بسماللهالرّحمنالرّحیم
توبه و انابه
در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 24 (29محرّم 1448) با عنوان «توبه و انابه» میرسیم.
امام سجاد(علیهالسلام) در دعای دوازدهم، فراز هشتم میفرماید:
«الَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَيَّامُهُ فَوَلَّتْ حَتَّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَيْقَنَ أَنَّهُ لَا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقَّاكَ بِالْإِنَابَةِ، وَ أَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ، فَقَامَ إِلَيْكَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِيٍّ، ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٍّ.»
بندهای که گناهانش بزرگ شده و روی هم انباشته گشته و روزگارش از او رویگردان شده و به او پشت کرده تا جایی که چون نظر میکند، میبیند زمان عمل سپری شده و نهایت عمر به پایان رسیده؛ و یقین میکند که برای او گریزگاهی از عذابت و پناهگاهی از کیفرت وجود ندارد. همراه انابه و ناله با حضرتت روبهرو میشود و بازگشت و توبه را برای تو خالص میکند، پس با دلی پاک و پاکیزه در پیشگاهت میایستد؛ سپس با نالهای سوزناک و آهسته تو را میخواند.
بندۀ سالک همواره با ادراک فقر عبودی خویش و دریافت غنای ربوبی میتواند وارد جاذبۀ ربوبیت و قرب الهی شود. او که از خواب غفلت بیدار شده و با از دست دادن عمرش همهٔ توانمندیهایش را ازدسترفته میبیند، نگاهی به گذشته و عالم خیال و قلبش میکند که پر از زباله و زشتی است؛ میبیند روحیه و مبادی میلش هم تغییر نکرده است. پس با انابه بهسوی خدا میآید و توبهاش را خالص میکند.
انابه با توبه متفاوت است؛ توبه بازگشت از گناهان فعلی و صفتی است اما انابه بازگشت روح است. انابه حالتی است که سالک توبهاش را از خودی و سود و زیان شخصی خالص میکند؛ یعنی در توبه میخواهد به خدا قرب پیدا کند، بهشت برود و جهنم نرود؛ اما در انابه، اراده و خواستی از خود ندارد و روح به جایی که از آنجا آمده بازمیگردد. روح انسان ظهور خداست. سالک در انابه میفهمد شعاعی از نور خداست و باید بهسوی او برگردد؛ پس مراتب تعین خود را فانی میکند و از خود چیزی ندارد.
اتاقی را در نظر بگیرید که توسط نور خورشید روشن شده است. اگر بخواهیم بفهمیم اتاق را چیزی جز نور خورشید روشن نکرده، باید چه کار کنیم؟ باید بفهمیم هیچ نوری در ذات خود اتاق وجود ندارد و تا سقف و دیوارهای اتاق را خراب نکنیم، خورشید بهطور کامل دیده نمیشود. در انابه نیز باید خود و شئون و حجابهای خود را خراب کنیم تا روح به جایگاه خود برگردد.
ما حجابهای ظلمانی و نورانی بسیاری داریم و در سیر صعود با حفظ این حجابها نمیتوانیم خدا را ملاقات کنیم. همانطور که با حفظ اتاق و سقف و دیوارهایش نمیتوانیم خورشید را ببینیم. از طرفی باید نیروی چشم خود را بهاندازهٔ قدرت دیدن خورشید کنیم تا بتوانیم آن را ببینیم وگرنه باید چشمانمان را ببندیم. برای ملاقات خدا نیز باید تعیّن خودمان را از دست بدهیم؛ البته نه به این معنا که نابود شویم بلکه باید فقط آنچه ظهور خداست، در ما باقی بماند. پس با قلبی طاهر و چشمی بینا و بابصیرت که قدرت درونیاش با معرفت حاصل شده، به ملاقات خدا میرویم. هرچه معرفت درونیمان هم بیشتر شود، قدرت چشم دل ما بیشتر میشود.
انابه، خالص کردن توبه است؛ یعنی کاری کنیم روحیه و مبادی میل ما بهسوی خدا برگردد. ما در زمانی زندگی میکنیم که نظام تدبیر بهسمت عدل و قسط حرکت میکند و منتظر خورشید حقیقی و طرح بزرگ خلقت هستیم. ما برای دیدن آیینۀ تام الهی و ملاقات با خدا آماده میشویم، پس باید با ایشان محاذات برقرار کنیم تا با دیدن نور الهی چشممان را نبندیم. وقتی هم که به قرب امام زمان(عجلاللهفرجه) و مظاهر ولایت او میرسیم، چشمانمان از دیدن ایشان برق میزند و با صدایی آرام و آهسته و خفی با ایشان سخن میگوییم.
در واقع، عمل انسان مال قلب اوست. قلب نیز عرش الهی است و آنگاه که شکسته شود فرصت انقلاب و تغییر دارد. شدن و صیرورت قلبی نیز در جوانی و قبل از چهلسالگی است. برای همین یاران امام زمان(عجلاللهفرجه) جوانها هستند که باید برای ظهور ایشان تلاش کنند.
سالک وقتی میفهمد فرصت و زمان عمل تمام شده و با پیری و مرگ، قوایش ناقص و فرسوده شده، یقین پیدا میکند که از سنتهای خدا نمیتواند فرار کند. پس فقط به خود خدا پناه میآورد و او را با انابه و خالص کردن توبه ملاقات میکند. به عبارتی، نفس وقتی در آستانهٔ فنا قرار میگیرد، با ادراک ادب حضور خدا، ناتوانی خودش را نیز درک میکند و با تضرع و آهستگی با خدا حرف میزند و ناله میکند. اگر هم توبۀ دائمی و انابه و بازگشت روح با ادراک فقر وجودی، همیشه همراه سالک باشد و او با کمک این دو با امام محاذات برقرار کند، با جذبهٔ امام صیرورتش کامل میشود و راه صد ساله را یک شبه طی میکند.
سپس در فراز بعدی میفرماید:
«قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَ نَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَ يَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ، وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ، وَ يَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثَرُ مِنْ نَقِمَتِهِ، وَ يَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ.»
در حالی که در برابرت، سر تواضع و فروتنی پایین انداخته تا جایی که از شدّت فروتنی خمیده گشته؛ و از خواری سر به زیر افکنده، بهطوری که قامت راستش کج شده؛ بیم و ترسش از عظمت تو، قدمهایش را به لرزه انداخته و اشکهایش صفحه رخسارش را فراگرفته؛ تو را با این جملات میخواند: ای مهربانترین مهربانان! و ای رحیمترین کسی که درخواستکنندگان رحمت به او توجّه میکنند و ای بامحبّتترین کسی که آمرزش خواهان گِرد او گردند و ای آنکه گذشتش از انتقامش بیشتر و خشنودیاش از خشمش افزونتر است.
سالک وقتی به ملاقات خدا میرود، در برابر حق خود را با قلبی شکسته و پشتی خمیده میبیند. سرش به زیر افکنده شده و پاهایش لرزانند و از چشمهایش اشک میریزد. این حالت، ناشی از ادب ظاهری و تشریفاتی در مقابل حق نیست، بلکه از خشوع درونی و خود ندیدن نشأت گرفته است. او در مقابل و حضور حق زندگی میکند و از خود خواست و ارادهای ندارد. این حالات قلبی، ظهور حقایق الهی در عرش خداست که سالک، فقر وجود و نیاز درونی خود را مییابد و با زبان نیایش با خدا سخن میگوید:
«ای رحمکنندهای که رحمشوندگان به تو رجوع میکنند! ای عطوفی که استغفارکنندگان مدام دور تو طواف میکنند! ای کسی که عفوش از نقمتش و رضایش از سخطش بیشتر است!»
در واقع، سالکی که خود را هیچ دیده، همانند شاخهای که در زیر بار میوه خم شده، در مقابل محبت و ارادۀ خدا خم میشود. او سرش رو به زمین نیست و به ماده توجهی ندارد، بلکه به عمق وجود رفته و به درون و معنا راه یافته است. او خدا را در سطح و ظاهر و علم و دانستنیها دنبال نمیکند و نور حق را در قلب خود مییابد و از ترس و خشیت الهی پاهایش لرزان و دستهایش بیقوّتاند. حول و قوهای از خود ندارد، ارکانش فرو ریختهاند و اشکش همواره سرازیر است.
در فراز بعدی که با زیباترین اسماء الهی شروع و با زیباترین جلوات الهی ختم میشود میفرماید:
«وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ، وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ، وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ، وَ يَا مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ، وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ.»
و ای آنکه باگذشتِ نیکویش، ستوده بودنش را به مخلوقش مینمایاند؛ و بندگان را به پذیرفتن توبه عادت میدهد؛ و اصلاح شدن تباهکاریشان را به توبه میخواهد؛ و ای آنکه از عمل بندگان، به اندکش خشنود است؛ و عمل اندک آنان را پاداش فراوان میدهد؛ و ای آنکه اجابت دعایشان را ضامن شده؛ و به احسانش، پاداش نیکو را به آنان وعده داده است.
خدا زیباست و حمد مخصوص اوست. اما مصداق زیبایی حق برای ما آنجا پررنگ میشود که میبینیم او عینالفقری و زشتی ما را با زیبایی خودش جواب داده و براساس ضربالمثل «شتر دیدی، ندیدی»، ضعفهایمان را به رویمان نمیآورد. او از گناهانمان چشمپوشی میکند و با زیبایی و کرامتش با ما برخورد میکند. آنجا هم که توبه و انابهای داریم، در حقیقت او به ما رجوع کرده و بازگشته است. او نگاه زیبابین دارد و با حسن تجاوز یعنی «شتر دیدی ندیدی» با بندگانش برخورد میکند و از آنها دل میبرد.
در واقع، ما انسانها با انابه و برگشتمان، لایق قبولی توبه نیستیم. در فرهنگ وحدت شخصیه، او خودش را میبیند و به بندگانش برمیگردد. پس هرگز نباید به خودمان نگاه کنیم؛ ما اصلاً کسی نیستیم که انابه و توبه و... کنیم و همۀ اینها مال خداست. خدا توبه میکند و به بنده برمیگردد و فساد بنده را با توبه اصلاح میکند.
نظرات کاربران