بسماللهالرّحمنالرّحیم
ابتلا در خلقت انسان
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 7 (7 رمضان 1447) با عنوان «ابتلا در خلقت انسان» میرسیم.
براساس آیات ابتدایی سورۀ عنکبوت، علم کلی و جزئی خداوند را بیان کردیم و گفتیم باآنکه او به همه چیز علم دارد، ما را در فتنه و امتحان میاندازد[1]. مهمترین فتنه، نوع نگاه ما به وجود و خلقت خودمان است. فتنهای که با آن ملائکه و شیطان نیز آزموده شدند که در ادامه به بررسی آن میپردازیم.
حضرت علی(علیهالسلام) در خطبۀ 1 نهجالبلاغه، دربارۀ خلقت آدم و نیروهای متضاد آن میفرماید[2]:
[خداوند] انسان را معجونی از رنگهای مختلف، چیزهای همانند و نیروهای متضاد و مزاجهای گوناگون گرمی، سردی، تری و خشکی قرار داد.
انسان معجونی از قوا، مزاج، حالات و صفات متضاد است؛ نفس آدمی هم به فجور و تقوا ملهم شده و ربوبیت الهی با جمال و جلال، او را تربیت میکند. ازطرفی انسان با تنزیه و تشبیه میتواند وحدت عین کثرت و کثرت عین وحدت را بیابد[3]. همۀ اینها امور متضادی هستند که انسان بهعنوان خلیفۀ خدا جامع آنهاست. البته باید توجه کنیم که نفس انسانی استعداد و اقتضای امور متضاد را دارد و در ذات خدا اصلاً تضادی وجود ندارد. خداوند در خلقت، امور متضاد را قرار داده تا بفهمیم برای خداوند ضدی وجود ندارد[4].
ایشان در ادامۀ خطبه، به آزمون ملائکه و ابلیس در رابطه با انسان اشاره میکند و میفرماید[5]:
خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را که بر عهده دارند، ادا کنند و به عهدی که پذیرفتهاند، وفا کنند، این گونه که بر آدم سجده کنند و او را بزرگ شمارند. و فرمود: «بر آدم سجده کنید. پس فرشتگان همگی سجده کردند جز ابلیس.» ... سپس خداوند آدم را در خانهای ساکن کرد که زندگی در آن گوارا بود و جایگاهش را امنیت بخشید و او را از ابلیس و دشمنیاش برحذر داشت. شیطان او را فریفت، بهدلیل آنکه به زندگی آدم در بهشت و همنشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم یقین را به تردید، و عزم راسخ را به گفتههای ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد و فریب خوردن برای او پشیمانی آورد. آنگاه خداوند درِ توبه را به روی آدم گشود و کلمۀ رحمت را بر زبانش جاری کرد و به او وعدۀ بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین، خانۀ بلاها و امتحانها هبوط داد تا نسلی از فرزندان پدید آورد.
فرشتگان، عقولی هستند که به امر خداوند، تمام مراتب هستی یعنی از افلاک تا نفوس جمادات، نباتات، حیوانات، زمین، آسمان و... را تدبیر میکنند. سجدۀ فرشتگان هم به این معناست که آنها امر خدا را پذیرفتند تا هرچه که دارند را به پای انسان بریزند و در خدمت او باشند؛ در خدمت انسانی که خلیفۀ خدا روی زمین است.
مقام و جایگاه فرشتگان معلوم و ثابت است[6]. آنها جمال محضاند و اسماء جلال را ندارند و خدا را در رتبۀ خودشان میپرستند. در حالی که خداوند انسان را موجودی جامع آفریده است که همۀ ویژگیهای مراتب هستی را دارد.
هنگامی که فرشتگان تیپ و قیافۀ مادیِ جانشین خدا را دیدند، گفتند: «او به خونریزی و فساد میپردازد، خداوندا ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم.» خدا به فرشتگان فرمود: «تسبیح و تقدیس شما را نمیخواهم، من چیزی میدانم که شما نمیدانید[7]. اگر راست میگویید از اسماء خودتان به من خبر بدهید.» آنها گفتند: «ما دانشی جز آنچه خودت به ما آموختهای نداریم.»[8]
سپس خداوند به آدم فرمود: «تو اسمائشان را به آنها نشان بده.»[9] آدم با حقیقت نوری ولایت، خصوصیات و اسماء فرشتگان را از وجود خود نشان داد. فرشتگان دیدند که آدم، هرچه خدا به آنها داده را دارد و همه را نشان میدهد. حتی خصوصیتی بالاتر دارد که همان شناخت اللّه است. در واقع، فرشتگان این بار وجود آدم را دیدند و همگی بر او سجده کردند. با این سجده در خدمت انسان و در حقیقت در خدمت خواست خدا قرار گرفتند.
اما ابلیس که هزاران سال در میان فرشتگان به عبادت خدا مشغول بود، با دیدن بُعد مادی و خاکی انسان، نتوانست وجود جامع او را ببیند. ابلیس بُعد ناری خود را دید و با مقایسه کردن آن با بعد خاکی انسان، خود را برتر دید. او به خدا گفت: «من برای تو سجده میکنم؛ اما به شأن من نمیخورد که برای آدم سجده کنم.» پس مطرود شد و از خداوند مهلت خواست تا مظهر اسم «مضل» الهی شود و آدمیان را فریب دهد.
در جریان خلقت انسان، خداوند صحنهای از امتحان فرشتگان و ابلیس را برای ما بازگو میکند تا ما هم در خود جستوجو کنیم که نوع نگاهمان به هستی و وجودمان چگونه است؟ آیا شبیه ابلیس فقط به بُعد مادی و محدود خود نظر داریم و خصوصیات آن را نشان میدهیم یا همانند فرشتگان، اسماء جامع الهی را میبینیم و خدا را آنطور که او میخواهد عبودیت میکنیم؟ حالآنکه اولیا و بزرگان الهی آنچنان فقر و اتصال خود را به خدا مییابند که شأنی از خود در مقابل خدا ندارند و عبادات را برای ظهور ارادۀ حق انجام میدهند، نه برای آنکه خودشان دوست دارند و لذت میبرند.
پس از فتنۀ فرشتگان و ابلیس دررابطهبا سجدۀ بر انسان، خداوند آدم را در جنت اسماء و عالم ملکوت ساکن میکند. جنتی که هیچ تضاد و رنج و زحمتی در آن نیست. سپس او و همسرش را از ابلیس و دشمنی او برحذر میدارد. اما ابلیس با وعدۀ خالد شدن در بهشت، آدم را فریب میدهد. آدم با نزدیک شدن به درخت منهیه، متوجه بُعد مادی و متضادش میشود و از بهشت به زمین هبوط میکند. فتنه و ابتلای انسان هم از اینجا آغاز میشود.
طبق فرمایش علامۀ طباطبایی، خداوند آدم را برای زندگی در روی زمین آفریده بود. هم بهدلیل خلقت مادیاش که از تراب و طین بود و هم بهدلیل آنکه خداوند او را خلیفه و جانشین خودش در زمین مینامد. پس اصلاً آدم برای زمین خلق شده بود؛ اما خدا برای نشان دادن شایستگی آدم به خلافت او در روی زمین، ابتدا پرده از حقیقت تعلیم اسماء و سجدۀ فرشتگان برمیدارد. سپس مزۀ خلیفه بودن در جنت اسماء را به او میچشاند بدون آنکه درکی از آن داشته باشد. نخستین تکلیفش هم نزدیک نشدن به درخت منهیه بود که اولین ظهور اختیار، تعهد و مسئولیت آدم به حقتعالی است.
آدم در بهشت مبتلا میشود و با ظاهر شدن بُعد متضاد و انانیتش، به سختی و زحمت میافتد. حالا فتنۀ اصلی او از هبوط شروع میشود؛ چراکه در اسارت اعضا، منیت، حدود و صفات افتاده و حجاب بُعد متضادش را درک میکند. میفهمد با اختیار خودش باید از این حدود عبور کند و منیتش را کنار بگذارد تا خدا ظهور کند و به مقام قبل از هبوط و حتی بالاتر برگردد، پس ندای «ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا»[10] سر میدهد.
دقت کنیم که مراحل پنجگانۀ خلافت آدم، تعلیم اسماء، سکونت در بهشت و نهی شدن از فریب ابلیس، تخلف و ورود به زمین و درک سختی، برای رسیدن به تکامل انسان انجام میشود. یعنی امتحان الهی صرفاً برای رشد و تکامل است که مطابق با حکمت حقتعالی است. نقشۀ عالَم هستی هم بهطور جامع از جبر و اختیار تشکیل شده است. مثلاً آفرینش آدم، تعلیم اسماء، سکونتش در بهشت، تکلیف دوری از درخت منهیه، فریب دادن شیطان، همگی نقشۀ مسیری بود که حکمت الهی به جبر تنظیم کرده بود؛ اما حرکت آدم در این مسیر با اختیار خود او بود.
آدم با اختیار خودش خلیفۀ خدا شد. در واقع، عالیترین نتیجۀ هبوط، چشیدن طعم اختیار بود که آدم فهمید باید با اختیار به بهشت برگردد. ما هم در فتنهها، با اختیار خودمان باید خواست خدا را بر میل خودمان ترجیح دهیم، نه اینکه با اختیار خودمان، آنچه را که میخواهیم برای خدا انجام دهیم. این دو نگاه، زمین تا آسمان با هم فرق میکند. در واقع، فتنه و امتحان ما آنجاست که در تضاد قرار بگیریم و انتخاب کنیم که آیا اختیار و خواست خدا را بر خواست خود ترجیح میدهیم یا خیر.
همانطور که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
«مُقَدِّمُكُمْ أَمامَ طَلِبَتِي وَحَوَائِجِي وَ إِرادَتِي فِي كُلِّ أَحْوالِي وَأُمُورِي»
در همۀ احوال و امورم، شما در طلب و خواسته و ارادهام، مقدم هستید.
این فراز به این معناست که ما باید طلب، اراده و حاجتی بهغیر از ارادۀ انسان کامل نداشته باشیم؛ اما متأسفانه در عمل، هر آنچه را که خودمان دوست داریم و تشخیص میدهیم از امام میخواهیم. حالآنکه در زیارتنامهها و دعاها، طلبهای ما به زبان معصومین بیان شده و ما باید آنچه را آنان میخواهند، بخواهیم. در این صورت دیگر از خواست و عملمان بهدنبال نتیجه نمیگردیم و توقع رضایت امام را هم نداریم، بلکه فقط وظیفهمان را انجام میدهیم و حضور خدا را همواره ادراک میکنیم.
وظیفۀ اصلی ما هم برداشتن حجاب خودبینی و منیت است، وگرنه وجود در هستی جریان دارد و از مراتب خود ظهور میکند. همانند آبی که در رودخانهای جاری است و درختان را زنده میکند. این حیات از ذات رودخانه نیست؛ بلکه از جریان آب است و رودخانه فقط مسیری برای حرکت آب است.
ما هم همانند رودخانهایم که باید در دیدن، شنیدن، فهمیدن، تربیت کردن، بخشیدن، صبر کردن، محبت کردن، مجاهده کردن و... پای خودخواهی و منیت خودمان را کوتاه کنیم، آن وقت میبینیم وجود در هستی جریان دارد. در این حال، جلال و جمال، دوری و نزدیکی، فراز و فرود زندگی برایمان یکسان میشود و در هر کاری بهدنبال نتیجۀ آن نمیگردیم.
حضرت علی(علیهالسلام) در ادامۀ خطبه، به نبوت انبیا اشاره میکند و میفرماید:
خدا آدم را برمیگزیند و از فرزندانش، انبیا را انتخاب میکند و برای تبلیغ رسالت، عهد و پیمان میگیرد [تا امانت را با اختیار خود بازگردانند][11].
انسانها امانت وجود را باید با اختیار خود برگردانند و این همان کار ارزشی انسان است. در واقع انسان، وجودی جامع با دو بُعد متضاد است که حرکت رو به کمالش با اختیار و انتخاب اوست. در حالی که تسبیح فرشتگان، بدون اختیار و براساس مقام معلوم آنها بود. پس آنجا که عمل طبق خواست خدا با اختیار، تعهد و کوشش انسان انجام شود ارزش دارد.
نبوت هم همانند آبی است که در درون پیامبران به جریان میافتد و ما انسانها را احیا میکند. امتیاز ارزشی پیامبران در این جریان این است که پای منیت، استقلالبینی و توهم خود را کوتاه میکنند. ما نیز فقط باید منیت خودمان را کنار بگذاریم تا آب حیات انبیا ما را زنده کند، نه اینکه برای خودمان برنامهریزی کنیم و طبق خواست و اختیار خودمان انتخاب کنیم.
[1]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 3
[2]. «... مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَايِنَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُود...».
[3]. شیعه با از دستدادن امور محدود و متضاد، خدا را میشناسد و وحدت را درک میکند؛ یعنی در تشبیه، خدا را تنزیه میکند و با حرکت تسبیحی صفات او را از خود سلب میکند.
[4]. نهجالبلاغه، خطبۀ 186: «... وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ...»؛ بهجهت تضادی که در امور [خلقت اشیاء] گذاشته، معلوم شود که برای خداوند ضدی وجود ندارد.
[5]. «... وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ... . فَقَالَ سُبْحَانَهُ: اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ... . ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ. فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا بِالاغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّة.»
[6]. سورۀ صافات، آیۀ 164: «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ»
[7]. سورۀ بقره، آیۀ 30: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛ و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: بهیقین جانشینی در زمین قرار میدهم. گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار می دهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند و حالآنکه ما تو را همواره با ستایشت تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم. [پروردگار] فرمود: من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری] میدانم که شما نمیدانید.
[8]. سورۀ بقره، آیۀ 32: «قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا...»
[9]. سورۀ بقره، آیۀ 33: «قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ...»
[10]. سورۀ اعراف، آیۀ 23: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»؛ گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.
[11]. «وَ اصْطَفَی سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ...»
نظرات کاربران