بسماللهالرّحمنالرّحیم
استقامت بر امر الهی
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 18 (26 رمضان 1447) با عنوان «استقامت بر امر الهی» میرسیم.
قبلاز اینکه وارد بحث جهاد در قرآن بشویم، آیاتی از سورۀ مبارکۀ کهف و مریم را مرور میکنیم برای اینکه بهتر بدانیم دنیایی که به آن دل بستهایم، تا چه اندازه ازبینرفتنی است، پس وظیفۀ خود را در ارتباط با جلوههای مختلف آن شناخته، با رویگردانی از آیات خدا جزء ستمکارترین انسانها نباشیم.
«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَ كَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا»[1]
و زندگى دنيا را براى آنان وصف کن که در سرعت زوال و ناپايدارى مانند آبى است كه آن را از آسمان نازل كنيم، پس گياه زمين بهوسيلۀ آن بهطور انبوه و درهم پيچيده برويد و طراوت و سرسبزى شگفتانگيزى پديد آورد، آنگاه در مدتى كوتاه خشک و ريزريز شود كه بادها آن را به هر سو پراكنده كنند و خدا بر هر كارى تواناست.
خداوند در این آیه از محسوس مثال میزند که معقول را به انسان بفهماند. این محسوس، آب بارانی است که از آسمان میبارد و گیاهان مختلف و فراوان میرویند، اما تا انسان بخواهد از زیبایی آنها لذت ببرد، بهگونهای خشک و ریزریز میشوند که باد آنها را به اطراف پخش میکند.
باران مثالی است برای وجود که وقتی به دنیا میرسد، کثرت میگیرد. یک وجود است که چشم میشود، گوش میشود، خیال میشود، قلب میشود و...، ولی تا انسان بخواهد از این داشتههایش لذت ببرد، مرگ فرا میرسد.
«الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَ خَيْرٌ أَمَلًا»[2]
مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايستۀ پايدار نزد پروردگارت ازجهت پاداش بهتر و ازلحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.
ثروت و فرزند مانند آن گیاهی است که در آیۀ قبل اشاره شد. برای انسان ماندنی نیستند، پس شایستۀ دل بستن نیستند و فقط بهمنزلۀ زینتی هستند برای زندگی دنیا. فرزندان جایی میتوانند باقیاتصالحات باشند که هم خودشان رشد کنند و هم برای پدر و مادرشان رشددهنده باشند و این فقط با انجام ظاهری عبادتها اتفاق نمیافتد.
«وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا»[3]
و [ياد كن] روزى را كه كوهها را [از محل استقرارشان] برانيم و نابود كنيم، و زمين را هموار و آشكار ببينى، و همۀ آنان را [براى ورود به عرصۀ قيامت] محشور مىكنيم، و هيچیک از آنان را وانمىگذاريم.
«وَ عُرِضُوا عَلَىٰ رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِدًا»[4]
و صفكشيده بر پروردگارت عرضه مىشوند [به آنان گويند:] همانا [تنها] نزد ما آمديد، همانگونه كه نخستين بار شما را [تنها] آفريديم [شما در توانمندى ما نسبت به زنده كردن مردگان ترديد داشتيد]، بلكه مىپنداشتيد براى حسابرسى اعمال شما موعدى قرار نخواهيم داد.
منظور از «أَوَّلَ مَرَّةِۭ» زمانی نیست که انسان به دنیا میآید، بلکه منظور ملکوت است که هنوز قالب و تعلقات دنیایی را به خود نگرفته است.
«وَ وُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَا لِهٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَ لَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا»[5]
كتاب [اعمال] هركسى [در برابر ديدگانش] نهاده مىشود، پس مجرمان را مىبينى كه از آنچه در آن است هراسان و بيمناکاند و مىگويند: اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچک و بزرگى را فرو نگذاشته است مگر آنكه آن را به حساب آورده؟! و هر عملى را انجام دادهاند، حاضر مىيابند، و پروردگارت به هيچكس ستم نخواهدكرد.
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَ نَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا»[6]
و كيست ستمكارتر از كسى كه بهوسيلۀ آيات پروردگارش پند داده شود، ولى از آنها روى برگرداند و دستآورد پيشين خود را [كه كفر، جدال و ستيز با حق است] فراموش كند؟ بهراستى ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار دادهايم تا قرآن را نفهمند، و در گوشهايشان سنگينى نهاديم [تا آن را نشنوند]؛ و اگر آنان را به راه هدايت فراخوانى، هرگز و هيچگاه هدايت نيابند.
کسی که با وجود تذکر آیات خدا که پیوسته در اطراف و در درون او هستند، باز هم از خدا روی میگرداند، ستمکارترین است. چون نمیتواند درست و غلط کار خود را بفهمد. کسی که همواره دنبال تشخیص و انجام وظیفهاش در مواجهه با پیشامدهای گوناگون است، راه برایش باز است. خداوند تمام اسمائش را در انسان نهاده است، یعنی کافی است که انسان بخواهد و صدای خدا را از درون بشنود که چه اسمی را باید از خود ظهور دهد. برای این منظور باید نفس خود را بشناسد.
کسی که بهجای شناخت نفس، عمرش را صرف شناخت جسم مادی و نیازهای طبیعی آن کرده، نمیتواند وظیفهاش را بهموقع تشخیص و انجام دهد، چون قلبش قدرت فهم را از دست داده و این انسان بزرگترین ظلم را به خود کرده است.
در ادامۀ آیات سورۀ کهف میرسیم به داستان حضرت موسی و خضر. شاید بگوییم این آیات چه ربطی به ما دارد؟ چرا خداوند در معجزۀ جاوید پیامبر خود که برای همۀ انسانها در همۀ زمانهاست، به این داستان اشاره فرموده است؟ جواب این است که ما باید جای تکتک آیات قرآن را در همین زندگی خود پیدا کنیم و نقشۀ راه خود را از آن بیابیم. ما مسلمانان امت پیامبری هستیم که مقامات همۀ پیامبران را دارد. پس جا دارد برای شناخت خود، آنها را بشناسیم.
حضرت موسی(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) از خدا میخواهد که او را تحت تربیت ولیای از اولیای خود قرار دهد. خداوند او را بهسوی حضرت خضر راهنمایی میکند و ایشان بعداز طی مسیری به او میرسد.
«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»[7]
پس بندهاى از بندگان ما را يافتند كه او را از نزد خود رحمتى داده و از پيشگاه خود دانشى ويژه به او آموخته بوديم.
«قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا»[8]
موسى به او گفت: آيا [اذن مىدهى كه] من تو را [به اين هدف] پيروى كنم كه از آنچه به تو آموختهاند، مايۀ رشدى به من بياموزى؟
هدف از یاد گرفتن، «تبعیت» است. گوش دادن و تقلید کردن به درد نمیخورد. تبعیت است که باعث رشد و ارتقا میشود. ولایت یعنی تبعیت، امروز بیعت با ولایت یعنی تبعیت بدون چونوچرا. باید روحیۀ ولیّ را بشناسیم تا با او همسنخ شویم، وگرنه ممکن است از او تقلید هم بکنیم ولی براساس رأی و نظر خودمان و این رشددهنده نیست.
«قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»[9]
حضرت خضر میگوید تو نمیتوانی از من تبعیت کنی. چون تبعیتِ از من یاد گرفتن و فهمیدن نیست، صبر میخواهد، شکستن میخواهد. تو چطور میتوانی موبهمو از من تبعیت و صبر کنی وقتی آگاهی نداری!
مشکل ما همین است که همۀ امور مادی را با آگاهی انجام میدهیم ولی نوبت به امور معنوی که میرسد، بدون آگاهی انجام میدهیم و انتظار نتیجه هم داریم! برای مثال وقتی بدون شناخت و آگاهی، انفاق میکنیم، نهتنها به وظیفۀ خود عمل نکردیم، بلکه با بردن آبروی دیگران، مرتکب گناه هم میشویم. وقتی شناخت و آگاهی کافی به خود و خدا نداریم، در امور مختلف زندگی به انواع اسباب و علل مادی دست میزنیم و با اشخاص متعدد مشورت میکنیم، ولی به نتیجۀ مطلوب که آرامش درونی است نمیرسیم.
خداوند در آیاتی از سورۀ مریم، با طرح گفتگوی میان حضرت ابراهیم(علیهالسلام) و عمویش آزر، ویژگیهایی از بت و بتپرست را به ما نشان میدهد. با توجه به این آیات میتوانیم ببینیم آیا بتپرست هستیم یا نه!
«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئًا»[10]
آنگاه كه به پدر [خوانده]اَش گفت: پدرم! چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و نمىتواند هيچ آسيب و گزندى را از تو برطرف كند، مىپرستى!؟
آیۀ شریفه یک معیار برای شناخت «بُت» به ما میدهد؛ آن چیزی که نمیتواند هیچ آسیبی را از انسان دور کند، در عین حال انسان به آن توجه دارد و رفع مشکلاتش را از او میخواهد، این یک بُت است. بُت میتواند دوست و آشنایی باشد که بهدنبال هر مشکلی به او توجه میکنیم و درحالیکه نمیتواند به ما کمک کند، باز هم با او درددل کرده از او راهکار میخواهیم و میتواند اسباب و علل مادی یا معنوی باشد که نمیتوانند دردهای ما را درمان کنند و ما همچنان به آنها امید داریم. گاهی عبادتهای ظاهری که به آنها دل خوش کردهایم برای ما بُت شده است، زیرا نه اینکه هیچ منیتی را از ما برنداشتهاند، بلکه بر رذایلمان هم افزودهاند. راه درمان همۀ دردها و حل همۀ مشکلات انسان، معرفت و مجاهدۀ علمی و عملی در این مسیر است که انسان را از همۀ عوامل بیرونی و درونی بینیاز میکند.
«يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا»[11]
پدرم! همانا براى من [از طريق وحى] دانشى آمده كه تو را نيامده؛ بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راهى راست راهنمايى كنم.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) به علمی اشاره میکند که ازجانب خداست و از عمویش نمیخواهد که آن علم را به او یاد دهد، بلکه به او میگوید از من تبعیت کن که بهواسطۀ این تبعیت تو را هدایت کنم، به راه راستی که به دور از افراط و تفریط است.
***
در ادامۀ آیات استقامت میرسیم به آیۀ 30 سورۀ مریم که میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ»
بى ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خدا است؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند [و مىگويند :] نترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند، بشارت باد.
این آیۀ شریفه، از عمیقترین آیات دررابطهبا ایمان، استقامت و نصرت الهی است. شعار دادن آسان است؛ اما بر پایۀ شعار و عقیده، ایستادگی در میدان امتحان سخت است. حقیقت ایمان، استقامت و پایداری و نتیجۀ استقامت، امدادهای غیبی (نزول ملائکه) است. این امداد غیبی خوف و حزن را از بین میبرد. خوف یعنی ترس، چه ترسهای فردی مثل ترس از تنهاماندن در مسیر حق، و چه ترسهای اجتماعی مثل ترس از جنگ. حزن هم نگرانی از دست دادن منافع زودگذر دنیایی است.
استقامت، انسان را در مقابل فشارها و تهدیدهای بیرونی و درونی، از درون قوی میکند. نمونهاش را امروز در استقامت مردم و رزمندگان میبینیم. که با همۀ تحریمها و فشارها روزبهروز قویتر میشوند.
آیۀ بعد که به استقامت امر میکند، آیۀ 112 سورۀ هود است که میفرماید:
«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ وَ لَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»
پس همانگونه كه فرمان يافتهاى ايستادگى كن؛ و نيز آنان كه همراهت بهسوى خدا روى آوردهاند [ايستادگى كنند] و سركشى مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
شبیه این آیه در سورۀ شورا است که میفرماید: «وَ اسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»[12]. در سورۀ هود میفرماید کسانی که با تو هستند، آنها هم باید استقامت داشته باشند. این استقامت باعث میشود که طغیان نکنی. یکی از معانی استقامت، اعتدال است، یعنی دوری از افراط و تفریط. افراط انسان را به وسواس میکشاند، تفریط به غفلت.
واژۀ استقامت به معنی پایداری و ایستادگی است. وقتی خداوند به پیامبر میفرماید «كَمَا أُمِرْتَ»، یعنی ملاک و میزان استقامت تو، امر الهی است، نه تشخیص و نظر خودت.
وقتی حضرت علی(علیهالسلام) در میانۀ جنگ به مالک اشتر که نزدیک بود معاویه را شکست دهد، امر میکند برگرد، استقامت این است که مالک بدون چونوچرا برگردد بااینکه بعضی از یاران حضرت با این نظر موافق نبودند. در زندگی ائمۀ معصومین(علیهمالسلام) نمونههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد استقامت ایشان و بعضی یاران خاصشان در آن چیزی است که امر خداست، نه تشخیص و نظر فردی.
بهعکس در زندگی فردی و اجتماعی ما چه بسیار مواردی که مقاومت ما بر سر آن چیزهایی است که به نظر شخص خودمان درست میآید، نه آنچه در واقع امر الهی است، چه در جهاد نفس، چه در جنگ با دشمن بیرونی. امروز در جامعۀ خودمان دربارۀ جنگ و صلح، چقدر نظرات مختلفی وجود دارد که گاهی حتی براساس احساسات شخصی شکل گرفته و توقع دارند که مسئولین نظام و حتی رهبر معظم انقلاب هم همان کاری را انجام دهند که به نظر ایشان درست است.
گاهی برخی افراد، فقط سطحی از دین و مناسبات هستی را میفهمند و میبینند و بر همان اساس هم نظر میدهند. اما امام جامعه براساس عمق دین و همۀ سطوح انسانیت انسان، تصمیم میگیرد، بنابراین ممکن است در بسیاری موارد نظر فردی آنها با نظر امام جامعه یکی نباشد. استقامتی که مورد تأکید قرآن است، ایستادگی بر امر خداست، نه فهم شخص.
مرحوم سید قطب در تفسیر این آیه، استقامت را اعتدال و حرکت بدون انحراف، معنی میکند.[13] آن هم حاصل نمیشود مگر در امر خدا. پس منظور از استقامت در آیۀ شریفه، ایستادگی بدون افراط و تفریط است و صرفاً براساس دین و امر الهی است.
فخر رازی در تفسیر این آیه برایاینکه سختی استقامت را نشان دهد، خط مستقیم را تشبیه میکند به خط فرضی جداکنندۀ میان سایه و آفتاب، خطی که بهسختی میتوان آن را تشخیص داد.[14]
[1]. سورۀ کهف، آیۀ 45
[2]. سورۀ کهف، آیۀ 46
[3]. سورۀ کهف، آیۀ 47
[4]. سورۀ کهف، آیۀ 48
[5]. سورۀ کهف، آیۀ 49
[6]. سورۀ کهف، آیۀ 57
[7]. سورۀ کهف، آیۀ 65
[8]. سورۀ کهف، آیۀ 66
[9]. سورۀ کهف، آیۀ 67
[10]. سورۀ مریم، آیۀ 42
[11]. سورۀ مریم، آیۀ 43
[12]. سورۀ شوری، آیۀ 15: «فَلِذَٰلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»؛ پس آنان را [بهسوى همان آيينى كه به تو وحى شده] دعوت كن، و همانگونه كه مأمورى [بر اين دعوت] استقامت كن، و از هواهاى نفسانى آنان پيروى مكن و بگو: به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آوردم، و مأمورم كه در ميان شما به عدالت رفتار كنم؛ خدا پروردگار ما و شماست؛ اعمال ما براى خود ما و اعمال شما براى خود شماست؛ ديگر ميان ما و شما [پس از روشن شدن حقايق] هيچ حجت و برهانى نيست؛ خدا ما و شما را [در عرصۀ قيامت] جمع مىكند، و بازگشت بهسوى اوست.
[13]. في ظلال القرآن، قطب، سید، جلد 4، صفحه 1931
[14]. التفسیر الکبیر (مفاتيح الغیب)، فخر رازی، محمد بن عمر، جلد 18، صفحۀ 406
نظرات کاربران