ابتلا و جهاد

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

ابتلا و جهاد

در بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 12 (19 رمضان 1447) با عنوان «ابتلا و جهاد» می‌رسیم.

خداوند در آیۀ 49 سورۀ عنکبوت می‌فرماید:

«بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُون‏».

بلکه این قرآن، آیات روشنی است در سینۀ کسانی که به آنان معرفت و علم عطا شده؛ و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی‌کنند.

براساس این آیه، اهل معرفت نشانه‌های خدا را می‌پذیرند و در مقابل، ظالمان کسانی هستند که نشانه‌های خدا را انکار می‌کنند. در حقیقت، ظلم به نفس، توجه به خواسته‌های عالم ماده و بدن است.

هنگامی که آدم و حوا از میوۀ درخت منهیه خوردند، آنچه به‌عنوان «سوآت»[1] آشکار شد همان توجه به بدن و جرم مادی بود[2]. در جنت اسماء آدم و حوا گرما، سرما، گرسنگی، تشنگی و... را احساس نمی‌کردند؛ چراکه آنجا ظهور نورانیت وجود بود و هیچ تضادی در کار نبود؛ اما وقتی به درخت منهیه نزدیک شدند، توجه به بُعد مادی و محدود و متضاد اتفاق افتاد[3]. حالا احساس گرسنگی و تشنگی و... می‌کردند و به زحمت و سختی افتادند. می‌خواستند دوباره نور وجود را مشاهده کنند، پس ندای «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا»[4] سر دادند. اما این ظلمت، باید به‌تدریج رفع می‌شد، طوری که سالیان سال گریه کردند تا توبه‌شان قبول شد و ظلمت و حجابِ جرم و بدن مادی کنار رفت.

همانند دانه که ریشه، نور درون آن و پوستۀ سخت و غیرقابل نفوذ، ظلمت آن است. نور درون ظلمت قرار دارد و دانه باید در خاک قرار ‌گیرد و سختی‌ها و فشارها را تحمل ‌کند تا به‌تدریج با اسم فالق الهی ریشه، پوستۀ سفت بیرونی را پاره کند و نور وجودش بیرون آید.

نفس انسان هم در درونش نور عقل و اسماء الهی دارد که بُعد تقوای آن است. بدن، جرم و ماده نیز بُعد فجور و ظلمت آن است. ظلم به نفس، توجه به خواسته‌های بدن است؛ چراکه نور عقل در زندان بدن، ماده و جرم اسیر می‌شود.

طبق آیۀ بالا، آیات نورانی قرآن در سینۀ اهل معرفت و دانش قرار دارد. این شناخت و معرفت، قدرت درک انسان را بالا می‌برد و کار را برای او آسان می‌کند تا خود را از ظلمت جسد نجات ‌دهد.

همان‌طور که دانۀ سفت و سخت هیچ سنخیتی با تارهای لطیف ریشهٔ خود ندارد، جسد، جرم و دنیای مادی انسان هم با عقل و ملکوت او سنخیتی ندارد، این تقابل نور و ظلمت است. به این معنا که هرچه توجه انسان به پوستۀ خود یعنی جسد و جرمش بیشتر شود، نور وجود و عقل در او بیشتر حبس شده و قساوت قلب بیشتری می‌گیرد.

آدم به این دلیل که نور وجود و حقیقت ملکوتی خود را ادراک کرده بود، پس از هبوط به جرم و ماده‌اش توجهی نکرد و به‌تدریج با اختیار، ظلمت جسد را کنار زد تا نور وجود، خودش را در قلب او نشان داد. اما ابلیس به جرم و مادۀ ناری خودش چشم دوخت و مطرود شد.

در واقع هبوط به‌دلیل توجه به جسد و بُعد مادی انسان است که نور وجود را در جرم و ماده حبس می‌کند. البته قرار نیست ماده و جرم خود را رها کنیم یا از بین ببریم، بلکه باید به آن توجه نکنیم. یعنی در گرسنگی و تشنگی بخوریم و بنوشیم، اما به خوش‌مزگی، رنگ و لعاب و لذتش توجه نکنیم. در جنگ نیز مدافع حریم خود و میهن‌مان باشیم اما به خود و پیروزی‌هایمان توجه نکنیم.

انبیاء نیز همانند ما وارد ظلمت ماده و جرم و جسد شده‌اند[5]؛ اما به آن توجهی نکرده و با جهاد و معرفت از ظلمات به‌سمت نور حرکت کرده‌اند.

در آیات 29 تا 31 سورۀ محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، خداوند ابتدا به نفاق، بیماری قلب انسان اشاره می‌کند و سپس به مسئلۀ علم الهی و فتنه و امتحان می‌پردازد[6]:

«کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است، گمان کردند كه خدا کینه‏های [عمیق و پنهان] آن‌ها را آشكار نخواهد كرد. و اگر بخواهیم یقیناً آنان را به تو نشان می‌دهیم تا آنان را از روی نشانه‌هایشان بشناسی، و بی‌تردید آنان را از شیوۀ سخن گفتن خواهی شناخت؛ و خدا کارهای شما را می‌داند. به‌یقین ما شما را امتحان می‌کنیم تا مجاهدان از شما و صابران را مشخص نماییم، و اخبار [اعمال و اسرار] شما را نیز می‌آزماییم. [تا صدق و کذب شما را در همۀ امور معلوم کنیم.]»

قلب در عالم معنا جایگاه بالایی دارد و محل جوانه زدن و شکل‌گیری نفس انسانی است. اولین نشانۀ رشد یک دانه، هم ریشه زدن است که قلب آن دانه به حساب می‌آید. در جنین هم قلب اولین عضوی است که تشکيل می‌شود و بدون آن هیچ عضوی به وجود نمی‌آید.

ریشۀ وجودی ما انسان‌ها در رابطه با اسماء الهی‌ است، آن ریشه در قلب رشد می‌‌کند تا عاقل شویم. اگر قلب انسانی بیمار شود، یعنی توجه به جرم و جسد کند، نور وجود را در خود حبس می‌کند و مظهر شیطان می‌شود. در این صورت زشتی‌ها و فناها از او ظهور می‌کند.

علامه طباطبایی اصلی‌ترین بیماری قلب را نفاق معرفی می‌کند؛ نفاق بین جرم و جسد با فطرت و عقل که هر کدام خاصیت مخصوص به خود دارند. اما اصل بر این است که نور وجود بتواند از ظلمت جرم و جسد ظهور کند و این همان اخراج نور از ظلمات است.

نفاق، اختلال در ادراک حقیقت و دوگانگی میان ظاهر و باطن است. در بیماری قلبی نفاق، فطرت و عقل انسان می‌داند که عمل او صحیح نیست و با شک و تردید انجام می‌دهد؛ اما چون با نور وجود خودش صادق نیست، توجیه می‌کند و به کارش ادامه می‌دهد.

خداوند به تمام کلیات و جزئیات علم دارد و صدق و کذب ادعاهای انسان را به او نشان می‌دهد. منافق حضور خدا را درک نمی‌کند و او را نمی‌بیند، پس به‌راحتی عملش را از دیگران پنهان می‌کند. اما خدا او را رها نکرده و با انواع آزمون‌ها می‌خواهد نفاق درونش را پاک کند. اگر توجیه کند و به پنهان‌کاری و دوگانگی درونش اصرار ورزد، در نفاق و عذاب می‌ماند. البته قلب بیدار و بابصیرت، نفاق را تشخیص می‌دهد و منافقین را از لحن کلام، فعل و سیرۀ زندگی‌شان می‌شناسد.

در حکمت ملاصدرا، علم الهی دو جنبه دارد: علم ذاتی ازلی و علم فعلی. علم ذاتی، کلی و اجمالی است و باید به فعلیت و تحقق خارجی برسد که به آن علم فعلی می‌گویند.

برای مثال، دانه در درونش ریشه و ساقه دارد اما باید در میدان ابتلای زیر خاک و اسم فالق الهی و... قرار بگیرد تا مراتب وجودش را ظهور دهد. خداوند به این دانه و استعدادش علم ذاتی دارد؛ اما او را در مسیر ابتلا و آزمون قرار می‌دهد تا استعداد وجودش را نشان دهد و به فعلیت برسد. یعنی امتحان به این معنا نیست که خدا موجود را نمی‌شناسد و به آن علم ندارد، حالا با آزمودن می‌خواهد علم و فهمش را افزایش دهد؛ بلکه وجود در تمام هستی حضور و جریان دارد.

در ادامۀ آیات، خداوند می‌فرماید[7]:

«سستی نکنید و [کافران را] به صلح و آشتی دعوت نکنید؛ درحالی‌که شما برتر هستید و خدا با شماست و هرگز از ثواب اعمالتان نمی‌کاهد. زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پرهیزکاری کنید، خدا پاداش‌هایتان را می‌دهد و از شما در برابر پاداش دنیوی و اخروی، اموالتان را نمی‌خواهد.»

خداوند از مؤمنین می‌خواهد در آزمون‌های فردی و اجتماعی، خودشان دنبال چاره‌جویی نروند؛ بلکه برتری نور وجود و معیت و حضور خدا را ادراک کنند. بفهمند درد و درمان هر دو از خداست و او به همه چیز عالِم است. او علاوه‌بر آنکه استعداد درونشان را می‌داند، آن‌ها را آزمایش می‌کند تا استعداد و حقیقت وجود برای خودشان هم آشکار شود.

همچنین زندگی دنیا و جرم و مادۀ خود را ابزار بازی بدانند که فقط برای رشد قوا و استعداد درونشان است. پس به آن دل نبندند و فقر و نیاز خود را ادراک کنند.

بر‌اساس آیات جهاد، ابتلا و امتحان فرآیند استخراج حقیقت وجودی انسان است؛ یعنی آزمونی برای آشکار شدن انتخاب و باور درونی انسان. اگر به ظاهر دنیا فریفته شده و آن را انتخاب کرده باشد، با امتحان آشکار می‌شود و به شقاوت می‌رسد. اگر هم معیت و حضور خدا و برتری وجودش را درک کرده باشد، در جهت سعادت به ظهور می‌رسد.

انسان مجموعه‌ای از استعدادهاست که تا در میدان فشار قرار نگیرد، حقیقتش آشکار نمی‌شود. همانند دانه‌ای که در زیر خاک و با فشار، جوانه می‌زند و استعدادش شکوفا می‌شود.

می‌توان گفت ابتلا با خلقت ما انسان‌ها عجین شده است؛ چراکه مسیر ظهور و آشکار شدن استعدادهای درونی ماست. اگر تعیّن و ظهور استعدادهایمان را نمی‌خواستیم، اصلاً ابتلا و امتحانی وجود نداشت. رتبۀ ‌ما هم بی‌نهایت است؛ یعنی برای ظهور اسماء الهی درونمان، بی‌نهایت میدان ابتلا و امتحان داریم و باید جهاد کنیم. ما هر لحظه در میدان جهاد هستیم تا از میان خواسته‌های نفس اماره، لوامه یا مطمئنه، یکی را انتخاب کنیم. بنابراین انسان در هر دو میدان آزمایش شرک و توحید در مسیر جهاد است تا با اختیار و انتخاب خود، آنچه را در درون دارد آشکار کند.

در ادامه وارد بحث جهاد می‌شویم. خداوند در آیۀ 69 سورۀ عنکبوت می‌فرماید:

«كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى‏] ما [با جان و مال] كوشيدند، بى‏ترديد آنان را به راه‏هاى خود [راه رشد و سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مى‏كنيم؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است»[8].

مقابله با ظلم، استکبار و سلطه‌گری، یکی از سنن تغییرناپذیر در معارف اسلامی است که ریشه در قرآن و سیرۀ معصومین(علیهم‌السلام) دارد. در قرآن مسائلی همچون جهاد در راه خدا، دفاع از مستضعفان، مبارزه با طاغوت، نفی سلطۀ ظالمان و نپذیرفتن ولایت یهود و نصارا بیان شده است. همچنین دعوت به صبر و استقامت در برابر فشارها و تهدیدها، به‌عنوان طرحی جامع برای مقاومت در برابر استکبار درونی و بیرونی مطرح می‌شود. در این چارچوب، جهاد صرفاً به معنای جنگ نظامی نیست، بلکه معنای آن، خالص شدن برای پاسداری از حق، عدالت و کرامت انسانی است.

حضرات معصومین(علیهم‌السلام) نیز در صحیفه‌های نورانی‌شان بر اهمیت جهاد تأکید داشتند؛ اینکه انسان در ابعاد گوناگون باید جهاد و مقاومت داشته باشد تا به عزت فردی، اجتماعی و جهانی برسد.

انسان موجودی است که نفس او در تقابل دو جبهۀ تقوا و عدالت، با فجور و استکبار قرار گرفته است؛ همان تقابل بین بدن با روح و عقل. این دو جبهه هر کدام خصوصیت خاصی دارند و همانند داستان شتر و مجنون، انسان را به‌سویی می‌کشانند. مجنون که نماد عقل و روح است به‌سوی هدف الهی خود رهسپار می‌شود؛ اما ناقۀ شتر از غفلت او استفاده می‌کند و مدام به‌سمت خصوصیت مادی و محدود خود می‌رود. چنین انسانی برای ایجاد تعادل بین فجور و تقوا، دنیا و آخرت، نفس اماره و مطمئنه، باید جهاد کند تا از ارزش‌های الهی در برابر سلطۀ نفس اماره در درون و استعمارگران ستمگر در بیرون محافظت شود.

این جهاد نیازمند تلاش آگاهانه و معرفت مجاهدانه است. انسان مجاهد هرگز نمی‌تواند با غفلت، روزمرگی و بی‌تفاوتی زندگی کند، بلکه نسبت به خود و جامعه‌اش مسئولیت‌ دارد. او همواره با صبر و استقامت، با لشکر جهل در درون، و با دشمن مستکبر در بیرون مبارزه می‌کند تا وجود، دین، اسماء و عدل الهی ظهور پیدا کند.

پس دائماً دو نوع جهاد لازم است: جهاد با نفس یا همان جهاد اکبر؛ و جهاد با دشمن، استعمار و استکبار بیرونی که جهاد اصغر است. بر‌اساس آموزه‌های قرآنی، نصرت الهی، رسیدن به عزت و پیروزی در جهاد با نفس است که انسان را به عالم ملکوت و عقل می‌رساند. در جهاد با استکبار بیرونی هم جامعه آرام‌آرام عزت و استقلال پیدا می‌کند. همان‌طور که ایران در مبارزۀ با حکومت شاهنشاهی به عزت و سربلندی رسید.

جهاد در آیات قرآن، مفهومی بسیار گسترده‌ دارد؛ گویی با وجود انسان عجین شده و بدون آن عباداتی همچون نماز و روزه ثمره‌ای ندارند. جهاد راه رسیدن انسان به قلۀ عزت انسانیت و عاقل شدن است.

خداوند در سورۀ بقره، به جهاد در راه خدا اشاره می‌کند و مسلمانان را از ظلم برحذر می‌دارد:

«وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ»[9].

و در راه خدا با كسانى كه با شما مى‏جنگند بجنگيد، و [هنگام جنگ از حدود الهى] تجاوز نكنيد، كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد.

از نظر قرآن، جهاد یک اقدام تهاجمی برای سلطه‌گری بر دیگران نیست[10]، بلکه واکنشی عادلانه در مقابل هر تجاوزی است؛ چه در تجاوز نفس اماره و چه در تجاوز مستکبران عالم همچون آمریکا و اسراییل.

بنابراین ما حق نداریم هرطور که می‌خواهیم جهاد کنیم. قرآن، رعایت عدالت، پرهیز از تعدی و پایبندی به اصول اخلاقی را از مهم‌ترین شروط مبارزۀ الهی می‌داند. چنان‌که در مبارزه با نفس اماره، عادلانه‌ترین راه این است که با معرفت و صبر، با نفسمان مدار کنیم تا به‌تدریج از زشتی‌ها جدا شود.

این منشور اخلاقی در جنگ با مستکبران عالم نیز رعایت می‌شود. اینکه مسلمانان هرگز شروع‌کنندۀ جنگ نیستند، بلکه مدافع‌اند، یعنی در مقابل دشمنان سکوت نمی‌کنند و توسری‌خور نمی‌شوند، اما ظلم هم نمی‌کنند.

امام خمینی(رحمة‌اللّه‌علیه) در صحیفۀ نورانی‌شان[11] به این اصل اشاره می‌کند که اسلام آغازگر جنگ نیست؛ اما اگر کسی به اسلام و مسلمین تعدی کند، دفاع از حقِ انسانیت را واجب می‌داند. ایشان با تبیین همین اصل قرآنی تأکید می‌کند که فلسفۀ جهاد در اسلام، دفاع از حق و مبارزه با ظلم است، نه جنگ‌طلبی و تجاوز. جهاد ابزاری است برای رسیدن به تعادل وجودی، اجتماعی و پر شدن زمین از عدل الهی.

در سورۀ مبارکۀ حج نیز اجازۀ جهاد به کسانی‌ داده شده که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند[12]. این آیه یکی از مهم‌ترین آیاتِ مقابله با ظلم و استکبار است که حکم و مجوز الهی برای مقاومت و جهاد صادر شده، و اعلام مشروعیت دفاع در اسلام است. اسلام توسری‌خوری، احساس حقارت و ظلم به خود را دوست ندارد و خواستار حفظ عزت مسلمانان است. وقتی ظلم به جامعۀ مؤمنان تحمیل می‌شود، دفاع و مقاومت واجب است.

بنابراین از نظر قرآن، ظلم‌ستیزی و دفاع از حق، یکی از اصول بنیادین انسانیت است که رشد انسانی جامعه را تضمین می‌کند. در این نگاه، جهاد دفاعی وسیله‌ای برای حفظ استقلال جامعه و هویت انسانی است. یقیناً اگر جامعه‌ای مستقل نباشد، انسان نمی‌تواند هویت خودش را در آن جامعه پیدا کند.

البته در بعد فردی هم اگر تجاوز و ظلم به ارزش‌ها‌، انسانیت و عقیدهٔ الهی انسان باشد، در برخورد با افراد معاند و مخالف دین، برائت لازم است؛ اما در برابر ظلم شخصی که فقط به دنیای ما آسیب می‌زند باید با صبر و استقامت، با افراد برخورد کرد. شرط یاری خدا هم صبر و استقامت است. جایی که می‌ترسیم یا با ملاحظه‌کاری امور شخصی و جزئی خود را در نظر می‌گیریم، توسری‌خور می‌شویم و نصرت و یاری خدا هم به ما نمی‌رسد.



[1]. سورۀ طه، آیۀ 121: «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما ...‏»؛ پس هر دو [به‌سبب وسوسۀ شیطان] از میوۀ آن [درخت] خوردند، در نتیجه شرمگاهشان بر آنان پدیدار شد.

[2]. سورۀ مائده، آیۀ 131: «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ ...»؛ نهایتاً [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که] خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را می‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند.

[3]. دنیای مذموم همان ماده و بدن است، وگرنه در دنیای آفاقی، همه‌چیز سر جای خودش زیبا است.

[4]. سورۀ اعراف، آیۀ 23: «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»؛ گفتند: ای پروردگار ما! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیان‌کاران خواهیم بود.

[5]. سورۀ مریم، آیۀ 71: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»؛ و هیچ‌کس از شما نیست مگر آنکه به دوزخ وارد شود. و این برای پروردگارت امری حتمی است.

[6]. از عمیق‌ترین آیات الهی دربارۀ علم الهی و سنت ابتلا که با هم جمع شده‌اند. «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُم.‏ وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ. وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ.»

[7]. سورۀ محمد، آیات 35 و 36: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ. إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ.»

[8]. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ.»

[9]. سورۀ بقره، آیۀ 190

[10]. جهاد در نگاه غیردینی یعنی تلاش برای سلطه‌گری بر دیگران.

[11]. صحیفۀ امام، ج 16، ص 366

[12]. سورۀ حج، آیۀ 39: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ»؛ به کسانى که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می‌گیرند، چون به آنان ستم شده اجازۀ جنگ داده شده، مسلماً خدا بر ياری دادن آنان تواناست.

 



نظرات کاربران

//