بسماللهالرّحمنالرّحیم
جهاد با پیمانشکنان
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 14 (21رمضان 1447) با عنوان «جهاد با پیمانشکنان» میرسیم.
در ادامۀ تبیین آیاتی از قرآن در موضوع جهاد در این جلسه میخواهیم آیات 13 تا 15 سورۀ توبه را بررسی کنیم. این آیات در اواخر سال نهم هجری نازل شده و درظاهر، ناظر به جریان عهدشکنی کفار در ماجرای صلح حدیبیه است. اما قرآن مختص زمان و موقعیت مخصوصی نیست؛ بلکه در هر زمان و مکانی مخاطبان خود را دارد؛ چه در بُعد انفسی و درونی و چه بُعد آفاقی و بیرونی.
در آیۀ 13 سورۀ توبه میخوانیم:
«أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛
چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند که رسول را اخراج کنند و ایشان بودند که (جنگ را) برای اولین بار آغاز کردند نمیجنگید؟ آیا میترسید از ایشان؟ بااینکه خدا سزاوارتر است از اینکه از او بترسید اگر مؤمن باشید.
این آیه انسانها و بهویژه مسلمانان و مؤمنین را توبیخ میکند که چرا با کسانی که پیمانتان را شکستند مقابله نمیکنید؛ کسانی که اهتمامشان در این است که رسول را اِخراج کنند و درضمن، جنگ هم ازسوی آنان شروع شده است.
رسول بهطور عام اشاره به شخص پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) ندارد؛ بلکه میتواند منظور از آن پل ارتباطی انسان و وحی باشد. در واقع این دشمنان میخواهند پایههای ارتباطی انسان را با دین و وجود قطع کنند.
اما علت سازشکاری و مقابله نکردن با این دشمنان و به اصطلاح، توسریخور شدن چیست؟ آیه میفرماید که چون میترسید و به فکر ضرر جزئی دنیایی خودتان هستید؛ آن هم به اسم صبر و ایثار! درحالیکه باید از ظهور ندادنِ وجود و فقدانِ شخصیت انسانی خود بترسید.
این دشمنان در بُعد فردی هوی و هوس، اموال، ازواج، اولاد و زیبایی و... هستند؛ درصورتیکه بخواهند مانع حرکت انسانیمان شوند و ما را بهسمت خود بکشانند؛ در بُعد اجتماعی هم مستکبرانی چون آمریکا و اسرائیل. تمام اینها میخواهند ایمان و به عبارتی پیمان الست ما را ضعیف کنند.
در آیۀ بعدی که زیباترین آیه دربارۀ جهاد اصغر و اکبر است خدا میفرماید:
«قٰاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»؛
با آنها بجنگید تا خدا آنها را بهدست شما عذاب کند و رسوایشان نماید و شما را بر آنها یاری کند و سینههای گروه مؤمنین را شفا دهد.
گویی پساز توبیخی که در آیۀ پیش شده بود خداوند میخواهد بندهاش را دلگرم کند و به او وعدۀ پیروزی میدهد. خدا به بندهاش میفرماید که تو فقط «بسمالله» بگو و عزم جنگ کن؛ بقیهاش با من. این آیه تعبیر دیگری از آیۀ «وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ»[1] است؛ چه در بُعد انفسی و شخصی و چه بُعد آفاقی و اجتماعی. در واقع خدا وقتی ببیند که ما قصد مقابله با دشمن را داریم، خودش جلو میآید و دشمن را عذاب میدهد؛ هرچند بهدست ما. در بُعد فردی هم وقتی خدا ببیند که ما میخواهیم با هوای نفسمان بجنگیم، هرچند ضعیفیم خودش پا پیش میگذارد و به ما قدرت میدهد؛ از ما حرکت و از خدا برکت. امروز هم در جنک با دشمن آمریکایی صهیونی بهوضوح، دست یاری خدا را میبینیم و اگر رزمندگان ما پشت لانچرها موفق عمل میکنند، جز به توفیق الهی نبوده است.
این آیات، شاهکاری است در تحریک فطرت و با برداشتن ترس از انسان، او را بهسمت وحدت شخصیه سوق میدهد و ملاحظهگری و سازشهای بیمورد با عُرف، اموال، ازواج، اولاد و... را از میان برمیدارد.
وقتی در میدانی قرار بگیریم که ناگزیریم بین خدا و عنایات خدا از قبیل اموال، ازواج، اطرافیان و... یکی را انتخاب کنیم، فطرت همواره انسان را ملزم میکند که ذات حق را انتخاب کنیم.
خداوند در آیۀ بعدی میفرماید:
«وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَ يَتُوبُ اللّٰهُ عَلىٰ مَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»[2]؛
و خشم دلهایشان را از بین ببرد و خداوند بر هرکس بخواهد برمیگردد و خدا دانای حکیم است.
خدا بغض و فشاری که از دشمن در قلبهای ماست شفا میدهد؛ نفرت و بغض نسبت به دشمن بیرونی که همان آمریکا و اسرائیل است و امروز در وجودمان غوغا میکند و در بُعد انفسی، بغض به خودمان که تا این اندازه در مقابل امیالمان تسلیم شدهایم و همچنین بغض به هرکسی که مانع حرکت کمالی ما شده است.
اینجاست که خدا بهسوی او بازمیگردد؛ آن هم با دو صفت علیم و حکیمش. یعنی شخصیت او را محکم و نورانی میکند؛ درحالیکه پیشاز آن یک انسان ترسو و ملاحظهکار بود.
این روزها در جریان مقاومت ملت ایران در دفاع مقدس سوم بهوضوح میبینیم ولایت فقیه که استمرار ولایت امام زمان(عجلاللهفرجه) است، آنقدر در قلوب مردم تأثیر داشت که ملت ایران اگرچه در این آیات تأمل هم نکرده باشند، در میدان مقابله با دشمن هستند و از رهبر و به عبارت صحیحتر ولیّ خود تبعیت میکنند. هرچند هنوز هم هستند کسانی که از تبعات جنگ و مقاومت میترسند و نگرانند که زندگیشان به هم بخورد و دچار خلأ شوند.
در این آیات سخن از عهدشکنی دشمنان درونی و بیرونی بود. در ادامه میخواهیم عهد و پیمان و ریشۀ آن در جریان آفرینش انسان را بررسی کنیم. طبق نظر علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) عهد و پیمان، شیرازۀ قِوام انسان و جامعۀ انسانی است. بهگونهای که خداوند وقتی اسماء خود را به انسان تعلیم داد، او را به حال خود رها نکرد و تعینی به نام نفس به او داد و در عالم ذر یا همان الست از او پیمان گرفت؛ به اینکه فقط من ربّ تو هستم! پس وقتی وارد عالم دنیا شدی و کثرات به سراغت آمدند، اجازه نده آنها جای ربوبیت خدا را برای تو بگیرند و بخواهند بهجای خدا تو را تربیت کنند. این کثرات همانگونه که در عالم ذر با تو نبودند در دنیا هم مال تو نیستند؛ اما شیطان در توهم، اینها را از آنِ تو نشان میدهد.
در عالم الست خبری از لذتهای کاذب نبود و انسان فقط شاهد جمال الهی بود. لذا «قٰالُوا بَلىٰ»[3] گفت. شکستن این پیمان در دنیا خروج از دایرۀ انسانیت و قطع رحمِ حقیقی است؛ رحمی که هم وجود را به انسان داده و هم ابزار ظهور وجود در مسیر کمال انسانی را. این ابزار همان بدن، اموال، ازواج، اولاد و... هستند که میتوانند وسیلۀ حرکت در مسیر ربوبیت حق و ظهور اسماء الهی باشند و یا مانع حرکت انسان شوند. همانگونه که در رحم مادر، جفت برای جنین ابزاری است برای رشد آن.
لازمۀ وفای به عهد انسانی این است که از مقابله با دشمن نترسیم؛ نه از مبارزه با دشمن درون که تعلقات و هوای نفس است و نه از مبارزه با دشمنان مسیر دین در بیرون از ما که هر دو به جنگ با ربوبیت حق برخاستهاند.
اصلاً خاصیت دشمن، پیمانشکنی و از بین بردن دین الهی است؛ چنانکه در اصل، مکتب صهیونیزم برای تقابل با اسلام شیعی و ظهور امام زمان(عجلاللهفرجه) بنیان نهاده شد. به فرمایش رهبر شهیدمان هم هدف آمریکا بلعیدن ایران اسلامی است.
اگر بترسیم و با این پیمانشکنی در درون و بیرون، کنار بیاییم، در جهاد درونی خلاف انسانیت حرکت کردهایم و در جهاد بیرونی حیات اجتماعی به مخاطره میافتد؛ چون بههرحال خداوند برای جامعه نیز چارچوب و قوانینی گذاشته است که باید انسانها به آن پایبند باشند.
تا اینجا از لزوم پایبندی به عهد از جانب خودمان گفتیم و اما بهلحاظ دشمن، انتظار نداشته باشیم که بخواهد به عهد خود پایبند باشد و ما بتوانیم با سازشکاری با او کنار بیاییم. چنانکه هر زمان بهدنبال کوتاه آمدن در قبال دشمن بودیم، او در همان زمان در پی تجاوز به کشور ما بوده است.
ازسویدیگر طبق این آیات، اسلام دین تجاوز نیست و حق ندارد برای حملۀ ابتدایی برنامهریزی کند؛ بلکه در جایگاه دفاع از خود میجنگد. در واقع یک مسلمان حقیقی در عین حال که اهل جنگ نیست، اهل سازش و تسلیم هم نیست و این آیات مشروعیت دفاع را در مواجهه با دشمن بیرونی اثبات میکند.
برگردیم به جریانِ نترسیدن از دشمن؛ «أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ». این فراز پرده از یک حقیقت ناب توحیدی برمیدارد. ترس همواره ناشی از احتمال آسیب دیدن و از دست دادن آن چیزهایی است که انسان روی آنها برای خودش حساب باز کرده است. درحالیکه هیچ یک دارایی ما نیستند و ما فقط یک دارایی داریم و آن نفس ماست. انسان موحد نظام هستی را برایناساس مینگرد که هیچ مؤثری جز الله نیست و اگر هم چیزی بر ما تأثیر بگذارد به اذن خداست؛ ازاینرو از هیچ چیزی نمیترسد.
بنابراین ترس از دشمن نوعی شرک خفی است؛ چرا که فرد ترسو در ناخودآگاهش و بر اثر توهم برای دشمن، قدرتی مستقل قائل میشود و در توهم از آن تأثیری را میگیرد که باید از خدا میگرفت؛ چه دشمن درونی که نفس اماره و شهوت و غضب و... است و چه دشمن بیرونی. در ادامه، آیه هشداری تکاندهنده به انسان میدهد: «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ اینجاست که با این ترس توهمی باید به ایمان و قوتِ رابطۀ بین خود و خدا شک کرد. وگرنه کسی که مبهوت عظمت و حضور حقتعالی باشد، نمیتواند مبهوت قدرت شهوت و غضب و مانند آن در درون و نیز قدرت دشمن بیرونی شود.
به نظر رهبر شهیدمان در کتاب طرح اندیشۀ کلی اسلام، این آیات فراتر از یک گزارۀ تاریخی، بزرگترین اسلحۀ دشمن را به ما معرفی میکند: ایجاد ترس و تروریسم روانی. چنانکه امروز دشمن آمریکایی با بمباران کشور ما و ایجاد ترس عمومی در پی رسیدن به مقاصد شوم خود است و در رسانهها نیز همین شیوۀ القای ترس در بین مردم را در پیش گرفته است. در واقع پیش و بیش از آنکه دشمن بخواهد با رزم لجستیکی بر ما غلبه کند، با جنگ نرم در ذهن و قلب ما تصرف میکند. دشمن با واکاوی شخصیت ما و یافتن نقاط ضعفمان از نداریها و خلأها ترس در دل ما میاندازد و در مقابل با قدرتنمایی در برابر ما در قالب خیرخواهی القا میکند که من میتوانم این کمبود تو را برطرف کنم! چنانکه ابلیس هم به آدم و حوا گفت: «إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ»[4]؛ من قطعاً خیرخواه شما هستم. اینجاست که تیشه به ریشۀ انسانیت ما میزند.
در مقابل چنین دشمنی که مدام در حال پیمانشکنی است، نباید شل گرفت و عقبنشینی کرد؛ بلکه باید با قاطعیت، موضع خود را اعلام کرد و بر آن پافشاری نمود. در ارتباطات با دیگران هم آنجا که در کسی زمینۀ هدایت را ببینیم، باید تمام تلاش خود را در این مسیر برایش به کار ببندیم؛ اما وقتی ببینیم که هرچه در مقابلش کوتاه میآییم، در مسیر باطل قلدرتر و گستاختر میشود و با سوءاستفاده، میخواهد ما را هم بهسمت مسیر غلطش سوق دهد، دیگر جای کوتاه آمدن و عقبنشینی نیست.
به بیان رهبر شهیدمان باج دادن به ترسهای واهی با جوهرۀ ایمان به خدا در تضاد است. در این قرائت، ایمان صرفاً یک نماز و روزۀ شخصی در چهاردیواری خانۀ خودمان نیست؛ بلکه موتور حرکتدهندهای است که میتواند در تقابل با موانع حرکت انسانی و الهی، ما را به پیش براند. پس نمیشود مؤمن بود؛ اما توحید در خشیت نداشت و ذلیلترین فرد در مقابل دشمن درونی و بیرونی بود!
این آیات، ریشۀ تمام سازشکاریها در مقابل دشمن درونی و بیرونی را فقدان توحید در مقام خشیت میداند. کسی که به وجود و نفسش معرفت نداشته باشد، همواره از خلأها میترسد و در مقابل دشمن، ذلیل و در لجنزار باطل غوطهور میشود و هرچه بیشتر دستوپا میزند، بیشتر به عمق باطل فرومیرود. اما کسی که تنها از خدا خشیت داشته باشد از هیچچیز دیگری نمیترسد و با آرامش بهسمت ساحل نجات، پیش میرود.
[1]. سورۀ انفال، آیۀ 17: هنگامی که پرتاب کردی تو نبودی که پرتاب میکردی؛ بلکه خدا پرتاب کرد.
[2]. سورۀ توبه، آیۀ 15
[3]. سورۀ اعراف، آیۀ 172
[4]. سورۀ اعراف، آیۀ 21
نظرات کاربران