جواب: به بیان بسیار ساده، عرفان و معرفت یعنی عمل به دانستهها. مادام که ما به آنچه میدانیم درست و طبق دین است، عمل نکنیم، معرفت برایمان حاصل نمیشود؛ چون تنها عمل است که زیباییهای درون ما را به ظهور میرساند و آنها را در وجودمان تثبیت میکند.
شاید در نگاه اول، ساده به نظر آید؛ ولی به محض اینکه بخواهیم به آنچه مورد رضای خداست، عمل کنیم، موانع بر سر راهمان قد علَم میکنند.
نخستین مانع، این است که انسان با قرار گرفتن در بعضی فضاها، اعتقاداتش را فراموش میکند و اصطلاحاً جوگیر میشود و به رنگ همان فضا درمیآید، تا مجبور نشود خلاف جهت آب، شنا کند؛ همان «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». این مسئله باعث میشود باورهای زیبایی که به قلب انسان نور میدهد، محبوس شود و فرصت ظهور پیدا نکند.
مانع دیگر، وابستگیها و تعلقاتی است که قلب انسان را به خود مشغول کرده؛ چه مال و مقام و فرزند باشد و چه هر وابستگی مادی یا معنوی دیگر. آنجا که این علایق در مقابل اعتقادات قرار میگیرند، بیشتر انسانها ترجیح میدهند به وابستگیهایشان لطمه نخورد و عمل به باورهایشان را به زمانی دیگر موکول میکنند. اما با این انتخاب، نور باور، آرامآرام در قلبشان خاموش میشود و جای خود را به قساوت میدهد.
پس برخلاف آنچه بسیاری میپندارند، عرفان، کلمۀ قلمبه سلمبهای است که درک آن، نیاز به درسهای دانشگاهی فراوان داشته باشد؛ حقیقت عرفان، کاربردی کردن باورها اعمّ از خداباوری و اعتقاد به توحید، در زندگی روزمره است. به قول بزرگان: دانستههایت را زیر پا نگذار؛ این عین عرفان است.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.