دفاع مشروع

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

دفاع مشروع

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 23 (2 شوال 1447) با عنوان «دفاع مشروع» می‌رسیم.

زیارت عاشورا مَرکبی است برای حرکت. متأسفانه اغلب ما به‌جای حرکت با آن، فقط به عادت، آن را می‌خوانیم و تفکر نمی‌کنیم، همان‌طور که در بقیۀ زندگی اهل تفکر نیستیم. در آغاز جلسۀ امروز می‌پردازیم به یکی از فرازهای زیارت عاشورا که سلام بر امام حسین(علیه‌السلام) و اصحاب ایشان است.

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ وَعَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ»

در توضیح عبارت «حَلَّتْ بِفِنائِکَ» برای درک معنای فنا یک مثال می‌زنیم. وقتی انسان گوشت گوسفند را می‌خورد، گویا این گوشت در انسان فانی می‌شود، دیگر گوشت چیزی جدای از انسان نیست. در انسان حل شده، ولی حل شدنش به معنی از بین رفتن نیست، بلکه با انسان باقی شده است.

می‌توان از این مثال تاحدی معنای فنا را درک کرد. یاران امام حسین(علیه‌السلام) در آن حضرت فانی شدند، یعنی در عین اینکه هستند، غیر از او نیستند. همیشه پایین‌تر در بالاتر، فانی می‌شود تا بتواند خصوصیات بالاتر را بگیرد. کسانی که در امام خود فانی نشوند، با او سنخیت پیدا نمی‌کنند، پس او را نمی‌شناسند، همان‌طور که اطرافیان حضرات معصومین(علیهم‌السلام) بااینکه در کنارشان زندگی می‌کردند، آن‌ها را نمی‌شناختند. ما هم برای‌اینکه بتوانیم یار امام‌زمان(عجل‌الله‌فرجه) باشیم، باید در او فانی شویم.

در سجدۀ زیارت عاشورا که می‌گوییم: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ» حمد و شکر برای همین فانی شدن است. این یارانی که فانی شدند در امام حسین(علیه‌السلام) خصوصیتی دارند که در آخرین عبارت به آن اشاره می‌شود: «الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلام» یعنی هرچه داشتند، با اختیار برای امامشان بذل کردند. البته بدون معرفت نمی‌توان به این مقام دست یافت.

امام‌زمان(عجل‌الله‌فرجه) که مقام عالی وجود را دارد، به اصحاب امام حسین(علیه‌السلام) که مقامشان پایین‌تر است، سلام می‌دهد.[1] در واقع آن حضرت به امام حسین(علیه‌السلام) سلام می‌دهد. چراکه ایشان غیر از حسین(علیه‌السلام) نبودند.

***

در بررسی آیات سورۀ مبارکۀ عنکبوت، رسیدیم به آیۀ 55 که می‌فرماید: «يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

در روزى كه عذاب از بالاى سرشان و از زير پايشان آنان را فرو پوشاند و [خدا به آنان] مى‌گويد: آنچه را همواره انجام مى‌داديد [اكنون به‌صورت سخت‌ترين عذاب] بچشید.

روزی که عذاب از بالای سر و از زیر پا آن‌ها را می‌پوشاند. این عذاب در همین دنیا و در ادامه‌ در برزخ و بعداز آن در قیامت با آن‌هاست. به آن‌ها گفته می‌شود بچشید آنچه را که عمل می‌کردید. در واقع عملی که هویتتان را با آن ساختید. یعنی خودتان را بچشید! همین الآن هم ما خودمان را می‌چشیم.

انسان امروز نتیجۀ عمل خود را می‌چشد. چه در نفس خودش، چه بیرون از خودش. مثلاً اینکه سبک زندگی‌اش آن سبکی نیست که خدا او را بر آن اساس آفریده است. روز و شب را خداوند خلق کرده که در خدمت بندگی انسان باشند. روز برای این است که انسان در طلب فضل الهی بکوشد و در سکون و آرامش شب، با عالم قدس ارتباط برقرار کند، اما انسان با بینش و عمل اشتباه خود، این بهره‌ را از آن‌ها نمی‌برد. عبادات قرار بود انسان را به بندگی خدا برساند. اما نماز و روزه‌های اکثر ما نه‌تنها این ثمر را نداشته که ما را دچار خودبینی هم کرده است.

خدا خواسته که انسان او را ظهور دهد و همۀ آنچه در زندگی فردی و اجتماعی انسان اتفاق می‌افتد، برای همین است که این ظهور را رقم بزند. بنابراین در مواجهه با همۀ این پیشامدها و برخوردها باید راهی پیدا کند برای‌اینکه خدا را نشان دهد. و این کار فقط با شناخت انسان از خودش امکان‌پذیر است. نه با فراهم کردن امکانات بیرونی.

«يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ» یعنی همین الآن در عذاب هستند، لباسی به تن کرده‌اند که آتش است. این آتش، باطن اعمالی است که بر هوس‌ بنا شده است و همۀ زندگی‌شان براساس آن است.[2] این آتش از درون است و راه خاموش کردن آن هم از درون است، نه بیرون. جنگ، بیماری، فقر، همسر بداخلاق، فرزند گمراه و...، همه در بیرون هستند و تا انسان خودش نخواهد هیچ‌یک از این‌ها نمی‌تواند او را دچار عذاب کند. و کسی که نفسش مطمئنه است، بیرون را نمی‌بیند و در هر پیشامدی خدا را در درون خود یاد می‌کند.

به‌فرمایش مرحوم علامه حسن‌زادۀ آملی(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه) انسان مهمان سفرۀ خودش است. قیامت هیچ هیزمی را از بیرون برای عذاب انسان نمی‌آورند. الآن در دنیا چون فکر می‌کنیم آتش از بیرون است، تلاش می‌کنیم آن را خاموش کنیم اما خاموش نمی‌شود. اگر از بیرون ضرری به انسان می‌رسد، برای این است که خود انسان این آلودگی را در خود ایجاد کرده و زمینۀ ضرر را فراهم کرده است.

«مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» اشاره دارد به فشارهای دوگانه‌ای که از دو بُعد روحانی و جسمانی به انسان وارد می‌شود. انسان موجود دو بُعدی است، یک بُعد بالا دارد که اندیشه است و وقتی انسان دچار توهم، خرافات، شک، شبهه، توجیه و...، است یعنی عذاب از بالا او را در برگرفته است. بُعد پایینی انسان قوۀ شهویه و تعلقات خاکی او از قبیل ثروت، مقام و التذاذات دنیاست که او را به زمین دوخته است و این عذابی است که از پایین او را در خود فرومی‌برد.

«ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» حسی‌ترین ادراک انسان، ذوق یعنی چشیدن است. دیدن آتش درد ندارد، بلکه چشیدنش عذاب‌آور است. چشیدن آتش یعنی تماس با آن و سوختن! عمل ما این‌گونه است، ما آن را می‌چشیم، حتی اگر امروز در دنیا نتوانیم به‌عینه ببینیم. البته در بعضی بازخوردهای غیرارادی بدن انسان می‌توان این چشیدن را دید. مثل اینکه در اثر عصبانیت، صورت انسان برافروخته و سرخ می‌شود بدون اینکه از بیرون حرارت و رنگی به او برسد. این حالت یعنی انسان عصبانیت را چشیده است.

در ادامۀ بررسی آیات سورۀ مبارکۀ حج رسیدیم به آیۀ 60 که حکم خدا را در دفاع مشروع و مقابله‌به‌مثل بیان می‌فرماید.

«ذَٰلِكَ وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»

[مطلب دربارۀ مؤمن و كافر] همان است [كه گفتيم]، و هركس به‌مانند آنچه به آن عقوبت شده [متجاوز را] عقوبت كند، آن‌گاه به وى ستم شود، يقيناً خدا او را يارى مى‌دهد؛ زيرا خدا باگذشت و بسيار آمرزنده است.

کسی که مورد ستم قرار گرفته، بدون تجاوز از حد می‌تواند مقابله‌به‌مثل کند. البته این مقابله‌به‌مثل، حدودی دارد که باید رعایت شود. نظر علامه طباطبایی(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه) این است که در شخص یا در جامعه، مقابله‌به‌مثلِ متناسب که هیچ‌گونه تعدی در آن نباشد، ظلم محسوب نمی‌شود.

حکم خدا در مقابل ظلم دیگران، ممکن است صبر، عفو، دفاع و...، باشد. مهم این است که به نیت تبعیت و پیاده کردن حکم و خواست خدا انجام شود. گذشت در برابر ظلم دیگران، فقط برای به ظهور رساندن اسم «عفوّ» خداست. پس اگر کسی در مقابل ازخودگذشتگی انسان، به ظلم خود ادامه دهد و تصمیم به بازنگری در کارش نداشته باشد، دیگر جای گذشت نیست: «ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ». این هم حکم خداست و انسان نمی‌تواند با صلاحدید خودش عمل کند و مثلاً برای حفظ منفعت مادی خود و به‌بهانۀ مصلحت در انجام حکم خدا کوتاهی کند. اینجا وظیفه، ایستادگی و مقاومت است و خدا کمک می‌کند: «لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ».

گذشت در مقابل ظلم دیگران به معنی پذیرفتن ظلم (انظلام) نیست. انسان ممکن است برای حفظ ارزش‌های الهی مورد ظلم قرار ‌گیرد و مظلوم ‌شود، اما حق ندارد منظلم شود و خودش را در معرض ظلم قرار دهد و به اسم مصلحت، از ارزشِ وجودی خود دفاع نکند. ارزش‌های وجودی از آنِ فرد نیست که بتواند آن‌ها را نادیده بگیرد و به‌خاطر رضایت دیگران، زیر پا بگذارد.

حکم خدا در مقابل استکبار، مقاومت است. چه استکبار فردی باشد، چه استکبار جهانی. پذیرش ظلم و تسلیم شدن در مقابل متجاوز گناه بزرگی است چون زمینۀ فساد بیشتر برای ستمگر و سست شدن ستم‌دیده را فراهم می‌کند. قرآن اجازه نمی‌دهد انسان نظاره‌گر پایمال شدن حقوق انسانی خود و دیگران باشد و به مبارزه برنخیزد.

«وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ»؛ مؤمن باید ضربه را با ضربه‌ای در همان سطح پاسخ دهد تا بازدارندگی ایجاد کند. البته هدف از مقابله‌به‌مثل، انتقام‌جویی شخصی نیست، بلکه هدف ظهور ارزش‌های الهی است. همان کاری که امروز نیروهای مسلح ما در مقابل استکبار جهانی انجام می‌دهند، براساس فرهنگ مقاومت که توسط ولایت فقیه در ایران پایه‌گذاری شده است. البته مقاومت ضررهای مادی به دنبال دارد اما نصرت حضرت حق‌تعالی قطعی است.

آیات ۵۲ تا 60 سورۀ مبارکۀ حج را بررسی کردیم، دیدیم این آیات نقشهٔ راهی است که مسیر را در درگیری حق و باطل چه در بعد بیرونی و چه در بعد انفسی، برای انسان باز می‌کند.

در اینجا به این آیات در سه گروه که هر گروه یک سنت الهی را باز می‌کند، به‌اختصار می‌پردازیم.

1. آیۀ 52 تا 54: (جهاد مداوم)

این سه آیه پرده از یک جبر تاریخی برمی‌دارند که هیچ حرکتی در تاریخ بدون کارشکنی شبکۀ شیطان انجام نمی‌گیرد. و این کارشکنی‌ها و هجمه‌های باطل از ضعف جبهۀ حق نیست، بلکه به‌منزلۀ غربال‌هایی است که برای نزدیک شدن انسان به خدا در مسیر او قرار دارد. در این غربال‌گری قلب‌های مریض سقوط می‌کنند یعنی کینه، حقد و جزعشان بیشتر شده، قساوت می‌گیرند. در مقابل قلب‌های سلیم در حق ذوب می‌شوند، یعنی آلودگی‌ از آن‌ها پاک شده، تعلق‌ها را از دست می‌دهند و پیوسته نرم‌تر می‌شوند.

2. آیۀ 55 تا 57: (مقاومت)

سنت دیگری که در این آیات اشاره می‌شود این است که انسان نمی‌تواند کسی که زمینۀ مناسب را ندارد هدایت کند. نمی‌شود به خواسته‌های غیرمعقول و خلاف‌شرع دیگران چه در جنبۀ شخصی، چه اجتماعی تن داد، فقط به این توجیه که می‌خواهیم وسیلۀ هدایت آن‌ها را فراهم کنیم. ما مالک چیزی و کسی نیستیم و تأثیرگذاری هم از ما نیست، پس وقتی زمینۀ هدایت را نمی‌بینیم، فقط به انجام تکلیف و نجات خود بیندیشیم و در مسیر درست، استقامت داشته باشیم که خداوند به وقتش مالکیت مطلق خود را در عاقبت دو گروه به رخ همگان خواهد کشید. یک گروه به آرامش زندگی توحیدی می‌رسند و گروه دیگر به عذاب خوارکنندۀ ابدی.

3. آیه 58 و 59: (هجرت)

قدم بعدی در این دو آیه بیان می‌شود. هجرت، کلید رهایی از فتنه‌های شیطان و عذاب خوارکنندۀ الهی است.

تاجایی‌که انسان زمینۀ هدایت و رشد را در دیگران ببیند، به هدایت آن‌ها ادامه داده، در این راه صبر و پایداری از خود نشان می‌دهد. اما کسی که زمینۀ هدایت را در اطرافیان خود نمی‌بیند، وظیفه‌ای که بعداز مقاومت برایش گذاشته شده، هجرت است. همان‌طور که حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بعداز سیزده سال مقاومت در مکه و تحمل سختی‌های فراوان به همراه مسلمانان، به مدینه هجرت فرمود.

آیۀ 60: (مقابله‌به‌مثل)

دین اسلام، دین رهبانیت و انزوا نیست. مهاجر، منفعل نیست و وظیفه دارد از خود دفاع کند. مظلوم مکلف است، در مقابل ظالم مقاومت داشته باشد. که اگر دستش هم بسته شود و نتواند کاری انجام دهد، نهایتاً باید به نصرت الهی دل قوی دارد. حیات طیبه جز با حماسه، مقاومت و هجرت چه در جبهۀ مبارزۀ با نفس چه در جهاد با دشمن خارجی امکان‌پذیر نیست.

شیعۀ منتظر در برابر پیچیده‌ترین جنگ‌های تهاجمی ترکیبی شیطان، متزلزل نمی‌شود بلکه همۀ تهاجمات، تهدید‌ها و پیشامدها را تبدیل به فرصت می‌کند. با بصیرت، قدرت و ارادۀ مطلق حضرت حق‌تعالی و در مقابل، پوشالی‌بودن قدرت‌های دیگر را می‌بیند. پس سراسر عمرش را در مقاومت، جنگ مستمر و هجرت از حصار تنگ نفسانیت خودش و از حصار تنگ ابرقدرت‌های تفرعنی به سر می‌برد، تاجایی‌که برای او مرز ‌بین شهادت و مرگ برداشته می‌شود. یعنی به مرگ طبیعی هم بمیرد شهید است. چون تمام عمر در این میدان حرکت می‌کند تصویر زیبایی از توحید را در عالم ماده و دنیا مشاهده کرده، نهایتاً به قلۀ رضوان الهی بار می‌یابد.

 


[1]. زیارت ناحیۀ مقدسه

[2]. نمونۀ عینی کسانی که عملشان بر آتشِ هوس بنا شده است، دشمنان جمهوری اسلامی هستند. امروز دو طرف جنگ از نظر بینشی نقطۀ مقابل یکدیگر هستند. بنابراین نباید انتظار عملکرد مشابهی داشته باشیم. تصمیم‌هایی که در ایران گرفته می‌شود براساس قانون الهی است. و تصمیم‌های طرف مقابل براساس سود و زیان شخصی و مادی است.

 



نظرات کاربران

//