در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


خطبۀ فدکیه‌، دفاع از حق الله

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

خطبۀ فدکیه‌، دفاع از حق الله‌

 

در بحث خطبۀ فدکیه به خلاصۀ جلسۀ 6 (8 جمادی‌الاول 1448) با عنوان «خطبۀ فدکیه‌، دفاع از حق الله‌» می‌رسیم.

باغ فدک منطقۀ آبادِ کشاورزی و بسیار حاصلخیز در نزدیکی خیبر بود که یهودیان آن را بدون هیچ جنگ و خونریزی به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تقدیم کردند[1] و در اسلام «فیء» محسوب می‌شود.

غنایمی که در مقابله با دشمنان اسلام به‌دست مسلمانان می‌رسد ازجمله غنیمت جنگی و فی‌ء[2] احکام متفاوتی دارند. غنیمت جنگی جزء بیت‌المال است و فی‌ء چیزی است که بدون جنگ نظامی و کشت‌وکشتار به‌دست پیامبر ‌رسیده و جزء اموال ایشان است که با غنیمت جنگی متفاوت است.

وقتی یهودیان با پیامبر صلح کردند فدک را در اختیار ایشان قرار دادند؛ یعنی فدک بدون جنگ به‌دست پیامبر افتاد و به‌عنوان فیء، ملک شخصی ایشان شد. در حقیقت اهل فدک، آن را به پیامبر هدیه دادند و ایشان هم آن را در زمان حیاتش به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بخشید؛ یعنی فدک ارثی نبود که بعد از پیامبر به ایشان رسیده باشد. پس اینکه اهل سقیفه به دروغ ادعا کردند فرزندان انبیا از ایشان ارث نمی‌برند، اصلاً دربارۀ فدک صدق نمی‌کند. حتی شاهدانی همچون حضرت علی(علیه‌السلام) و اُم‌ ایمن به بخشیدن فدک در زمان حیات رسول خدا شهادت دادند و حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نیز در خطبۀ فدکیه بیان کردند که اصلاً فدک ارث نیست و ملک شخصی ایشان است؛ اما اهل سقیفه کلام حضرت زهرا و شهادت شاهدان امین ایشان را قبول نکردند و تمام کارگزاران فدک را بیرون کرده و آنجا را تصاحب کردند.

خلیفه، فدک را ارث اعلام کرد که باید به بیت‌المال برگردد، درحالی‌که ملک شخصی و هبۀ پیامبر به حضرت زهرا بود و ایشان چندین سال، مدینه را با درآمد آنجا می‌چرخاند. در واقع حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) با کارآفرینی در فدک، اقتصاد اهل مدینه را رونق داده بود و بدون آنکه خودشان استفاده‌ای بکنند، درآمد آنجا تماماً خرج مردم مدینه می‌شد.

بعد از خطبۀ حضرت زهرا، خلیفۀ اول قبالۀ فدک را به ایشان داد؛ اما خلیفۀ دوم در کوچۀ بنی‌هاشم با خشونت به حضرت سیلی زد و قباله را پاره کرد. پس از آن حضرت فاطمه در بستر افتاد و در نهایت شهید شد. اما چرا فدک این‌قدر اهمیت داشت که حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) با پهلوی شکسته، بازوی ورم کرده و بچۀ سقط شده، دست امام حسن را گرفت و نزد خلیفۀ اول رفت تا فدک را پس بگیرد؟

نکته‌ای که باید به آن دقت کنیم این است که ماجرای فدک صرفاً گرفتن یک زمین آباد کشاورزی و ملک شخصی حضرت فاطمه نبود، ایشان که همۀ اموال فدک را در راه حق مصرف می‌کرد و سود شخصی نداشت. خطبۀ فدکیه نیز برای این بود که ایشان می‌دیدند اهل سقیفه هم جایگاه ولایت را غصب کرده‌ و هم به فدک به‌عنوان حق الله تعرض کرده‌اند و به سود منافع شخصی‌شان حکم داده‌اند.

حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) خطبۀ عمیق فدکیه را با توحید و نبوت و ولایت آغاز کرده و بینش الهی را در سبک زندگی توحیدی نشان می‌دهد و در انتها به ماجرای فدک می‌پردازد. نکتۀ مهم این خطبه، دفاع از حق الله است؛ اینکه همه چیز حتی ابزار مادی نیز در ارتباط با حق معنادار می‌شود و انسان در برابر آن‌ها به‌عنوان حق الله مسئولیت دارد.

پس ایشان پیش از آنکه از یک زمین دفاع کند، از یک اصل دفاع می‌کند، از حق‌الله؛ و از این حقیقت که همهٔ چیزهایی که در دست ماست از مال، فرزند، چشم، گوش و...، ابزار و امانتی هستند که ما مالکشان نیستیم و فقط در برابر حق مسئولیت داریم. یعنی در نگاه توحیدی، قبل از آنکه ابزار را برای برطرف کردن نیازمان استفاده کنیم باید از خود بپرسیم این ابزاری که در اختیار ماست تا چه اندازه به حق مربوط است؟

اگر عمیق‌تر بنگریم، خودِ بودنِ ما نیز حق ‌الله است. پس نه مال، مالِ ماست و نه خودِ ما مالِ خودمان. همه‌چیز ابزاری است که خدا برای خودش به ما داده تا خلیفهٔ او شویم. تا وقتی این رابطۀ توحیدی را می‌بینیم، در برابر ابزار مسئولیم؛ و آن‌گاه که این نسبت را از یاد می‌بریم، ابزار از جای خود خارج شده و به بت تبدیل می‌شود.

وقتی اموال و دارایی‌ها مالِ ما شد، هرگونه که بخواهیم مصرفشان می‌کنیم و دیگر نگران نیستیم که به‌دست نااهل بیفتد و در گناه خرج شود. البته درست است که نباید اسیر و گرفتار مال شویم، اما در برابر حق نیز مسئولیم که این ابزار را درست استفاده کنیم. پس نمی‌توانیم بگوییم «پول خودمان است و به چگونگی خرج شدنش کاری نداریم». همه‌چیز باید سرِ جای خود و متعادل مصرف شود تا اسراف و انحراف پیش نیاید. و این همان نکته‌ای است که حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در فدک می‌دید؛ یعنی ابزاری که باید در جهت حق و برای مسلمانان خرج می‌شد، منحرف شده بود.

شاید کسی بپرسد: حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) که زاهد بود و دنیا برایش ارزشی نداشت، چرا برای یک زمین خطبه خواند و بر حق مالی خود اصرار کرد؟ پاسخ این است که آنجا جای گذشت از مال شخصی نبود؛ آنجا حق ‌الله در میان بود. حضرت در حفظ این اموال مسئولیت داشت و نمی‌توانست در برابر انحراف آن سکوت کند.

این همان مرزی است که زهدِ درست را از زهدِ غلط جدا می‌کند. افراط و تفریط، هر دو انحراف‌ در دین هستند. همان‌گونه که دنیاپرستی انسان را از حق دور می‌کند، عدم توجه به حق الله در مسئولیت‌های مادی نیز او را از حق دور می‌کند. کسی که می‌گوید «دنیا فانی است، اگر ظلمی هم شد اشکالی ندارد»، در واقع مسئولیت دینی خود را رها کرده است. حضرت خطبه خواند تا مانع غصب حق خدا شود و نگذارد انحراف، به‌عنوان یک فرهنگ، در جامعه رواج پیدا کند.

در واقع، خطبهٔ فدکیه الگویی از سبک زندگی توحیدی به ما نشان می‌دهد؛ زندگی‌ای که در آن همه‌چیز تحت حاکمیت دین الهی است و هیچ ابزاری به مقصد تبدیل نمی‌شود. تمام حقوق مادی نیز ابزاری است که باید در راه معنا صرف ‌شود و انگیزهٔ ما فقط رضای خدا باشد. در این نگاه، ماده بی‌ارزش نیست؛ اما نباید آن را مستقل و از آنِ خود ببینیم. وقتی مال را مالِ خدا دیدیم، برایمان ارزشمند می‌شود و با انگیزهٔ الهی حفظش می‌کنیم، نه به سود و زیان خودمان. این همان تفاوت بنیادین در نگاه توحیدی است؛ نگه داشتنِ مال برای خدا یا نگه داشتنِ مال برای خود.

ما در عالم ماده زندگی می‌کنیم و خداوند این ابزار را برای رشد ما قرار داده تا او را بشناسیم و با اختیار در مسیر خلیفة‌اللّهی حرکت کنیم. ابدیت پیش روی ما نیز تنها به قیامت ختم نمی‌شود؛ عالم ظهور و رجعت را نیز در بر می‌گیرد. در این افق، هیچ‌چیز کوچک و بی‌ارزش نیست. یک سلام یا یک لبخند که شادی به دل مؤمنی می‌آورد، یک نگاه محبت‌آمیز به پدر و مادر که در تنهاییِ برزخ، نور همراهمان می‌شود؛ یک مال اندک یا یک ترک گناه کوچک به‌خاطر خدا می‌تواند در حکومت امام زمان(عجل‌الله‌فرجه) یا در قیامت، سودی بی‌اندازه برای انسان داشته باشد.

در حقیقت، عمق خطبۀ فدکیه به ما می‌فهماند که فدک «ابزار الهی» و امانتی در دست ولایت است و همۀ ما در برابر حق ‌الله مسئولیم. سکوت در برابر ظلمی که این امانت را از مسیر حق منحرف ‌کند، جایز نیست؛ باید ایستاد و مبارزه کرد.

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) خطبه را با توحید و معرفت الهی آغاز می‌کند. سپس به بررسی فلسفۀ آفرینش و عبادات پرداخته و جایگاه نبوت و نقش هدایتگری قرآن را در زندگی مشخص می‌کند. آن‌گاه با بیان مسئلۀ خلافت، ولایت و رهبری از فدک دفاع می‌کند تا مردم بفهمند مال و ابزار فدک از توحید و حقِ اللّه جدا نیست و ملک خداست. کسی که ولایت را غصب کرده، فدک را نیز به نفع خودش خرج می‌کند و حق خدا ضایع می‌شود. در جامعه‌ای هم که امانات خدا در غیر مسیر حق مصرف شود، همه مسئول هستند.

ایشان در ابتدا حمد و شکر الهی را به جا می‌آورد و می‌فرماید:

«أَلْحَمْدُ للهِ عَلَی ما أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَم ابْتَدَأها، وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْداها، وَ تَمَامِ مِنَنٍ وَالَاهَا! جَمَّ عَنِ الإحْصَاءِ عَدَدُهَا، وَ نَأَی عَنِ الْجَزَاءِ أَمَدُها، وَ تَفَاوَتَ عَنِ الإدْرَاکِ أَبَدُهَا، وَ نَدَبَهُمْ لإسْتِزادَتِهَا بِالشُّکْرِ لِاتِّصَالِهَا...»

خدا را بر نعمت‌هایش سپاس می‌گویم و بر توفیقاتش شکر می‌کنم و بر مواهبی که ارزانی داشته، ثنا می‌خوانم؛ بر نعمت‌های گسترده‌ای که از آغاز به ما داده و بر مواهب بی‌حسابی که به ما احسان فرموده و بر عطایای پی‌در‌پی که همواره ما را مشمول آن ساخته؛ نعمت‌هایی که از شماره و احصا بیرون است و به‌خاطر گستردگی در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست و انتهای آن از ادراک انسان‌ها خارج است. بندگان را برای افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده است.

این خطبه برای مهاجرین و انصاری خوانده می‌شود که در زمان پیامبر نفس کشیده‌اند و اصول توحید و نبوت را می‌شناسند؛ اما خودخواهی و انانیتشان مانع شده حق را ببینند و مشرکانه زندگی می‌کنند. آن‌هایی که درایت و فهم قرآنی ندارند و در مقابل کلام رسول خدا، «حَسبُنا کتاب الله»[3] را علَم می‌کنند.

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) با «الحمدللّه»، حقیقت توحید و فقر و وابستگی موجودات و عدم مالکیت و استقلالشان را به مردم یادآوری می‌کند؛ اینکه حمد و شکر و ثنا به خدا برمی‌گردد و همۀ موجودات عین‌ ربط و آویزانی و فقر و نیاز به حق‌تعالی هستند و هیچ‌ کس استقلال و مالکیت و قدرتی ندارد. پس همۀ حق‌ها مال خداست و داده‌های خدا ازجمله فدک نیز امانتی الهی است که باید در راه حق مصرف شود.

«الحمدللّه» بیانگر شناخت منعم است؛ یعنی حمد و ستایش مخصوص خدایی است که نعمت‌دهنده است و شکر نعمتش را نیز به بنده الهام می‌کند؛ یعنی بنده حتی قدرت شکر و حمد الهی را ندارد. اینکه شکر نعمت به بنده الهام می‌شود به این معناست که اسما‌ء الهی مدام از جانب حق به قلب انسان افاضه شده تا او بفهمد امانت الهی را در جهت تقوا استفاده کند یا فجور.

در واقع، نفس ما انسان‌‌ها به فجور و تقوا ملهم شده[4]‌ و قدرت تشخیص خوبی و بدی را دارد. این بالاترین نعمت خداست که باید شاکرش باشیم[5]؛ یعنی باید بفهمیم نعمت وجود و آثارش را در کدام جهت استفاده ‌کنیم؛ چراکه او خوب و بد را در فطرت ما الهام کرده و با توجه و نظر به قلبمان می‌توانیم حسن و قبح را تشخیص دهیم. پس با توجیه و سرپوش گذاشتن بر ندای قلبمان، نباید کفران نعمت کنیم. این الهام همان حضور عینی قرآن و رابطۀ ما با مبدأ وجودمان است که قدرت تشخیص وظایف را به ما می‌دهد.

حضرت با بیان حمد الهی به اهل مدینه می‌فهماند که فدک امانت الهی است و شکر نعمتش این است که در مجرای صحیح و توسط ولایت حقش ادا شود؛ وگرنه منحرف شده و در مسیر فجور می‌رود. همچنین یادآوری می‌کند که ولایت جلوه‌ای از خدا و امانتی در میان مردم است که به مبدأ بی‌انتها وصل است و به‌دنبال حق شخصی خودش نیست.

سپس می‌فرماید: «وَ نَدَبَهُمْ لإسْتِزادَتِهَا بِالشُّکْرِ لِاتِّصَالِهَا»؛ یعنی خدا بندگان را فراخوانده که امانت‌های الهی را در جهت خواست و ارادۀ حق‌تعالی استفاده کنند تا با شکر او به مبدأ هستی و قدرت بی‌کران او وصل شوند.

هرچه خدا داده و می‌دهد، چه وجود و چه آثار آن، همه‌‌چیز امانت و امتحان الهی است. امروز هم ما در برابر امانت‌های الهی به‌خصوص نعمت ولایت فقیه مسئولیم و همه‌چیزمان باید برای رضای خدا و در مسیر خلیفة‌اللّهی مصرف شود. باید قوی و محکم باشیم و با قاطعیت و برائت در برابر غاصبان ولایت بایستیم و فریب تفکر مشرکانۀ آن‌ها را نخوریم.

 

[1]. پس از آنکه درب خیبر توسط حضرت علی(علیه‌السلام) از جا کنده شد، خیبر بدون جنگ و خونریزی فتح شد.

[2]. سورۀ حشر، آیۀ 6: «وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡهُمۡ فَمَآ أَوۡجَفۡتُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ خَيۡلࣲ وَلَا رِكَابࣲ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءࣲ قَدِير»؛ اموال و زمین‌هایی را که خدا به‌عنوان غنیمت به پیامبرش بازگرداند، شما برای به دست آوردنش اسب و شتری نتازاندید [و در نتیجه به زحمت نیفتادید]، ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط و چیره می کند، و خدا بر هر کاری تواناست.

[3]. کتاب خدا برای ما کافی و بس است.

[4]. سورۀ شمس، آیۀ 8: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»؛ پس فجور و تقوا را به او الهام کرد.

[5]. حقیقت شکر این است که از نعمت‌ها براساس وظایفمان طبق عقل و شرع استفاده کنیم.



نظرات کاربران

عبارت امنیتی
هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.