بسماللهالرّحمنالرّحیم
انسان در احاطۀ رنجها!
در بحث خطبۀ فدکیه به خلاصۀ جلسۀ 5 (7 جمادیالاول 1448) با عنوان «انسان در احاطۀ رنجها» میرسیم.
در جلسات قبل گفتیم اقتضای خلقت این است که نور و ظلمت با هم ظهور کنند. جعل بسیط یعنی گرفتن وجود، سراسر نور است. اما در جعل مرکب وقتی موجود میخواهد وجود را تعین دهد، پای حجابها، سایهها و شرور وسط میآید و انسان میتواند انتخاب کند در سایه و امتداد سایه بماند یا در نور محمدی زندگی کند.
عدهای بیدرنگ نور را انتخاب میکنند. عدهای هم به هیچ عنوان نور را برنمیتابند. گروهی هم هستند که نور را دوست دارند؛ اما اهل ترس، ملاحظه و سازشکاری هستند و بیم آن دارند که با انتخاب نور، زندگی مادیشان لطمه ببیند و به سختی بیفتند. شرایط آخرالزمان به نحوی است که اهل نور را در مسیر نورانیت تثبیت کند؛ کسی که نور را برنمیتابد در تاریکی محض فرو برد و افراد مردد را در امتحانات آخرالزمان در نهایت به یکی از این دو دسته وارد کند.
بشر در تمام طول تاریخ ناگزیر از مواجهه با انواع ابتلائات بوده؛ اما این امتحانات در دورهای که ما هستیم صورت پیچیدهتر و سختتری به خود گرفته است. برای اینکه سر سلامت از این ابتلائات خارج شویم باید اول چرایی آنها را بدانیم، با مفهوم رنج و کارکرد آن آشنا شویم و خودمان را آنقدر قوی کنیم که تسلیم رنجها نشویم.
باید بدانیم که گریزی از امتحان نیست. اگر امام بدون آمادگی شیعیان بیاید ثمره دادن محال است. در این صورت ظهور، امری عبث میشود و کار عبث از ساحت الهی به دور است. پس قبل از ظهور باید امت منتظر با امتحانات بالغ شوند. فلسفۀ ابتلائات آخرالزمان همین است.
حضرت علی(علیهالسلام) در خطبۀ قاصعه، قانون مهم حاکم بر امتحانات الهی را اینگونه بیان میفرماید:
«خداوند اگر اراده میکرد، آدم را از نوری که چشمها را خیره کند و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد و عطر و پاكيزگیاش حس بویایی را تسخیر کند میآفريد كه اگر چنین میکرد، گردنها در برابر آدم فروتنی میکردند و آزمایش فرشتگان برای سجدۀ آدم آسان بود. اما خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش میکند تا بد و خوب تمییز داده شود و تکبّر و خودپسندی را از آنها بزداید و خودبزرگبینی را از آنان دور کند.»[1]
امام(علیهالسلام) به سختی امتحان فرشتگان در سجده بر آدم اشاره میفرماید. خدا میتوانست آدم را آنقدر شکوهمند بیافریند که همه ناخودآگاه به او سجده کنند. اما او را از گل پست آفرید و روح خود را لابهلای این گل پنهان کرد! بعد دستور سجده داد. نفخۀ روح الهی آنقدر در آدم مخفی شد که ملائکه آن را ندیدند و از خود میپرسیدند: «ما عین نور و از جنس ملکوت و در جوار خدا هستیم. چرا باید به این موجود پست خاکی سجده کنیم؟!»
این سنت الهی است که جمال، پس پردۀ جلال مخفی است و انسان برای اینکه بتواند جمال را از دل جلال بیرون بکشد، در میدان ابتلا قرار میگیرد و این جز با شکستنها ممکن نیست.
ما چه میکنیم؟ وقتی دستور سجده میرسد میتوانیم نور الهی را ببینیم یا چون نمیبینیم، گرفتار انکار و نافرمانی میشویم؟! خداوند در ابتلائات علتها و ریشهها را از ما پنهان میکند. دلیل تمام دلخوریها و شکایتها به درگاه خدا همین است. حتی گاهی این شکایتها به کفرگویی و انکار خدا میرسد!
غافل از آنکه پشت هر اتفاق، بینهایت جمال و حکمت نهفته است و دست خدا حضور دارد. دست خدا هم چیزی جز زیبایی محض، خیر، رحمت و عشق نیست. اما خدا دستش را آشکار نمیکند. فقط کسی که از هوای نفس، انانیت و دایرۀ سود و زیان فردی خارج شده باشد میتواند دست او را ببیند.
پس خداوند انسان را مبتلا میکند تا انانیت او را بشکند و وقتی این پوسته شکافت نور الهی آشکار میشود. اما این مسیر آسانی نیست! حرکت بر مدار حق سخت است و هزینه دارد. سالکی که خود را بهدست ربوبیت الهی سپرده است نباید فکر کند همین که تصمیم گرفت خوب باشد همۀ هستی به خدمتش درمیآید و او را عروج میدهند! برعکس، وقتی کسی تصمیم میگیرد درست حرکت کند، از در و دیوار برایش میبارد! حتی نزدیکترین دوستان و آشنایان ممکن است در مسیر او سنگاندازی کنند یا با انواع سرزنشها، تهمتها و تحقیرها مواجه شود.
گاهی انسان بر سر دوراهی قرار میگیرد که عزت و موقعیت دنیایی را انتخاب کند و در عوض دینش را بدهد یا دینش را انتخاب کند و عواقبش را بپذیرد و هزینه دهد. ممکن است موقعیت، محبوبیت، زندگی آرام و رفاهش به خطر بیفتد یا از طرف دوستان و خانواده طرد شود. با نگاه ظاهری او باخته و گرفتار ذلت شده و نزد مردم معمولی که به دین سطحی بسنده کردهاند، شکستخورده است. اگرچه در نگاه الهی به عزت ابدی میرسد.
کسی که در چنین امتحاناتی قرار میگیرد و با انواع سختی و رنج مواجه میشود چه کند؟! آیا این رنجها او را از پا درنمیآورد و خسته و ناامید نمیکند؟ نکند بهخاطر سختیها مسیر را رها کند و قید مقصد را بزند! اینجاست که باید با توشۀ معرفتی خود را قوی کند. خود و قوانین عالم را بهدرستی بشناسد و با رنج و فلسفۀ رنج آشنا شود.
نگاه به مقصد، رنجهای مسیر را قابل تحمل میکند. دنیای فانی بهسوی عالم بقیةاللهی حرکت میکند. عالمی که در آن رنج، غم و اندوه معنایی ندارد. این عالم به ما نزدیکتر از خودمان است. فرهنگ شیعی به ما یاد میدهد که آن را نزدیک ببینیم. کسی که ظهور را نزدیک ببیند از شهادت، سختیها و ابتلائات نمیترسد و میدان را خالی نمیکند.
در دورۀ ظهور، مناسبات فعلی عالم عوض میشود. اگر ما نتوانیم از مناسبات امروز بگذریم، قوانین و مناسبات عالم پس از ظهور را برنمیتابیم. همانطور که مردم ایران از مناسبات شاهنشاهی گذشتند تا توانستند ولایت فقیه را بپذیرند و کسانی که هنوز بر مناسبات شاهنشاهی بودند یا ایران را ترک کردند یا ماندند و تبدیل به دشمن ایران شدند. ابتلائات میخواهد اثرات شوم مناسبات جاهلیت آخرالزمان را از ما بگیرد و ما را برای ظهور و رجعت آماده کند.
رجعت یعنی نهایت امید. یعنی حتی اگر عمر دنیایی ما تمام شد و نتوانستیم میوه دادن خلقت را ببینیم برمیگردیم، به شرط آنکه بذر آن را در درون خود نگه داشته باشیم. دورۀ ظهور تجربۀ بهشت زیر آسمان دنیاست! آیا تحقق چنین هدف والایی ارزش مبارزه، تحمل سختیها و پا گذاشتن روی هوای نفس را ندارد؟! با این نگاه، سختیها را تحمل کنیم تا به بلوغ برای درک ظهور برسیم. ظلمت شب را به امید طلوع بگذرانیم و بدانیم صبح نزدیک است.
شناخت قوانین دنیا هم تحمل دردها و رنجها در مسیر الهی را آسان میکند. خدا به صراحت بیان میدارد که انسان در رنج خلق شده است[2] و او در مسیر رسیدن به رب، «کادح»[3] است. یعنی ناگزیر باید متحمل تلاش و مشقت زیادی شود. از طرف دیگر، انسان محدود به تولد تا مرگ نیست. او ابدیت در پیش دارد. پس اگر بین ضرر دنیوی و ضرر اخروی مخیر شد راحت میتواند ضرر دنیوی را برگزیند تا راحتی ابدی را برای خود تضمین کند.
تخاصم، تضاد و آمیختگی حق و باطل، از مقتضیات حیات دنیوی است. به تعبیر امیرالمؤمنین(علیهالسلام) «دنیا خانهای است پوشیده از بلاها، به حیله و نیرنگ شناخته شده، نه حالات آن پایدار است و نه مردم آن از سلامت برخوردارند. تحوّلات گوناگون و دورانهای رنگارنگ دارد. زندگى در آن نکوهيده و امنیت در آن نابود است. اهل دنیا همواره هدف تیرهای بلا هستند كه با تیرهایش آنها را میکوبد و با مرگ آنها را نابود میکند.»[4]
قانون دیگری که تابآوری انسان را افزایش میدهد باور به فانی بودن همهچیز دنیاست. کسی که در تنگنای سختی گیر افتاده است باید بداند این هم میگذرد؛ همانطور که روزهای خوشی بهسرعت گذشت. انسان به هر مقصدی برسد میبیند که چقدر پوچ و فانی بود و آنچه آرزویش را داشت در واقع چیز خاصی نبود! وقتی به گذشته نگاه میکند سالهای عمر را به قدر یک چشم برهم زدن میبیند. بقیهاش هم به همان سرعت میگذرد!
انسان نمیتواند همیشه در یک حال باشد. در بطن خوشیها حزن و اندوه است و وصل خبر از فراق میدهد. اگر هم انسان دنیا را رها نکند، دنیا اهل باطل را رها خواهد کرد. حتی برای کسب لذت و ارضای خواستۀ نفس، باید هزار فشار و سختی را متحمل شد.
انسان اینها را درک میکند. او حال خوب و بد، حق و باطل، خوشی و ناخوشی و سلامتی و بیماری را میفهمد. درحالیکه سایر مراتب خلقت درکی از این موضوع ندارند. انسان چون مدنیالطبع است، نمیتواند به تنهایی زندگی کند تا ضرری به او نرسد. حجم رنجها و تجربۀ بالا و پایین زندگی در ارتباط با اطرافیان بیشتر هم میشود. او مصیبت، مرگ، فقر و مشکلات زندگی خانوادگی را تجربه میکند و گریزی از این رنجها ندارد.
هرچه انسان لطیفتر شود، درد را بیشتر ادراک میکند. چون جهل دیگران را بهتر میبیند. هرچه درک بالاتر باشد، درد هم بیشتر است و میدان ابتلائات دقیقتر و ظریفتر میشود. رنج از محدودۀ فردی و کمبودهای زندگی مادی فراتر میرود. اول از ظلمت و نیافتن نور رنج میکشد و وقتی نور را یافت این درد را دارد که چرا بقیه در نور زندگی نمیکنند و به سایه دلخوشاند؟!
به همین دلیل پیامبران بیشتر از بقیۀ مردم مبتلا میشوند و پس از پیامبران، پیروان ایشان سهم بیشتری از رنج دارند.[5] بدترین تهمتها متوجه یوسف(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) شد و او بود که درد افترا و زندان را تحمل کرد. در کاخ فرعون فقط یک نفر مؤمن بود. مسلماً یک مؤمن در ظلمت، رنج زیادی میکشد. عاقبت هم مجبور شد از شهر خود بگریزد. آسیه هم وقتی به موسی(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) ایمان آورد گرفتار بلا شد. هیچکدام از زنان کاخ فرعون به چهار میخ کشیده نشدند اما او این بلا را به جان خرید چون نمیخواست تسلیم ظلمت شود و نوری را که در قلب داشت از دست بدهد.
حضرت فاطمه(سلاماللهعلیها) در خطبۀ فدکیه اهل مدینه را سرزنش میکند که چرا نتوانستند پس از پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) فضای نورانی جامعه را حفظ کنند و به ظلمت هوای نفس بازگشتند؟ برای ایشان بسیار سخت بود که ببیند مردم در تاریکی باشند. چون دلسوزی و رأفتی که به آنها داشت بینهایت بود. خصوصاً اینکه آنها با نعمت هدایت به نور وارد شده و سپس خود را به وادی ظلمت و هلاکت افکنده بودند. رنج این موضوع وجود مبارک حضرت فاطمه(سلاماللهعلیها) را میآزرد. این رنج از جنس آزاری است که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) تحمل کرد؛ چون میخواست همه را به نور و بهشت ببرد.
تعبیر قرآن این است که ای پیامبر تو داری خودت را میکشی تا بقیه ایمان بیاورند![6] چون او که میدان نور را باز کرد برایش سخت بود ببیند عدهای در تاریکی زندگی میکنند. پیامبر پدر امت است. وقتی میبیند مردم ابدیتشان در خطر است و به نسخۀ رهاییبخش او توجه نمیکنند، از درون میسوزد.
حتی تا لحظههای آخر هم این دغدغه را داشت که مردم با ولی پس از او آشنا شوند چون میدانست اگر کسی بدون ولایت زندگی کند چه عاقبتی دارد. حتی قلم و کاغذ خواست تا راه هدایت را پس از خود به همه نشان دهد و بگوید اگر فقط بر محور علی(علیهالسلام) جمع شوید جهنمی نمیشوید. اما یکی از صحابه با این توجیه که ایشان از بیماری به هذیانگویی افتاده است اجازۀ چنین کاری را نداد و پیامبر ما با این درد از دنیا رفت.
از خود بپرسیم آیا ما هیچ وقت امام خود را آزار ندادهایم؟ نکند سفرۀ نور را برایمان بگشاید و ما از نشستن بر سر این سفره امتناع کنیم یا نور را ببینیم و تاریکی را به آن ترجیح دهیم. نکند با انواع توجیهها و حساب و کتابهای به ظاهر عقلی، از امر ولی فرار کنیم یا او را دور بزنیم. کسی که به هدایت ما از همه حریصتر است و اگر ظلمت را انتخاب کنیم بیشتر از خود ما درد میکشد.
البته منظور این نیست که مردم اگر از دایرۀ ایمان و دینداری خارج شوند دیگر گرفتار درد و سختی نمیشوند. شیوع بیماریهای روانی مختلف، میزان خودکشی و مقدار مصرف داروهای ضدافسردگی در دنیا نشان میدهد که بشر دردی بیدرمان در خود احساس میکند و سعی دارد بهوسیلۀ مواد مخدر، مشروب، موزیک، فیلم، بازیهای رایانهای و... خود را تخدیر کند بلکه برای دقایق و ساعاتی بتواند درد خود را به فراموشی بسپارد.
اما این درد کجا و درد انسان موحد سالک کجا! درد مؤمن، هدفمند و از جنس رنج سلوک و در راستای عروج است. او با اتکا به نور وجود بهسوی مقصد عالم یعنی ظهور حضرت حجت(ارواحنالهالفداء) حرکت میکند. بدون مجاهده و بدون در نظر داشتن این افق متعالی، طی طریق ممکن نیست و عشق به این مقصد به سالک توان میدهد تا بار سختی و رنج را به دوش بکشد و این دردها برای او عذاب معنوی نداشته باشد. اگرچه در دنیا گرفتار سختی میشود، روحش در نشاط است و سختیها او را ناامید و افسرده نمیکند. او رنج میکشد اما رنج او را نمیکُشد و هرچه سختی بیشتر میشود، شکر و سپاس او فزونی میگیرد. مثل مولای متقیان(علیهالسلام) که وقتی پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) به او وعدۀ شهادت میدهند و میپرسد: «چگونه صبر خواهی کرد زمانی که ریشت به خونت خضاب شده باشد؟» پاسخ میدهد: «این برای من جایگاه صبر نیست بلکه جایگاه بشارت و شکر است.»[7]
***
در جلسات قبل حدیثی از امام سجاد(علیهالسلام) را خواندیم[8] که در آن ایشان تلههای نفس را در خلال معرفی چهار گروه از افراد بیان میفرماید و با معرفی گروه پنجم بهعنوان اولیای الهی و شیعیان حقیقی، معیار درستی برای قضاوت در مورد خودمان و دیگران به دست میدهد.
گروه پنجم تنها گروه مورد تأیید امام هستند. افرادی که عقل آلوده به وهم را در مقابل عقل بسیط الهی میبندند، قوایشان را مبذول حق و ارادۀ خود را در ارادۀ الهی فانی میکنند. امام(علیهالسلام) از ما میخواهد به دستۀ پنجم بپیوندیم و به آنان تمسک جوییم.
این گروه، الگوهای مجسم و از جنس خود ما هستند. چون انسان به الگوی مجسم نیاز دارد نه الگوی ملکوتی. الگو باید عینیت داشته باشد و امری کلی نباشد. مثالی که میتوان برای امر کلی و مجسم زد، مثال دانۀ پرتقال و میوۀ آن است. دانه، تمام خواص پرتقال را در خود دارد؛ اما بهنحو کلی و استعداد. میوه پس از طی مراحلی توانسته آنچه را که دانه دارد عینیت ببخشد. ما هیچ وقت یک بشقاب دانۀ پرتقال را نمیتوانیم بخوریم! اگر هم بخوریم اثربخشی لازم را به بدن ما نمیدهد و خاصیت پرتقال را ندارد. چون آنچه اثر میبخشد عینیت است.
خدا هم در خودش نمانده و ظهور کرده است. میوۀ آفرینش انسان کامل است که در دنیا با ماست و بر ظاهر و باطن ما حکومت میکند. قرآن در جواب افرادی که میگفتند چرا پیامبران از جنس ما هستند و فرشته نیستند، میگوید اگر میخواستم برای فرشتگان الگو بفرستم فرشته میفرستادم.[9] حتی اگر قرار بود برای شما فرشته بفرستم او را در قالب بشر مجسم میکردم. همین نشان میدهد الگو باید از جنس همان گروه باشد.
انسان باید به چشم خود ببیند الگوی مورد تأیید خدا در موضع فقر و ثروت، کینه و گذشت، حب و بغض، سلامتی و بیماری، جنگ و صلح و سایر مناسبات این دنیا چگونه رفتار و انتخاب کرده است و با مفهوم نمیتواند هدایت شود. حب علی(علیهالسلام) بذر است و تا ثمره ندهد فایدهای ندارد. شیعهای که میداند علی(علیهالسلام) شجاع و عالم بود ولی خودش بهسمت شجاعت و علم امامش قدمی برنمیدارد در بذر محبت مانده بدون اینکه میوه دهد و در عالم او وارد شود.
[1]. نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 192: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلاِسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ»
[2]. سورۀ بلد، آیۀ 4: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي كَبَدٍ»
[3]. سورۀ انشقاق، آیۀ 6: «يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ»
[4]. نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 226: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا»
[5]. حلیةالأبرار، ج 2، ص 107: «فأشدّ الناس بلاء الأنبياء ثمّ الأوصياء ثمّ الأمثل فالأمثل»
[6]. سورۀ شعرا، آیۀ 3: «لَعَلَّكَ بٰاخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
[7]. بحارالأنوار، ج 32، ص 297: «فَكَيْفَ صَبْرُكَ إِذَا خُضِبَتْ هَذِهِ مِنْ هَذَا وَ أَوْمَى إِلَى رَأْسِي وَ لِحْيَتِي فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا إِذَا ثَبَتَ لِي مَا ثَبَتَ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِمَوْطِنِ صَبْرٍ لَكِنَّهُ مَوْطِنُ بُشْرَى وَ شُكْرٍ»
[8]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 320
[9]. سورۀ اسراء، آیۀ 95: «قُلْ لَوْ كٰانَ فِي الْأَرْضِ مَلاٰئِكَة يَمْشُون مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنٰا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَكاً رَسُولاً»
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.