بسماللهالرّحمنالرّحیم
پناه بردن جمعی به خدا از آفات درونی و بیرونی
در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 9 (9 محرّم 1448) با عنوان «پناه بردن جمعی به خدا از آفات درونی و بیرونی» میرسیم.
در میدان جهاد، پیروزی و شهادت هر دو برای اهل حق پیروزی است[1]. برای آنکه ما نیز در سپاه حق باشیم و بفهمیم بعد از جهاد با دشمن چه باید کنیم تا رنگ و بوی جهاد در ما باقی بماند، صحیفۀ امام سجاد(علیهالسلام) را از بُعد معرفتی و وجودی بررسی میکنیم تا ساختار وجودمان براساس اهداف حسینی شود و دشمنشناس شویم.
در فرازهای ابتدایی دعای هشتم با «أَعُوذُ» بهتنهایی به خدا پناه بردیم؛ اما در فرازهای بعدی به «نَعُوذُ» میرسیم و جمعی به خدا پناه میبریم.
ایشان در ادامۀ دعا میفرماید: «وَ نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ، وَ أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا، وَ نَمُدَّ فِي آمَالِنَا»
و به تو پناه میآوریم از این که راه خیانت به کسی را بپیماییم و نسبت به کردارمان خودپسندی کنیم و آرزوهای خود را دور و دراز سازیم.
«غش» به معنای فریب پنهان است، همانند پارچهای پیچیدهشده که چیزی را در خود پنهان میکند؛ به این معنا که عمل بدی را در پوشش زیبایی قرار میدهد که باعث فریب دادن دیگران میشود. دروغ، عمل و گفتار خلاف صدق است؛ ولی غش با فریب پنهانی همراه است که ظهوری خلاف باطن دارد.
غش به معنای دوگانگی در وجود است که نفس را دو پاره میکند و قسمتی را نشان میدهد که در باطن انسان نیست. این دوگانگی در حرکت جوهری نفس اثر میگذارد و نیت انسان را با وجود فعل زیبا، آلوده میکند. فرشتگان، حیوانات و... هیچکدام کامل نیستند؛ زیرا دوگانگی و قدرت مخالفت ندارند. کمال انسان بهدلیل قرار گرفتن در دو بُعد جلال و جمال یا ظاهر و باطن است. انسان کامل در این دو بعد متعادل است و با ظهور حضرت حجت(عجلاللهتعالیفرجه) تعادل بین ظاهر و باطن در دین و اخلاق و عدل و قسط برقرار میشود.
غش در دین یعنی وجهی از دین خود را نشان دهیم که در باطنمان آنچنان نیستیم؛ چه در رابطه با خدا و امام و چه در انجام وظایف الهی. وظایف همگی ظاهر و باطنی دارند و در مراتب شریعت و طریقت و حقیقت هستند. کسی که در مسیر طریقت و سیر باطنی نباشد، اگر فقط در ظاهر اعمال بماند نمیتواند حقیقت درون و اسماء الهی را آشکار کند و در ارتباط با خدا غش دارد؛ چون معرفت و اخلاص لازم را ندارد و نمیتواند حقیقت عبادات را ظهور دهد.
غش با خود و اطرافیان هم داریم. نفاق نیز شکل کاملشدۀ غش است؛ منافق در توهم خودش در رابطه با خدا غش دارد ولی عبادت ظاهری هم میکند. حتی در ارتباط با دیگران هم در جامعه غش دارد. بنابراین در حرکت جمعی باید در ارتباط با خانواده، دوستان و جامعه صاف و باصداقت زندگی کنیم.
دومین مانع، عُجب است که ریشه در خودبینی و شرک خفی دارد و انسان را به ریا و کبر میکشاند. چنین فردی در توهمش فکر میکند باهوش و خوشاخلاق و مؤمن و... است؛ چراکه عُجب از حجابهای نورانی و گناهان اهل طاعت است که عقل انسان را از کار میاندازد و او مدام دنبال کسب لذت است.
بزرگان دینی معتقدند اگر انسان فقر وجودش را ادراک نکند، گرفتار عجب و بدترین نوع شرک است. او خودش را در تصور و توهم صاحب مقامات میداند، و دیگران هم ظاهر زیبا و کرامات او را میبینند و فکر میکنند با نزدیک شدن به او به کمال میرسند، درحالیکه همگی از کمال بازمیمانند. پس باید در حرکت جمعی از این رذیله به خدا پناه ببریم.
سومین مانعی که انسان در حرکت جمعی باید به خدا پناه ببرد، آرزوی دراز و طول أمل است که انسان را از واقعیت دور میکند. واقعیت این است که انسان چیزی جز سعی و تلاش نیست[2] و در عالم ماده با سختی روبهرو میشود و باید تلاش و مجاهده کند تا از موانع عبور کند. عالم واقعیت، عالم ولایت و برائت است که همهچیز متعادل سرجای خود قرار دارد و با توهم ما تغییر نمیکند. به عبارتی، عالم واقعیت مقدراتی است که خداوند برای رسیدن هر موجودی به کمال تقدیر کرده است. اما در عالم غیرواقعیت نیازی به تلاش و عبور از موانع و سختیها نیست و انسان در ذهن خودش طبق آرزوهایش نقشه میچیند.
در این دعا از امتداد و کشیدن آرزو به خدا پناه میبریم، نه از خود آرزو که مرتبهای از مراتب ماست. در رتبۀ وجود ما و متناسب با تلاش و مجاهدۀ ما خداوند مقدراتی را قرار داده است، اگر استعداد خود را در هر رتبه بیابیم و طبق مقدرات تلاش و مجاهده کنیم، به رتبۀ بالاتری از استعدادمان میرسیم و مدام در حال حرکت و تلاش هستیم تا به قله و استعداد بینهایت خود یعنی کمال انسانی برسیم. اما اگر آرزوی دراز داشته باشیم نمیتوانیم در حال و آینده بهدرستی زندگی کنیم و هیچ حرکت و تلاشی نداریم؛ زیرا همیشه در خیالات و توهم به سر میبریم و محبت ما در جهت غلط قرار میگیرد که ریشهاش نیز از انانیت و غفلت انسان است.
علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه)، براساس آیۀ سوم سورۀ حجر[3]، وضعیت انسانی که بهرهمندیاش از حیات دنیا فقط در امتداد آرزوهاست را بیان میکند. افرادی که با واقع زندگی نکرده و با آرزو، نفسشان را سرگرم وجود ذهنی خود کردهاند.
امام خمینی(قدّسسرّه) نیز طول أمل را ریشۀ گناهان میداند که انسان را به قیاس و مقایسه میکشاند. رهبر شهیدمان نیز معتقد است فرهنگ دنیا و نظام سرمایهداری، طول أمل و امتداد آرزو را با دنیای مجاز در ما نهادینه کرده است. نظام سازمانیافتهای که هزاران مدل و تنوع کالا را جلوی چشم انسان میگذارد تا آرزویش امتداد پیدا کند و با تبلیغات مختلف، انسان را در چرخۀ توقفناپذیری میاندازد که زیادهخواهی و تنوعطلبی او را تحریک کند. بنابراین مبارزه با سرمایهداری و سیستم تنوعطلبی لازم است تا به تعادل اقتصادی مورد نظر در اسلام برسیم.
وقتی در زمینۀ دینی، علمی، مادی و... طول أمل داشته باشیم، زیادهخواه شده و احساس کمبود و نیاز کاذب میکنیم. چنین سیستم طراحیشدهای جامعۀ انسانی را از واقعیت و تلاش دور میکند. بهطوری که با ورود به شبکههای مجازی و تحتتأثیر آنها، درک انسان از نیاز تغییر کرده و احساس نیاز کاذب میکند. او مدام در شبکهها پرسه میزند و مصرفگرا شده و با خرید کالاها براساس مُد، همواره بدهکار و سردرگم و خسته است؛ زیرا چرخۀ خرید و مصرف برای روح او رشدی نداشته و تکراری است؛ درحالیکه با نبود این نیازهای کاذب، خلاقیت، یافتن راهکار جدید، تلاش، مجاهده و... در انسان شکوفا میشود.
بنابراین باید در مقام جمعی از آفتها و لایۀ پنهانِ غش در حق، دروغ و پنهانکاری با خود و دیگران، عجب و امتداد آرزو به خدا پناه ببریم.
در فراز بعدی میفرماید: «وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ السَّرِيرَةِ، وَ احْتِقَارِ الصَّغِيرَةِ، وَ أَنْ يَسْتَحْوِذَ عَلَيْنَا الشَّيْطَانُ، أَوْ يَنْكُبَنَا الزَّمَانُ، أَوْ يَتَهَضَّمَنَا السُّلْطَانُ»
و به تو پناه میآوریم، از بدی باطن و ناچیز شمردن گناه کوچک و اینکه شیطان بر ما چیره شود، یا روزگار ما را به عرصۀ بلا و نکبت اندازد و ما را منکوب کند، یا پادشاه بر ما جور و ستم روا دارد.
در این فراز نیز بهطور جمعی از دو جلوۀ قدرت درونی (سوء سریره، حقیر شمردن گناه صغیره و غلبۀ شیطان) و بیرونی (منکوب شدن با زمان و جور سلطان) به خدا پناه میبریم.
لایههای وجودی شخصیت انسان هفت مرتبه است: طبع، نفس، عقل(قلب)، سرّ، روح، خفی و اخفی.
سریره (سرّ) رتبهای از وجود است که خدا با اسمائش ما را تعلیم داده و از روحش یعنی نور انسان کامل بر ما میتاباند؛ همان مرتبهای که ولایت خدا بر ما حاکم است.
پناه بردن از سوء سریره یعنی از بدی پنهان درون به خدا پناه میبریم؛ پناه از اینکه در رتبهٔ سرّ، طلبها و نیازهای درونیمان را نشناسیم و رتبهٔ خدایی و اسمائی خود را نشان ندهیم. مثلاً نمازی که ذکر بزرگ خداست و ما را از زشتیها دور میکند[4]، اگر در مقام سرّ اقامه شود ما را از شهوت و غضب حیوانی دور میکند. پس اگر خشم حیوانی از ما بروز کند؛ یعنی سوء سریره داریم و سرّ خود را بهعنوان رتبۀ جانشینی خدا در ولایت و برائت وجودمان پیدا نکردهایم.
باید در میادین مختلفِ گفتار، رفتار، انگیزه، حالات، انتخاب و تصمیماتمان، سرّ درون خود را مشاهده کنیم و بفهمیم وقتی هوا و هوس، سود و زیان و جزئیبینی در درون ماست؛ یعنی سوء سریره داریم و ارتباط خودمان را با خدا پیدا نکردهایم و انگیزۀ درونمان الهی نیست. سرّ ما باید پاک شود تا کار ما خدایی شود و جانشین خدا در زمین شویم؛ وگرنه در رتبۀ حیوانی گیر میکنیم و فقط رشدونمو، حس و حرکت و خیالی پاکی خواهیم داشت که خصوصیات نبات و حیوان است.
علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) معتقد است سوء سریره صرفاً انجام گناه آشکار نیست؛ بلکه فراموش کردن حضور خداست. در بیان امام خمینی(قدّسسرّه) نیز سوء سریره به معنای فراموشی حضور حق است؛ اینکه حقیقت آیۀ «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُم»[5]؛ هر کجا باشیم خدا با ماست را درک نکنیم. درحالیکه وجود ما اصلیترین محضر حق است که پنهانکاری در آن راه ندارد؛ هرچند خدا در مراتب پایینتر نفس هم حضور دارد.
بنابراین، پناه بردن از سوء سریره یعنی بفهمیم همواره در محضر حق هستیم که این تفکر باعث تزکیه و مراقبه میشود. نفسی که تزکیه داشته باشد، حجاب نورانی ندارد و در رتبۀ سرّ مظهر ولایت میشود؛ یعنی اطرافیان با دیدن رفتار و گفتار او، خدا را میبینند و قلبشان عاشق خدا میشود و بهدنبال سرّ خود میگردند.
انسان باید نفس خود را در رتبۀ سرّ پاک کند؛ یعنی مبادی میل خود را براساس عالم واقعیتِ اسماء و صفات الهی کند. اصلاً در مکتب شیعه، پاک کردن سرّ به این معناست که انسان ارادهٔ خود را در ارادهٔ امام و خدا فانی کند.
امام سجاد(علیهالسلام) در این دعا از «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِيَةِ»؛ کوچک شمردن گناه و «احْتِقَارِ الصَّغِيرَةِ» ناچیز شمردن گناه کوچک به خدا پناه میبرد. این دو عبارت با هم متفاوتند؛ در اولی، هر گناهی کوچک شمرده میشود اما در عبارت دوم، نفْس نگاه تیز و دقیق خود را از دست میدهد و در مقابل گناه کوچک میگوید: «اینکه چیزی نبود!» در این حالت قبح گناه برایمان ریخته شده و خود را در محضر حق نمیبینیم و در ذهن و فکر خود گناه کوچک را حقیر تصور میکنیم و طهارت خیالمان را از دست میدهیم.
گناه صغیره مثل سوراخ کوچکی در کشتی است که باعث غرق شدن آن میشود یا مانند فضلۀ موش در دیگ بزرگی از غذاست که آن را غیرقابل خوردن میکند. احتقار صغیره از انجام خود گناه صغیره بدتر است؛ اگر گناه صغیره کوچک شمرده شود، به اصرار و عادت بر گناه تبدیل میشود و چون این گناه در محضر باعظمت حقتعالی انجام میشود بسیار بزرگ است. پناه به خدا از اینکه در ذهن و فکر، گناه را ناچیز بشماریم حتی اگر آن را انجام ندهیم.
امام خمینی(قدّسسرّه) معتقد است احتقار صغیره، انسان را به عادت بر گناه و در نهایت به استحواذ و غلبۀ شیطان میکشاند. «استحواذ» فراموشی یاد و ذکر و حضور خداست که شیطان ما را به فساد باطنی و بیتفاوتی نسبت به گناه میکشاند. در مکتب ولایی به معنای از دست دادن اراده و عدم مقاومت در برابر هوای نفس است. اگر سوء سریره و حقیر شمردن گناه صغیره داشته باشیم، رتبۀ نورانی و اسمائی خود را فراموش میکنیم و شیطان ما را به فساد و تباهی میکشاند.
استحواذ از وسوسهٔ شیطان خطرناکتر و مبارزه با آن سختتر است؛ زیرا درونیتر است. مثل اینکه انسان از درون به دلیل مزاج گرمش جوش بزند و بخواهد آن را برطرف کند یا اینکه از بیرون، پشه او را نیش بزند و جای جوش از بین برود. مسلماً برطرف کردن مزاج گرم سختتر است.
امام حسین(علیهالسلام) در روز عاشورا به امام سجاد(علیهالسلام) در پاسخ به این سؤال که کارشان با این قوم به کجا رسید فرمود: شیطان بر آنها چیره شده[6]
در ادامۀ دعا، از اینکه روزگار ما را به عرصۀ بلا و نکبت اندازد و ما را منکوب کند، یا پادشاه بر ما جور و ستم روا دارد به خدا پناه میبریم.
«نَکْب» به معنای ضربۀ ناگهانی یا همان اصطلاح «سرش به سنگ خوردن» است. گاهی انسان گناه و اشتباه خود را تا جایی پیش میبرد که با گذشت زمان و در مواجهه با یک حادثه، یکدفعه متوجه درون خود شده و از آفات درونی، ظلم به دیگران و بیعدالتیهایش آگاه میشود و با دیدن آثار روحی ناشی از رفتار و تفکر غلط خود وحشت کرده و ناامید میشود. تحمل این فشار برای بیشتر مردم سخت است و ممکن است ایمان خود را از دست بدهند و به خدا بدبین شوند. این حالت شبیه زمانی است که انسان با یک سردرد به پزشک مراجعه کند و بفهمد تومور پیشرفته در سرش دارد؛ در این حالت احساس ورشکستگی میکند و ناامید میشود. یا شبیه حسرت و دردی است که فلسطینیان دارند؛ آنها ابتدا زمینهایشان را در عوض پول زیاد به یهودیان میفروختند، اما با گذشت زمان یکدفعه متوجه شدند که کشورشان را از دست دادهاند.
«نَعُوذُ بِكَ ... أن يَنْكُبَنَا الزَّمَانُ»؛ یعنی خدایا به تو پناه میبریم از اینکه زمان، به یکباره هویت ما را برایمان آشکار کند و سرمان به سنگ بخورد و به خود برگردیم و ببینیم هیچچیز جز فقر نداریم؛ اما در این حال غنای تو را مقابل خود نبینیم و بدبخت و ناامید شویم.
پس قبل از آنکه دچار «نکبت زمان» شویم و سرمان به سنگ بخورد و نتوانیم کمر راست کنیم، به خدا پناه میبریم تا او ظرفیت روحی ما را بالا ببرد و با عنایت او، هویت عینالفقری خود را لحظهبهلحظه ببینیم و از رحمت او بهرهمند شویم تا در مشکلات کم نیاوریم و ناامید نشویم.
ازاینرو، هنگامی که حوادثی همچون بیماری، ورشکستگی، بیآبرویی و گناه را در دیگران میبینیم، همهٔ بدبختیها را برای همسایه ندانیم و احتمال بدهیم خودمان هم گرفتار میشویم؛ یعنی با نگاه و بینش توحیدی، در همهٔ حالات از فقر خود به غنای مطلق او پناه ببریم.
در ادامه نیز بهطور جمعی به خدا پناه میبریم از اینکه در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و...، عظمت و کرامت و قدرت انسانی خود را به دشمن بدهیم و او ما را ببلعد. همانطور که رهبر شهیدمان معتقد بود در نظام سلطۀ جهانی، آمریکا میخواهد کشورهای ضعیف را در سطح ملی با قدرت نظامی و سیاسی و فرهنگی ببلعد و هضم کند و انسانیت آنها را بگیرد.
[1]. سورۀ توبه، آیۀ 52: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ...»؛ بگو: آیا دربارۀ ما جز یکی از دو نیکی [پیروزی یا شهادت] را انتظار میبرید؟
[2]. سورۀ نجم، آیۀ 39: «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ»؛ و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره ای] نیست.
[3]. سورۀ حجرّ آیۀ 3: «ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»؛ بگذارشان تا بخورند و [با لذایذ مادی و زودگذر] کامرانی کنند، و آرزوها، سرگرمشان نماید؛ سپس [حقّانیّت اسلام و فرجام شوم خود را] خواهند فهمید.
[4]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 45: «... إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ...».
[5]. سورۀ حدید، آیۀ 4
[6]. سورۀ مجادله، آیۀ 19: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ...»
نظرات کاربران