جواب: آن قربی، مساوی بُعد از خداست كه فرد، خود را مقرَّب ببیند؛ زیرا مقرِّب و نزدیککننده، "هو" است و اگر او نخواهد و عنایت نكند، هرگز قربی حاصل نخواهد شد.
او (خدا) در خلقت، وجود را به ما داده و لذا در تكوین و قوس نزول، به تمام انسانها، قریب و نزدیک است: "نَحْنُ أقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ"[1] و "هُوَ مَعَكُمْ أینَ ما كُنْتُمْ"[2]؛ چگونه؟ با "نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی"[3] و "عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ كُلَّها"[4]. اصطلاحاً به این قرب، قرب تکوینی میگویند. در واقع او با مفطور كردن ما به فطرت خدایی، به ما نزدیك است.
ولی در قوس صعود، شرایط متفاوت است؛ زیرا اختیار به میان میآید و خداوند برای حرکت در مسیر صعودی، به انسان، قدرت انتخاب میدهد تا خود او، قرب و بُعدش را انتخاب کند. البته خداوند، شریعت، ولایت و عقل را قرار میدهد و مسیر قرب را برای انسان، باز و آماده میكند و همین یعنی: خداوند در مسیر حركت انسان، مقرِّب اوست.
بنابراین بُعد در قرب، هنگامی است كه انسان در نزدیک شدن به خداوند، خود را مقرِّب بداند و از خدا طلبكار باشد. مثلاً احساس كند قادر به قدرت خدا شده است و خیلی چیزها را میبیند و میشنود که بقیه نمیتوانند؛ احساس کند "خودش" به پای خودش، این گونه شده است و لذا از خدا، طلبكار شود! که این عین بُعد است. اما برعكس اگر هر چه جلوتر میرود، خود را نبیند و خدا را ببیند، خود را كنار بزند و بفهمد خداست كه بصیر است، خداست كه قادر است و خداست كه اسماء خود را از دریچۀ او ظهور داده است، این، قرب حقیقی است.
خیلیها بودند - همچون بلعم باعور- که در ابتدا حقیقتاً بندگی كردند و مقرَّب شدند؛ اما وقتی به مقاماتی نائل شدند و به مشاهدات و مكاشفات رسیدند، وقتی چشم باطنشان باز شد، "خود" را دیدند که: بهبه، من چه شخصیت والایی پیدا کردهام! و به این ترتیب، همان قرب برایشان عین بُعد شد! یعنی در نحوۀ بهرهبرداری از آثار بندگی، امیال خود را پیش آوردند و اینجا بود كه دچار بُعد بسیار شدند.
پس باید مراقب باشیم. مقصد، بینهایت است و مراقبت بی حد و حصر لازم دارد. مبادا در میانۀ راه بمانیم و پای رفتن را از دست بدهیم! که حتی در همین دنیای مادی نیز اگر در نزدیكی مقصدی محدود، پایمان بشكند، کارمان بینتیجه میماند؛ چون هنوز به مقصد نهایی نرسیده بودیم، که پایمان شکست و از ادامۀ راه ماندیم!
حال که مقصد، توحید است، بینهایت تسبیح و تنزیه لازم دارد و باید مراقب باشیم هیچ جای مسیر، از پا نیفتیم و با خودیها، متوقف نشویم. البته خودْ ندیدن در این مسیر، یك بینش قوی توحیدی میخواهد. باید خوفی همیشگی در وجودمان باشد؛ طوری که به هر جا رسیدیم، باز هم بترسیم! به خودمان اطمینان نكنیم و نگران باشیم! حتی اگر در کنار یاریم، نگران باشیم كه مبادا از او جدا شویم! بدانیم درست است که این، مرحلۀ بالایی است؛ ولی نهایت حرکت نیست و مرحلۀ بعد، فنا شدن است. پس باید در عین حال كه در کنارش هستیم، برای فنا شدن، قدم برداریم.
[1] - سوره ق، آیه 16 : ما به او از رگ گردنش نزدیکتریم.
[2] - سوره حدید، آیه 4 : هر جا باشید، او با شماست.
[3] - سوره حجر، آیه 29 : از روح خود در آن دمیدم.
[4] - سوره بقره، آیه 31 : همه اسماء را به آدم آموخت.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.