بسماللهالرّحمنالرّحیم
خیر و شر
در بحث خطبۀ فدکیه به خلاصۀ جلسۀ 3 (3 جمادیالاول 1448) با عنوان « خیر و شر» رسیدیم.
چهار مرتبه از تلههای نفس را بررسی کردیم. گفتیم وجود، خیر است و هرچه از آن صادر شود، خیر و کمال است؛ اما این همه ظلم و جور و فریب شیطان در دنیا چیست؟ حتی خدا هم به رسولش میفرماید: «از شر مردم به من پناه بیاور.» پس این شرها چه هستند؟
برای یافتن پاسخ، مثالی میزنیم. ذات خورشید، نور و حرارتش محض است و هیچ سایهای در آن نیست؛ اما خورشید مساوی است با طلوع و وقتی ظهور کرد، سایه با آن میآید؛ یعنی وقتی خورشید طلوع میکند باآنکه همۀ مراتب ظهور آن، نور و حرارت است، اما سایه نیز تشکیل میشود. به این معنا که طلوع خورشید لابد از ایجاد سایه است و بهاندازۀ نور و حرارتی هم که از شعاعها ظهور میدهد سایه مراتب میگیرد.
وجود نیز خیر محض است و اصالت دارد و هیچگونه سایهای ندارد؛ اما چون «پریرو تاب مهجوری ندارد»، خدا خداییاش را ظهور داده است. در واقع خدا بودنش مساوی است با ظهور و هستی چیزی جز ظهور خیر و کمال نیست؛ اما چیستیها همه خیر نیستند و شرور، سایههای ظهور نور هستند.
به عبارتی، وجود لابد از ظهور و ظهور لابد از ظلمت و سایه داشتن است. پس در حقیقت، شر امر وجودی نیست که خدا شر را هم خلق کرده باشد. همانطور که خورشید طلوع نور و تاریکی را با هم ندارد. تنها چیزی که طلوع میکند روشنی و حرارت است؛ اما مقتضی ظهور این نور و گرما، سایه است.
وقتی خدا ظهور کرد، سایه امتداد یافت و در حجب نورانی و ظلمانی مراتب گوناگون گرفت. البته خدا در ظهور وجودش هیچ فرقی نمیگذارد ولی قابلها خصوصیات و مراتبشان با هم فرق میکند. همانطور که خورشید در طلوعش یکی است و مساوی است با مراتب. وقتی هم نور خورشید از شیشه عبور میکند تعینش با دیوار متفاوت است. خورشید بین شیشه و دیوار تفاوت نگذاشته است، بلکه تفاوت در تعینات و قابلهاست.
این قابلها همان مراتب هستیاند که اقتضای خیر و شر را با هم دارند؛ یعنی هم میتوانند در سایه بمانند، هم نور از آنها منعکس شود. اینجاست که سایه مقتضی شر یعنی دوری از مدار نور میشود. البته انسان تنها موجودی است که اختیار دارد تا انتخاب کند در کدام مرتبه از مراتب نور قرار بگیرد و قابلیتش در چه حدی باشد. سایر موجودات در مدار نور و کمال حرکت میکنند.
از طرفی، هیچ عدم و سایهای در مقابل خیر اصلًا نمیتواند باشد؛ یعنی دو تا مبدأ برای خیر و شر و اهورا و اهریمن نداریم. یک مبدأ خیر داریم که نور را ظهور میدهد و شر خروج از خیر است؛ یعنی هرچه کمال و خیر و زیبایی است از خداست و سیئه مربوط به حجاب ماست که با اختیار و انتخاب میتوانیم در سایه بمانیم و نور وجود را منعکس نکنیم؛ اما هر دو هم از خداست یعنی «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» .
چرا میگوییم هر دو از خداست؟ برای اینکه اگر خورشید طلوع نکند، سایه هم نیست. اگر خیر نباشد، شر هم نیست. اینجاست که میگوییم هر دو از خداست؛ ولی خدا هر دو را خلق نکرده است. خیر و شر هم به تمام موجودات برنمیگردد، همۀ موجودات برای خودشان خیر هستند، حتی عقرب و مار هم شر نیستند و اختیار و انتخاب نمیکنند به ما آسیب برسانند. شر به انسان مختار برمیگردد که همۀ مراتب نور خدا و خیر را خواسته است و همۀ حجابها و مراتب شر را هم به تبعش پذیرفته است.
خدا خیر محض است و ذاتش را به کسی نمیدهد. نور محمدی هم اولین شعاع وجود است که دوایر وجود را ظهور داده و هیچ سایهای ندارد، اما مبدأ تمام مراتب سایههاست؛ یعنی تمام اعیان ثابته و طینتها از حقیقت نور محمدی هستند که هم سایه دارند و هم نور دارند. البته همۀ موجودات بر محور بندگی حرکت میکنند و در مسیر کمالشان تسبیح خدا را دارند ؛ یعنی هم خدا را تنزیه میکنند از اینکه خودشان ذات خدا را داشته باشند و هم صفات خدا را در خصوصیاتشان میگیرند و پیوندشان را با خدا حفظ میکنند.
انسان تمام مراتب نور وجود را گرفته و باید علیالاتصال دور ذات خدا در تمام زوایا بگردد. او استعداد و اقتضای ماندن و فریب خوردن در مراتب سایه را نیز دارد و در هر زاویهای گیر کند برایش شر میشود. در واقع، ظهور اسماء الهی در انسان مراتب دارد که نازلترین مرتبهاش اعراض و ابزار است . او باید از بین این مراتب انتخاب کند و اگر نور را فراموش کند، در سایه و شر میماند.
به عبارتی، شر به تبع خیر است و اصل ظلمت، خروج از نور محمدی(صلیاللّهعلیهوآله) است. اگر انسان در محور بندگی و نور ولایت حرکت کند، در جوامع انسانی شری وجود نخواهد داشت. چنانکه پیامبر(صلیاللّهعلیهوآله) فرمودند: «یا علی! خدا میفرماید: اگر تمام مردم بر ولایت تو جمع میشدند جهنم را نمیآفریدم.» یعنی اگر همۀ انسانها با باطن شریعت و ولایت حرکت میکردند، شری در عالم انسانی اصلاً ظهور پیدا نمیکرد؛ اما وقتی از مدار ولایت خارج شدند شر پدید آمد.
شر در کیفیت ارتباط انسان با خدا، نفسش، طبیعت و مخلوقات به وجود میآید. به هر اندازه در انگیزه و نیاتمان، انتخابها و خُلقیاتمان از مدار حق و صفات کمالی خدا خارج شویم، شر به وجود میآید. اما اگر فقط برای امر خدا کار کنیم، نه بهخاطر اینکه از خدا چیزی میخواهیم، وارد شر نمیشویم.
شیعیان شعاعی که طینتشان از حضرات معصومین(علیهمالسلام) است، نور محمدی را در جان خود ادراک میکنند و فطرتشان در مدار بندگی و ولایت الهی است. آنها به مراتب پایین قانع نمیشوند و از اولیالامر اطاعت میکنند و مظهر ولیّ میشوند. ولایت را نیز در هر مرتبهای چه ولایت معصومین و چه ولایت فقیه و مراجع تقلید با جان و دل میپذیرند و گوش به فرمانشان هستند.
ابلیس هم در خلقتش عین خیر است؛ اما با اختیارش از مدار اطاعت امر وجود خارج شده و شر را ایجاد کرده است. او هرکسی را نمیتواند فریب دهد، مگر خود فرد هم بخواهد و با اختیارش از مدار نور خارج شود. کسی که از محور عبودیت حق خارج شود برای کل نظام خیر، شر ایجاد میکند و در عالم تکوین و آفاق هم اثر میگذارد و طبیعت را دگرگون میکند .
در دوران معاصر، عقل دِکارتی شر را آفرید و طبیعت را هم دچار شرور کرد. دکارت عقل انسانی را اصل میدانست و معتقد بود معیار ارزش همان چیزی است که انسان فکر میکند و میخواهد، نه ارادۀ خدا و اوامر الهی. حالآنکه خیر ارتباط با نور محمدی و ولایت انبیا و اولیاست که عامل کمال، سعادت، عزت و عدالت است و شر خارج شدن از مدار نور توحید، بندگی و ولایت الهی و وارد شدن به ولایت شیطان است که در جلوۀ قابیل، نمرودیان و فرعونیان و امروز فرهنگ غرب پدید آمده است و منشأ طغیان، اسارت و ذلت است.
طبق فرمایش امام صادق(علیهالسلام)، پدران (والدین) سه تا هستند؛ آدم که فقط از او فرزند مؤمن متولد میشود، جن که از او فرزند مؤمن و کافر زاییده میشود و ابلیس که ولدش کافر است .
به این معنا که اگر با بُعد والای آدمیت و انسانیت خود حرکت کنیم، آنچه از ما در فعل و صفت زاییده میشود ایمان و ولد مؤمن است. اگر با بُعد ملکوت سفلی و ذهن خود مأنوس باشیم، زاد و ولدمان ممکن است ایمان باشد یا کفر و کار برایمان سخت است. اگر هم شیطان در اموال، اولاد، ازواج و... ما شریک شده و در سینه و صدرمان تخم گذاشته و جوجه کرده باشد که با چشم و گوش ما میبیند و میشنود. مدام ما را وسوسه میکند، خطاها را برایمان زینت میدهد تا در لغزشگاهها بیفتیم و ثبات قدم نداشته باشیم، در این حالت زاد و ولدمان کفر و دوری از مدار توحید است.
در واقع کسانی که انانیت، هوای نفس، توجیه و چرتکههای سود و زیان شخصی دارند و روحیهشان به طاغوت و دینداری بدون سختی متمایل است، در محور ارادۀ شیطان میگردند و شیطان با آنها شریک شده است.
خداوند در سورۀ زخرف، کسانی را که از ذکر خدا و دایرۀ عبودیت الهی خارج شدهاند، دوست و قرین شیطان معرفی میکند و میفرماید:
«وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»
و هرکس خود را از یاد [خدای] رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند، شیطانی بر او میگماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد.
پس بهطور خلاصه میتوان گفت، ریشۀ شرور، طغیان نفس و طاغوت درون است که انسان را از مدار عبودیت الهی خارج میکند. توحید و ولایت نیز پناهگاه انسان از شر طاغوت و شیاطین است که او را به وادی امن الهی میرساند. همانطور که آدم پس از هبوط، به نور ولایت پنجتن(علیهمالسلام) پناه برد و برگزیدۀ الهی شد؛ یعنی به بهشتی بالاتر از جنت اسماء عروج پیدا کرد.
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید:
«شيطان در راه وسوسه كردن برقرار و پابرجا نمىشود، مگر آنكه انسان از ذكر پروردگار متعال اعراض كرده و فرمانها و دستورهاى الهى را خوار شمرده و بر نواهى و مناهى او تكيه زده و از علم و آگاهى و احاطه خداوند متعال غفلت ورزیده است.»
در واقع شیطان هرگز نمیتواند در روحیۀ اهل ولا نفوذ کند؛ چراکه آنها انسانهایی مطیع، قاطع و جدی در امر ولایت هستند که بدون چون و چرا و سخت و آسان گفتن با ولیّ بیعت میکنند و با وسوسه دچار گمراهی نمیشوند. اما انسانهای توجیهگر که امر ولایت را سبک میشمارند و جدی نمیگیرند، با وسوسۀ شیطان به فتنه میافتند.
پس کسانی میتوانند از دام شیطان رهایی یابند که مراقبت و استقامت دائمی داشته و از بستر اطاعت و خدمت بیرون نروند. اهل ذکر و یادآوری باشند و از هیبت آگاهی و اشراف ولایت در دلهایشان چنان مراقبهای داشته باشند که اجازه ندهند حتی فکر غلطی از ذهنشان عبور کند. در غیر این صورت کاملاً در معرض صید شیطان هستند .
شیعیان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) همیشه در حال جهاد با شیطان درون و بیرون هستند و بدون جهاد ایشان فتح و یاری خدا تحقق پیدا نخواهد کرد. امروز مردم دنیا بیدار شدهاند و در دفاع از فلسطین راهپیمایی میکنند و این بیداری مدیون جهاد شیعیان است.
هنگامی که سورۀ نصر به پیامبر(صلیاللّهعلیهوآلهوسلم) نازل شد ایشان به حضرت علی(علیهالسلام) فرمود : «ای علی خداوند جهاد را در فتنهای که پس از من رخ میدهد بر مؤمنین (شیعیان) واجب نمود چنانکه جهاد با مشرکین را در رکاب من واجب کرد. حضرت علی از ایشان پرسید: این فتنه و جهاد چیست؟ پیامبر فرمود: فتنۀ گروهی که به یگانگی خدا و رسالت من شهادت میدهند اما مخالف حقیقت و سنت من و طعنهزنندۀ بر دین هستند. سپس حضرت علی پرسید: به چه دلیل ما با اینها بجنگیم درحالیکه به توحید و رسالت شما شهادت میدهند؟ فرمود: بهجهت بدعتگذاری در دین و جدا شدن از فرمان من و حلال شمردن خونهای عترت من. [گویا تحمل اینها برای حضرت خیلی سنگین بود] عرض کرد: یا رسول اللّه از خدا بخواه در شهادت من شتاب کند.
پیامبر فرمود: چگونه خواهی بود وقتی [سر و محاسنت به خون] رنگین شود؟ حضرت فرمود: حال که چنین مژدهای دادید جای صبر نیست بلکه شکر است. پیامبر فرمود: پس خود را برای درگیری آماده کن که تو با امت من مخاصمه کنی. حضرت پرسید: راه پیروزی چیست؟ پیامبر فرمود: چون گروهی را دیدی که از هدایت بهسوی گمراهی رو کردند با آنان مخاصمه کن؛ زیرا هدایت از خدا و گمراهی از شیطان است. ای علی، همانا هدایت پیروی امر خداست نه پیروی از هوای نفس و دلخواه خود... .»
امروز ما شیعیان نیز باید دل به دریا بزنیم و سنگهایمان را با خودمان باز کنیم و راه جهاد را انتخاب کنیم. راه آسانی نیست و باید از خیلی چیزها بگذریم تا خداوند طلوع نورش را در قامت مهدی فاطمه(عجلاللهتعالیفرجه) به ما نشان دهد.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.