بسماللهالرّحمنالرّحیم
قلب و ذهن
در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 14 (14 محرّم 1448) با عنوان «قلب و ذهن» میرسیم.
در دعای نهم صحیفۀ سجادیه، به فراز سوم رسیدیم که میفرماید:
«وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّيْنِ يُرْضِيكَ أَحَدُهُمَا عَنَّا، وَ يُسْخِطُكَ الآْخَرُ عَلَيْنَا، فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا يُرْضِيكَ عَنَّا، وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا يُسْخِطُكَ عَلَيْنَا»
و زمانی که دو برنامه (اراده و کشش درونی) را قصد کردیم که یکی از آنها تو را از ما خشنود میکند و آن دیگری تو را بر ما خشمگین میسازد، ما را بهسوی آن کاری که تو را از ما خشنود میکند، میل و رغبت ده و قدرت و توانمان را از عملی که تو را بر ما خشمگین میکند، سست کن.
قلبِ انسان همانند برگی است که با وزش باد این طرف و آن طرف میرود و مدام حالات مختلفی دارد. در واقع قلب، تعیّن نفسی است که بینهایت لشکر عقل (حجاب نورانی) و لشکر جهل (ظلمانی) دارد و در این حالات مختلف، عینیتهای متفاوتی دارد. پس قلب برای گرفتن تعیّن مورد رضایت خداوند که جانشینی حق در زمین است دائم در حال حرکت جوهری است و در این حرکت، مدام در حال تغییر و دگرگونی است. گاهی توحید و گاهی هم ظلمت بر آن غالب میشود و همواره باید به خدا پناهنده شود؛ ازاینرو امام سجاد(علیهالسلام) بیشتر دعاها را با «أَعُوذُ» و «نَعُوذُ» آغاز میکند.
«هَمَّ» به معنای کشش درونی، اراده و انگیزهای است که هنوز ظهور نیافته و به عمل تبدیل نشده است؛ مثلاً میخواهیم تصمیم بگیریم که حرف بزنیم، باید ببینیم هدف و نیتمان از حرف زدن برای خداست یا برای حفظ موقعیت خودمان. در این فراز از خدا میخواهیم زمانی که بین دو اراده و کشش درونی قرار گرفتیم که یکی خدا را از ما راضی میکند یعنی در واقع، ما از خدا راضی میشویم؛ و دیگری باعث سخط و نارضایتی خدا میشود یعنی ما از خدا ناراضی میشویم، ما را به آنچه مورد رضایت خداست میل بدهد.
نکتۀ مهمی که در بحث رضایت باید به آن توجه کنیم این است که رضایت خدا از بنده، همان رضایت بنده از خداست؛ یعنی بنده باید از خدا راضی باشد تا خدا از او راضی شود. ناراضی شدن هم یعنی ما به خواست خدا راضی نشدهایم و او از ما راضی نیست. معنای سخط، غضب و مقت که صفات جلالی خدا هستند با هم متفاوتاند؛ در سخط و غضب که خدا از ما ناراضی شده و قهر کرده است، راه توبه باز است؛ اما در مقت، راه توبه بسته شده و خدا از ما منزجر میشود و در جایگاه دشمنی با خدا قرار میگیریم.
در عبارت «فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا يُرْضِيكَ عَنَّا، وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا يُسْخِطُكَ عَلَيْنَا» از خدا میخواهیم وقتی در درون ما برای انجام کاری اراده و انگیزهای ایجاد شد، تو در درون ما میل و اراده کن تا ما طوری بخوریم، برویم، سکوت کنیم و... که مورد رضایت تو باشد؛ به این معنا که ما به میل تو راضی شویم، نه به ارادهٔ خودمان. حتی قوّت و قدرت ما را سست کن تا کاری که مورد رضایت تو نیست انجام ندهیم و به آن کار رضایت نداشته باشیم. یعنی انگیزۀ فاعلی ما فقط به ارادۀ خدا باشد و بفهمیم در باطن فقط وجود و خدا حکمفرماست و ما در ظاهر ابزار ظهور ارادۀ الهی هستیم.
پس ما باید در باطن به ارادۀ خدا تکیه کنیم و او را ببینیم و ارادۀ خود را در نیت و انگیزه خود دخالت ندهیم؛ در این حالت وقتی طبق میل و ارادۀ حق برویم، در ظاهر هم انجام وظیفهمان نورانی خواهد بود و طبق حدیث قرب نوافل ، خدا از دست و چشم و گوش و... ما ظهور میکند؛ در غیر این صورت خیراتمان بوی عجب و طمع و منیت دارد.
همچنین باید قبول کنیم که ما تصمیمگیرنده نیستیم، بلکه قلب بهعنوان عرش رحمان و حرم الله باید بهدست خدا باشد و مطابق میل و ارادۀ او تصمیم بگیرد تا وقتی اعضا و جوارح در ظاهر کار میکند، ذهن ما بهدنبال نتیجههای متوهمانه نباشد.
خداوند در غدیر خم به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) چنان عزت و آبرویی داد که همۀ مردم با او بیعت کردند، اما بعد از پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) اهل سقیفه، دست او را بستند تا به زور برای خلیفۀ اول از او بیعت بگیرند. عدهای هم با دیدن این صحنه به مولا شک کردند که علی قدرت ندارد از خود دفاع کند؟ مگر علی چنان قدرتی نداشت که درِ خیبر را از جا کنده بود؟ آری، علی قدرت دارد ولی از خود اراده و انگیزهای ندارد؛ در وجود او فقط حق حکمفرماست و میل و انگیزهاش فقط خداست. انگیزهٔ علی در ارادهٔ خدا فانی است و اگر خدا اراده کند این قدرت را دارد که همۀ مخالفان را از بین ببرد. کندن در خیبر هم اراده و قدرت الهی بود، همانطور که در غدیر هم خدا اراده کرده بود تا ولایت او آشکار شود.
اما ما چگونهایم؟ ما هر کجا میل و اراده کنیم، میرویم و میخریم و میخوریم و...، و با دلیل و توجیه شرعی هم سر خودمان را کلاه میگذاریم. به درگاه خدا نیز دعا میکنیم که راه را برایمان باز کند تا هرچه دلمان میخواهد انجام دهیم. درحالیکه بهجز انجام واجبات و ترک محرمات که برایمان مشخص است، در سایر امور که قدرت تشخیص نداریم باید به خدا پناه ببریم و با تضرع از او بخواهیم که میل ما را بهطرف ارادهٔ خودش بکشاند تا از او راضی شویم و خواست و ارادهٔ خودمان را نشان ندهیم. باید با معرفتاندوزی، بفهمیم فقط او در باطن ما حکمفرماست و اجازه دهیم او برایمان تصمیم بگیرد که هر کاری مطابق خواست و رضایت او باشد نورانی و زیباست. از او بخواهیم آنجا که با میل خودمان تصمیم میگیریم ارادۀ ما را سست کند تا فقر وجودیمان را درک کنیم و ملتمسانه بخواهیم انانیت را از منِ کمالطلب، توجیهکن، طمعکار، راحتطلب و خطاکار ما بردارد، انگیزهٔ خیر را در وجود ما تقویت کند تا به آنچه رضای محبوب است، راضی شویم.
در نگاه امام شهید(رحمةاللهعلیه) توجه به لحظات زندگی و بودن در لحظۀ حال بسیار مهم است. اینکه در گذشته و آینده نباشیم، در لحظۀ حال زندگی کنیم و دم خود را بشناسیم و ببینیم به کدام انگیزه کارها را انجام میدهیم؟ با قلبمان میل حق را شهود کنیم و ببینیم ما را به کدام سو میکشاند و به چه چیزی رضایت دارد. این امری واضح و روشن برای قلب انسان است؛ گرچه ممکن است با توهم دچار توجیه شویم و به ندای قلبمان گوش ندهیم.
ذهن ما بهعنوان ابزار، مدام در حال توجیه و تحلیل است و میتواند با توهم، لباس حق را بر باطل بپوشاند و آن را زیبا جلوه دهد. بیشتر اشتباهات ما هم در نتیجۀ گوش دادن به توجیهات ذهنی است؛ البته چون اهل ایمان هستیم بعد از مدتی خطای خود را میفهمیم اما جبرانش بسیار سخت است.
اگر صدای قلبمان را بشنویم از زنجیر نفس اماره رها شده و کمتر اشتباه میکنیم. البته اگر در تصمیمات کوچک صدای قلبمان را نشنیده باشیم، روحیۀ ما براساس توجه به میل خودمان شکل میگیرد و در تصمیمات بزرگ به صدای قلبمان که مطابق میل خداست گوش نمیدهیم؛ چراکه ندای قلبمان ضعیفتر از ذهن شده و قدرت تشخیص را از دست دادهایم . غلیظترین حجاب، انانیت ماست که باید از آن به خدا پناه ببریم و از حقتعالی بخواهیم نیروی عقل را در ما تقویت کند و صدای قلبمان را بلندتر از زبان ذهنمان قرار دهد تا تصمیماتمان مطابق میل و رضایت حق باشد و او با ارادهٔ خودش برایمان تصمیم بگیرد.
سپس امام میفرماید:
«وَ لَا تُخَلِّ فِي ذَلِكَ بَيْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِيَارِهَا، فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلَّا مَا وَفَّقْتَ، أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ»
و در این امور ما را میان نفوسمان و انتخابشان رها مکن؛ که نَفْس انتخابکنندۀ باطل است، مگر آنکه تو در انتخاب حق توفیقش دهی و بسیار دستوردهنده به زشتی و بدی است، مگر آنکه رحمتش آری.
حضور دائمی حق در باطن است. اختیار و میل و خواست خدا نیز در قلب جاری میشود؛ درحالیکه اختیار نفس جزئی ما در انتخاب و تصمیمگیریهایش بیشتر توسط ذهن انجام میشود. در این فراز از خدا میخواهیم همانطور که قلب ما را به رضایتش میل میدهد و در سخط و نارضایتیاش سست میکند، بین نفس ما و اختیار و انتخاب و خواست آن جایی را خالی نگذارد؛ یعنی چنان انانیت ما را نفی کند که در باطن جز حق و وجود نبینیم و اراده و اختیاری از خودمان نداشته باشیم؛ هرچند در ابزار و ظاهر چنین به نظر میرسد که ما ارادۀ او را ظهور میدهیم و تصمیم میگیریم و عمل میکنیم. پس اگر در انگیزه و باطن، خود را نبینیم، خدا جاهای خالی و نواقص ما را پر میکند و او از ما و ما از او راضی میشویم.
اختیار ما در نفس جزئی، امرکننده به سوء است. اگر خدا ما را به نفس جزئی و اختیار خودمان رها کند، سرکشی و طغیان میکنیم و از قلب دور میشویم؛ چراکه ما اصلاً وجود مستقلی نداریم که بخواهیم طبق اختیار آن عمل کنیم. ما مختار بین دو بعد هستیم؛ اختیار خدا در قلب و اختیار نفس ما در ذهن ظهور میکند. در این فراز از خدا میخواهیم که بین خودش در قلب ما، و نفس ما جایی را خالی نگذارد؛ یعنی او تصمیم بگیرد و اراده کند و اراده و خواستش در قلب، ما را هدایت کند، نه اینکه ما تصمیم بگیریم که اگر هم در جهت رضایت خدا باشد باز آفت دارد و ممکن است ذهن و وهم ما توجیه کرده و قلبمان را خراب کند. پس از او میخواهیم به ما توفیق دهد و با لطف و رحمتش، آنجا که خواست و اختیار نفسمان خلاف خواست خدا در قلب است، جلوی ارادۀ ما را بگیرد و موانعی را جلوی راه ما قرار دهد.
اختیار از موهبات خاص خداوند است و نفس ما اختیار دارد؛ البته اختیار بدون توفیق و درک وجود و معرفتشناسی، انسان را بهسوی باطل میبرد. توفیق الهی نیز هماهنگی تکوین با تشریع است. نفس ما بین فجور و تقوا مخیّر است؛ اگر با توفیق الهی حرکت تشریعی و صعودیاش را مطابق حرکت تکوینی اختیار کند، اسیر ماده نشده و بهسوی تجرد سعادتی میرود؛ وگرنه جوهر نفس تغییر میکند و قساوت قلب میگیرد؛ یعنی بهجای اینکه با قلب تصمیم بگیرد با تحلیلات ذهن عمل میکند.
برای مثال، اگر خوردنمان با نیت و ارادۀ قلبی باشد، میخوریم تا اسماء حق ظهور پیدا کند؛ نه اینکه بخوریم تا سیر شویم و سالم باشیم و نه حتی برای آنکه عبادت کنیم و به پاداش برسیم. لباس زیبا میپوشیم برای آنکه نظم و تعادل حق را نشان دهیم، حرف میزنیم تا کلام حق ظهور کند و... .
قلب همواره نیت و اختیارش برای ظهور خداست؛ اما ذهن براساس سود و زیان جزئی و حساب و کتاب عمل میکند. پس خیلی فرق میکند ما با قلبمان کار کنیم تا نور حق ظهور پیدا کند یا با ذهنمان اختیار و انتخاب کنیم تا خودمان نورانی شویم.
بنابراین کسی که با قلب تصمیم میگیرد، حضور دائمی خدا را در وجود ادراک میکند و با نفی انانیت خود، اجازه میدهد خواست و اختیار خدا ظهور کند. اختیار هم که بهدست حق باشد هر آنچه ظهور کند نورانی است. اما کسی که با ذهن تصمیم میگیرد، با وجود ماهیتی خود عجین شده و از وجود حقیقیاش دور میشود.
در ادامه امام میفرماید: «اللَّهُمَّ وَ إِنَّكَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَ عَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلَا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ، وَ لَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ»
خدایا! همانا تو ما را از ناتوانی آفریدی و بر سستی بنا کردی و از آب ناچیز و بیمقدار به وجود آوردی؛ پس ما را جز به نیروی تو چاره و تدبیر نیست و جز به یاریات قوّت و قدرت نمیباشد.
این همه ناله و پناه بردن به خدا برای این است که ما ابزار و ماهیت ضعیفی هستیم که نمیتوانیم هرکاری دلمان بخواهد انجام دهیم. ما وجود نیستیم بلکه آویزان و عینفقر به وجودیم؛ مثل برگ درختی که به درخت و ریشۀ آن آویزان است. باید با این نگاه زندگی کنیم که هر لحظه، هستی خدا ظهور میکند و ما هست و بود و وجودی از خود نداریم. ما ابزاریم و بنای ما سستی و آویزانی است که از آب ناچیز و ضعف خلق شدهایم. در نتیجه، هیچ حول و قوهای از خود نداریم و نیازمند به یاری حق هستیم. در واقع، باید بدانیم حق در قلب و باطن ما حضور دارد و هستی و بودن ما به او وابسته است و او در قلب عینیت پیدا میکند.
قلب، فقر ذاتی نفس و عدم بودن ماهیات را نشان میدهد؛ اینکه هیچ موجودی مستقل از وجود نیست و همگی ابزارند؛ یعنی ما انسانها در «من» بودنمان ابزار هستیم اما در نوع هستیمان عین بودن هستیم.
اگر وجود خود را در سیر تکوینی و نزول بشناسیم و ارتباط قلب خود را با حقتعالی پیدا کنیم، در سیر صعود و فراز و فرود دنیا مشکلی نخواهیم داشت. اگر بفهمیم وجود ما عین فقر و آویزانی است، بدون قلب تصمیم نمیگیریم و به ذهنمان اعتماد نمیکنیم. تصمیمگیری با ذهن، انسان را به زحمت و دردسر میاندازد؛ حال آنکه با خاموشی ذهن، قلب مسیر انسان را روشن میکند. معرفت هم همان نوری است که ذهن را خاموش و قلب را فعال میکند.
نظرات کاربران