نور در ظلمت

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

نور در ظلمت

 

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 11 (18 رمضان 1447) با عنوان «نور در ظلمت» می‌رسیم.

الحمدلله که خدا این امّت را برای تجلی تامّ خود در جمال و جلالش انتخاب کرده تا مسیر انبیا و اولیا و خاصان او را در آخرالزمان استمرار دهند و بی‌آنکه از دشمن بترسند، با مال و جانشان در راه خدا جهاد کنند. خدا نیز در این حدود نیم قرن پس‌از انقلاب اسلامی، آنان را به انواع ابتلائات و امتحانات آزموده تا در این مسیر تثبیتشان کند.

الحمدلله که در این وانفسای تقابل حق و باطل، قلوب ما را پر از خشم و بیزاری نسبت به باطل و پر از عشق و تسلیم نسبت به حقّ و ولایت قرار داده و ما را آماده کرده که در این مسیر، تمام هویت خود را تقدیم کنیم.

الحمدلله در روزگاری که تمام شعارهای انسان‌دوستی در دنیا نشانی جز باطل ندارند، ایران را به نور ولایت فقیه روشن کرده و قلوب ما را در جاذبۀ این نور قرار داده است؛ که چه بسا در هیچ زمان و مکان دیگری نمی‌توانستیم حقیقت ولایت را این گونه درک کنیم. البته ظاهر ماجرا سخت و خردکننده است؛ اما باطنش جز جمال و زیبایی نیست.

چه نعمتی بالاتر از اینکه حاضر باشیم همه چیز خود را در این راه بدهیم و حتی از عزیزانمان اگر مخالف این نورند، بگذریم و دل بکَنیم؟ باشد که مصداق قلب‌هایی باشیم که قرآن می‌فرماید حبّ خدا در آن‌ها شدیدتر است و خدا جان و مالشان را از آن‌ها می‌خرد[1]. امید که با حفظ وحدت و استقامت در این راه، آمادۀ یاری و حرکت با سومین تجلی ولایت فقیه در ایران شویم.

با این مقدمه، بحث فتنه را با بیان جریان ظلمت و نور ادامه می‌دهیم.

خدا نور محض است و ولایت او در وجود یا همان نفس و «منِ» ما جاری شده. ظلمت چیست؟ بُعد مادی و تبعات آن. البته خدا هیچ موجودی را ظلمانی نیافریده؛ منتها در مسیر تعین نور، موجودی مانند ابلیس با اصالت دادن به ماده و بُعد مادی، ظلمت را انتخاب کرده و به‌عنوان نفس امّاره، منشأ جریان ولایت شیطانی شده است.

انسانی که نور خدا را می‌یابد، از ابتدا به خود اجازه نمی‌دهد در نفس امّاره حرکت کند، حتی در امور مباح. اما کسی که تابع نفس امّاره شود، به هرچه دلش می‌خواهد، اعمّ از حلال یا حرام، تن می‌دهد. چنین فردی اگر اشتباه خود را جبران نکند و گام‌های بعدی را نیز در این مسیر بردارد، کم‌کم درون ظلمت کشیده می‌شود، یعنی اسیر ماده می‌گردد.

ازاین‌روست که شرع برای تمام امور ما ازجمله خوردن، خوابیدن، پوشیدن، حرف زدن، رفت و آمد و... چارچوب گذاشته است. زیرا حتی در این امور کوچک اگر طبق میل و هوای نفس حرکت کنیم، ما را به غفلت می‌اندازد و به‌تدریج به حرام هم می‌کشاند. مثلاً خواب زیادی که از روی تنبلی و سستی بدن است، اگرچه حرام نیست، ما را به غفلت از عالم معنا می‌کشاند و باب استعدادمان را در جذب وجود و نور اسماء می‌بندد.

برعکس اگر با ولایت نور پیش رویم، تمام شئون زندگی‌مان هم‌سو می‌شود. مثلاً اگر از آنچه می‌بینیم، حقیقتی را دریافت می‌کنیم، آنچه می‌شنویم و آنچه می‌خوانیم نیز همه در راستای درک آن حقیقت به ما کمک می‌کند. یعنی اگر قرآن بخوانیم و هم‌زمان درس معرفتی هم بشنویم، هر کدام در فهم دیگری کمکمان می‌کند و هیچ‌یک مانع درک دیگری نمی‌شود.

وجود ما نور است و مال خداییم؛ ولی این را یادمان رفته و می‌پنداریم نه‌تنها خودمان هستیم، بلکه همه چیز هم مال ماست. برای همین مدام درگیریم که: «فلانی حقّ من را نداد، آن یکی با من بد حرف زد و...» و می‌ترسیم از اینکه جان خود، مال خود، فرزند خود، خانه و زندگی خود و... را از دست بدهیم؛ حال‌آنکه این «من» و «خود» نوری است که مال اوست، نه ظلمتی که از خودبینی برآید و این همه شأن و مالکیت برای خود قائل شود.

در واقع خدا جاعل ظلمت است؛ اما در این جعل می‌خواهد نورش را از ظلمت بیرون بکشد. توبه، مغفرت، عفو، ابتلا، صبر و استقامت را هم برای این گذاشته که بندگان در سیر خود، نور را بیرون بکشند. همچنین است عبادات و احکامی که برای انسان وضع شده و همه برای ظهور نور وجود است؛ ازجمله انفاق.

خداوند در آیۀ 7 سورۀ حدید می‌فرماید:

«آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ

به خدا و رسولش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن خلیفه قرار داده است، انفاق کنید. پس کسانی از شما که ایمان آوردند و انفاق کردند، اجر بزرگی دارند.

اما ما در چه چیزی خلیفه هستیم؟ ما به‌عنوان انسان، خلیفۀ خدا در زمینیم و این خلافت، به وجود ما یا همان نوری که در ماست، برمی‌گردد. پس انفاق یعنی هستی و وجود خود را به جریان بیندازیم. اگر ببینیم که وجود ما از اوست، در همۀ میادین زندگی جاری می‌شویم و اسماء الهی از ما به ظهور می‌رسد. اما در غیر این صورت، مرداب می‌شویم و نفس امّاره، ما را آلوده می‌کند، یا با هوای نفس در امور مباح یا با شهوت و غضب در امور حرام.

پس اصل انفاق، این است که نه‌تنها از مال، فرزند، وقت و انرژی، بلکه از تمام هویت خود بگذریم و ببینیم که بودن ما از خداست؛ در نتیجه در شرایط مختلف، اسماء الهی را ظهور دهیم و جمال را از جلال، بیرون بکشیم. اما چگونه؟

در همین تضادها و تقابل‌ها بین نور و ظلمت و بین جمال و جلال است که ایمان، خود را نشان می‌دهد. طاغوتی هم که باید پیوسته نسبت به آن کفر ورزیم، نفس امّاره و ترس‌ها و ملاحظاتی است که ما را از این ایمان بازمی‌دارد.

خداوند در آیۀ 9 همین سوره می‌فرماید:

«هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلىٰ عَبْدِهِ آيٰاتٍ بَيِّنٰاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللّٰهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ

او کسی است که آیات روشن را بر بنده‌اش نازل کرد تا شما را از ظلمات به‌سوی نور خارج کند و همانا خدا نسبت به شما، رئوف و رحیم است.

خدا مسیری را گذاشته که بندگانش را از ظلمت به‌سوی نور خارج کند؛ چرا؟ چون مهربان است؛ چون بندگان مال او هستند و او دوستشان دارد. اصلاً آن‌ها را آفریده که به کمال برسند و اسماء الهی را بچشند. از همین رو برای آنان شریعت را فرستاده و در راستای عمل به شریعت، ابتلائات گوناگون سر راهشان قرار داده است.

در آیۀ بعد آمده است: «وَ مٰا لَكُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لِلّٰهِ مِيرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰيَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنىٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‌کنید؟ حال‌آنکه میراث آسمان‌ها و زمین برای اوست. کسی از شما که پیش از فتح، انفاق کرد و جنگید، با کسانی که پس‌از آن انفاق کردند و جنگیدند، یکسان نیستند و درجۀ آنان از اینان بالاتر است. خدا به هر دو وعدۀ نیکو داده و او از آنچه می‌کنید، آگاه است.

چرا جاری نمی‌شوید؟ چه فکری کرده‌اید که این‌قدر از ازدست‌دادن‌ها می‌ترسید؟ همه چیز برای اوست و به شما و انفاقتان هیچ نیازی ندارد. با این جریان فقط درجات خودتان بالا می‌رود.

مؤمن، جریان دارد؛ راکد نیست و قلّه‌ها را پی‌درپی صعود می‌کند. با این حرکت پیوسته، نور وجودش در اطرافش نیز سریان می‌یابد؛ چنانکه در آیۀ 12 می‌فرماید[2]. اما منافقان، بهره‌ای از این نور ندارند؛ مگر آنکه برگردند و از ظلمت خودبینی و تفَرعُنی که برای خویش قائل بودند، خارج شوند.

این اشاعۀ نور، مثل همان چیزی است که امروز در جریان امت ایران دیده می‌شود. طاغوتی هم که در مقابل این جریان ایستاده، فرعونی است که خود را نه‌تنها صاحب خود، بلکه صاحب کل دنیا می‌بیند. این جنگ، جنگ نور با ظلمت است. این سوی آن، نور و رحمت است، اگرچه ظاهراً درد و سختی دارد؛ و آن سو عین عذاب است، اگرچه قدرت پوشالی دارد.

اصل این جنگ، جنگ بینشی و عقیدتی است؛ اگرچه تبعات سیاسی و اقتصادی هم دارد. آمریکا می‌خواهد تیشه به ریشۀ اسلام و شیعه بزند؛ چون می‌داند ظهور، نزدیک است و می‌خواهد جلوی آن را بگیرد. می‌خواهد امت شیعه‌ای در آخرالزمان نباشد که به آمدن امام زمانش ایمان داشته باشد. این، آرزویی است که او را مغرور کرده و فریب داده تا نور خدا را نبیند. اما دیری نمی‌پاید که حقیقت آشکار می‌شود و او آن روز، گریزی از نابودی ندارد[3]. پس:

«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لاٰيَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ[4]

آیا وقتش نرسیده که قلوب مؤمنان برای ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع شود و همچون کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب داده شد، اما مدت طولانی بر آنان گذشت، پس قلب‌هایشان قساوت گرفت و بیشترشان فاسق‌اند؟

کاش تا همین جا که امروز رویارویی حقّ و باطل پیش رفته، همۀ مردم آگاه شوند و ببینند صاحب دنیا خداست، نه آمریکا و نه هیچ کدخدای دیگری که به‌زعم خود برای دنیا نقشه می‌کشد.

البته مؤمن هم نقشه می‌کشد؛ اما نه برای حفظ شئون دنیا و رسیدن به خواسته‌های خودش، بلکه صبح تا شب در حال نقشه‌کشی است که ببیند در هر لحظه وظیفه‌اش برای ظهور دین خدا چیست. او منتظر نمی‌نشیند تا امام بیاید و کارها را بکند؛ او هم نهایتاً مال و دارایی‌اش را در اختیار امام قرار دهد! بلکه همین امروز دنبال این است که ببیند منظور خدا از هر دادن، هر گرفتن، هر نعمت و هر بلا چه بوده و او چه کاری باید برای خدا انجام دهد.

واضح است که رسیدن به اینجا سختی و فشار دارد و با غفلت، میسّر نیست. کسی که ایمان داشته باشد، اما سرگرم هوس‌ها و نقشه‌های شهوت و غضبش برای داشتن، بیشتر داشتن، بهتر داشتن و... شود، کم‌کم قلبش سخت می‌گردد و از جایگاه ایمان بیرون می‌آید؛ پس دیگر نور وجود را منعکس نمی‌کند.

انسان در مراحل گوناگون زندگی اعمّ از کودکی، نوجوانی، جوانی و پیری دچار ظلمات ماده می‌شود. دنیا برایش چنان جذّاب جلوه می‌کند که او به هیجان می‌آید. اما اگر چشمش را به ظاهر ببندد، می‌بیند دنیا با تمام جاذبه‌هایش باد هواست و او باید از این ظلمت درآید و به‌سوی نور خدا بشتابد. بنابراین در سختی‌های این راه، بالا و پایین نمی‌شود و می‌داند هرچه به او می‌رسد، برای رهایی و کمالش است:

«لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰتَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ وَ اللّٰهُ لاٰيُحِبُّ كُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ[5]

تا بر آنچه از دستتان رفته، افسوس نخورید و به آنچه به دستتان رسیده، سرخوش نشوید؛ و خدا هیچ گردن‌کش فخرفروشی را دوست ندارد.

پس «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[6]

ای مؤمنان، تقوای الهی در پیش گیرید و به رسولش ایمان آورید، تا دو بهره از رحمتش به شما عنایت کند و برایتان نوری قرار دهد تا با آن زندگی کنید و شما را مورد مغفرت قرار دهد که خدا غفور و رحیم است.

پس ایمان کافی نیست، باید تقوا پیشه کنیم؛ یعنی با نور، زندگی کنیم و در میدان کثرت، اسیر کثرت و هوای نفس نشویم. خود را نبینیم، خدا را ببینیم و ببینیم که همه چیز مال اوست؛ تا رحمت و عزّتش را در دنیا و آخرت به ما عطا کند.

مانند رهبر شهیدمان که برای دین خدا شهادت را انتخاب کرد و نترسید که مردم پس‌از او چه می‌شوند؛ چون ملّت را متّکی به خود نمی‌دید و به خدا اتّکا داشت. پس به عزّت دنیوی و بهجت اخروی رسید و دشمن فهمید که نمی‌تواند در مقابل او و راهش و آرمان‌هایش بایستد.

***

در امتداد بحث جلسۀ قبل، این بار خطبۀ 90 نهج‌البلاغه را مرور می‌کنیم:

«هُوَ اَلَّذِي اِشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ‌ عَلَى أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ وَ اِتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ. قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ وَ مُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ وَ مُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ وَ غَالِبُ مَنْ عَادَاهُ. مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَ مَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ وَ مَنْ شَكَرَهُ جَزَاهُ

او کسی است که در اوج سفرۀ نعمت‌های ظاهری، نقمت و عذابش بر دشمنانش شدید می‌شود. اما در دوستانش برعکس است و در اوج سختی، سفرۀ رحمت الهی برایشان گسترده می‌شود. خدا شکست‌دهندۀ هرکسی است که با او ستیزه جوید و هلاک‌کنندۀ هرکس که با او به مقابله برخیزد و خوارکنندۀ هرکس که با او کینه ورزد و پیروز بر هرکس که با او دشمنی کند. هرکس بر خدا توکّل کند، برایش کافی است؛ هرکس از خدا سؤال کند، به او می‌دهد؛ هرکس از او وام خواهد، می‌پردازد و هرکس او را شکر گزارد، پاداشش می‌دهد.

پس ناراحت نشویم از اینکه دشمنان این‌قدر سر و صدا دارند و ادعای پیروزی می‌کنند. آن‌ها خوب که بالا رفتند و مغرور شدند، سقوط می‌کنند و از هستی ساقط می‌شوند. ازسوی‌دیگر، دوستان خدا نیز که چشم امیدشان فقط به اوست، نماز و روزه و مجاهده و... در وجودشان کار می‌کند و خوب که در سختی‌ها رشد کردند، به آرامش و رهایی می‌رسند.

اما چرا این همه سختی؟ زیرا انسان مؤمن که قلبش خدایی و فطری است، وقتی در میدان راحتی و غفلت قرار می‌گیرد و آثار ظلمت در وجود و روانش می‌نشیند، همین ایجاب می‌کند که برای برداشتن ظلمت از نور ایمان، در فشار و سختی قرار گیرد. برای همین امکان ندارد کسی «خدا، خدا» بگوید و دچار آزمایش نشود. اگر ایمانش صادق باشد، خدا حتماً آثار ظلمت را از او می‌گیرد. اما این مستلزم سختی‌های شدید است.

چنانکه حتی برای شستن یک لباس کثیف باید آن را فشار داد و چنگ زد. جای اعتراض هم نیست. بخشی از این آلودگی، اقتضا و طبیعی است و برخی نه. نمی‌شود لباس را پوشید و چرک نشود و بوی عرق نگیرد؛ اما می‌شود غذا روی آن نریخت یا خاکی و گِلی‌اش نکرد. پس به‌هرحال گریزی از شستن نیست. مگر اینکه کسی بخواهد در ظلمت بماند و با همان چرک و آلودگی به نقمت خدا برسد. این‌ها همه، نتیجۀ روند حرکت انسان است[7].

خدا خالق ماست، خودش هم ما را ربوبیت می‌کند. نمی‌شود گفت: ظلمت را از نور جدا نکن! مثل اینکه نمی‌توان به کسی گفت: لباست را نشور و تمیز نکن! این، رحمت بی‌انتهای خداست که این گونه بین جمال و جلالش تعادل برقرار می‌کند. حتماً به تجربه دیده‌ایم آنجا که خدا به ما میدان می‌دهد و قدرت و امکانات در اختیارمان می‌گذارد، به‌راحتی غافل می‌شویم و مدیریت ایمانی خود را از دست می‌دهیم[8]؛ اغلب باید تلنگری از سختی بخوریم تا به خود آییم.

اگر این را نفهمیم، دچار حسابگری‌های ذهنی می‌شویم، احساساتمان جلوی عقلمان را می‌گیرد، خدا را طوری قضاوت می‌کنیم که حق نیست و در کمترین مشکلی با او قهر می‌کنیم. این یعنی خدا را نشناخته‌ایم و همۀ موجودیت خود را در اختیار او قرار نداده‌ایم. وگرنه می‌دانستیم در حرکت به‌سوی قلّه، این سختی‌ها طبیعی و لازمۀ راه است.

البته در این راه سخت، توکّل داریم؛ اما توکّل با کار و کوشش منافات ندارد. توکّل یعنی: هرچه داریم، برای اوست؛ پس خواستِ او را بر هرچه می‌خواهیم، مقدّم می‌داریم. یعنی: تلاش می‌کنیم؛ اما در هر کاری نظر او را در نظر می‌گیریم، خود را به او می‌سپاریم و تمام جسم و جانمان را بدون ملاحظه‌کاری در میدان دینش قرار می‌دهیم. یعنی: آمادۀ سختی‌ها می‌شویم و بر آزارها صبر می‌کنیم؛ یعنی: نمی‌ترسیم و به دشمن، میدان نمی‌دهیم که با تفرقه‌افکنی و دروغ از ما سوءاستفاده کند. این گونه بر خدا توکّل می‌کنیم و خدا نیز پیروزی ما را امضا می‌کند؛ «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ».

حضرت در ادامۀ خطبه، بندگان خدا را چنین توصیه می‌کنند[9]:

قبل از قیامت، نفس‌های خود را وزن کنید و ببینید. در هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، تبعاتش را حساب کنید و ببینید برای خدا می‌خواهید این تبعات را بپذیرید یا برای خود؛ تا فرصت دارید، برای خدا نفَس بزنید، مطیع باشید و سرنوشتتان را خودتان به دست گیرید. بدانید کسی که اول هر کار، حسابش را با خودش صاف نکند و نتواند بر نفس خود پیروز شود، از بیرون هم هیچ کس و هیچ چیز او را تغییر نمی‌دهد و موجب رشد و حرکتش نمی‌شود. اما برعکس، کسی که بر نفس خویش غلبه کند، در جاذبۀ ربوبی حق قرار می‌گیرد و خدا حتماً برای رشد و تعالی کمکش خواهد کرد.

 


[1]. سورۀ بقره، آیۀ 165 و سورۀ توبه، آیۀ 111

[2]. «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ يَسْعىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ بُشْرٰاكُمُ الْيَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا ذٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».

[3]. سورۀ حدید، آیات 14 و 15: «يُنٰادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قٰالُوا بَلىٰ وَ لٰكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمٰانِيُّ حَتّٰى جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ. فَالْيَوْمَ لاٰيُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لاٰ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوٰاكُمُ النّٰارُ هِيَ مَوْلاٰكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ».

[4]. سورۀ حدید، آیۀ 16

[5]. سورۀ حدید، آیۀ 23

[6]. سورۀ حدید، آیۀ 28

[7]. همان که آیۀ 11 سورۀ رعد می‌فرماید: «...إِنَّ اللّٰهَ لاٰيُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ...»؛ همانا خدا احوال هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه آن‌ها خود را تغییر دهند.

[8]. سورۀ علق، آیات 6 و 7: «كَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنىٰ»؛ همانا انسان همین که خود را بی‌نیاز ببیند، طغیان می‌کند.

[9]. «عِبَادَ اللَّهِ، زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ وَ انْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ‌ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ، لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لاَ زَاجِرٌ وَ لاَ وَاعِظٌ».

 



نظرات کاربران

//