بسماللهالرّحمنالرّحیم
ادب احتجاج با خدا
در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 25 (30 محرّم 1448) با عنوان «ادبِ احتجاج با خدا» میپردازیم.
با شهادت رهبر شهیدمان با تمام وجود، دست بیعت بهسمت ولیّفقیهِ زمانمان بهعنوان نائب امام، دراز کردیم. برای اینکه بتوانیم درست با ایشان حرکت کنیم بر خود واجب دیدیم که به ولایت امام در تکوین و تشریع، آگاهی پیدا کنیم. ازاینرو وارد ادعیۀ صحیفۀ سجادیه شدیم؛ با این امید که تا اینجا توانسته باشیم قدمهای جانمان را به وادیِ فرهنگ و سلیقۀ امام در اعتقاد و کلّ سبک زندگیمان وارد کرده باشیم.
به دعای دوازدهم صحیفه رسیدیم و این فراز از دعا که امام عرضه میدارد:
«وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ»؛ و اى آنكه با گذشت نيک خويش، سزاوار حمد و ثناى آفريدگان گرديده و اى آنكه بندگانش را به پذيرفتن توبه، عادت داده و اى آنكه گناه و تباهى بندگان را با توبه، اصلاح كرده است.
انسان، قالبی دارد که از چهار عنصر متضاد ساخته شده و خداوند روح خود را در این قالب، دمیده است. این جسد و قالبِ ما برای خدا همیشه مرده است؛ ولی باز هم به آن نظر دارد و مدام با دمیدن روح در آن زندهاش میکند. این روند تا جایی ادامه دارد که انسان از سِجن ماده آزاد شود و به زندگی تجردی برزخی برسد. و این زیباترین طراحی خلقت است که خداوند به یک گِل خشکیده و بدبو روح خودش را علیالاتصال میدمد و او را خلیفۀ خود میکند.
درحالیکه خودِ ما حاضر نیستیم برای مدت طولانی در کنار جسد بیجان کسی که عاشقش هستیم بمانیم و از بوی بد و تعفنِ جسدش آزار میبینیم و عجله داریم آن را به خاک بسپاریم.
امام در این فراز دعا از لفظ «استصلاح» استفاده کردهاند که به معنای لایقِ اصلاح کردن است. خداوند انسان فاسد را لایقِ اصلاح میکند و ظرفیت توبه به او میدهد. همانگونه که گفتیم خدا علیالاتصال اسماء خود را در جلوۀ نور زیباترین بندگانش تحتعنوان نور محمدی، علوی و فاطمی تجلی میکند. ازاینرو فاسدترین انسانها هم راه توبه برایشان باز است. حتی کسی مثل ترامپ! او هم چون موجود است و روح الهی در او دمیده شده میتواند توبه کند و اگر موفق به توبه شود خداوند از او هم میپذیرد. اما گاهی برخی انسانها از این اسماء الهی در جهت رشد حیوانیت و نباتیت خود بهره میگیرند و به وادی انسانیت راه نمییابند.
در واقع خداوند راه را برای حرکت و زنده شدن در مرتبۀ بالاتر باز میکند و یک زندگی ابدی شیرین را به انسان میچشاند. اصلاَ خودش طالب میشود که انسانها را اصلاح کند؛ وگرنه آنقدر در ماهیت خود غرق شدهاند که اصلاً متوجه نیستند و به آن عادت کردهاند.
اگر خدا به ما نگاه نکند حتی نمیتوانیم یک وصف خدایی را از خودمان نشان دهیم. چه بیماریهای جسمی که از ما برداشته و ما دکتر و دارو را مؤثر دیدهایم؛ یا اینکه گمان بردهایم با توبۀ خودمان اخلاق بدمان را اصلاح کردهایم؛ یا با مجاهدۀ خودمان چیزی فهمیدهایم و به وادی معانی قرآن بار یافتهایم. غافل از اینکه روح خداست که در ما دمیده شده و اسماء اوست که علیالاتصال روی ما کار میکند و اسفل سافلین را به احسن تقویم وصل میکند.
امام در ادامه میفرماید: «و يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ، وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ»؛ اى آنكه با كار اندک ايشان خشنود گشته و اى آنكه كار اندک بندگان را پاداش فراوان داده و اى آنكه اجابت دعاى ايشان را ضمانت كرده و اى آنكه از روى احسان خويش وعدۀ پاداش نيک به بندگان را داده.
گاهی فقط با گفتنِ یک «بسمالله»، خدا کارهای ساده و کوچکِ ما را قبول میکند و آثاری فراتر از تصور به آن کار کوچک میدهد؛ مثلاً یک «بسمالله» میگوییم و حرفی را میزنیم و خداوند آن کلام را در جان شنونده مینشاند؛ یا با گفتن این ذکر، شروع به راه رفتن میکنیم و خدا به ما نشان میدهد که خودش، ما را راه میبرد. موقع خوابیدن «بسمالله» میگوییم و او ما را در حصنِ نور زیبای وجود قرار میدهد؛ یا وقتی بیدار میشویم و روزمان را با یاد او آغاز میکنیم میبینیم که چقدر ما را از آفات نفس و حیوانیت، دور نگه میدارد. چقدر این خدا دوستداشتنی است! و چقدر ما را دوست دارد که اینگونه دستمان را با همین کارهای کوچک میگیرد!
«يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ»؛ رضایت، سنت مستقرّ خداست؛ یعنی علیالاتصال در رضایت است. که اگر راضی نبود اسمائش را همواره بر تمام انسانها افاضه نمیکرد و آنها را خلیفۀ خود در زمین قرار نمیداد. پس اوج کجفهمی است که تصور کنیم با اعمال و عبادات خود، خدا را از خود راضی میکنیم! اصلاً ما کیستیم که بخواهیم خدا را راضی کنیم؟! ما تجلیات خدا هستیم و او همواره به تجلیاتش راضی است؛ چنانکه نفس ما به اعضا و جوارح و قوایش راضی است. کار ما این است که به رضای خدا راضی باشیم. وقتی از خدا راضی باشیم در جای بندگی خود مینشینیم و اجازه میدهیم ما را اصلاح کند و زیباییهای خود را ظهور دهد.
«وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ»؛ تمام کارهای خوبی که ما میکنیم شرط لازم برای صعود و کمال ما هستند؛ اما شرط کافی نیستند. شرط کافی برای کمال، فقط رضایت خداست. یعنی با رضایتش شرط لازم ِما را به شرط کافی، تبدیل میکند؛ بهگونهای که وقتی ما با شرایطی که داریم نمیتوانیم بهسمت عروج و قرب خدا حرکت کنیم خودش شرایط ما را مساعد میکند و رشد میدهد.
«وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ»؛ ای آنکه تضمین کردی اجابت دعایم را؛ بیآنکه نیازی به دعای من داشته باشی.
«وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ»؛ تفضل، ذاتیِ خداست و نه عارض بر او. او با تفضلش و نه از روی نیاز بر خود واجب کرده است که اگر کاری برایش انجام دهیم با چندین برابر به ما جزا بدهد. چنانکه در حدیث قدسی آمده است که هرکس یک وجب به خدا نزدیک شود خداوند یک ذراع (سه وجب) بهسمت او میآید و اگر یک ذراع بهسمت خدا نزدیک شود خدا به اندازۀ یک باع (به اندازۀ گشودن دو دست) به او نزدیک میشود و هرکس آهسته بهسمت خدا برود خدا بهسمت او هروله میکند.[1]
این فرازهای صحیفه، سخن معمولی نیستند؛ بلکه کلام معصومند که خدا را بدون هیچ شائبه و رنگِ خودی میشناسد و میبیند؛ درمقابل، ضعف و فقر خودش را هم در برابر خدا میبیند. بنابراین باید یقین کنیم که این عبارات، تأثیر عینی دارند؛ مثل تری که عینیتِ آب است و اگر وارد خون ما شود امکان ندارد تأثیر خودش را نگذارد. اگر این حقایق هم به قلب ما برسند تأثیر خودشان را قطعاً میگذارند.
به فرمایش امام راحل(قدسسره) امام سجاد(علیهالسلام) در این دعا ادب احتجاج با خدا را به ما تعلیم میدهد. ابتدا صفات ذاتی خدا را بیان میکند و سپس فقر و بدبختی ما را نشان میدهد و بعد از آن صفات فعلی الهی را که در ارتباط با بندگان است بیان میفرماید.
در واقع انسان به خدا عرضه میدارد که خدایا من تو را با زیباییهای ذاتیات میشناسم. از طرفی در سیر با این دعا علاوهبر زیبایی خدا فقر و ضعف خود را هم میبیند. او اعتراف میکند که بدون عنایتِ خدا نمیتواند از پس خودش بربیاید؛ چراکه نفسش هر لحظه، یک ساز میزند، خیالش از شاخی به شاخی میپرد و عقلش در جزئیات و کلیات، گیج میزند. چطور امکان دارد او این همه نقص و ضعفش را نبیند؟!
حالا باید چه کند؟ بگوید خدایا من را اصلاح کن؟ نه! در این فرازها اصلاً صحبتِ التماس و تضرع و ناله نیست. باید ببیند خدا تا الآن با او چگونه رفتار کرده. همیشه خدا بوده که به او برگشته است؛ اکنون هم اوست که دستش را میگیرد. باید ببیند خدا با ذاتش با او چگونه بوده؛ در افعال و صفاتش هم با او همانگونه رفتار میکند. حالا چرا باید التماس کند که من را ببخش؟! خدا آنقدر زیباست که خودش مسیر توبه و اصلاح را برای انسان باز کرده و میکند. اصلاً فقر و ضعفِ انسان از سوی خدا جبران شده است و بخشش و توبه از سوی او انجام گرفته است. نه اینکه منتظر باشد انسان از او بخواهد که او را غنی کند یا ببخشد! پس باید فقر خودش را ببیند و در دو سمت این فقر، غنای ذاتی و فعلی خدا را ناظر باشد.
چقدر با این نگاه، زندگی، شیرین میشود؛ در عین بدبختی، طعم خوشبختی را میتواند بچشد و نشاط، استقامت، حرکت و امید در او تقویت میشود؛ به این ترتیب در محاذاتِ فضل الهی قرار میگیرد و نه فقط عفو و بخششِ او.
وقتی سخن از تمدن نوین اسلامی به میان میآوریم منظورمان این نوع نگاه به خدا و خودمان است. تفاوت سبک زندگی اسلامی و غربی نیز در این نوع نگاه توحیدی، نهفته است. ازاینروست که معتقدیم اختلاف ما با آمریکا و اسرائیل یک اختلاف ایدئولوژیکی است و نه صرفاً سیاسی. چنانکه در قرآن میخوانیم: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»[2]. دین و فرهنگ توحیدی با فرهنگ غربی متفاوت است و همخوانی ندارد. در نگاه توحیدی، خداوند با تمام غنایش همواره در کنار تمام فقرِ ماست و فقط باید خود را در محاذاتش قرار دهیم. اما در نگاه غربی، سبک زندگی و جهانبینیشان کاملاً مادی است و تمام فقرشان را میخواهند با توسل به ظلم و اسباب و علل مادی برطرف کنند. تاجاییکه در قوانین صهیونیستی، نسلکشی برای رسیدن به اهدافشان مجاز است!
اما متأسفانه ما در زبان، مرگ بر آمریکا میگوییم و به ظاهر، دینشان را نمیپسندیم؛ اما در سبک زندگی، به روش و آیینِ آنان اقتدا میکنیم! بهگونهای که در سبک خوراک، پوشاک، جهیزیه، ازدواج، آرایش و... از فرهنگ غرب، تقلید میکنیم.
همین نوعِ نگاهِ برخی از ما به دشمن این جرأت را داد که رهبر و فرماندهان ما را به شهادت برساند تا به گمانِ خود به جهان نشان دهد که مردم ایران با نظامشان موافق نیستند! هرچند ملتِ مبعوثشدۀ ایران بر دهانشان کوبید و با حضور خود، دشمن را به چالش کشید. با این حال برای استقرارِ تمدن نوین اسلامی، راهِ بسیار داریم تا با پیاده کردنِ سبک زندگی توحیدی در متن زندگیمان، دیگر دشمن، چنین خیالی به سرش نزند. وگرنه بدون تغییر در سبک زندگی، حتی اگر تنگۀ هرمز را هم حفظ کنیم دشمن بر ما غالب خواهد شد.
باید با تغییر در نگاه و روحیه، سبک زندگی خود را توحیدی کنیم و بفهمیم که فقرِ ما را فقط ولایت است که جبران میکند. ولایت هم فقط یک اعتقاد ذهنی و بایگانی محبت حضرات در قلب نیست؛ بلکه جریانِ روحیه و نگاه ایشان در تمام امور زندگی ماست.
امام در فراز بعدی عرضه میدارد: «مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ»؛ من گناهكارتر از آنكه معصيت تو كرده و او را آمرزيدهاى نيستم و نكوهيدهتر از كسى كه به پيشگاه تو عذر تقصير آورده و عذرش را پذيرفتهاى نيستم و ستمكارتر از كسى كه به درگاه تو توبه كرده و بهسوى او بازگشتى نيستم.
در واقع امام عرضه میدارد که خدایا سابقۀ من پیش تو روشن است؛ اما سابقۀ ذات و فعل تو هم نزد من روشن است؛ پس دیگر غمی ندارم. هرچند این نگاه، یک عالَم عینی است و نه یک حرف و ادعا. انسان اختیار دارد که در این عالَم وارد شود یا نشود. اما برای اینکه در سیر صعود بتوانیم در مسیر سعادت حرکت کنیم باید خط بطلانی بر اختیار خود بکشیم؛ یعنی این اختیار را جبری کنیم. یعنی بگوییم خدایا تو به من اختیار دادی؛ ولی من این اختیار را به خودت برمیگردانم. اختیار میکنم که اختیار نداشته باشم؛ نهتنها در افعال و اوصاف؛ بلکه در کل هویتم فانی در ارادۀ تو میشوم.
کارِ ما این است که اختیارمان را بهدست خدا بدهیم تا تمام سیئاتمان تبدیل به حسنات شود؛ اما باید سنن و قوانین خدا را هم در این تفویضِ اختیار بپذیریم؛ چه سنن جمالی و چه جلالی. چراکه خدا با ابتلائات و فراز و نشیبها بنده را در این مسیر، پیش میبرد و همین جاست که پایِ توجیه و چون و چرا به میان میآید. چنانکه اباعبدالله(علیهالسلام) اختیارش را فانی کرد و خدا آزمون قتلگاه و ارباًارباً شدن خود و اهل بیتش را برایش پیش آورد و حضرت آنقدر فانی در خدا شد که ثارالله گشت.
«أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِمٍ عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ، مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ، خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ»؛ در اين مقام كه هستم بهسوى تو باز مىگردم و توبه مىكنم؛ توبۀ كسى كه از كردههاى خود پشيمان است و از اندوختههاى خود بيمناک است و از آنچه در آن گرفتار شده شرمنده است.
«أَتُوبُ إِلَيْكَ» نشان میدهد که بندۀ حقیقی علیالاتصال بهسوی خودِ خدا برمیگردد و برای رسیدن به بهشت و دوری از جهنم، تلاش نمیکند؛ در این مسیر هر بلایی هم به سرش بیاید میپذیرد. چنانکه فردی به محضر امام صادق(علیهالسلام) رسید و ادعا کرد که یاران ایشان بسیارند و درخواست قیام بر علیه ظالمانِ زمانه را از ایشان داشت. امام به او دستور داد که وارد تنوری که آنجا روشن بود شود تا به او نشان دهد که چقدر درگیر توجیه و ادعاست[3]!
«عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لَا يَتَعَاظَمُكَ، وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لَا يَسْتَصْعِبُكَ، وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لَا يَتَكَأَّدُكَ»؛ مىداند كه بخشش گناه بزرگ براى تو كار سنگينى نيست و گذشت از معصيت فراوان بر تو دشوار نيست و تحمّل جنايات زشت بر تو گران نمىباشد.
«وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الاسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ، وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الاسْتِغْفَارَ»؛ و محبوبترين بندگان در پيشگاه تو كسى است كه استکبار بر تو را ترک کند و از اصرار (بر گناه) اجتناب ورزد و همواره طلب آمرزش كند.
ابلیس بهخاطر گناه و عصیان نبود که رانده شد؛ چراکه آدم هم عصیان کرد؛ اما مورد بخشش خدا قرار گرفت. خطای ابلیس در خودبزرگبینیِ او بود. ازاینرو محبوبترین بنده برای خدا کسی است که استکبار نداشته باشد؛ یعنی در عینِ اینکه تمام زیباییهای خدا را میبیند هیچ نقطۀ مثبتی در خود نمیبیند. او نه به عباداتش نگاه میکند و نه به اوصاف نیکش. در واقع خودش را هرگز همسنخ ذات و فعل خدا نمییابد.
البته اینگونه نیست که خود را عدم ببینیم! ما ظهور وجود هستیم؛ ولی از خود چیزی نداریم. پس قرار نیست که ما زیبا شویم؛ بلکه فقط میتوانیم خود را در آغوش زیباییهای خدا و مظاهرش بیندازیم.
در این خودندیدن هم ما نیستیم که تعیین میکنیم چگونه حرکت کنیم. گاهی خدا ترک استکبار را برای بندهای همچون امام رضا(علیهالسلام) در این میبیند که ولیعهدِ مأمون شود و اینگونه حضور خدا را نشان دهد. همین ترک استکبار باعث میشود که انسان اصرار بر گناه هم نداشته باشد و عجز خود را همواره در مقابل خدا بگذارد.
[1]. مستدرکالوسایل، ج 5، ص 298: «مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ بَاعاً وَ مَنْ أَتَانِي مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً».
[2]. سورۀ کافرون، آیۀ 6: برای خودتان است دین شما و برای من است دین من.
[3]. بحارالانوار، ج 47، ص 123
نظرات کاربران