بسماللهالرّحمنالرّحیم
جهادِ تمامنشدنی
در بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 13 (19 رمضان 1447) با عنوان «جهادِ تمامنشدنی» میرسیم.
در بررسی آیات سورۀ عنکبوت رسیدیم به آیۀ «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[1] و به مناسبت شرایط پیشآمده (جنگ رمضان)، آیات جهاد را با توجه به تبیین امام راحل و امام شهیدمان، بررسی میکنیم، تا علاوهبر شناخت جهاد، با شخصیت این رهبران گرانقدر بیشتر آشنا شویم و در رسیدن به حقانیت ولایت فقیه و از بین بردن شک و تردیدها در خود قدمی برداریم.
«قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»[2]
بگو: کافی است که خدا [نسبت به حقّانیّت نبوّتم] میان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمین است میداند، و آنان که به باطل [چون بت و طاغوت] گرویده و به خدا کفر ورزیدهاند همان زیانکاران [واقعی]اند.
آیۀ شریفه را در چند فراز مورد توجه قرار میدهیم:
کفایت حق: «قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا»
برای عارفی که به مقام فنا رسیده تعریف یا تکذیب، انکار یا اثبات و قبول یا ردِ دیگران یکسان است. وقتی انسان در وادی وحدت قرار بگیرد و بخواهد صرفاً برای خدا کار کند نه برای خودش، دیگر برایش فرق نمیکند دیگران به او روکنند یا از او روبرگردانند، با او در جنگ باشند یا در صلح و... .
آنچه در زندگی ائمه اطهار(علیهمالسلام) میبینیم همین است؛ جنگ، صلح، ولیعهدی، زندان و...، همه برایشان یکسان است. نمونۀ این تسلیم در مقابل تقدیر الهی را در شهادت رهبر شهیدمان میبینیم. ایشان شهادت را انتخاب کردند. عارف موحد کار را کار خدا میبیند اگرچه عاملش دشمن خدا باشد.
متأسفانه گاهی ما خواستههای خود را بر خواست خدا ترجیح میدهیم و با ملاحظهکاری و به اسم مصلحت، جایی که باید برائت داشته باشیم، میگوییم وظیفۀ ما حفظ روابط است، درحالیکه نمیدانیم این ترک برائت، چقدر مانع عروج ماست. روحیۀ انسان سالک این است که وقتی در موقعیتی از جهت خانواده، دوستان و اجتماع قرار میگیرد و وظیفهاش برائت است، وظیفۀ خود را توجیه نمیکند و سختیهای بریدن از نزدیکان را به جان میخرد.
در این آیۀ شریفه خدا خودش را بهعنوان شهید معرفی میکند. یعنی خدا یک ناظر بیرونی نیست، خدا یک ناظر وجودی و درونی است که حتی در پایینترین رتبۀ وجود (دنیا) هم حضور دارد.
علم حقتعالی: «يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
مسئلۀ دوم علم حضوری حقتعالی است. علم خدا به اشیا این است که اشیا عین ربط به خداوند هستند. در اینجا وظیفۀ انسان دربارۀ اشیا تا جایی است که این ارتباط بریده نشود. وقتی چیزی به ارتباط انسان با خدا لطمه میزند، باید کنار گذاشته شود. ما امروز در جریان جنگ رمضان، اگر بتوانیم برائتمان را درست نشان دهیم، پیروزی هم با نفس فردی ماست هم در بیرون.
ایمان به باطل: «وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ»
گروهی هستند که ایمان دارند، اما ایمان و باورشان به خدا نیست، بلکه ایمان به باطل است. باطل همان «غیر خدا» است. ثروت من، بدن من، فرزند من، شأن من و...، مصداقهای غیر خدا هستند. یک مؤمن نمیتواند سرگرم غیر خدا شود. اینها سراباند، و انسان هرچه به سراب نزدیک شود، از آب دور میشود. غیرِ خدا مثل سایهای است که اگر بدون توجه به صاحبِ سایه، به آن توجه شود، خدا فراموش میشود.
خسران: «أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»
خسران از عذاب بدتر است. خدا هیچ عذابی بدتر از خسران برای انسان قرار نداده است. چون هر عذاب دیگری میتواند پاککننده باشد، هر رتبهای از جهنم میتواند پاککننده باشد. اما خسران خاصیت پاککنندگی ندارد. خسران یعنی باختنِ تمام سرمایه. کسی که سرمایهاش را از دست داده، هیچ کسی هم به او آزاری نرساند، خودش در عذاب است.
استعداد انسان خلیفةاللّه شدن است. خداوند برای انسان امکانات و شرایطی قرار داده و مدت زمانی را هم برایش مقدر کرده که در این زمان و با این شرایط، استعداد درونی خود را آشکار کند. کسی که به امور فانی و توهمی دنیا دل بسته، درحال از دست دادنِ سرمایه است. عمر و انرژی انسان باید صرف خلیفۀ خدا شدن شود، نه اموری مثل به دست آوردن دلِ دیگران و جلب رضایت و خواستههای نابجای بندگان خدا.
خلاصه اینکه خسران یعنی از دست دادنِ خود. انسان ممکن است ثروت، فرزند، مقام و...، خود را از دست بدهد و این از دست دادن، برایش نارحتکننده باشد. اما هیچیک از اینها بهاندازۀ از دست دادنِ خود، دردآور نیست. این شخص همهچیز را از دست داده است.
جهان پر از «نمودها» است. دل بستن به نمودها انسان را از «بود» جدا میکند. وظیفۀ انسان در مقابل نمودها، نزع است. نزع به معنی دل کندن است، با بخشیدن، انفاق کردن، گذشت و...، فرق میکند. امروز جمهوری اسلامی ایران بودِ ماست، بقیۀ تعلقات مثل فرزند و ثروت و...، نمود هستند. اگر قرار باشد نمودها را حفظ کنیم به قیمت از دست دادن بود، خسارت دیدهایم. آدم زرنگ هیچگاه بود را فدای نمود نمیکند.
«وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ. يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»[3]
آنان شتاب در آوردن عذاب را از تو میخواهند، اگر مدتی معین [برای آنان] مقرّر نبود، قطعاً آن عذاب را [که خواهانش هستند] بر آنان میآمد و حتماً ناگاه درحالیکه بیخبرند، به سراغشان خواهد آمد. [آنان] شتاب در آوردن عذاب را از تو میخواهند، بدون تردید هم اکنون دوزخ بر کافران احاطه دارد.
امروز مصداق این آیات شریفه را در صهیونیسم میبینیم و کسانی که با حمایت از آنان جبهۀ حق را مسخره میکنند، درحالیکه جهنم بر زندگی آنان احاطه دارد. درونشان آتش است ولی نمیفهمند، منتظرند عذابی از بیرون به آنان برسد. غفلت، بدترین عذابی است که هماکنون در آن هستند. آنچنان غرق در زندگی مادی و نگرانیهای آن هستند که سوزش این بالاترین عذاب را احساس نمیکنند.
در ادامه، بحث جهاد را با بیان آیاتی از قرآن پی میگیریم.
مبارزه برای رهایی مستضعفان
«وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا»[4]
شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هرگونه راه چاره را بر آنان بستهاند] نمیجنگید؟ آن مستضعفانی که همواره میگویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و ازسوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده.
آیۀ شریفه یکی از عمیقترین آیاتی است که وظیفۀ انسان را در ابعاد گستردۀ جهاد معرفی میکند. اسلام، تنها رعایت احکام و آداب ظاهریِ بدون جهاد نیست. زندگیِ یک مسلمان با جهاد درونی و بیرونی عجین است. امروز که ایران درحال جنگ با ستمگران دنیاست، فقط برای پیروزی و استقلال خودش نمیجنگد بلکه جنگ برای رهایی تمامی مستضعفان جهان است و این راهی است که امام خمینی و امام خامنهایِ شهید پیش پای ملت ایران روشن کردند.
امام خمینی(رضواناللّهعلیه) میفرماید: «اسلام دین حمایت از مستضعفان است». ایشان قیام برای نجات مستضعفان را وظیفۀ الهی و انسانی معرفی میکند و میفرماید اسلام دینی است که در برابر ظلم سکوت نمیکند؛ این ظلم از هرکس باشد و هرچه باشد. برایناساس جهاد در نگاه اسلام نه ابزاری برای سلطهجویی، بلکه راهی برای تحقق عدالت، دفاع از کرامت انسانی و آزادسازی ملتهایی است که زیر فشار ظلم و استکبار قرار گرفتند.
ناگزیر از مبارزهایم
«الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»[5]
آنان که ایمان آوردهاند، در راه خدا میجنگند؛ و کسانی که کافر شدهاند، در راه طاغوت میجنگند. پس شما با یاران شیطان بجنگید، که یقیناً نیرنگ و توطئه شیطان [در برابر ارادۀ خدا و پایداری شما] سست و بیپایه است.
یکی از نکات مهمی که در آیه بیان شده این است که انسان چه بخواهد، چه نخواهد همواره در حال جهاد است، این جهاد یا در مسیر حق است یا در مسیر باطل.
نکتۀ دیگر این است که طاغوت در مقابل «اللّه» قرار گرفته است. یک عده «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»، یک عده هم «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ» هستند. یعنی هیچکس نمیتواند بیطرف باشد، هرچند خود را به بیطرفی بزند. و اگر در مسیر حق جهاد نمیکند، بداند که در سبیل طاغوت است. بنابراین همۀ انسانها به انتخاب خود، در یکی از دو مسیر حق یا باطل قرار دارند.
در ادامۀ آیه میفرماید: «فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ»؛ یعنی طاغوت همان شیطان است که در نفس شما جریان دارد. البته «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»، باطن شیطان چیزی جز ضعف نیست. این بخش از آیه، همان نقطۀ امیدی است که انسان را از سستی در مسیر استقامت باز میدارد.
در مبارزۀ با شیطان درونی و بیرونی، استقامت حرف اول را میزند. آن که قدم در مسیر جهاد با شیطان میگذارد، سستی به خود راه نمیدهد بلکه با تکیه بر این سخن خدا، محکم قدم برمیدارد و این امید را دارد که ارادۀ طاغوت، شیطان و نفس در مقابل ارادۀ الهی ضعیف است.
ایستادگی در برابر جبهۀ طاغوت همیشگی است و تا تحقق ارادۀ حقتعالی در ظهور امام زمان(عجلاللهفرجه)، مبارزۀ با طاغوت تمامشدنی نیست؛ پس امروز جهاد برای ملت ایران با پیروزی در جنگ به پایان نمیرسد و بهشکل دیگر و در میدانهای دیگر ادامه دارد.
امام شهید عزیزمان در تفسیر این آیه، نظرشان این است که قرآن تاریخ بشر را صحنۀ رویارویی دائمی دو جبهه میداند؛ جبهۀ ایمان که در پی آزادسازی انسان از بندگی غیر خداست و جبهۀ طاغوت که میکوشد انسان را زیر سلطۀ قدرتهای ظالمانه نگه دارد. برایناساس وظیفۀ مؤمنان صرفاً دفاع از منافع شخصی و ملی نیست بلکه ایستادگی آگاهانه در برابر جبهۀ طاغوت و مبارزه با ساختارهای ظلم و استکبار است. این آیه مبنای جهاد تمدنی است. جهادی که هدفدار و براساس عدل الهی، حق و حاکمیت دین خدا بر سرنوشت انسانها است. لذا مقاومت در این زمینه یک واکنش منطقی نیست یک مسئولیت عمیق اعتقادی است.
وعدۀ پیروزی
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»[6]
ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گامهایتان را محکم و استوار می سازد.
پس اگر خدا را یاری نکنی، خدا یاریات نمیکند و ثبات قدم هم به تو نمیدهد. این یک قرارداد دوطرفه است بین خدا و بنده. شرط نصرت خدا، حرکت است. هرچند، قدرت از خداست؛ اما خداوند قدرت را به کسی میدهد که تلاش کند. این سنت جاری در هستی است. با نشستن، پیروزی حاصل نمیشود. حالا اگر توانستی خدا را بر نفس و جامعۀ خودت حاکم کنی، کافی نیست، باید این حاکمیت را در دنیا گسترش داد. نصرت خداوند دو نتیجه مهم در پی دارد؛ ثبات درونی و پیروزی بیرونی.
یکی از مهمترین سنتهای جهاد همین است. هرجا انسان در جهاد درونی پا روی نفسش گذاشت، به پیروزی خواهد رسید. پیروزی خدا هم، پیروزی ظاهری در دنیا نیست، دیدن حضور خدا و ثبات قدم است. هر زمان بر ترس خود غلبه کردیم، استعداد ما برای رها کردن و کنار گذاشتن فراتر میرود. این اصل، در طیف گستردهتر در جامعه و در دنیا نیز جاری است. کسی که نیت خود را برای خدا خالص کرده است، نباید از شکست بترسد. او حتماً اثر نیت خالص خود را خواهد دید.
پس آیه به دو نکته مهم اشاره میکند: اول اینکه اگر برای خدا بر علیه نفس خود یا دشمن قیام کردی، حتماً پیروز هستی و دوم اینکه توقعت از پیروزی، پیروزی ظاهری نباشد. چون بعد از «يَنْصُرْكُمْ»، «يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» آمده است. این نشان میدهد که نصرت خداوند تثبیت روحی، عروج، استقامت و پایداری وجودی در میدان است.
امروز میبینیم چه نصرتی خدا به ملت ایران داده است. این که دارد در ایران اتفاق میافتد، اعجاز قرن است. این استقامت، همان پیروزی است. مردم به دنیا نشان دادند که قدرت، تنها قدرت مادی نیست. دیروز گفته میشد اگر جنگ بشود چه میشود! امروز مردم زیر بمباران هم در خیابانها حضور دارند، و این پیروزی است. پیروزی که فقط پیروزی ظاهری نیست بلکه «يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» است، یعنی یک نیروی معنوی باطنی و پشتوانۀ درونی که از قدرت مادی دشمن خیلی بالاتر است.
امام خمینی(رضواناللّهعلیه) سخنی به این مضمون دارند که هر ملتی که برای خدا قیام کند، مشمول یاری الهی خواهد شد. پیروزی ملتها در برابر قدرتهای بزرگ، تنها به ابزارهای مادی وابسته نیست، بلکه به میزان اخلاص، ایمان و جهتگیریشان بستگی دارد. هنگامی که یک حرکت اجتماعی، سیاسی بر پایۀ ایمان و تحقق عدالت شکل میگیرد، نصرت الهی بهعنوان یک سنت قطعی در تاریخ عمل میکند و مسیر پیروزی و استواری را هموار میسازد. بنابراین مقاومت در راه خدا نهتنها یک تکلیف دینی، بلکه راهی برای دستیابی حکومت و حاکمیت خدا در دنیاست.
[1]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 69 : و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما [با جان و مال] کوشیدند، بیتردید آنان را به راههای خود [راه رشد، سعادت، کمال، کرامت، بهشت و مقام قرب] راهنمایی میکنیم؛ و یقیناً خدا با نیکوکاران است.
[2]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 52
[3]. سورۀ عنکبوت، آیات 53 و 54
[4]. سورۀ نساء، آیۀ 75
[5]. سورۀ نساء، آیۀ 76
[6]. سورۀ محمد، آیۀ 7
نظرات کاربران