تاریخ، ماجرای وجود انسان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

تاریخ، ماجرای وجود انسان

 

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 1 (1 محرّم 1448) با عنوان «تاریخ، ماجرای وجود انسان» می‌پردازیم.

باز محرّم آمد و امسال بی‌شک با قلب‌هایی دردمندتر از هر سال در مجلس روضه نشسته‌ایم؛ چشم به راه بیانات و رهنمودهای رهبر شهید(رضوان‌الله‌علیه) که سیستم فرهنگی و اعتقادی ما را از ظاهر به باطن برگرداند و در انتظار روضه‌های حسینیۀ امام خمینی(قدّس‌سرّه) با اشک‌های فرزند خلفش؛ انتظاری که به پایان نخواهد رسید!

الحمدلله که اگرچه وجود فیزیکی آن عزیز در بین ما نیست، هم استمرار هدایت او در نور وجودش از عالم بالا به ما می‌رسد و هم اینکه فرزند صالحش به‌عنوان وارث برحقّ نور ولایت او در بین ماست.

از اسرار محرّم و امام کربلا بسیار گفته‌ایم. امسال می‌خواهیم از فرزند شهید عاشورا بگوییم و از واژه‌های صحیفۀ سجادیه، نه‌فقط نکته‌های ناب اخلاقی، بلکه حقایق ناب توحیدی و ظهور حق را در پسِ دو حجاب نور و ظلمت بیان کنیم و جایگاه این روند را در سبک زندگی بشناسیم. بفهمیم ما در کجای صحنۀ حضور حق هستیم؛ اگر در عالم نوریم، حضورمان را شدت دهیم و اگر در ظلمتیم، خود را از ظلمت به‌سوی نور بکشانیم.

ما هنوز در اینکه باور به توحید حقیقی چطور باید خود را در زندگی‌مان نشان دهد، درگیر هستیم و امسال باید این گرفتاری را حل کنیم. سیستم دنیا دارد به‌سمت خط پایان می‌رود و کم‌کم نور جمال، پرده‌های جلال را کنار می‌زند. ولی ما هنوز نتوانسته‌ایم در میادین زندگی که ظاهرش جلال است، جمال را ببینیم و وظیفه‌مان را پیدا کنیم؛ در عوض با توجیه و تحلیل شخصی، خواست خود را بر توحیدی که به آن باور داریم، ترجیح داده‌ایم!

گویی هرچه بیشتر می‌فهمیم، به‌جای اینکه از آن در زندگی بیشتر استفاده کنیم، ابزار توجیهمان قوی‌تر می‌شود و باز در میادین، چون‌وچرا داریم و دنبال نظرات و سلایق شخصی هستیم. تازه اگر هم قدمی برداشته و گناه و هوسی را ترک کرده باشیم، خود را موحّد و مؤمن می‌دانیم و نمی‌توانیم جایگاه عین فقر و نیاز خود به خدا را درک کنیم.

اما نمی‌فهمیم زشت‌ترین نفاق و بدترین شرک در میدان توحید، همین نگاه است. این خودبینی، ابزاری برای حفظ انانیتمان است و نتیجۀ آن، تحمیل آنچه دلمان می‌خواهد، به خدا و امام و رهبر و به همسر و فرزند و سایرین. آن هم نه به‌صورت تحمیل گناه؛ بلکه خواست‌های موجّه و مباح خود را با توجیه شرعی به کرسی می‌نشانیم.

ما حتی اگر موحد هستیم و صفات و اعمال خوب داریم، با حفظ انانیتمان است. برعکس، جوانان اگرچه حجاب‌ها، هوس‌ها و حتی گناهان فعلی‌شان بیشتر باشد، قلبشان پاک‌تر است و زمینۀ قوی‌تری برای درک توحید بدون توجیه دارند. ازاین‌رو سبک زندگی‌شان دور از خودبینی است و اگر نقص و عیبی را ترک کنند، اول، انانیتشان را ترک کرده‌اند.

انانیت، شوخی نیست؛ فاجعه‌ای است که پیروزی را به شکست و نور را به ظلمت تبدیل می‌کند و ما می‌خواهیم صحیفۀ سجادیه را بستری برای شکستن این انانیت بگیریم. اما پیش از شروع اصل بحث، قدری دربارۀ تقابل نور و ظلمت یا همان حقّ و باطل می‌گوییم.

در این باره، اول باید بدانیم در عالم تکوین اصلاً تقابلی نیست؛ فقط جمال، حاکم است و نور وجود می‌تابد، هیچ مانعی هم در مقابل آن نیست. اما نسبت به انسان، این سیر به تقابل جمال و جلال می‌رسد و اگرچه جمال در باطن، سیر خود را می‌رود، ظاهراً مانور با جلال است؛ و این ماجرا در طول تاریخ، ادامه دارد. چنان‌که می‌بینیم ظهور حقّ و باطل در خیر و شرّها و صلح و جنگ‌ها از انسان صادر می‌شود، نه از افلاک و حیوانات و سایر موجودات.

با این وصف، تاریخ فقط سلسله‌ای از وقایع مختلف در زمان‌های گوناگون نیست؛ بلکه آن چیزی است که براساس قوانین هستی و سنّت‌های الهی برای خلیفۀ خدا یعنی انسان رخ می‌دهد. خدا این سنن را برای انسان و مطابق با حرکت وجودی او گذاشته و بدون انسان، نه نیازی به سنن هست و نه تاریخی وجود دارد.

پس مطالعۀ تاریخ یعنی خود را در کیفیتِ بودن، شدن و رسیدنمان کشف کنیم. البته سخت است؛ فهمش سنگین و زندگی با آن سنگین‌تر است؛ زیرا ما چنان با توجیهات خود، سنّت‌های الهی را شوخی گرفته‌ایم و با انانیت خود به‌عنوان حق زندگی کرده‌ایم، که اکنون شکستن این مسیر برایمان واقعاً سخت است. اما ممکن است و باید شکست.

اغلب ما سیر تاریخ را فقط در تحولات بیرونی یعنی زمان‌ها و مکان‌ها و نام اشخاص می‌بینیم؛ درحالی‌که اصل تاریخ، سیری است که طبق قوانین هستی در درون خودمان اتفاق می‌افتد. یکی از این قوانین هم که بسیار بر آن تأکید شده، سنّت غلبۀ حق بر باطل است. این یک سنّت مستمر در تاریخ و به بیان بهتر، در انسانیت انسان است.

اما در طول تاریخ، دوره‌های زیادی بوده و همچنان هست که اهل باطل، سلطۀ سیاسی و اقتصادی بر دنیا داشته‌اند. چگونه این امر را با سنّت غلبۀ حق توجیه کنیم؟

ما معمولاً تاریخ را در گذر زمان بررسی می‌کنیم و می‌گوییم خیلی اوقات باطل پیروز شده است. در زمان حال نیز خود را حق می‌بینیم و می‌گوییم باطل، دشمن ماست. اگر هم پیروزی جبهۀ حق بر باطل را ببینیم، می‌گوییم ما پیروز شده‌ایم. اما آیا این کافی است؟ یا تازه خطر، بعد از این است که ریشۀ حقّ و باطل را نشناسیم!

وقتی ما باطل را در درونمان شکست نداده‌ایم و درونمان اثری از پیروزی ندارد یعنی بدون تغییر سبک زندگی ادامه می‌دهیم، در واقع در همین پیروزی جبهۀ حق، در درون خود شکست خورده‌ایم و دوباره «روز از نو، روزی از نو»! سبک زندگی هم تفکر و نگاه حاکم بر زندگی ماست که اگر درست و برحق نباشد، هر حقّی را حقّ خود می‌بینیم و کاملاً حق‌به‌جانب می‌خواهیم حقّ خود را از هرکسی بگیریم.

در نگاه درست، حقّ و باطل همیشه با هم درگیرند؛ اما این درگیری نهایتاً به ظهور حق می‌رسد، یعنی ظهور حضرت حجت(عجّل‌الله‌فرجه). نه اینکه فقط زمان عوض شود و بالأخره در زمان مشخصی آن حضرت بیاید! بلکه او آمده و منتظر است مردم عوض شوند تا حضور خود را آشکار کند.

در واقع غلبۀ حق بر باطل، غلبۀ یک زمان بر زمان دیگر نیست؛ بلکه غلبۀ انسانیت بر مراتب نازل انسان اعمّ از شهوت و غضب حیوانی، حرص و تعلق و مهم‌تر از همه، خودبینی است. اصل و محور پیروزی، پیروزی انسانیت است؛ امام هم انسان کامل و میزان انسانیت است.

پس اگر می‌دانیم حق قطعاً پیروز است و اگر می‌خواهیم ما هم در این پیروزی باشیم، باید اول انانیت خود را شکست دهیم، بر خواسته‌ها، امیال، تشخیص‌ها و توجیهات خود پیروز شویم و عقل را بر احساسات و عواطفمان غالب کنیم. این، اصل غلبۀ حقّ است که اگر محقّق شود، پیروزی سیاسی، اقتصادی و... را نیز در پی دارد.

اصل معنای حق، ثبوت و محکم بودن است و در مقابل، باطل یعنی عدم ثبوت. با این تعریف، حقّ مطلق فقط خداست که شائبۀ هیچ تغییری در او راه ندارد. از بندگان هم کسی در مسیر حقّ است که بفهمد در هستی جز خدا نیست؛ و کسی که ذره‌ای خود را ببیند، اگرچه خود را به‌عنوان مؤمن و اهل شریعت ببیند، به همان اندازه باطل است.

«ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ[1]

برای آنکه همانا فقط خدا حقّ است و هرچه جز او می‌خوانید، باطل است و خدا برتر و بزرگ است.

ظهور حقّ مطلق، کسانی هستند که ذره‌ای خود را در برابر خدا ندیده‌اند، یعنی انبیا و اولیا(علیهم‌السلام). سایرین هم هرقدر از نظر ثبوت به این مظاهر حق نزدیک باشند و در عالم پایدار زندگی کنند، یعنی با هوس‌ها، ترس‌ها، تغییرات و پیامدهای جمالی و جلالی دنیا بالاوپایین نشوند، به حق یعنی خدا نزدیک هستند. برعکس به هر اندازه در تزلزل و تشنّج تغییرات مادی یا حتی معنوی باشند، از حق دورند و ثبات و پایداری در آن‌ها نیست.

حال ببینیم ما صبح تا شب، چقدر ثابتیم و چقدر متغیر؟ آیا روحیه و صفاتمان ثابت است؟ گرایش‌ها و حبّ و بغض‌هایمان چطور؟ چقدر با معیار ثابت، غضب می‌کنیم؟ محبت‌هایمان چقدر بالاوپایین می‌شود؟ امیال و تقاضاهایمان چقدر تغییر می‌کند؟ براساس همین میزان ثبات و تزلزل می‌توانیم بفهمیم چقدر در حقّیم و چقدر در باطل؛ اگرچه شرک و کفر ظاهری نداریم و در میدان اجتماعی جزء جبهۀ حق هستیم، یعنی باورهایمان در مقابل جبهۀ باطل است.

با خود صادق باشیم و تکلیف را یکسره کنیم. نمی‌شود در یک موضوع، هم ثابت بود و هم متزلزل! اگر چیزی را قبول داریم، در همۀ ابعاد زندگی‌مان باید پیاده شود. ظاهر کارمان ممکن است براساس شرایط تغییر کند؛ اما معیارمان برای انتخاب و عمل نباید عوض شود. وگرنه نمی‌توانیم خود را در راه حق بدانیم.

یکی از مصادیق حق، قرآن است که از حقّ مطلق صادر شده است؛ ازاین‌رو در آن حتی اگر اسم فرعون یا حیوان نجسی مثل سگ را هم بخواهیم لمس بکنیم، باید وضو داشته باشیم. از سوی دیگر وقتی قرآن حقّ است، آگاهی را از هر شخص و هر مکتبی بگیریم که براساس قرآن نباشد، باطل است. شاید خودمان نتوانیم تشخیص دهیم، چون آمیختۀ حقّ و باطلیم؛ اما قرآن، میزانی است که هر تفکر و بینشی را با آن بسنجیم، می‌فهیم چقدر با حق مطابقت دارد.

مصداق دیگر حق، عمل حکیمانه است. هر عملی برحق نیست، حتی اگر ظاهرش درست باشد. مثلاً نمازی که انسان را از فحشا و منکر دور نکند و به ذکر خدا نرساند[2]، حق نیست؛ «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»[3] است. عمل حکیمانه، آن است که آثار وجود را در عامل به ظهور برساند یا ارتقا دهد؛ طوری که اگر کسی او را ببیند، یاد خدا بیفتد و حق را مشاهده کند.

روز و شب هم مصداق حق هستند و ما باید بتوانیم با هردو متناسب با حق حرکت کنیم؛ وگرنه به باطل می‌افتیم و به عذاب آتش دچار می‌شویم[4]. مثل امروز که اغلب ما اصلاً شب و روز حقّانی نداریم. باید سبک زندگی‌مان، شب و روزمان و خواب و بیداری‌مان را عوض کنیم. باید در درونمان انقلاب برپا کنیم تا آثار فرهنگ باطل از جان و زندگی‌مان کنار رود.

وگرنه تا ما عوض نشویم، هرچه هم جبهۀ حق به پیروزی برسد، خبری از ظهور امام زمان(عجّل‌الله‌فرجه) نیست. گفتیم او آمده است؛ چون او مظهر حقّ است و حق، امر ثابت مطابق با واقع است، یعنی محقّق شده و فقط باید ظهور پیدا کند. ظهورش هم منوط به بستر آماده‌ای است که باید در جان‌های ما فراهم شود؛ إن‌شاءالله.

 


[1]. سورۀ حج، آیۀ 62

[2]. سورۀ ماعون، آیۀ 4

[3]. اشاره به سورۀ عنکبوت، آیۀ 45: «...إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»؛ همانا نماز از فحشا و منکر بازمی‌دارد و هرآینه ذکر خدا بزرگ‌تر است و خدا می‌داند که شما چه می‌کنید!

[4]. اشاره به سورۀ آل‌عمران، آیات 190 و 191

 



نظرات کاربران

//