بسماللهالرّحمنالرّحیم
فتنه و راه نجات از آن
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 10 (10 رمضان 1447) با عنوان «فتنه و راه نجات از آن» میرسیم.
از زمان نزاع هابیل و قابیل به بعد، جلال بر دنیا حاکم شد و حتی حکومت علی(علیهالسلام) هم نتوانست حاکمیت جلال را از بین ببرد. اگرچه هر کدام از معصومین(علیهمالسلام) چهرۀ جمال را نشان دادند، اما در نهایت به شهادت رسیدند و قاتلان ایشان که شایستۀ قصاص بودند زنده ماندند و مسیر جلال را ادامه دادند. بنیامیه به مدت صد سال و پساز آن بنیعباس پانصد سال حکومت کردند. حاکمان بنیعباس چهرۀ جلال الهی را به نمایش گذاشتند و با زر و زور و تزویر همۀ امامان شیعه را مسموم کردند و امام آخر به غیبت رفت.
پس از بنیعباس هم حکومت جلال در طول تاریخ تا به امروز پیش رفت. در تمام این سالها جمال الهی محو و نابود نشد. بلکه در پرده رفت و زیر جلال پنهان شد. مثل آب که وقتی موج برمیدارد کف میکند و گاهی این کف آنچنان زیاد میشود و بالا میآید که آب در زیر آن کاملاً پنهان میشود. همزمان با جولان حاکمان طاغوت، اولیای الهی در زندان و اسارت دولتهای گوناگون بودند و تحت ظلم، شکنجه و کشتار قرار داشتند و در تمام سالهایی که جلال جولان میداد، جمال در خفا بود.
کشور ما هم از دورۀ قاجار تحت تسلط انگلیس قرار گرفت و قبلاز آن هم مورد تجاوز و دستدرازی مستکبرین وقت قرار داشت. وجود نفت و سایر منابع طبیعی در طول تاریخ طمع استکبار را برمیانگیخت تا ایران را ببلعند. در جنگ جهانی دوم ایران اشغال شد و انگلیس چنان نفوذی یافت که کودتا ترتیب میداد و شاه، عزل و نصب میکرد!
پساز جنگ جهانی دوم آمریکا مظهر جلال الهی در دنیا شد. او نقش محوری را ایفا میکرد و دولتهای دیگر نظام استکباری مانند اروپاییان هم با سیاستهای او همراه بودند و از منافع استعماری سهم میبردند. در ایران نیز نظام سیاسی و اقتصادی کشور از دوران محمدرضا پهلوی بهطور کامل تحت سلطۀ آمریکا قرار گرفت.
در تمام این سالها مبارزات و تلاشهای علمایی نظیر آیتاللّه طالقانی، مطهری، مفتح، نوری، مدرس و دیگران ادامه داشت که در همان نظام شاهنشاهی وجهۀ جمالی را در خفا حفظ میکردند. تا اینکه این جریان در سال 1342 با کاپیتولاسیون و بهدست امام خمینی(رضواناللّهعلیه) خود را نشان داد. وقت آن رسیده بود که عموم مردم و شیعیان، خط خود را انتخاب کنند. برخی مردم تابع جلال شده و فرهنگ آمریکا را پذیرفته بودند. اما اکثریت مردم ایران مسیر جمال را برگزیدند؛ پشت علما و روحانیت شیعه ایستادند بااینکه میدانستند ممکن است زندان، تبعید و شهادت در انتظارشان باشد.
این آغازی بود بر پایان حکومت آمریکا در ایران. کفهای جلال آرامآرام کنار میرفت و آب زلال جمال نمایان میشد. اگرچه این بارقۀ نور فقط بر ایران تابید و بقیۀ کشورها همچنان تابع نظام سلطه بودند. امام خمینی(رضواناللّهعلیه) اکثریت مردم را بیدار کرد. حرکت او در امتداد حرکت انبیا و اولیای الهی بود و ایشان مأمور حقتعالی در کنار زدن جلال در ایران شد. مردم هم همراه شدند. چون از ستم و جلال رژیم حاکم خسته شده بودند.
پساز پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی(رضواناللّهعلیه) کد اصلی را برای مقابله با جلال داد و آن کد این بود: «آمریکا شیطان بزرگ است.» پیروان ایشان خصوصاً رهبر شهیدمان این کد را بهدرستی دریافت کردند که موضوع اصلی، جمال و جلال الهی است و برای حفظ جمال باید فهمید که جلال هست و آن را تدبیر کرد و در این کار موفق بود.
ایشان سلطه و زورگویی آمریکا را زیر سؤال برد. اما روی تکنولوژی که خاستگاه آن غرب بود، خط بطلان نکشید. بلکه دانشآموزان و دانشجویان را به تحقیق، پژوهش و پیشرفت در علم تشویق کرد. اندیشۀ جوانان را تغییر داد و به آنان اعتمادبهنفس بخشید و همگان را به ایمان و اتحاد تشویق کرد. نتیجۀ چنین تفکری پیشرفت در علوم مختلف از جمله دانش هستهای بود. این دانش حاصل تدبیر جمال در جلال است.
اگر دشمن خارجی جنگ را به ما تحمیل نمیکرد، اگر دشمن داخلی به خرابکاری نمیپرداخت و اگر تحریم و فشار اقتصادی نبود، هیچ پیشرفتی اتفاق نمیافتاد. تحریمها باعث شد تواناییهای داخلی و استعداد ایرانی شناخته شده، راه رسیدن به استقلال هموار شود. در مخیلۀ دشمن نمیگنجید که ایران بتواند به دانش هستهای و غنیسازی دست پیدا کند. دانشی که نهفقط در مسائل نظامی بلکه در پزشکی، صنعت و سایر رشتهها هم کاربرد دارد.
محال است جمال بدون جلال ظهور کند. اگر انقلاب ما مظهر جمال الهی نبود، هرگز آمریکا بهعنوان مظهر جلال با ما درگیر نمیشد. اصلاً نشانۀ حق بودن نظام و انقلاب همین است که آمریکا دشمن ماست! پس هر که در مقابل این جلال بایستد میتواند به توحید برسد و اگر در این تقابل کشته شود، شهید است.
حرکت ایرانیان مردم دنیا را هم بیدار کرد. امروز تمام آزادگان دنیا در سمت جمال ایستادهاند و عاشق جمهوری اسلامی و عاشق رهبر ما هستند. چون ایران را تنها نقطۀ تقابل با جلال میبینند. مردم دنیا بدون اینکه شیعه و امام دوازدهم را بشناسند، میفهمند که ترامپ باطل است و قلبشان برای ایران میتپد. حتی اگر بیدین باشند. چون فطرتشان طالب جمال است.
تقابل جمال و جلال که امروز با حملۀ نظامی به اوج خود رسیده، مصداق «فتنه» است و ما بهعنوان ملتی که پرچمدار جمال در دنیا هستیم باید از وضعیت موجود شناخت درستی داشته باشیم تا بتوانیم از فتنهها سربلند خارج شویم. برای معرفتافزایی در این مورد، خطبۀ 93 نهجالبلاغه را بررسی کرده و آن را با زمان خود تطبیق میدهیم.
حضرت علی(علیهالسلام) پساز پایان جنگ نهروان و شکست خوارج این خطبه را ایراد فرمود تا مردم را بیدار کند و آنان را رشد دهد. این خطبه مناسب زمان ما هم هست چون درست پس از شکست دادن خوارج زمان که کودتا به راه انداختند و خون مردم را به وحشیانهترین وضع ممکن در خیابانها ریختند، آمریکا حملۀ خود را آغاز کرد و فتنۀ شیطان بزرگ آغاز شد. ایشان میفرماید:
«پساز حمد و ثناى الهى، اى مردم من چشم فتنه و فساد را كور كردم و غير از من كسى بر (دفع) آن فتنه و فساد جرئت نداشت.»[1]
هیچ کس جز حضرت علی(علیهالسلام) نمیتوانست فتنۀ خوارج را سرکوب کند. در زمان ما هم کسی جز امام خمینی(رضواناللّهعلیه) جرئت نداشت هیمنۀ آمریکا را زیر سؤال ببرد. او فرمود: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.» این معادل کلام امام علی(علیهالسلام) مبنی بر کور کردن چشم فتنه است.
امام(علیهالسلام) در ادامه میفرماید که «این دفع فتنه پساز زمانی انجام شد که تاریکی و سختی آن به اوج خود رسیده بود.»[2] در ایران هم زمانی انقلاب اسلامی پیروز شد که آمریکا در اوج قدرت بود. در آن زمان امام خمینی(رضواناللّهعلیه) قدرت آن ابرقدرت را زیر سؤال برد، در حالی که هنوز هم بیشتر دولتها از آمریکا میترسند.
امروز هم آمریکا میتواند بر سر ما بمب بریزد؛ خانههایمان را تخریب و عزیزانمان را به شهادت برساند. اما هیچ غلطی نمیتواند بکند. یعنی نمیتواند جریان جمال را از بین ببرد و در پی این تخریبها و شهادتها جریان جمال عالمگیر خواهد شد.
امام(علیهالسلام) در ادامه میفرماید: «فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» یعنی «از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید.» ایشان از امت خود میخواهد که سراغ شخص دیگری نروند و فقط از او کسب تکلیف کنند. چون ایشان است که فتنه را میشناسد، راه شکست فتنهگر را میداند و میتواند همه چیز را خوب تدبیر کند. اوست که میتواند بگوید چطور میتوان با دشمن مقابله کرد و تکلیف مردم در هر میدان چیست: سکوت یا جنگ. امام کسی است که اسرار اتفاقات را میداند و فقط او میتواند امت را بهسوی رشد و سعادت ابدی که در پس حوادث نهفته است رهنمون سازد.
امروز هم از کسی جز رهبر نباید پرسید و فقط از او باید کسب تکلیف کرد. ما نباید از هر دهانی هر چیز را بشنویم و به هر شایعهای گوش دهیم. محور آگاهی باید امام باشد.
امام(علیهالسلام) در مورد بعد از خود هشدار میدهد:
«و اگر مرا از دست بدهید و پيشآمدهاى بد و دشوار بر شما فرود آيد، بسيارى از سؤالكنندگان (بهسبب حيرانى بسيار) سر در پيش خواهند افكند و بسيارى از پاسخدهندگان (بهسبب جهل و نادانى از پاسخ گفتن) عاجز باشند.»[3]
ایشان به این حقیقت اشاره میکند که اگر در فتنهها به ولایت پناه نبریم، دشمن جنگ روانی راه میاندازد و مردم دچار سرگردانی میشوند. نمیدانند کدام حرف را باور کنند و تکلیفشان چیست و گرفتار سستی و ناامیدی میشوند. این هشداری است برای ما که در فتنههای آخرالزمان مبادا با جنگ روانی دشمن سست شویم. از دل تمام این حوادث وجود ما باید قویتر شود و نفرت و برائت از دشمن و عشق به ولیفقیه و ارزشها روزبهروز افزایش یابد.
امام(علیهالسلام) در ادامه ماهیت گمراهکنندۀ فتنه را معرفی میکند.[4] وقتی فتنه واقع میشود، ابتدا چهرۀ زشت خود را نشان نمیدهد. بلکه به خود رنگ جمال میزند و چون سایهای از حق دارد تبدیل به شبهه میشود. آمریکا به هر کشوری که حمله کرد و مردمش را کشت و سرزمینشان را غارت و ویران کرد، با این توجیه وارد شد که «میخواهم به مردم کمک کنم و تمدن و دموکراسی به ارمغان بیاورم!»
فتنهها وقتی که روی میآورند عامل اشتباه میشوند. در این فضای غبارآلود، همگان در خطر هستند، حتی بزرگان و مسئولین. اما وقتی فتنه تمام شود و پردهها کنار رود، حق و باطل آشکار میشود و مردم بیدار میشوند. فتنه در هنگام واقع شدن، ناشناس و مورد انکار است و وقتی تمام شد، ابعاد آن مشخص میشود.
وطنفروشی که به بیگانه التماس میکند کشورش را بمباران کند و مردمش را بکشد، در فتنه دچار اشتباه شده است. او فکر میکند این نظام برحق نیست و باید با آن مقابله کرد. ولی وقتی غبار فتنه فرونشست، تازه میفهمد چه کرده و در خون هموطنانش شریک شده است.
سپس امام(علیهالسلام) فتنۀ بنیامیه را بهعنوان ترسناکترین فتنه به مردم معرفی میکند.[5] سردمدار این فتنه، معاویه بود که در شام با حکومت روم و بیزانس دست دوستی داده و فرهنگ روم را بر شام حاکم کرده بود. مردم شام آنقدر در این فتنه فرو رفته بودند که وقتی امام علی(علیهالسلام) در محراب مسجد شهید شد، تعجب کردند و از خود میپرسیدند: «مگر علی نماز میخواند؟!» امروز هم فتنه توسط غربگرایان هدایت میشود و آنقدر علیه رهبر انقلاب شایعهپراکنی کردهاند که ایشان در نزد عدهای منفورترین چهره است.
فتنه را خود خدا ترتیب میدهد. جلال هم کار خداست. همانطور که جمال از اوست. بلا عدهای را کور میکند و عدۀ دیگر را بیدار. امتحان برای کسی که بصیرت داشته باشد، هدیهای الهی است. او از این امتحان سهم توحیدش را برمیدارد. اما برای کسی که آن را ازطرف خدا نبیند خطرناک است. چون گرفتار جو غبارآلود و شایعهها خواهد شد.
امام(علیهالسلام) هشدار میدهد که پساز من بنیامیه برای شما زمامداران بدی خواهند بود. مانند شتری بدخو که وقتی میخواهند او را بدوشند گاز میگیرد و لگد میزند و اجازۀ این کار را نمیدهد. همواره بر شما تسلّط دارند تا از شما كسی را باقى نگذارند، مگر اينكه براى آنان سود داشته يا زيانی به ايشان نرساند.[6] امام خبر میدهد که بنیامیه همۀ شما را غلام و عبد خود میخواهند.[7]
خوشخیالی است اگر فکر کنیم با تسلیم شدن، آمریکا دست از سر ما برمیدارد. فقط به بردن نفت قانع میشود و میگذارد ما زندگی کنیم. مثل شتری که با لگدپراکنی اجازۀ هیچ بهرهبرداری به کسی نمیدهد، آمریکا هم به کمتر از برده کردن ملتهای تحت استعمار خود راضی نمیشود. حتی اگر ملتی تسلیم شود برای یک لقمه نان باید به ذلت تن دهد و کف پای آمریکا را ببوسد. همین به ما قدرت میدهد که استقامت کنیم. همه چیزمان را بدهیم و تا آخر پای مبارزه با چنین مستکبری بایستیم.
همین دشمن اگر در ما وحدت ببیند عقب مینشیند و نمیتواند کاری از پیش ببرد. اگر مردم در حفظ وطن و آب و خاک و دستاوردهای دانشمندان خود پای کار باشند، دست دشمن کوتاه میشود. اما اگر در ما پراکندگی و دودستگی ببیند و نشانههای ضعف و تسلیم دریافت کند، احدی از ما را زنده نمیگذارد، مگر برای خودش نفعی داشته باشد.
تسلیم، بردگی و غارت بهتر است یا ایستادگی؟ حتی اگر به شهادت ختم شود. در قاموس شیعه شهادت افتخار و انتقال به عالم برتر است. شیعه با از دست دادنها به کمال میرسد، در عوض جمال را در دنیا تثبیت میکند.
امام پساز آنکه چنین صحنۀ ترسناکی از فتنه ترسیم میکند. میفرماید که «ما اهلبیت از فتنه نجات مییابیم.»[8] پس نباید از فتنهها ترسید. چون ولیّ اهل نجات است و هر کسی به مسیر ولایت اقتدا کند هم اهل نجات است. مسیر ولایت، امروز در قالب ولایت فقیه در کشور ما امتداد یافته و این برای ما نوری است در ظلمت آخرالزمان و راه نجات از پرتگاههای فتنه.
امام(علیهالسلام) پیشبینی میکند که عاقبت بنیامیه شکست و ذلت است. ما هم به چشم دیدیم صدام که هشت سال به ایران حمله کرد چه عاقبتی داشت و با چه ذلتی با پای خود به کام مرگ رفت. اگر استقامت کنیم، سرنوشتی بهمراتب بدتر از سرنوشت صدام بر سر ترامپ و نتانیاهو خواهد آمد. چون تقدیر الهی این است که فتنۀ آمریکا بهدست شیعیان دفع شود و زهر تلخ انتقام را ما به کامشان بنوشانیم. بهنحوی که عزت ما و ذلت آنان عالمگیر شود.
ظهور جمال و حاکمیت دین الهی برای این است که مردم را به حیات طیبه برساند. ملتی که میخواهد زمینهساز چنین اتفاق مهمی در عالم شود، باید زمینههای رسیدن به حیات طیبه را در خود فراهم کند. در بُعد فردی این مهم فقط با زدودن رنگ امیال و تعلقات دنیا از روح و قلب فراهم میشود. یعنی اول باید جلالهای وجود را با جمال الهی پاک کرد و عوامل مزاحم را از سر راه حرکت معنوی خود برداشت. فقط در این صورت است که عامل مزاحم بیرونی یعنی آمریکا شکست میخورد.
بدون دل کندن از تعلقات، عبادات سودی ندارد. چون مثل پر کردن انبار از گندم است در حالی که موش چیزی از گندمها باقی نمیگذارد. تا بعد مادی به تعادل نرسد و تحت تدبیر بعد معنوی درنیاید رشد اتفاق نمیافتد.
تکلیف امروز ما تحمل و شکیبایی جدی در مقابل ناگواریها در راه محبت خداوند است. تنها راه صبر کردن، فقط محبت خداست. چون اگر محبت شخصی و جرئی باشد، ترس، انسان را به بیصبری میکشاند. اگر محبت ما به فرزند، همسر و بستگان، خانه و زندگی، شغل و اموال، سلامتی و سایر شئونات زندگی خدایی نباشد، در فتنهها و جنگها نگران از دست دادنشان هستیم. همین نگرانی باعث شد جمع کثیری از یاری امام حسین(علیهالسلام) باز بمانند. هر کدام هم بهانۀ مخصوص به خود را داشتند.
اما اگر محبت خدایی باشد، هیچ از دست دادنی موجب نگرانی نمیشود چون هیچ چیز نمیتوانند خدا را از انسان بگیرد. انسان دیگر از هیچ چیز نمیترسد و میتواند تا آخرین نفس استقامت کند. همین استقامت موجب نزول ملائکه و یاری خاص از جانب خداست: «إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَا تَحۡزَنُواْ»[9] جامعهای که افرادش این گونه باشند، استقلال و وحدت خود را از دست نمیدهد و زمینهساز ظهور امام زمان(عجلاللهفرجه) میشود.
[1]. نهجالبلاغه، خطبۀ 93: «أَمَّا بَعْدَ أَيُّهَا النَّاسُ فَأَنَا فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِئَ عَلَيْهَا أَحَدٌ غَيْرِي»
[2]. همان: «بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَيْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ كَلَبُهَا»
[3]. همان: «وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِي وَ نَزَلَتْ بِكُمْ كَرَائِهُ الْأُمُورِ وَ حَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ كَثِيرٌ مِنَ السَّائِلِينَ وَ فَشِلَ كَثِيرٌ مِنَ الْمَسْئُولِينَ»
[4]. همان: «إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ يُنْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ»
[5]. همان: «أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ»
[6]. همان: «وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ»
[7]. همان: «لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ»
[8]. همان: «نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ»
[9]. سورۀ فصلت، آیۀ 30: بهيقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد!»
نظرات کاربران