بسماللهالرّحمنالرّحیم
غلبۀ حقِ تحقق یافته
در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 2 (2 محرّم 1448) با عنوان «غلبۀ حقِ تحقق یافته» میرسیم.
گفته شد که مقابلۀ حق و باطل جریانی است به لحاظ وجود انسان و اختیار و جامعیت او و در این تقابل حق همیشه پیروز است. شاید بپرسیم پس چرا آنچه در ظاهر دنیا میبینیم این پیروزی را نشان نمیدهد؟
ابتدا باید بدانیم که «تحققِ» یک امر با «ظهورِ» آن فرق میکند. برای مثال نطفۀ یک حیوان، در حیوان بودن، تحقق یافته، اما برای ظهور آن حیوان، نطفه باید مراحل و شرایطی را پشت سر بگذارد. همین طور است ماجرای پیروزی حق که امری تحقق یافته است اما برای اینکه در بیرون ظهور کند نیاز به شرایطی هست. برای اینکه این مسئله روشن شود به آیات قرآن مراجعه میکنیم.
«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»[1]
نه، بلكه [شأن ما اين است كه] با حق بر باطل مىكوبيم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [دربارۀ خدا و مخلوقات او به ناحق] توصيف مىكنيد.
کلمۀ «قذف» به معنی دور انداختن است. و کلمۀ «دمغ» به معنی شکافتن فرق سر تا مغز سر است. و «زهوق» به معنی هلاکت و نابودی است.[2] «زاهق» به معنی ازبینرونده است. از عبارت «نَقْذِفُ ... فَيَدْمَغُهُ» به دست میآید که همیشه حق بر باطل علو و برتری دارد، اگر برتری نداشته باشد، نمیتواند باطل را نابود کند.
نابودی باطل تحقق یافته است، اگرچه جریان ظاهری دارد. با کلمۀ «إِذَا» که به آن اذای فجائیه میگویند، نشان میدهد که این از بین رفتنِ باطل، بغتةً (ناگهانی) اتفاق میافتد. یعنی امداد الهی ناگهان میرسد و حق را غالب میکند.
«وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[3]
و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بىترديد باطل نابودشدنى است.
کلمۀ «زَهُوقًا» در این آیه هم نشان میهد که باطل ذاتاً ازبینرفتنی است.
از این دو آیۀ شریفه برداشت میشود که حق در برابر باطل همیشه برتری، ثبات و بقا دارد و ازبینرفتنی نیست و باطل هرگز نمیتواند حق را از بین ببرد. اگرچه ممکن است در ظاهر نمودهایی هم داشته باشد.
آیا پیروزی حق بر باطل در تمام عرصههاست یا در حوزههای خاصی پیروز است؟ با توجه به آیات قرآن میتوان به این پرسش، پاسخ داد.
1. بعضی آیات بر غلبۀ حق بر باطل در ساحت عقل و وجدان اشاره میفرماید:
«وَ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ. فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[4]
و به موسى وحى كرديم: عصايت را بينداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، بهسرعت بلعيد! پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [بهعنوان سِحر] انجام مىدادند، باطل و پوچ گشت.
«إِذَا» در آیه نشان میدهد حق که تحقق داشت، ناگهان با انداختن عصا ظهور میکند. این آیه استدلالی است بر پیروزی حق بر باطل در ساحت عقل و وجدان با از بین رفتن آنچه سَحَرۀ فرعون انجام میدادند و ایمان آوردن آنها. این سحره هنوز فطرتشان آنقدر پوشیده نشده بود که حق را نفهمند.
راه تشخیص حق از باطل، فطرت سالم است. وقتی فطرت انسان با انواع حجابها پوشیده میشود، انسان بهراحتی حق را متوجه نمیشود. این حجابها ممکن است از دینداریهای ظاهری و براساس هوای نفس باشد که چشم عقل و فطرت را میبندد و اینجاست که انسان، باطل را حق میپندارد و با توجیهات مختلف از آن حمایت میکند.
از آیات دیگری که دراینباره میتوان به آن اشاره کرد آیاتی از سورۀ مبارکۀ سبأ است که میفرماید:
«قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ. قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ مَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَ مَا يُعِيدُ»[5]
بگو: همانا پروردگارم كه داناى غيب است، حق را [بر قلوب پيامبرانش] القا مىكند. بگو: حق آمد و باطل [كه آن را بهجاى خدا مىپرستيد] نه مىتواند چيزى را به وجود آورد، و نه مىتواند [چيزى كه از بين رفته] برگرداند.
خدا که حق است آنچه از او ظهور میکند، حق است و ماندنی، اگرچه نمودهای باطل در زمانهای مختلف بیشتر دیده میشوند. با توجه به آیات فوق، پرسش ابتدای جلسه، جواب داده شد که در حقیقتِ وجود، زمان مطرح نیست، قانون الهی که پیروزی و بقای حق است، تحقق پیدا کرده است و ظهور آن هم بدون شک اتفاق خواهد افتاد.
علامه معتقد است مقصود از حق در این آیه، قرآن است که با آمدنش حق را تحقق داده، باطل را باطل میسازد.[6]
2. از برخی آیات استفاده میشود که دامنۀ پیروزی حق از دامنۀ عقل و وجدان فراتر میرود و شامل عرصههای نظامی هم میشود. نمونۀ این پیروزی را در جنگ بدر در زمان رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و در جنگ امروز ایران با آمریکا و اسرائیل که دو ابرقدرت جهانی در زمینۀ نظامی هستند میبینیم.
3. دستۀ سوم آیات بر پیروزی مطلق حق بر مطلق باطل در تمام ساحتهای حیات انسانی دلالت میکند، مثل ساحت سیاست، اقتصاد، فرهنگ و...، که اگر در این عرصهها بهاندازۀ تار مویی باطل در انسان باشد، پیروز نخواهد شد. جمهوری اسلامی ایران در عرصۀ سیاسی با پیروزی انقلاب، بر باطل پیروز شد. ولی در عرصۀ اقتصادی و فرهنگی دچار مشکلاتی شده است که با اصلاح سبک زندگی باید بهسوی این پیروزی حرکت کنیم.
سنت الهی غلبۀ حق بر باطل است، هیچگاه حق نابود نمیشود و باطل به نتیجه نمیرسد. هرگز حق از ریشه کنده نمیشود و همیشه ثابت و برقرار است و باطل هرگز پایدار نمیماند. دامنۀ پیروزی حق بر باطل شامل تمام عرصههای عقاید، آداب و رسوم، اعمال و رفتار و حتی منازعات فیزیکی اهل حق با اهل باطل است.
بسیاری از موارد میبینیم که همۀ ساحتهایی که نام برده شد، در دست باطل بوده و در اغلب موارد حق تحت سلطۀ سلاطین زر و زور و تزویر است. هرجا انبیا و اولیا قد علم کردند تا حکومت تشکیل دهند و نبض رشد انسان را در دست بگیرند، باطل مانع این کار شده است. چگونه میتوان وجود این شواهد تاریخی را با سنت قطعی «پیروزی حق بر باطل» توجیه کرد؟[7]
در پاسخ این پرسش میتوان این پیروزی را در سه ساحت از نگاه علامه طباطبایی توضیح داد. اول ساحت منازعات خارجی است با این توضیح که خدای متعال به دلیل اینکه بر همۀ زمانها و مکانها محیط است، حق و باطل را در همۀ زمانها و مکانها میبیند. از آنجا که قدرت او فوق قدرتهاست، هرگاه بخواهد میتواند حکم تجلی حق و نابودی باطل را صادر نماید. پس خدا در نابودی باطل عجله نمیکند. بلکه به او مهلت میدهد شاید از مسیر خود برگردد. و در قیامت هم حجتی بر خدا نداشته باشد که فرصت برگشت نداشته است. همچنین نابودی باطل بعد از قدرت و شوکت و فساد و افسارگسیختگی موجب عبرت دیگران میشود. پس خداوند جبهۀ باطل را مهلت داده و بهتدریج نابود میکند.
درحقیقت ظهور حق و نابودی باطل در نزد خدا تحقق یافته است. خدا باطلی را خلق نکرده است که آن را از بین ببرد. اگر بگوییم خدایا چرا باطل را از بین نمیبری؟ خدا خواهد گفت باطل را تو براساس هوای نفست ساختهای. ما این را دیدیم که بعد از جنگ تحمیلی با سرعت به طرف فرهنگ غرب در مصرفگرایی و تنوعطلبی حرکت کردیم و همین باعث شد باطل در جامعۀ ما اینقدر قدرت مانور پیدا کند که حتی امام ما را به شهادت برساند.
در واقع دعای ما باید این باشد که خدایا به ما معرفت و شناخت بده تا بتوانیم حجابها را از برابر دیدگانمان کنار بزنیم که برای ظهور حق چه در جنبۀ فردی، چه جمعی تنها راه، همین است. اگر باطل در دنیا و در نفس ما قدرت بروز و مانور دارد، یعنی ما حق را نیافتهایم که اگر اینگونه شود، باطل از ما ناامید شده، از بین میرود. باید بدانیم که حق پیروز است و اگر ما حق باشیم پیروز هستیم. نه اینکه ما خود را حق بدانیم و از خدا گلهمند باشیم حالا که حق هستیم چرا پیروز نمیشویم!
حق در بستر زمان ماندنی و باطل رفتنی است. اهل حق گرچه در اقلیت و سختی هستند، اما غلبه و پیروزی از آنِ آنان است. متأسفانه گروهی از مردم بهخاطر عدم معرفت، از دیدن غلبۀ اهل حق بر اهل باطل محروماند و فکر میکنند خدا در از بین بردن باطل ناتوان شده، ازاینرو خداوند میفرماید: «...وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»[8]
و خدا بر كار خود چيره و غالب است، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
سعی کنیم از اکثر مردم نباشیم که نمیدانند خدا بر امر خود غالب است. بلکه از کسانی باشیم که با امید به پیروزی حق، به مبارزه بپردازیم هم با نفس خودمان هم با دشمن بیرونی. البته لازمۀ این امر سختی کشیدن است، ولی پیروزی حتمی است حتی اگر در عمر کوتاه دنیایی هم به آن نرسیم و در این مسیر بمیریم، در رجعت پیروزی را خواهم چشید. کسی که پیروزی حق را با زمان کوتاه عمر خود بسنجد، سخت در اشتباه است!
به نمونههای دیگری از آیات قرآن توجه میکنیم که به پیروزی حق اشاره دارد.
«وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»[9]
و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان شايستۀ ما به ميراث مىبرند.
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[10]
اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همۀ اديان پيروز گرداند، هرچند مشركان خوش نداشته باشند.
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»[11]
و ما مىخواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند، نعمتهاى باارزش دهيم، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [اموال، ثروتها و سرزمينهاى فرعونيان] گردانيم.
دوم غلبۀ حق در ساحت دل و جان
غلبۀ باطل گاهی به معنی غلبۀ جسمانی است گاهی به معنی غلبۀ روحانی. غلبۀ روحانی مهمتر است زیرا در غلبۀ جسمانی، سلطه تنها بر جسم انسان است ولی در غلبۀ روحانی فکر و محبت انسان تسخیر میشود. تقاضاها و امیال انسان تحت تصرف درمیآید.
علامه معتقد است وقتی دلها مطیع حق شود، همواره جبهۀ حق پیروز میشود. اگرچه باطل بهزور از او سلب آزادی کند. زیرا اگر مؤمن در دنیا از روی جبر در خدمت اهل باطل دربیاید، در آخرت مأجور خواهد بود، چون قلبش با حق است، و اگر بمیرد با دولت حق برمیگردد (رجعت).
سوم غلبۀ حق در ساحت گفتار و کردار
علامه میفرماید اساساً حق امر وجودی و باطل (اعم از گفتار و کردار) امر عدمی است، زیرا براساس براهین عقلانی و تعالیم وحیانی منشأ هر هستی و خالق هر چیزی خداست و کسی جز خدا قدرت ایجاد ندارد. پیروزی حق بر باطل به این معنی است که گفتار و کردار اهل حق وجودی است که از سوی خدای سبحان افاضه میشود و دارای ثبات و بقاست. اما گفتار و کردار اهل باطل بهخاطر باطل بودنش امور عدمی است و محکوم به فنا و نابودی.
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت نگریستن با نگاه کلنگر و طولانی مدت به تاریخ بشر بیانگر آن است که خدای متعال همواره جبهۀ باطل را نابود و جبهۀ حق را مستقر نموده است و اساساً نظام عالم بهگونهای است که نوع انسان را بهصورت تکوینی بهسوی حق و سعادت هدایت میکند، بهطوری که بهمرور به غایتش میرسد و ظهور و خودنمایی باطل چیزی جز جولانهای پیاپی و بیدوام نیست، جولانی که درخور توجه و اعتنا نیست و تاختوتاز باطل مقدمۀ ظهور حق است.
از آنجا که حجت حق بر حجت باطل غالب میگردد، همواره در باطن انسان حق بر باطل پیروز است و از آنجا که غلبۀ باطنی ارزشمند و اصیل بوده و غلبۀ ظاهری پوشالی و غیراصیل است در حقیقت اقتدار و سلطۀ واقعی همیشه با اهل حق است، حتی در شرایطی که اهل باطل با فشار و زور اهل حق را تابع خود میکنند.
[1]. سورۀ انبیاء، آیۀ 18
[2]. ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 14، ص 368
[3]. سورۀ اسراء، آیۀ 81
[4]. سورۀ اعراف، آیات 117 و 118
[5]. سورۀ سبأ، آیات 48 و 49
[6]. ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 16، ص 586
[7]. اصل این بحث را در جلسات بعد در توضیح دعاهای صحیفۀ سجادیه مطرح میکنیم.
[8]. سورۀ یوسف، آیۀ 21
[9]. سورۀ انبیا، آیۀ 105
[10]. سورۀ توبه، آیۀ 33
[11]. سورۀ قصص، آیۀ 6
نظرات کاربران