاب، رسیدن به ظهور را به‌عنوان افق تعریف کردند و برای رسیدن به این هدف بر لزوم مقابله با آمریکا و اسرائیل به‌عنوان بیماری‌های عفونی هستی و غدد سرطانی تأکید داشتند. در این تقابل بود که مردم دنیا فهمیدند، شیعیان با بقیۀ مسلمانان فرق دارند و تنها پرچمداران عدالت در دنیا هستند.

اگرچه سرشاخ شدن با استکبار هزینه دارد و حتماً آمریکا همۀ تلاشش را می‌کند تا ما را شکست دهد. نه‌تنها مرزهای جغرافیایی و جان مردم را به خطر می‌اندازد، بلکه از راه اقتصاد، سیاست و فرهنگ هم انواع جنگ‌ها را تحمیل می‌کند. اما این در مقابل آسیبی که نظام شیطانی به مردم دنیا می‌زند هیچ است. این جریان، در صدد کشتن وجدان و روح لطیف انسانی است و تمام راه‌ها را به‌سوی معنا می‌بندد. نفخۀ روح الهی در وجود انسان را زیر حجاب و ظلمت جِرم مدفون می‌کند. جولان باطل در طول تاریخ ماهیت انسان‌ها را تغییر داده و روح بی‌نهایت ازلی و ابدی ایشان را محدود به زندگی حیوانی کرده است.

شیعیان دغدغۀ همۀ هم‌نوعان خود را دارند و نمی‌توانند گمراه شدن مردم دنیا در نظام شیطانی را تحمل کنند. این درد مقدس اجازه نمی‌دهد عرفایی که طعم ولایت را چشیده‌اند یک آن زندگی روزمره داشته باشند و تمام زندگی خود را وقف مجاهده برای از بین بردن ظلمت و حاکم کردن نور در جهان می‌کنند.

در چنین تفکری فرد به مجاهدۀ فردی اکتفا نمی‌کند. هدفش این نیست که فقط گلیم خود را از آب بیرون بکشد، بلکه به تمام مردم دنیا فکر می‌کند. سینۀ مؤمن غیظ دارد اما نه‌فقط برای خودش، بلکه برای‌اینکه هستی از مسیر خود منحرف شده است.

خداوند بشارت می‌دهد که درصورت استقامت در مقابل دشمن، سینه‌های پرغیظ مؤمنان به آرامش می‌رسد[7] و آنان می‌توانند در هوای پاک توحید نفس بکشند. تعبیر شفا در اینجا استعارۀ بی‌نظیری است برای پیروزی حق بر باطل. چراکه این پیروزی، شفابخش روان انسان‌ها و التیام زخمی است که انسان از مستکبران عالم خورده و بازگشت عزت‌نفس پایمال‌شده به انسان است.

در جهاد با دشمن قلب ما در قبض و غیظ است. از ظلم ظالمان، از خون‌هایی که با مظلومیت ریخته شد، از خیانت‌های داخلی و فشارهای خارجی برای قبول شکست و عقب‌نشینی. در جهاد با نفس هم قبض‌ها و غیظ‌ها وجود را پر می‌کند. از اسباب و علل خارجی و حتی از خودمان. در میدان نبرد، اتصال به خدا و باور به اینکه خودش کار را پیش می‌برد، وجود را آرام می‌کند و قلب را شفا می‌دهد. در مبارزه با نفس هم این شفا و تطهیر با یاری و نصرت خدا حاصل می‌شود. حجاب‌ها را برمی‌دارد و نور حق در وجود می‌تابد.

این غیظ در واقع موهبتی از جانب خدا برای اقامۀ قسط در وجود انسان است. همان که نامش را انتقام می‌گذاریم. انتقام به معنی بازگشت به مسیر اولیۀ خویش است. وقتی بت بیرونی و درونی شکسته شد، آتش درون خاموش و تبدیل به آرامش می‌شود. قلبی که به سکینۀ الهی رسیده است، می‌تواند وجود ابدی انسان را به نورانی‌ترین شکل ممکن بسازد.

نبرد تحت ولایت الهی و نبرد طاغوت با هم تفاوت بنیادین دارد. اگرچه ظاهر کار شبیه است. اما سلاح انسان مؤمن، شمشیر انتقام الهی است. برعکس سلاح دشمن که شمشیر کینه‌توزی است. طاغوت شمشیر می‌زند تا آتش حیوانی و برتری‌جویی خود را خاموش کند. اما مجاهد فی ‌سبیل‌اللّه جهاد می‌کند تا کلمۀ حق را اعتلا بخشد و برای ظهور کار کند.

در جبهه حق و باطل، پیروزی هم معنای واحدی ندارد. پیروزی جامعۀ مؤمن رسیدن به رفاه مادی یا پیروزی جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه تأمین عزت انسانی و آرامش در زندگی توحیدی است؛ اگرچه ممکن است رفاه را هم تأمین کند، اما این هدف اصلی نیست. به عبارت دیگر هدف دین از جهاد درونی و بیرونی غلبۀ ظاهری نیست، بلکه پرورش انسان متعالی است.

***

خداوند در انتهای آیه[8] خود را با صفت علیم و حکیم توصیف می‌کند. یعنی ابتلای مؤمنان در جنگ و فتنه و مهلت دادن به کافران برای حمله، همه ازروی حکمت است. چون خداوند علیم است به نقاط ضعف و قوت تمام جوامع آگاهی دارد و بلاها را برای زدودن زوائد و مطابق با خواست و طلب مردم سامان‌دهی می‌کند. البته این نواقص از غیب برداشته نمی‌شود. بلکه خداوند به‌دست خود مردم پرچم‌دار حق و عدالت کار را پیش می‌برد.

جامعه‌ای که به‌دنبال ظهور امام زمان(عجل‌الله‌‌فرجه) است، مسیری طولانی در پیش دارد و با یک انقلاب ساده همه‌چیز تمام نمی‌شود. امتحانات زیادی را باید پشت سر بگذارد و زوائد زیادی را باید از دست بدهد. جنگ تحمیلی هشت ساله، آشوب‌ها و فتنه‌های داخلی متعدد، تحریم و فشار اقتصادی، جنگ دوازده روزه، کودتای دی ماه و جنگ اخیر، همه و همه برای رشد این جامعه و رفع نواقص است.

برخی می‌پرسند چرا بقیۀ جوامع این همه دچار ابتلا نمی‌شوند؟ چون فقط ملت شیعۀ ایران است که تحت لوای ولایت فقیه می‌خواهد زمینه‌ساز ظهور باشد. بقیۀ جوامع چنین داعیه‌ای ندارند. البته هر جامعه‌ای در رتبۀ خود امتحان می‌شود و هر امتحانی در رتبۀ مردم آن جامعه و خواسته‌ها و هدف‌هایشان است.

انسان کم‌طاقت و بی‌‌صبر ممکن است گله کند که «خدایا! تو چه صبری داری که ظالم‌ترین موجودات عالم زنده‌اند و خون مظلومین این‌طور بر زمین می‌ریزد.» ممکن است دچار ناامیدی و یأس شود. خداوند با توصیف خود به علیم حکیم به ما می‌گوید: «به من اعتماد کن! من همه‌چیز را می‌دانم! موانع و راه از بین بردن آن را می‌دانم!»

در مجاهدۀ فردی هم همین است. سالک ممکن است خسته شود و بگوید: «این همه تلاش کردم چرا نرسیدم!» درحالی‌که قرار نیست او به نتیجه فکر کند. چون نتیجه بر اثر تلاش‌های او حاصل نمی‌شود، بلکه خداست که موانع را برمی‌دارد.

بزرگترین مانع سر راه جهاد بیرونی و درونی، ترس است. سالک در مسیر مجاهده وقتی توفیق عبادت به دست می‌آورد، ترس از دست دادنش را دارد، چون فکر می‌کند آن عبادت مال او بود. در جهاد بیرونی هم انسان می‌ترسد خانه و زندگی‌اش را از دست دهد و اطرافیانش کشته شوند! دشمن هم از راه ترس‌های ما وارد می‌شود. هر تسلیم و شکستی ریشه در ترس دارد.

خداوند توجه می‌دهد که انسان موحد از هیچ‌چیز نمی‌ترسد جز خدا. [9] او نوید داده است کسی که ترسش را بردارد و استقامت بورزد، در جنگ با دشمن درونی و بیرونی پیروز می‌شود. پس جایی برای ترس نمی‌ماند. موحد ولایی هرگز ناامید و سست نمی‌شود. حتی اگر به نتیجه‌ای که می‌خواهد نرسد، همین که خود را در جهاد دائم نگه دارد برایش کافی است. او خود را صاحب هیچ‌چیز نمی‌بیند و می‌داند از دل تمام این جریانات خدا می‌خواهد خود را ظهور دهد. پس از هیچ‌چیز نمی‌ترسد و امروز همین شجاعت شیعیان علی(علیه‌السلام) است که حیرت و تحسین جهانیان را برانگیخته است.

 


[1]. سورۀ توبه، آیۀ 13: «أَلاَ تُقَٰتِلُونَ قَوۡمًا نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ وَ هَمُّواْ بِإِخۡرَاجِ ٱلرَّسُولِ وَ هُم بَدَءُوكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ»

[2]. سورۀ توبه، آیۀ 14: «قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ وَ يُخۡزِهِمۡ وَ يَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ وَ يَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٍ مُّؤۡمِنِينَ»

[3]. الکافی، ج 2، ص 352: «وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ»؛ و او قطعاً با نوافل به من نزدیک می‌شود تاجایی‌که دوستش می‌دارم و وقتی دوستش داشتم خودم گوشش می‌شوم که با آن می‌شنود و چشمش که با آن می‌بیند و زبانش که با آن سخن می‌گوید و دستش که با آن می‌گیرد و اگر دعا کند اجابتش کنم و اگر از من بخواهد به او می‌بخشم.

[4]. سورۀ انفال، آیۀ 17

[5]. سورۀ یوسف، آیۀ 24: «وَ لَقَدۡ هَمَّتۡ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوۡلَآ أَن رأی بُرۡهَانَ رَبِّهِ»

[6]. سورۀ روم، آیۀ 41: «ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِی ٱلۡبَرِّ وَ ٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِی ٱلنَّاسِ»

[7]. سورۀ توبه، آیۀ 15: «وَ يُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ وَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَیٰ مَن يَشَآءُ وَ ٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

[8]. سورۀ توبه، آیۀ 15: «وَ يُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ وَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَیٰ مَن يَشَآءُ وَ ٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

[9]. سورۀ توبه، آیۀ 13: «...أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ»

 



نظرات کاربران

//