در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


در آستانۀ ظهور نور

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

در آستانۀ ظهور نور

 

در بحث خطبۀ فدکیه به خلاصۀ جلسۀ 4 (4 جمادی‌الاول 1448) با عنوان «در آستانۀ ظهور نور» می‌رسیم.

روایت امام سجاد(علیه‌السلام) را دربارۀ تله‌های مخوف نفس می‌خواندیم؛ به اینجا رسیدیم که می‌فرماید:

«وَ لَكِنَّ الرَّجُلَ كُلَّ الرَّجُلِ نِعْمَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِي جَعَلَ هَوَاهُ تَبَعاً لِأَمْرِ اللَّهِ وَ قُوَاهُ مَبْذُولَةً فِي رِضَى اللَّهِ؛ يَرَى الذُّلَّ مَعَ الْحَقِّ أَقْرَبَ إِلَى عِزِّ الْأَبَدِ مِنَ الْعِزِّ فِي الْبَاطِلِ؛ وَ يَعْلَمُ أَنَّ قَلِيلَ مَا يَحْتَمِلُهُ مِنْ ضَرَّائِهَا يُؤَدِّيهِ إِلَى دَوَامِ النَّعِيمِ فِي دَارٍ لاَ تَبِيدُ وَ لاَ تَنْفَدُ، وَ أَنَّ كَثِيرَ مَا يَلْحَقُهُ مِنْ سَرَّائِهَا إِنِ اِتَّبَعَ هَوَاهُ يُؤَدِّيهِ إِلَى عَذَابٍ لاَ اِنْقِطَاعَ لَهُ وَ لاَ يَزُولُ. فَذَلِكُمُ الرَّجُلُ نِعْمَ الرَّجُلُ، فَبِهِ فَتَمَسَّكُوا وَ بِسُنَّتِهِ فَاقْتَدُوا وَ إِلَى رَبِّكُمْ بِهِ فَتَوَسَّلُوا؛ فَإِنَّهُ لاَ تُرَدُّ لَهُ دَعْوَةٌ وَ لاَ تُخَيَّبُ لَهُ طَلِبَةٌ‌.»[1]

اما مرد تمام‌عیار مطلوب، کسی است که هوای خود را تابع امر خدا قرار دهد و قوایش را در رضای الهی مبذول دارد؛ او ذلت با حق را از عزت در باطل، به عزت ابدی نزدیک‌تر می‌بیند و می‌داند سختی اندکی که در این مسیر تحمل می‌کند، او را به نعمت پایدار در عالمی که نابود و تمام نمی‌شود، می‌رساند؛ درحالی‌که بیشترین آسانی در اینجا، اگر از هوایش تبعیت کند، او را به عذابی پیوسته و ابدی می‌کشاند. پس شما را باد به چنین مرد نیکویی؛ به او تمسّک جویید، به سنّتش اقتدا کنید و با او به‌سوی پروردگارتان توسّل نمایید؛ که همانا او نه دعایش برمی‌گردد و نه طلبش بی‌پاسخ می‌ماند.

توضیح آنکه تمام مراتب خلقت به‌واسطۀ نور محمدی پدید می‌آیند و هیچ موجودی نیست که آن نور یا همان حقیقت ولایت را نداشته باشد. ما و همۀ انسان‌ها با نفَس او نَفس می‌کشیم، با تکلّم او سخن می‌گوییم، با نگاه او می‌بینیم، با سمع او می‌شنویم و با قدرتش حرکت می‌کنیم. تا آنجا که اگر لحظه‌ای نور نگاهش را از ما بردارد، از خود هیچ نداریم. اما ظهور این نور در ما، به انتخاب خودمان بستگی دارد که بخواهیم در نور بمانیم یا سایه را برگزینیم.

تمام مردم مدینه نیز نه‌تنها در وجود، بلکه در ظاهر نیز در امتداد ظلّ نورانی پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) زندگی می‌کردند. اما در تله‌های نفس افتادند؛ چون سایه را انتخاب نمودند. اگر در جاذبۀ نور می‌ماندند، اوصافی که امام در این روایت فرموده، در آن‌ها بود. یعنی اولاً هیچ خواست و شأنی از خود نداشتند و خود را تابع امر الهی می‌کردند؛ همان امری که اولاً در فطرت و ثانیاً در شریعت آمده و قلب به آن گواهی می‌دهد؛ همان ادراکات درونی و نور اسماء در قلب انسان.

اگر می‌خواهیم به این وصف متعلق شویم، باید یاد بگیریم پیش از هر کار و تصمیمی، به درون خود رجوع کنیم. ما که می‌دانیم نور ولایت در جانمان هست، ما که دوستشان داریم؛ اگر به آن‌ها توجه کنیم، آن‌قدر حضور دارند که خود را نشان می‌دهند و خواست خدا را به ما می‌فهمانند تا بتوانیم خواست خود را در آن فانی کنیم. اما اگر این توجه را نداشته باشیم، با خواست خود پیش می‌رویم و بعد که پشیمان شدیم، باید کلی برگردیم و جبران کنیم.

ویژگی دوم اهل نور، این است که تمام قوا و قدرت خود را چشم‌بسته و بی حساب و کتاب، در راه رضای خدا تقدیم می‌کنند؛ که رضای خدا، همان قوانین تکوینی و تشریعی او در تمام میادین است.

البته قطعاً سخت است. اما اینان می‌دانند دنیا سخت و آسانش می‌گذرد و مهم، رسیدن به عزت ابدی است. پس به هر قیمتی می‌خواهند بندۀ خدا باشند و از او اطاعت کنند؛ اگرچه هوای نفسشان را زمین بزنند یا در مقابل دیگران ذلیل به نظر رسند.

اصلاً برایشان سود و زیان، سخت و آسان، خوش‌آمد و بدآمد، دیده شدن و نشدن، محبوبیت و طرد و... مطرح نیست و با نظر به حقّی که در درونشان است، تمام این امور را ذیل آن نور می‌بینند؛ و وقتی تحت سایۀ ولایت و در تبعیت ولی هستند، هرچه شود و هرچه را از دست بدهند، باکی ندارند.

این‌ها اوصاف شیعیان حقیقی و در صدر آن، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است. ما هم دوست‌دار آنان هستیم و همین که قلبمان به محبتشان می‌تپد، یعنی می‌خواهیم مثل آن‌ها باشیم. این نشان می‌دهد طینتمان پاک است. اما صِرف طینت پاک، هنر نیست، لطف و فضل خداست و برای ما مسئولیت می‌آورد. باید قدر بدانیم، مراقب این گوهر باشیم، آفاتش را برطرف کنیم و اشتدادش دهیم؛ اگرچه مستلزم سختی‌ها و فشارها باشد.

چنان‌که اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در معرض تمام آنچه ممکن بود ما به آن مبتلا شویم، قرار گرفتند و در فعل و صفت و ذات نشان دادند که حتی زندان، اسارت و شهادت را باید به جان خرید، اما زیر سلطۀ باطل نرفت. دنیا در مقابل ابدیت، کم و ناقابل است و اصلاً نمی‌تواند محور شادی و غم باشد؛ پس هرچه پیش آید، نباید کوتاه آمد و طبق میل دشمن رفتار کرد.

طبق روایت باید به اولیای الهی که این‌گونه هستند، تمسّک جوییم. اما تمسّک، عمل ظاهری و در گرو دیدن فیزیکی نیست؛ وگرنه امروز که عصر غیبت است، راهی به ائمه(علیهم‌السلام) نداشتیم. باید بلد باشیم با حقیقت زندگی کنیم و آن‌ها را بدون دیدنشان در ظاهر، دوست بداریم؛ آن‌وقت غم و شادی حقیقی و درد و درمان صادق را هم پیدا می‌کنیم.

معصومین(علیهم‌السلام) اگرچه اشخاصی بودند که در دنیا زندگی کردند، درحقیقت یک جریان نوری هستند که مقارن با نوع خاصی از آگاهی، اندیشه، گرایش و اخلاق است. این نور با جان تک‌تک ما عجین است و برای اینکه آن را پیدا کنیم، باید از غم و شادی دنیا بگذریم؛ آن‌وقت راه ورود به باطن و درک حقیقت برایمان باز می‌شود.

پس هرگاه دیدیم قلبمان به اوصاف و ارزش‌هایی که گفته شد، متمایل است و اولیای خدا را به‌خاطر این ارزش‌ها دوست داریم، دیگر دنبال دیدن ظاهرشان نباشیم؛ روحمان را با آن‌ها پیوند دهیم و بدانیم در این رابطۀ ولایی، مراقب ما هستند. چه آن‌ها را ببینیم و چه نبینیم، چه ظاهراً در حضورشان باشیم و چه نباشیم.

قدم بعدی هم اقتداست؛ یعنی پابه‌پای امام رفتن، نه جلو زدن و نه عقب ماندن. پس از آن با توسّل به او می‌توانیم به خدا نزدیک شویم. اگر بتوانیم این محبت را در قلب خود پاس بداریم و اشتداد دهیم، کم‌کم از خودبینی درمی‌آییم و فقط امام را می‌بینیم؛ او هم آیینۀ صاف و زلالی است که فقط خدا را نشان می‌دهد. پس ما فقط خدا را می‌بینیم.

اکنون پس از پایان این روایت، به حدیثی که در جلسۀ قبل خواندیم، بازمی‌گردیم[2]. پیامبراکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در آن حدیث به فتنه‌هایی اشاره می‌کند که پس از ایشان رخ خواهد دهد و مؤمنان در این فتنه‌ها به جهاد امر شده‌اند؛ همان‌طور که در فتنه‌های گذشته در مقابل مشرکان، مأمور به جهاد بودند.

این نشان می‌دهد فتنه‌های پیش‌رو از جانب مسلمانان است، نه مشرکان! یعنی کسانی که به خدا و رسولش شهادت می‌دهند؛ اما نور و حقیقت او را فراموش می‌کنند و حضور نورانی‌اش را نمی‌بینند. برای همین پس از او با سنّتش مخالفت می‌کنند و در عمل، جهت خلاف او می‌روند. دین دارند؛ اما آن را جدی نمی‌گیرند و براساس هوای نفس، سود و زیان و شأن و شئون خود، به دینشان پیرایه می‌زنند و بدعت می‌گذارند. یک کلام، از راه هدایت، گمراه می‌شوند.

باید با این گروه به جهاد برخاست؛ که ولایت بی برائت، به مقصد نمی‌رسد. اگر تحت ولایت مسیر و مکتبی هستیم، باید نسبت به نقطه مقابلش خصومت و برائت داشته باشیم. نمی‌توانیم با همه‌چیز سازش و مسامحه کنیم؛ حتی اگر آرامشمان به هم بریزد و تحت فشار قرار گیریم. زیرا هدایت، راه خدا و ضلالت، راه شیطان است و این دو را نمی‌شود با هم طی کرد! به بیان پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در این روایت:

«إِنَّ الْهُدَى هُوَ اِتِّبَاعُ أَمْرِ اللَّهِ دُونَ الْهَوَى وَ الرَّأْيِ؛ وَ كَأَنَّكَ بِقَوْمٍ قَدْ تَأَوَّلُوا الْقُرْآنَ‌ وَ أَخَذُوا بِالشُّبُهَاتِ وَ اسْتَحَلُّوا الْخَمْرَ بِالنَّبِيذِ وَ الْبَخْسَ بِالزَّكَاةِ‌ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ.»[3]

همانا هدایت، پیروی امر خدا بدون هوی و نظر شخصی است؛ گویی با قومی مواجهی که قرآن را تأویل کردند، شبهات را گرفتند و شراب را به نام انگور، کم‌فروشی را با ادای زکات و رشوه را به‌عنوان هدیه حلال شمردند!

هدایت، مطیع خدا بودن بدون خودبینی است، پس با هوی‌پرستی و خودرأیی جمع می‌شود؛ و ضلالت نیز با ادعای ایمان، نماز و روزه و اطاعت خدا! چطور؟ آنجا که انسان امر خدا را طبق نظر و سلیقه و تشخیص خود و با تعریفی که خودش از سعادت و شقاوت، سود و زیان و... دارد، پیروی کند. با این نگاه، کار به جایی می‌رسد که او طبق میل خود، اما با توجیه شرعی، حتی حرام خدا را حلال یا حلال خدا را حرام می‌کند!

با این حال پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید آنان مرتد نیستند و از دین خارج نشده‌اند، بلکه اهل فتنه‌اند که در آن سرگردان‌اند، یعنی تعادل ندارند و هر لحظه با بادی به سویی می‌افتند؛ تا آنکه عدل الهی آنان را دریابد. عدل هم فقط در رعایت ولایت است که ظهور خواهد کرد؛ «الْمَهْدِيّ... يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[4].

این عدل نه‌تنها برای افراد، بلکه در سطح جهان ظهور خواهد کرد؛ اما ظهورش شرایطی دارد و آن‌قدر زمان می‌برد تا وجود اهل نور، وسعت گیرد تا بتوانند از قالب ظلمانی سایه درآیند و برای دریافت نور، گشایش پیدا کنند.

اهل ایمان می‌دانند ظهور عدل الهی قطعی است؛ اگرچه بسیار سخت باشد و طول بکشد. آن‌ها می‌دانند اگر دنیا اصل بود، خدا باید مصائب کربلا را از امام حسین و اهل‌بیتش(علیهم‌السلام) برمی‌داشت، دست سپاه یزید را قطع می‌کرد تا نتوانند کاری کنند یا پس از عاشورا بلافاصله حکومت الهی را برپا می‌نمود!

اما می‌بینند چنین نشد؛ برای همین روی دنیا خیلی حساب نمی‌کنند و اسیر زمان نمی‌شوند. پس عجله نمی‌کنند و مدام چون‌وچرا ندارند که: «چرا خدا دشمنان را یک‌شبه نابود نمی‌کند؟ ما که این همه سختی کشیدیم؛ چرا امام زمان(عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه) زودتر نمی‌آید تا مردم این همه ظلم نکشند؟ و...!»

آن‌ها می‌دانند به هر حال واقعۀ ظهور اتفاق خواهد افتاد و گره از کار هستی باز خواهد شد. کسانی هم که امروز ذیل آن نور زندگی کرده باشند، حتی اگر از دنیا بروند، پس از ظهور رجعت خواهند کرد تا در معرض مستقیم نور قرار گیرند و زندگی بدون سایه را بچشند؛ در ابدیت نیز با آن نور خواهند بود.

اما مهم اینجاست که جنس این فرج و گشایش، از سنخ توسعۀ سیاسی، رفاه اقتصادی، رفع تحریم و فشار، حفظ جان و... نیست؛ اگرچه ممکن است در مقاطعی هریک از این امور را در بر داشته باشد. جنس فرج، از سنخ بهشت درونی و «أَلاٰ بِذِكْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[5] است؛ از سنخ حضور لشکر عقل در وجود فرد، جامعه و دنیا، اگرچه بیرون در تنگنا باشد.

پس به وقایع دنیا و ابتلائات آخرالزمان باید با تعمّق و دوراندیشی نگریست. خیلی اوقات پس از دوره‌ای سختی و حتی انقلاب جمعی، مردم انتظار دارند فرج نهایی حاصل شود؛ اما چنان‌که در تاریخ دیده‌ایم همیشه این‌طور پیش نمی‌رود. چنان‌که در مکّه پس از ایمان آوردن مردم و فشارهایی که در این راه کشیدند، تازه ماجرای شعب ابیطالب آغاز شد و بعد هم جنگ‌های پی‌درپی پیش آمد. در ایران نیز پس از انقلاب اسلامی بود که تحریم‌ها، جنگ‌ها و... شروع شد و شدت گرفت. آن روز در مقابل مسلمانان رنج‌کشیده، حکومت‌های ایران و روم بودند که در رفاه زندگی می‌کردند و امروز در مقابل مردم ایران، دنیای غرب است. مسلمانان می‌خواهند خدا آنان را نیز به رفاه برساند؛ اما قضیه چیز دیگری است.

برای همین، هم آن روز و هم امروز خیلی‌ها شک کردند؛ چون نگاهشان به رفاه زمینی و محدود در زمان و مکان بود. حال‌آنکه در نگاه الهی، نور خدا تحقق پیدا کرده و فقط باید منتظر ظهورش بود. این فتنه‌ها هم باید باشد تا هم جبهۀ نور و هم جبهۀ ظلمت، هرکدام در راه خود خالص شوند و روحیات درونشان آشکار گردد؛ تا از پسِ این سختی‌ها و خوشی‌های دوروزه، حقیقت فرج که برکت مستدام و نور ابدی است، فرا رسد.

اینجاست که حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«لاَ تُعَاجِلُوا الْأَمْرَ قَبْلَ بُلُوغِهِ، فَتَنْدَمُوا وَ لاَ يَطُولَنَّ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ، فَتَقْسُوَ قُلُوبُكُمْ.»[6]

در هیچ کاری پیش از آنکه بلوغش برسد، شتاب نکنید که پشیمان می‌شوید و این دیر شدن‌ها به نظرتان طولانی نیاید که قلب‌هایتان قساوت می‌گیرد.

ظهور، اتفاق کمی نیست؛ امام قرار است بیاید. لازمۀ ظهور چنین نوری این است که عمری با سایه‌ها بجنگیم. ابتلائات و شداید هم برای آن است که مردم بالغ شوند، به درک توحید و شناخت قوانین حق برسند و لایق حیات نورانی و جنّت بی رنج و اضطراب گردند. پس منتظر باشیم؛ که «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرٰاهُ قَرِيباً»[7].

 

[1]. بحارالأنوار، ج ۲، ص ۸۵

[2]. الأمالی شیخ مفيد، نص، صص 288 - 289

[3]. الأمالی شیخ مفيد، نص، صص 288 - 289

[4]. بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۷۴

[5]. سورۀ رعد، آیۀ 28: آگاه باشید، دل‌ها به ذکر خدا آرام می‌گیرد.

[6]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳

[7]. مفاتیح‌الجنان، دعای عهد: همانا آن‌ها آن را دور می‌بینند، ولی ما نزدیک می‌بینیم.



نظرات کاربران

عبارت امنیتی
هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.