ضعف، ذاتیِ انسان

 

ضعف، ذاتیِ انسان

 

در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 15 (15 محرّم 1448) با عنوان «ضعف، ذاتیِ انسان» می‌پردازیم.

در جلسۀ گذشته وارد بخش پنجم از دعای نهم صحیفۀ سجادیه شدیم.

«اللَّهُمَّ وَ إِنَّكَ مِنَ الضَّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَ عَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلَا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ‌ ، وَ لَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ‌»؛

خدايا تو ما را از ناتوانى آفريده‌اى و بر سستى بنيانمان نهاده‌اى و از آب بى‌ارزش آغازمان كرده‌اى؛ پس ما هيچ حركتى جز با نيروى تو و هيچ توانى جز با يارى تو نداريم.

در این فراز، امام ابتدا ماهیت و چیستی انسان را در سه مرتبۀ ضعف، وهن و ماء مهین معرفی می‌کند که البته این چیستی، ریشه در هستی دارد؛ در واقع چیستی، ظهور هستی است و تکیه به آن دارد که در این فراز، تحت‌عنوان «قوت خدا» معرفی شده است.

برای درک بهترِ مراتب چیستی خود به سراغ قرآن می‌رویم. خداوند در آیۀ 54 سورۀ روم می‌فرماید:

«ٱللَّهُ ٱلَّذِی خَلَقَكُم مِّن ضَعۡفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ ضَعۡفًا وَ شَيۡبَةً ۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ ۖ وَ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡقَدِيرُ»؛

خداست که شما را از ضعف آفرید. سپس بعد از ضعف، قدرت داد. سپس بعد از توانایی، ناتوانی قرار داد. هر آنچه را بخواهد می‌آفریند و او دانای تواناست.

طبق این آیه خدا ما را خلق کرده است؛ آن هم از ضعف. این‌گونه نیست که ابتدا خلق شده باشیم و بعد ضعیفمان کرده باشد؛ بلکه ضعف، عینیت و نحوۀ بودن ماست؛ نه اینکه بر ما عارض شده باشد. در اصل، چهارچوب خلقت انسان از ضعف است. با این نگاه، دیگر سعی نمی‌کنیم ذاتیِ خودمان را تغییر دهیم و خودمان را توانا نشان دهیم.

در ادامه می‌فرماید: «ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٍ قُوَّةً»؛ این جعلِ قوت، به مخلوق ضعیف، تعلق نمی‌گیرد؛ بلکه وجود است که مجعولِ این جعل است. یعنی خدا قوت را در اسم قدرتش ظهور داده است. به‌عنوان مثال، انسان کور آفریده شده؛ خداوند مرتبه‌ای از وجودش را در اسم بصیر، ظهور داد؛ انسان کر آفریده شده؛ خداوند مرتبه‌ای از وجود را در اسم سمیع، ظهور داد و... . نه اینکه اسم سمیع و بصیر را به انسان در ضعفش داده باشد. قدرت، مال وجود است؛ به خودش جعل می‌کند و سایۀ این جعل بر موجودات و ازجمله انسان هم می‌افتد.

پس جعل به ماهیت و مراتب دانی تعلق نمی‌گیرد؛ بلکه جعل برای وجود است. هرچه داریم از اصل وجود تا آثار آن، همه مال وجود هستند و نباید توهم کنیم که خدا وجود را به ما داده است! بلکه فقط بر ما عارض شده است.

چنانکه سعدی(علیه‌الرحمة) سروده است:

گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمالِ هم‌نشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

با این توضیحات، ما هیچ چیزی از خود نداریم و اگر می‌بینیم چون بینایی بر ما عارض است؛ نه کوری. اگر علم داریم آگاهی بر ما عارض است؛ نه جهل. اگر می‌شنویم شنیدن بر ما عارض است؛ ولی کر بودن عارض نیست و... .

اما بسیاری از ما درست برعکسِ این باور، زندگی می‌کنیم و این حقایق را در قلب و ذهنمان بایگانی‌ کرده‌ایم! ازاین‌رو گمان می‌کنیم در هر کاری توانمندیم و برای خود شأنی قائلیم. اصلاً مگر ما شأنی داریم؟ اوست که «كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِی شَأۡنٍ»[1].

و در ادامۀ آیه: «ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ ضَعۡفًا وَ شَيۡبَةً»؛ در رتبۀ بعدی، خداوند، قوت را که مال خودش است برمی‌دارد. اگر قوت برای انسان، وجودی بود خداوند آن را از انسان، برنمی‌داشت. اما چرا اصلاً خدا توان را داد که دوباره پس بگیرد؟ او قدرتش را جعل کرد تا انسان در رتبۀ خودش اسماء خدا را بچشد و ظهور دهد.[2] در واقع خدا به انسان، اجازه داد لذت وجود را ببرد؛ بی‌آنکه او را صاحب وجود بکند.

و در پایان آیه می‌فرماید: «يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ»؛ به هر حال، خدا خدایی‌اش را می‌کند؛ یک روز دست علی(علیه‌السلام) را در غدیر خم بالا می‌برد و یک روز ریسمان بر گردن و دست‌بسته‌اش می‌کند. ایشان خدا را در هر دو جا یکی دید؛ نه اینکه فکر کند خدا یک جا به حضرت، خوب نگاه کرد و در جای دیگر بد! نگاهِ خدا بد و خوب ندارد و عین کمال است. اصلاً بندگی حضرات هم در این نوعِ نگاهشان به خداوند است.

اما وای به روزی که خدا توفیقاتی به ما بدهد و بعد هم رنگِ این توفیقات کم شود! زمین و زمان را به هم می‌ریزیم. درحالی‌که اصلاً ما نبودیم که آن کارهای خوب را انجام دادیم و همه به قوت الهی بود. گاهی کم شدن توفیقات برای این است که خدا می‌خواهد به ما بفهماند اصلاً تو نبودی که کار خوب می‌کردی.

با این توضیحات فهمیدیم انسان دو بُعد دارد؛ بُعد ماهیت و بُعدِ وجود. بُعدِ وجود، ذاتیِ خداست و بُعدِ ماهیت، ذاتیِ انسان است. با آیه‌ای که بررسی کردیم جایگاه ماهیت و وجود را یافتیم. برمی‌گردیم به دعای نهم صحیفۀ سجادیه و بیان امام دربارۀ بُعد ماهیت و وجود در انسان.

«عَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا»؛ حضرت، بنای ماهیتِ انسان را شکننده می‌خواند که فراتر از ضعف است. اما چرا وقتی شکسته و پیر می‌شویم برایمان سؤال‌برانگیز می‌شود و حسرت جوانی را می‌خوریم؟ چون فکر می‌کنیم دیروز همه‌کاره بودیم و امروز ناتوان شده‌ایم! درحالی‌که قدرتِ جوانی هم مال ما نیست. هم آن قدرت و هم این ضعف و شکنندگی را باید یکی ببینیم و ذره‌ای نشاط وجودی‌مان را از دست ندهیم.

معماری ساختار انسان در بُعد ماهیت، ضعف، سستی و عدم است که در عین حال، تکیه به وجود دارد؛ مثل درختی که ظاهراً تنۀ قوی دارد؛ ولی بدون ریشه، پوچ است و تمام تحولاتش در شاخ و برگ و تنه‌اش وابسته به ریشه است؛ ازاین‌رو تمام توجهِ درخت باید به ریشه باشد.

به همین ترتیب، تغییر و تحولات ما در نفس و خیال و... هم ریشه در وجود دارند و در تمام آن‌ها باید رو به‌سوی وجود کنیم. حتی وقتی دچار خطا و معصیت هم می‌شویم باید به‌سمت خدا برگردیم و اسم عفو و غفرانش را بیابیم؛ نه اینکه خودمان با پای خودمان بخواهیم خرابی‌ها را جبران کنیم. مگر تنۀ درخت وقتی خشک شد خودش می‌تواند خودش را ترمیم کند؟! این، ریشه است که نواقص درخت را اصلاح می‌کند. چنان‌که در جریان توبۀ حضرت آدم(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام)، خدا بود که به آدم برگشت[3]. از همین روست که امام در ادامۀ دعا عرضه می‌دارد: «فَلَا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ‌ ، وَ لَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ‌».

به نظر امام راحل(قدس‌سره)،‌ عارف حقیقی، کسی است که قبل از هر عمل و عبادتی به فقر ذاتی خودش نسبت به حق پی ببرد. کسی که به این نگاه برسد تمام حرکات و سکناتش عبادت است و برعکس، کسی که این نگاه را نداشته باشد عبادات، زیارات، خوردن، علم‌آموزی و حتی زهدش فایده‌ای ندارد.

از این روست که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به کمیل فرمودند: «مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ»[4]؛ هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در آن به معرفت، محتاجی.

انسان در بُعد ماهیت، عدمی است که به وجود، تکیه داده و نه عدمِ مطلق. یعنی وجود در تمام مراتب فقر انسان با تمام مراتب غنای خود حضور دارد؛ چنان‌که در دعای یستشیر و مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه به زیبایی این تقابل فقر و غنا به نمایش گذاشته شده است.

این جریان، هم باید توجه ما را به فقر خود جلب کند و هم به حضور و قدرت خداوند. پس ناامیدی و احساس بن‌بست برای کسی که به این تقابل فقر و غنا معرفت دارد بی‌معناست.

این عین عظمت خداست که انسان را از پایین‌ترین مرتبه به بالاترین درجه می‌رساند؛ او را از عدم، موجود می‌کند، از مخالفت و گناه وارد وادی انسانیت می‌کند و از انسانیت به‌سمت خدایی شدن و خلیفةاللهی می‌کشاند.

و شرط رسیدن به نهایت کمال برای انسان، ادراک فقر ذاتی است؛ چنان‌که ادراک تشنگی، شرط سیرابی است. کسی که تشنگی را ادراک نکند به‌دنبال آب نمی‌رود و سیراب نمی‌شود؛ کسی هم که فقر ذاتی و ضعف خود را ادراک نکند به‌دنبال غنای وجود نمی‌گردد و به کمال نمی‌رسد. در مقابل، با ادراک‌ این فقر و اقرار وجودی به آن، شوق می‌گیرد و به‌سمت غنی مطلق می‌رود.

اما متأسفانه بسیاری از ما از بس خود را توانا می‌بینیم از قدرت حقیقی دوریم؛ از بس دانا هستیم از علم حقیقی محرومیم و... . درحالی‌که این توانایی و دانایی حقیقی در عمق جان ما و با ماست.

امام در فراز بعدی این دعا می‌فرماید: «فَأَيِّدْنَا بِتَوْفِيقِكَ‌، وَ سَدِّدْنَا بِتَسْدِيدِكَ‌، وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَكَ»؛

‌پس با توفيقِ خودت ما را تأييد كن و در راه هدايت، استوارمان گردان و ديدگان دل‌هایمان را از آنچه خلافِ دوستى توست كور كن.

این فراز با حرف «ف» آغاز شده که نشان می‌دهد نتیجۀ فراز قبلی است. یعنی حالا که فقر ذاتی خود را فهمیدیم ما را در جانمان تأیید کن تا در بند داشته‌های خود نباشیم، برای فهم اینکه همه‌چیز ظهور توست هدفمندمان کن و چشم قلبمان را از توجه به دارایی‌های بیرونی، کور کن تا دوباره به‌سمتشان تمایل پیدا نکنیم.

به این ترتیب دیگر، روی دیدن‌ها، شنیدن‌ها، دانستن‌ها، جوانی و حتی عبادات و اخلاق خوب و توبه‌هایمان حساب نکنیم و فقط به یک حقیقت، اعتماد داشته باشیم. تمام این‌ها ابزاری هستند برای ساختن عالم ابدی‌مان؛ اما بسیاری از ما درگیرِ این داشته‌ها شده‌ایم؛ بی‌آنکه نفسمان در تعلقات و تفکرات و سبک زندگی، حرکتی کند. هرچه هم سنّمان بیشتر شده ریا و عُجبمان بیشتر شده!

در پایان این فراز امام، عَرضه می‌دارد: «وَ لَا تَجْعَلْ لِشَيْ‌ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِي مَعْصِيَتِكَ»؛ و هيچ‌يک از اندام‌هاى ما را در راه معصيتت قرار نده.

در واقع با این توفیق و تأیید الهی، جوارح و ماهیتِ ما از مسیر مخالفت الهی کنار می‌روند و به عصمت می‌رسیم.

این دعا بیان تفقه و عمیق‌اندیشی انسان است. انسان باید اصلاح را از عمق وجود شروع کند تا بتواند سطح اعمال و رفتارش را هم کنترل کند. چنین فردی روی هیچ‌کدام از کارهایش حساب باز نمی‌کند و دچار طمع و توقع نمی‌شود. تا جایی که با تمام خوبی‌هایش انتظار ندارد که امام زمان(عجل‌الله‌فرجه) در زمان ظهورش او را حتماً بپذیرد! دلیلش این است که خود را هیچ می‌بیند و وجود را همه‌چیز.

وگرنه اصلاح سطح، بی‌توجه به آلودگی قلب، باعث می‌شود که هرچه سن بالاتر رود همان آلودگی‌های درونی، خود را بیشتر نشان دهند. از طرفی چون چنین فردی فقط سطحی از اخلاق و دین‌داری را دارد همان‌ها را هم به دیگران القا می‌کند؛ غافل از اینکه آنچه از یک درون آلوده بیرون می‌آید کسی را جذب نمی‌کند و همه از اطرافش پراکنده می‌شوند.

در مقابل، کسی همچون رهبر شهیدمان هر چقدر سنشان بیشتر شد برای همه، خصوصاً جوان‌ها جذاب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر شدند. چون ایشان روی عمقِ قلب خود کار می‌کرد و همین درون زیبا ظاهر رفتار ایشان را هم زیبا کرده بود. تا جایی که اِغماض و محبتشان بیش از پیش شده بود.

امام در فراز هفتم از دعای نهم صحیفه می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ حَتَّى لَا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَكَ‌، وَ لَا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ»[5]‌.

در این قسمت از دعا با صلوات از واسطه‌های فیض الهی در مسیر سلوک، کمک می‌گیریم و از خدا می‌خواهیم نجواهای قلب، حرکات اعضا و نگاه چشمان و نوع گویشِ ما را در مسیر توحید و ظهور حق قرار دهد و هیچ سوئی که ما را مستوجب عِقاب خداوند کند برای ما باقی نگذارد؛ به عبارتی نه خیری را از دست بدهیم و نه شرّی در ما بماند.

به فرمایش امام راحل(قدس‌سره) نیز، سالک باید چنان مراقبتی داشته باشد که نه‌تنها در افعال و اقوال بلکه در تمام حالات قلبش هم در مراقبت باشد. مراقبت قلب یعنی مراقبِ راقب بودن؛ یعنی ادراک حضور دائمی وجود که صاحبِ قلب است.

 


[1]. سورۀ الرحمن، آیۀ 29: او هر روز در شأن و کاری است.

[2]. بحارالانوار، ج 84، ص 344: «فَخَلقتُ الخلق لِکَی اُعرَف»؛ پس خلق کردم خلق را تا شناخته شوم.

[3]. سورۀ توبه، آیۀ 37: «فَتَلَقَّیٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍ فَتَابَ عَلَيۡهِ»؛ پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد پس (پروردگارش) به او بازگشت.

[4]. مستدرک الوسایل، ج 17، ص 268

[5]. خدايا پس بر محمد و آل او درود فرست و رازهاى دل ما و حركت اندام‌ها و نگاه‌هاى پنهانى چشم‌ها و سخنان زبان‌هایمان را موجب ثواب خودت قرار ده تا كار نيكى كه به‌وسيلۀ آن سزاوار پاداش تو شويم از دست ندهيم و كار بدى كه به‌وسيلۀ آن مستوجب كيفر تو شويم برايمان باقى نماند.

 



نظرات کاربران

//