جواب: برای پاسخ دادن به این سؤال، بهتر است ابتدا قدری دربارهی دفاع غلط که همان عصبیت است، بدانیم. امام خمینی(قدّسسرّه) در كتاب چهل حدیث، عصبیت را یكی از رذایل معرفی كرده، میفرمایند:
«عصبیت، یكی از اخلاق باطنهی نفسانیه است كه آثار آن، مدافعه كردن و حمایت نمودن از خویشاوندان و مطلق متعلّقان است؛ چه تعلق دینی و مذهبی و مسلكی باشد، یا تعلق وطنی و آب و خاكی، یا غیر آن، مثل تعلق شغلی و استاد و شاگردی و جز اینها.» [1]
از امامصادق(علیهالسلام) روایت است كه رسولخدا(صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
"مَن كانَ فِی قَلبِهِ، حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِیةٍ، بَعَثَهُ اللهُ یومَ القِیامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِیةِ!" [2]
هركه در دلش به اندازهی دانهی خردلی عصبیت باشد، خداوند در روز قیامت، او را با عربهای جاهلیت برمیانگیزد!
یعنی تمام خصوصیات عربهای جاهلیت از جمله بیایمانی در او ظاهر میشود.
عصبیت، جانبداری بیدلیل و توهمی است؛ یعنی اینکه انسان فقط به علت خویشاوندی یا هر نزدیکی اعتباری دیگری که به فردی احساس میکند، از او جانبداری نماید. در حالی که این نوع احساس نزدیکی چون بر اساس توهم شکل گرفته، باعث تقویت خودیها میشود. به همین دلیل طبق روایت، عصبیت در قیامت به صورت سربندی از آتش، نمود پیدا میكند [3] و در واقع فرد به خاطر كسی كه میپندارد حسب و نسب اوست، آتش دوزخ را برای خود میخرد!
اما حسب و نسب حقیقی ما چه کسانی هستند و ما در عالم قیامت، جزء منسوبین به چه کسانی به حساب میآییم؟ حقیقت، آن است که در روز قیامت، جز حسب و نسب پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله)، هیچ حسب و نسب دیگری باقی نمیماند؛ چنانکه خود پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) فرمودهاند:
"كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یوْمَ الْقِیامَةِ، إِلاّ حَسَبِی وَ نَسَبِی."[4]
تمام حسبها و نسبها در روز قیامت بریده میشود، مگر حسب و نسب من.
در واقع در روز قیامت، هیچ چیزی جز حق، نمودار نمیشود؛ که "ذلِكَ الْیوْمُ الْحَقُّ" [5]؛ و از آنجا كه چهارده معصوم(علیهمالسلام) موازین حق هستند -"فَالْحَقُّ مَا رَضِیتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوه"[6] و حق، تنها بر محور ولایت علوی میچرخد -"عَلِی(علیهالسلام) مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِی(علیهالسلام) یدُورُ مَعَهُ حَیثُ مَا دَارَ" [7]- در روز قیامت، آن رابطهی وجودی كه ما در فرصت عمر خود با این خاندان برقرار كردهایم، برایمان باقی خواهد ماند و ظهور خواهد داشت. اما آن ارتباطهای جسمانی و مُلكی كه به ضرورت حضور در دنیا و زندگی مادی با دیگران برقرار کردهایم، با ظهور در عالم قیامت، منقطع میشوند.
به عبارت دیگر، هیچ یك از روابط عالم ماده، در عوالم دیگر ارزش ندارد، مگر ارتباطهایی که تحت نظام ملكوتی و الهی و در میزان قواعد شرعی و عقلی قرار داشته باشند؛ در این صورت، انفصال و انقطاعی در کار نخواهد بود.
بنابراین میتوان گفت منظور از حسب و نسب پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) فقط سید بودن و داشتنِ ارتباط خونی با آن حضرت نیست؛ بلکه هرکس مسیر فعل، صفت و اندیشهاش، حول محور عترت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) بچرخد، به حسب و نسب آن حضرت(صلّیاللهعلیهوآله) متصل است؛ چنانکه اهلبیت(علیهمالسلام) افرادی همچون سلمان را به خاطر قلب سلیم و عمل زیبایشان، "مِنَّا أهْلَ الْبَیتِ"[8] معرفی کردهاند. البته این اتصال، مراتب و درجات دارد و هرکس به میزان عملکرد خود و سنخیتی که با خاندان عترت(علیهمالسلام) برقرار کرده است، دورتر یا نزدیکتر خواهد بود.
امام خمینی(قدّسسرّه) فرمودهاند:
«یكی از عصبیتهای جاهلیت، ایستادگی در مطالب علمیه و حمایت كردن از حرفی است كه از خودش یا معلمش یا شیخش صادر شده؛ نه برای اظهار حق و ابطال باطل.»[9]
امام راحل(قدّسسرّه) این نوع تعصب یعنی تعصب به مطلب علمی را از جهاتی، زشتتر از دیگر تعصبها میدانند و یکی از ابعاد قباحتش را چنین تبیین میکنند:
«یکی دیگر، از ناحیهی متعصّبٌله (کسی که نسبت به او تعصب شده) است، که استاد و شیخ انسان است؛ که البته موجب عقوق میشود. زیرا مشایخ عظام و اساطین كرام(نضّراللهوجوههم) طرفداری حق را مایل و از باطل، گریزان [هستند] و سخط کنند بر کسی که برای عصبیت جاهلیت، حقکُشی کند و ترویج باطل نمايد؛ و البته عقوق روحانی، بالاتر است از عقوق جسمانی، و حق ولادت روحانیه، بالاتر است از حق ولادت جسمانیه.» [10]
در نتیجه اگر شخصی بدون دلیل و سند منطقی، بر مطلبی علمی، صِرف اینکه از ناحیهی استادش مطرح شده، تعصب نشان دهد، علاوه بر اینکه خود را به هلاکت انداخته، حقّ استادش را نیز ضایع کرده است.
گاه نیز ممکن است فرد از كسی یا چیزی که جایگاه و موقعیت خاصی دارد، جانبداری كند، تا اتصال خود را به او نشان دهد و بگوید من هم جزء اطرافیان و وابستگان او بودهام! این هم خود به نوعی ریاست.
اما بر خلاف عصبیت، غیرت که به اسم غیور الهی بازمیگردد، عزم برای طرفداری از حق و حقیقت است؛ یعنی فرد، ابتدا حق را تشخیص میدهد و آن گاه بر اساس این تشخیص درست، تا پای جان در دفاع از حق میکوشد، نه دفاع از شخص.
در نهایت باید بگوییم وقتی كسی توانست خودیها را کنار بگذارد و "خود" را نبیند و حق را كاملاً درست تشخیص دهد، دفاعش از حق، صحیح و زیباست؛ در این صورت، چه طبق وظیفه، سكوت كند و چه فریاد بزند و حتی در دفاع از حق، جان دهد، مطلوب حضرت حق است. اما تا زمانی که بر محور خودی و سود و زیان شخصی حرکت میکند، به تشخیص صحیح حق، راه نمییابد.
[1]: شرح چهل حدیث، امام خمینی(قدسسره)، ص145، ذیل حدیث هشتم
[2]: الكافی، ج2، ص308
[3]: الکافی، ج2، ص308 : امام صادق(علیهالسلام) فرمود: "مَنْ تَعَصَّبَ، عَصَبَهُ اللهُ بِعِصَابَةٍ مِنْ نَارٍ"؛ كسی كه عصبیت كند، خدا بر سر او، سربندی از آتش بندد.
[4]: بحارالأنوار، ج6، ص309
[5]: سوره نبأ، آیه 39 : آن [روز]، روز حق است.
[6]: مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره : پس حق، آن چیزی است که موجب رضایت شماست، و باطل، آنچه باعث سخط شماست.
[7]: بحارالأنوار، ج28، ص368 : علی(علیهالسلام) با حق است و حق با علی(علیهالسلام)؛ [و حق] هر جا که او بچرخد، با او میچرخد.
[8]: بحارالأنوار، ج10، ص121 : از ما اهلبیت است.
[9]: شرح چهل حدیث، ص151
[10]: شرح چهل حدیث، ص152
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.