موانع رسیدن به وادی قلب

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
موانع رسیدن به وادی قلب
 
در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 20 (24 محرّم 1448) با عنوان «موانع رسیدن به وادی قلب» می‌پردازیم.
در تداوم تبیین معرفتی صحیفۀ سجادیه وارد دعای دوازدهم آن شدیم. امام در فراز اول این دعا سه خصلتی که مانع ارتباط انسان با خدا می‌شود و یک عامل سوق‌دهندۀ انسان به‌سوی حضرت حق را بیان می‌کنند.
«اللَّهُمَّ إِنَّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلالٌ ثَلَاثٌ‌، وَ تَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلَّةٌ وَاحِدَةٌ‌»؛ خدايا، سه خصلت مرا از سؤال به درگاهت منع مى‌كند و يک خصلت، مرا به آن وا مى‌دارد.
لفظ «يَحْجُبُنِي» نشان می‌دهد که این موانع، حجاب‌های بین انسان و خدا هستند. این حجاب‌ها یا ظلمانی‌اند و یا نورانی. حجاب‌های ظلمانی مربوط به جسم و امیال حیوانی ما هستند و نور وجود را دفینه می‌کنند. حجاب‌های نورانی هم آنجاست که انسان از حجب ظلمانی و اشتغالات دنیایی رها شده؛ اما هنوز پای خود در میان است و زیبایی‌هایی را که به آن متخلق شده از خود می‌بیند.
حجب ظلمانی که به بدن مربوطند ابزاری هستند برای تعیّن نفس و حجب نورانی که همان تخلّقات نفس هستند ابزاری‌اند برای رسیدن به عقل و البته ماندن در هر دو، مانع سعادت است.
مثلاً انجام اعمال عبادی برای این است که غلظت مادی از انسان کنار برود. از همین رو برای کسانی که تازه مکلف شده‌اند با سختی زیادی همراه است و فلسفه‌اش همین است که این ثِقل مادی از آن‌ها برداشته شود. اما این اول راه است. خودِ این اعمال و عبادات و حتی علم و عرفان، درصورتی که همراه با خودبینی باشد حجاب نورانی نفس می‌شوند و مانع ارتباط انسان با حق و رسیدن به وادی قلب که عرش خداست هستند.
به هر حال مقصد، قلب است. زمانی دنیاخواهی، مانع رسیدنمان به این مقصد است؛ زمانی هم منیت و خودبینی در طاعات و عبادات و علم و عرفان و... .
کسی که با رفع حُجب به وادی قلب برسد سایر مراتب قلب از جمله سرّ و روح و عالم ارتباط قلبی با امام برایش باز می‌شود؛ نه به‌خاطر انجام عبادات؛ بلکه از جانب الله و با نفی خودبینی.
حجب ظلمانی، زنجیرهای عالم ماده هستند که کشش به‌سمت عالم معنا را ضعیف می‌کنند و انسان را در حدّ حیوانی خوش‌گذران، متوقف می‌کنند؛ همان که اومانیسم در دنیا رواج می‌دهد. حجب نورانی هم زنجیرهای عالم معنا هستند که کشش به‌سمت خود خدا و وجود را ضعیف می‌کنند و انسان را به خودش مشغول می‌کنند؛ البته نه در حیوانیت؛ بلکه در خودبینی در رتبۀ نفس. به هر حال، تمام این حجاب‌ها مانع می‌شوند که انسان، فقر خود را ادراک کند و غنای خدا را ببیند.
امام در فراز بعدی دعا مصادیقِ این موانع را چنین بیان می‌کنند:
«يَحْجُبُنِي أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ‌ وَ نَهْيٌ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ‌ وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ فَقَصَّرْتُ فِي شُكْرِهَا»؛ محجوب می‌کند مرا امرى كه به آن فرمان دادى و من در انجام آن درنگ كردم و نهیى كه از آن جلوگیرى كردى و من به‌سوى آن شتافتم و نعمتى كه به من ارزانى داشتى و من در سپاس‌گزاری‌اش كوتاهى نمودم.
اولین مانع، این است که انسان در اجرای اوامر الهی، سستی می‌کند و آن را جدی نمی‌گیرد. از خود بپرسیم که امروز چقدر ادامۀ مسیر رهبر شهید و شهدایمان را جدی می‌گیریم، چقدر دشمنی دشمنان را جدی می‌گیریم، چقدر حضور امام زمان حاضرمان را که پشتِ پردۀ جهل ماست جدی می‌گیریم!
همین سستی‌ها و جدی نگرفتن‌ها باعث می‌شود تهاجم دشمن و ریخته شدن خون‌ها را برای خود شکست، تلقی کنیم و ناامید شویم. درحالی‌که کسی که در مسیر حق، جدی باشد یقین دارد که حق همیشه پیروز است؛ حتی اگر تهدید شود، امامش را شهید کنند و زیر آوار بمباران دشمن قرار گیرد. روایت انسانی که با حق حرکت می‌کند در تمام اتفاقات، روایت فتح است، نه شکست. بنابراین هیچ‌گاه در ادای تکلیف، سست نمی‌شود، توجیه نمی‌کند، دنبال تعریف و مدح از طرف دیگران نیست و ترسِ از دست دادن ندارد.
سستی در مسیر حق، ارتباط انسان را با حق ضعیف می‌کند و او را در مسیر باطل قرار می‌دهد؛ باطلی که همواره شکست‌خورده است؛ اگرچه تمام دنیا را هم داشته باشد.
اما از کجا بفهمیم در مسیر حق هستیم یا باطل؟ گسترۀ حق بسیار وسیع است؛ در هر جایی که هستیم اگر در میدان اجرای اوامر الهی باشیم چه اوامر شرعی و چه اوامر وجودی، بدانیم با حق هستیم و پیروزیم. وقتی در مسیر حق که ولایت برای ما باز کرده است حرکت می‌کنیم همیشه نشاط داریم. پس وقتی دچار خستگی و بی‌نشاطی در مسیر حرکت می‌شویم معلوم است خودمان برای خودمان برنامه ریخته‌ایم؛ وگرنه در وادی ولایت، خبری از کسالت نیست.
پس ما به‌عنوان یک ملتِ حق‌مدار، نباید منتظر پیروزی باشیم؛ چون از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز که همراه ولایت فقیه هستیم پیروزیم؛ اما هر روزی که از ولایت فقیه جدا شویم در مسیر باطلیم و شکست‌خورده.
سستی در مسیر حق یعنی امر الهی را انجام می‌دهیم؛ اما باری به هر حال. هر زمان به نفعمان باشد آن را انجام می‌دهیم و زمانی که به ضررمان باشد از انجام آن کوتاه می‌آییم و امروز و فردا می‌کنیم. این نشان می‌دهد در باطن به خدا وصل نشدیم و از روی معرفت و عشق، حرکت نمی‌کنیم؛ بلکه عبادتمان نیز از روی جَوگیری است و نیازهای دنیایی‌مان در برابر اوامر الهی اولویت دارند. درحالی‌که باید کلّ زندگی ما در اجرای اوامر الهی باشد و جالب اینکه در این صورت، بی‌زندگی نمی‌مانیم؛ بلکه زندگی‌مان طیّب می‌شود و نه فقط حلال.
در این مسیر، جمع بین خدا و خرما نمی‌شود. باید جهاد کنیم و برای درک حضور دائمی خدا سستی نکنیم. وقتی یقین کنیم که خدا تکیه‌گاه ماست در میادین عمل به او متوسل می‌شویم؛ همان‌گونه که در ظاهر هم وقتی ببینیم تکیه‌گاهی پشتمان هست قطعاً به آن تکیه می‌دهیم و به چپ و راست متمایل نمی‌شویم.
دومین مانعی که امام در این فراز، معرفی می‌کنند این است که وقتی خدا ما را از چیزی نهی می‌کند به‌سمت آن سرعت بگیریم؛ چه مرتکب آن بشویم و چه نشویم. پس نه فقط انجام دادن، بلکه صرفاً حرکت به‌سمت انجام نواهی هم مانع رسیدن به حضور قلب است.
مانع سوم، این است که وقتی خدا به ما نعمت می‌دهد در شکرش کوتاهی کنیم؛ نه اینکه اصلاً شکرگذار نباشیم؛ بلکه در حدّی که شایستۀ آن نعمت است شکر نکنیم. این مانع، عمیق‌تر از دو مانع قبلی است؛ چون اصلی‌ترین نعمت که نعمتِ حضور خداست را نمی‌بینیم و به دیدن جلوات و آثار وجود، بسنده می‌کنیم.
در ادامۀ این فرازِ دعا، امام یک عامل را هم به‌عنوان پیش‌برندۀ انسان به‌سمت خدا معرفی می‌کند و آن فطرت توحیدی انسان است. این فطرت در تمام انسان‌ها هست؛ چه کافر باشند و چه موحد؛ چه اهل طاعت باشند و چه گناهکار. و بالاخره یک زمانی، آن‌ها را متوجه خدا می‌کند؛ گاهی در طول زندگی دنیایی، گاهی در لحظات آخر زندگی، برای گروهی در برزخ و یا قیامت. هرچند هر کس در دنیا متوجه شود راه برای جبران دارد. در برزخ هم با فشارهای برزخی راه برای بازگشت به فطرت باز است؛ اما کسی که در قیامت، گوش جانش به ندای فطرت باز شود راهی برای جبران ندارد. پس فطرت، همان حجت خدا بر بندگان است و نشان می‌دهد که خدا دست از سرِ ما برنمی‌دارد؛ چون ما جلوات خودش هستیم.
برای درک بهترِ این حقیقت، چند مثال ملموس می‌زنیم. وقتی پوستِ گوشۀ ناخن ما بلند می‌شود نمی‌توانیم تحمل کنیم و اگرچه درد داشته باشد آن را جدا می‌کنیم. وقتی موهایمان نامرتب است آن را شانه می‌کنیم؛ اگرچه با این شانه کردن، تعدادی از موهایمان بریزد. وقتی پاشنۀ پایمان کثیف است بااینکه درد و فشار دارد آن را می‌سابیم و دوست داریم تمیز باشد. چرا؟ چون تمام این اعضا مرتبه‌ای از ما هستند و دوستشان داریم؛ اگرچه خودشان نفهمند که زشت و آلوده‌ شده‌اند.
خدا هم انسان را که مرتبه و ظهور خودش است دوست دارد و می‌خواهد نقصش را بردارد. بنابراین با تمام زیبایی‌اش در کنار زشتی و نقص انسان هست و رهایش نمی‌کند؛ اگرچه انسان در مسیر رفع نواقصش دچار فشار و ناراحتی شود.
از همین روست که امروز می‌بینیم شیعه که بالاترین رتبۀ وجودی را پس از حضرات معصومین(علیهم‌السلام) دارد در سخت‌ترین ابتلاها و فشارهاست تا با این فشارها نواقصش برطرف شود و مسیر کمالش هموارتر گردد.
پس برایمان سؤال نباشد که چرا خدا ترامپ را نابود نمی‌کند یا چرا امام حسین(علیه‌السلام) شمر را با یک نگاه از میان برنداشت؛ درحالی‌که توانایی‌اش را به اذن خدا داشت.
ما هم باید در تمام سختی‌های زندگی، بیماری‌ها، ضعیف شدن جسم و... خدا را ببینیم که می‌خواهد نور وجود را نشانمان دهد؛ حتی اگر فطرتمان را زیر خاکستر حجاب‌های ظلمانی و نورانی، دفینه کرده باشیم.
با این درک از حضور دائمیِ خدا «نمی‌توانم» نباید در کارِ ما باشد؛ بلکه باید با تکیه بر قدرت خدای همیشه حاضر، سریع از وادی نواقص، بیرون بیاییم؛ وگرنه همین هم حجابی می‌شود بر روی حجاب‌های دیگر.
در واقع باید با خدا زندگی کنیم؛ نه اینکه به اعتقاداتمان دل، ‌خوش کنیم و به‌دنبال عملی کردن آن نباشیم. چنان‌که فهمیدنِ اینکه آب هست کفایت نمی‌کند؛ بلکه باید آب را به رگ‌هایمان برسانیم.
پس قرار نیست ما به جایی برسیم. قرار است فطرت را ببینیم و به آن رجوع کنیم تا ما را برساند. کارِ ما این است که وجودی را که در ما جلوه می‌کند مشاهده کنیم.
در این فراز دعای صحیفۀ سجادیه، امام هم از موانع گفتند و هم از عامل نجات‌دهنده. اصلاً طرح خلقت خدا این است که انسان را در میان تضادها قرار دهد تا نور وجود را در همین تضادها و ظلمات بیابد. چنان‌که خداوند آدم(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) را از چهار عنصر متضاد آفرید و سپس روح خود را در آن دمید و فرمود: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةً» ؛ یعنی در همین ظلمات ماده، انسان را خلیفۀ خودم کردم.
طرح خدا این است که انسان در همین موانع، نور را بیابد. چنان‌که موسی(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) در کاخ فرعون، یوسف(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) در قصر پادشاه مصر و پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در دوران جاهلیت عرب به اوج سعادت خود رسیدند. به همین ترتیب حسین(علیه‌السلام) در لگدکوب یزیدیان، حسین شد و در تداومش امروز رهبر شهید ما در میان فشار و ظلم یزیدیانِ زمان به چنین مقام والایی رسید.
پس اگرچه ما اقتضائاتی داریم که مربوط به ناسوت ماست، ولی فطرتی هم داریم که می‌تواند تمام این اقتضائات را نابود کند و در همین موانع است که می‌توان با نور فطرت حرکت کنیم. ممکن است عاقبتمان به شهادت و مظلومیت یا از دست دادن‌ها منجر شود؛ ولی به هر حال، خدا ما را در میدان خلیفه‌گی خود نگه می‌دارد؛ اگرچه با رجعت.
در طرح خلقت خدا بهشت در میانۀ راه است و قله، خلیفةاللهی و حضور در حکومت امام زمان(عجل‌الله‌فرجه) است. پس اصل حرکت ما باید برای رسیدن به قرب خدا و ظهور استعدادهای خلیفةاللهی باشد و نه رسیدن به بهشت. وقتی چنین طلبی داشته باشیم باید استعدادمان را نیز بالا ببریم و آماده باشیم که آزار و فشار بیشتری هم متحمل شویم.
در واقع این فراز دعای دوازدهم به ما این پیام را می‌دهد که ظرفیت و استعدادمان را در وجود بالا ببریم و قابلیت بیشتری در خود ایجاد کنیم تا به کمال قرب الهی برسیم و حضور خدا را در قلبمان ادراک کنیم.
 



نظرات کاربران

//