صبر و ایمان در جهاد

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

صبر و ایمان در جهاد

 

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 17 (25 رمضان 1447) با عنوان «صبر و ایمان در جهاد» می‌رسیم.

یکی از جامع‌ترین آیات دربارۀ جهاد و پایداری در مسیر حق، آیۀ 200 سورۀ آل‌عمران است. خداوند در این آیه، سه مرتبه از مراحل تاب‌آوری اهل ایمان را نشان می‌دهد:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».

ای اهل ایمان [در برابر حوادث] صبر و شکیبایی کنید، و دیگران را به صبر وادارید و با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید و تقوای الهی داشته باشید تا پیروز شوید.

مرحلۀ اول تاب‌آوری، «إصْبِرُوا» است که به مقاومت فردی و درونی اشاره دارد؛ یعنی ابتدا باید درون خودمان را به صبر وادار کنیم تا ملکۀ نفسمان شود و بتوانیم در مقابل جلوات نفس اماره استقامت کنیم. چراکه دشمن قسم خوردۀ ما شیطان، از هر طرف و با انواع روش‌ها به ما هجوم می‌آورد و در مال، فرزندان و... شریک می‌شود[1].

البته باید دقت کنیم صبر به معنای توسری خوردن نیست؛ بلکه به معنای آمادگی در برابر حملۀ دشمن است که به او پاتک مناسب بزنیم. همانند صبر حضرت یوسف(علی‌نبیناو‌آله‌و‌علیه‌السلام) در مقابل شهوت زلیخا که برهان رب را در درون خود پیدا کرد[2] و سختی و تبعاتش را به جان خرید.

در «إصْبِرُوا»، روحیۀ شکیبایی و صبوری اصل است؛ یعنی مؤمن روحیۀ خود را به صبر وامی‌دارد تا از میدان جنگ با نفس فرار نکند و سختی‌ها و تبعات آن را تا آخر بپذیرد. در واقع، دفاع از حق و در جبهۀ حق بودن، سختی‌هایی به همراه دارد که اگر انسان استعداد، ظرفیت و اسماء الهی درون خود را نشناسد، توان عبور از این سختی‌ها و شهوت و غضب خود را ندارد. برای مثال، اگر فردی ملاک ازدواجش ایمان و ولایت‌پذیری طرف مقابل است و به ثروت و مقام او اهمیت نمی‌دهد، باید با صبر، فشارها و سختی‌ها را در این مسیر بپذیرد تا در وسط راه کم نیاورد و با غر زدن و توقع، از انتخابش پشیمان نشود.

مرحلۀ دوم «صابِروا»[3] به معنای پایداری جمعی در مقابل دشمن بیرونی است. مؤمن مجاهد، علاوه‌بر جهاد فردی، باید جامعه را به صبر و استقامت بکشاند تا به‌صورت تشکیلاتی‌ و جهانی‌ مقاومت کنند و به دشمن پاتک بزنند. چنین جامعه‌ای با تکیه بر صبر، هم‌بستگی و هوشیاری می‌تواند در برابر فشارهای دشمنان ایستادگی کند و مسیر تحقق اهداف الهی را ادامه دهد. البته صبر در اجتماع سخت‌تر از پایداری فردی است؛ زیرا نظرات، روحیات و روش‌های افراد با هم متفاوت است. درنتیجه، رسیدن به وحدتِ نظر دشوارتر و سستی‌ها و عقب‌نشینی‌ها بیشتر است.

مرحلۀ سوم «رابِطُوا» به معنای حفظ آمادگی دائمی در جبهۀ حق است. مؤمن همواره باید آمادگی خود را در جبهۀ جنگ نرم حفظ کند و از غفلت بپرهیزد. او پس‌از پیروزی بر نفس اماره و دشمن خارجی، نمی‌تواند نفَس راحتی بکشد و پایش را روی پایش بیندازد، بلکه همواره باید آمادۀ نبرد باشد تا مرزهای عقیدتی خود را حفظ کند.

همان‌طور که می‌دانیم شیطان به‌عنوان بُعد فجور و نازل وجود انسان، همواره در کمین اوست و انسان باید مراقبش باشد. برای غلبه بر این دشمن درونی، روحیۀ پایداری، اراده مستحکم و دائمی لازم است. یعنی مؤمن در عین حال که نفسش را به صبر وامی‌دارد و جامعه را هم به صبر می‌کشاند، همواره درحال آماده‌باش است.

این آیه سبک زندگی مؤمن مجاهدی را نشان می‌دهد که با داشتن روحیۀ صبر و مقاومت درونی، جامعه را نیز به استقامت جمعی در برابر دشمن خارجی سوق می‌دهد و آمادگی دائم خود را نیز در جبهۀ حق حفظ می‌کند. مصداق بارز چنین روحیه‌ای رهبر شهیدمان است که هرگز در مقابل استکبار، نرمشی نشان ندادند و در هر سخنرانی به مقاومت در برابر استکبار جهانی و حفظ آمادگی دائمی در جبهۀ حق تأکید داشتند. ایشان انسانیت و کرامت مردم را حفظ کردند و روحیۀ استکبارستیزی را در جامعه رواج دادند.

خداوند در سورۀ آل‌عمران به مؤمنان می‌فرماید:

«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»[4]

[در جهاد با دشمن] سستی نکنید و اندوهگین هم نشوید که شما اگر مؤمن باشید برتر هستید.

این آیه نیز از مهم‌ترین آیات در تبیین روحیۀ استقامت، عزت و خودباوری ایمانی است. خدا با این سه پیام، «لا تَهِنُوا»، سست نشوید؛ «لا تَحْزَنُوا»، اندوهگین نشوید؛ «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما برترید؛ به مؤمنان می‌فهماند که احساس شکست، سستی و تنبلی‌ را کنار بگذارند؛ روحیۀ خود را قوی کنند و در برابر دشمن قاطعیت داشته باشند. البته داشتن اراده، قاطعیت و محکم بودن به میزان معرفت انسان بستگی دارد.

در نگاه قرآنی، مؤمنینی که در درون با خدا پیمان بسته‌اند، سست اراده نیستند و از شکست بیرونی هم غمگین نمی‌شوند؛ چراکه آنان عزت و برتری را در ایمان به خدا می‌بینند، نه در قدرت‌نمایی ظاهری. آنان شکست ظاهری در میدان نبرد را شکست حقیقی تصور نمی‌کنند؛ همان‌گونه که در کربلا، بعد از شهادت مردان خدا، اسیران با قاطعیت و اراده‌ای محکم ایستادند و احساس ضعف و سستی نکردند.

بنابراین مؤمن سستی و حزنی[5] ندارد و با صبر درونی و قاطعیت در برابر مشکلات می‌ایستد و توسری‌خور نمی‌شود. ترفندهای شیطان هم در مقابل ارادۀ او ضعیف است[6]. حال‌آنکه بیشتر شکست‌ها و پشیمانی‌ها در نتیجۀ نداشتن روحیۀ استقامت و قاطعیت است.

رهبر شهیدمان همواره در برابر تحریم‌ها و تهدید‌ها مقاوم بودند و با قاطعیت برخورد می‌کردند. هنگام شهادتشان هم با مشتی گره کرده، مقاومت را به امت مبعوث شده نشان دادند. ایشان همواره در سخنرانی‌هایشان، از این آیه بهره می‌بردند تا روح این پیام قرآنی را که اعتمادبه‌نفس ایمانی و عزت مؤمنانه است به مردم منتقل کنند.

این آیه نه‌تنها توصیۀ اخلاقی، بلکه منشور عزت اسلامی و رمز ماندگاری جبهۀ مقاومت است. اگر جامعۀ اسلامی به ایمان خویش پایبند باشد و از مسیر حق منحرف نشود، هیچ قدرت مادی نمی‌‌تواند آن را مغلوب کند و از درون شکست‌ناپذیر می‌شود؛ زیرا معیار برتری‌ چنین جامعه‌ای، ایمان و استواری مؤمنین در مسیر الهی است، نه غلبۀ موقت یا ظاهری بر دشمنان. البته شکست‌ناپذیری درونی، به عدم شکست در بیرون هم منجر می‌شود.

در مقابل، افرادی که صبر و استقامت درونی ندارند، در برابر عملیات روانی دشمن سست و غمگین می‌شوند. نفس اماره در درون و مستکبران عالم در بیرون همواره دو حس ویرانگر را به فرد و جامعه تزریق می‌کنند؛ یکی سستی و احساس ضعف در عمل، و دیگری حزن و ترس و ناامیدی.

عملیات روانی دشمن همواره استقلال و آزادی کشورها را نشانه گرفته و بر آن‌ها اثر می‌گذارد تا در نهایت بر آن‌ها تسلط پیدا کند. شیطان هم در زمین نفس اماره بازی می‌کند. مؤمن مجاهد هنگام وسوسۀ شیاطین، فقط خدا را می‌بیند و به او پناه می‌برد. او می‌فهمد باید از ابتدا ثمره و نتیجۀ وجود را ببیند[7] و نسبت به آن معرفت داشته باشد تا در وسوسه‌ها و تهدیدها دچار سستی و حزن نشود. همانند کشاورزی که ابتدا محصول و ثمره‌اش را می‌بیند و بعد کشاورزی می‌کند. او خصوصیات دانه‌ها را می‌شناسد که در کدام زمینِ مناسب باید کاشته شوند. پس هنگام باران و خشکی سست و ناراحت نمی‌شود؛ چون با علم به شرایط دانه، آن را در آب‌و‌هوایی مناسب کاشته است.

مؤمن نیز با دیدن مقصد و ثمرۀ وجود، در مسیر جانشینی خدا در روی زمین قدم برمی‌دارد. او به خدا پناه می‌برد و با تبعیت از اولیای الهی، در جنگ دشمن درونی و بیرونی، دچار سستی، افسردگی و دل‌سردی نمی‌شود.

در آیۀ 15 سورۀ حجرات، خداوند جهاد را معیار تمایز ایمان حقیقی از ایمان ظاهری معرفی می‌کند:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».

مؤمنان فقط کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، آن‌گاه شک ننموده و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینان اهل صدق و راستی هستند.

خداوند در این آیه سه ویژگی را برای مؤمنین بیان می‌کند: ایمان به خدا و رسول، عدم شک و تردید در دین الهی و جهاد با مال و جان. مؤمنان حقیقی که با نظر به وحدت شخصیه، توحیدی زندگی می‌کنند، ایمان جدیدی آورده‌اند که با آن در سختی‌ها و فشارها دچار شک و تردید نمی‌شوند. آنان اهل مبارزه و مجاهده هستند؛ چه در بُعد فردی با نفس اماره و چه در بعد اجتماعی با دشمن مستکبر.

روحیۀ مؤمنین حقیقی با مؤمنین ظاهری متفاوت است. مردم عادی در فروع دین مؤمن‌اند و با ایمانشان، زندگی دنیوی خود را می‌چرخانند؛ از عبادات دنبال نتیجه و بهره هستند و اگر حالات معنوی‌شان را از دست بدهند، ناراحت و دل‌سرد می‌شوند. آن‌ها اهل مجاهده نیستند و دوست دارند بدون سختی، همۀ امکانات دنیوی و اخروی را به دست آورند. حالشان ثابت نیست و مدام در تردد و شک هستند و بین خدا و خرما، گناه و طاعت، خوبی و بدی جمع کرده‌اند.

اما مؤمنان حقیقی به معرفت اهمیت می‌دهند و معیار سود و زیانشان براساس ایمان است. آن‌ها با ایمانِ دوباره به خدا و رسول، معرفت و یقینشان بالاتر می‌رود و ثبات و آرامش روحی‌شان بیشتر می‌شود. اعمال و عبادات را وظیفۀ خود و کامل‌کنندۀ ایمان می‌دانند و دچار شک و تردید نمی‌شوند. اهل جهاد و مبارزه هستند و نشانهٔ صدق ایمانشان، جهاد مالی و جانی آن‌هاست.

باید بدانیم شک زمانی ایجاد می‌شود که انسان دچار ترس، ملاحظه و سازش‌کاری‌ شود؛ یعنی در سختی و فشار قرار ‌گیرد، همه‌چیز برخلاف میلش ‌باشد و به مال و نفسش ضرر وارد شود. در این حالت مؤمن ظاهری چون نگاهش به ظاهر عمل و نتیجه گرفتن از آن است، دچار تردید می‌شود و در ذهنش همه‌چیز را زیر سؤال می‌برد. اما مؤمن حقیقی که با معرفت همیشه در میدان مبارزه با باطل‌ است، حضور و ارادۀ حق‌تعالی را مشاهده می‌کند و شک و تردید ندارد؛ بلکه هر لحظه منتظر امتحان و ابتلا در جلوۀ جلال و جمال الهی است.

بنابراین می‌توان گفت ایمان یک باور قلبی و حقیقت زنده و اثرگذار است که در میدان جهاد و مبارزه تأثیرش نمایان می‌شود. ثبات فکری و قاطعیت نیز پیش‌نیاز ایمان است؛ یعنی کسی می‌تواند با اموال و انفسش مجاهده کند که ذهنش اسیر سود و زیان شخصی و جزئی خود نباشد. به عبارتی، مرز بین ایمان حقیقی و ادعای ایمان، براساس میزان شک و تردید و حضور در میدان جهاد و مبارزه است.

کسانی که همچون فرقۀ حجتیه، معتقد هستند که در دوران غیبت امام، نباید جهاد و مبارزه کرد و بر این اساس، انقلاب اسلامی و حقیقت ولایت فقیه را قبول ندارند، ایمانشان زنده و پویا نیست؛ زیرا جهاد، جانِ ایمان و حقیقت آن است. تا انسان از خود و خواسته‌هایش نگذرد و ارزش‌های الهی را بر آسایش و منفعت شخصی خود مقدم ندارد، مؤمن حقیقی نخواهد بود. جامعه‌ای هم که به ایمان مجاهدانه آراسته شود، در مقابل طاغوت‌ها و مستکبران هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شود.

در حقیقت، این آیه اساس هویت مؤمن حقیقی را نشان می‌دهد. هویتی که در آن ایمان، صبر و جهاد، به‌عنوان سه ضلع مثلث قدرت درونی جامعۀ اسلامی تعریف می‌شود. ایمانی که از حالت انفعال و سکون، به نیرویی پویا، سازنده و انقلابی تبدیل شده و سرچشمهٔ اصلی مقاومت و پایداری در برابر مستکبران است. امروز نیز ما در میدان مبارزه و جهاد با شقی‌ترین قوم قرار گرفته‌ایم؛ صهیونیسمی که یک دین کاملاً بدعتی است. پس فقط با ایمان، صبر، بصیرت و شور و حماسۀ حسینی می‌توانیم در برابر این دشمن خارجی قد علم کنیم.

 


[1]. سورۀ اسراء، آیۀ 64: «... وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... »؛ و در اموال و فرزندان آن‌ها شریک شو.

[2]. سورۀ یوسف، آیۀ 24: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ ...»؛ بانوی کاخ به‌سوی یوسف حمله کرد و یوسف اگر برهان رب را به چشم دل ندیده بود، به او حمله می‌کرد. این‌چنین از او سوء و زشتی را برگرداندیم.

[3]. باب مفاعلة که معنای شراکت می‌دهد؛ یعنی علاوه‌بر جهاد فردی، استقامت باید مشارکتی و جهانی شود.

[4]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 139

[5]. سستی آنجاست که دروناً احساس شکست می‌کنیم؛ اما در شکست بیرونی غالباً حزن و ناراحتی غالب می‌شود.

[6]. سورۀ نساء، آیۀ 76: «... إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»

[7]. سورۀ انعام، آیۀ 99: «... انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ...»؛ به میوه‌اش چون میوه دهد و به رسیدن و کامل شدنش با تأمل بنگرید.

 



نظرات کاربران

//