در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


آتش محبت در مسیر رضا

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
آتش محبت در مسیر رضا

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 34 (10 صفر 1448) با عنوان «آتش محبت در مسیر رضا» می‌رسیم.
در دعای پانزدهم صحیفۀ سجادیه، علت (بیماری) و صحت، جلال و جمال و چگونگی شکر و حمد را در این حالات بررسی کردیم. امام سجاد(علیه‌السلام) در فراز ششم این دعا می‌فرماید:
«اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي، وَ يَسِّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي، وَ طَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَ امْحُ عَنِّي شَرَّ مَا قَدَّمْتُ، وَ أَوْجِدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَ أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَي عَفْوِكَ، وَ مُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَ خَلَاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، و سَلَامَتِي مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ.»
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و آنچه را رضایت داری و برایم پسندیده‌ای، محبوب من ساز و آنچه را بر من وارد کرده‌ای آسان کن و از آلودگی اعمال زشتی که در گذشته انجام داده‌ام پاکم فرما و شرّ آنچه که پیش از این مرتکب شده‌ام، از صفحۀ وجودم محو کن؛ و از شیرینی عافیت کامیابم ساز و گوارایی تندرستی را به من بچشان؛ و راه بیرون رفتن از بیماری‌ام را به‌سوی بخشش و عفوت و جابه‌جا شدنم را از بستر بیماری به‌ گذشتت و نجاتم را از اندوهم به‌ رحمتت و تندرستی‌ام را از این دشواری به‌ گشایشت، قرار ده.
امام(علیه‌السلام) با صلوات ، معیار ارتباط ما انسان‌ها را با خدا مشخص می‌کند؛ اینکه هرگز بدون واسطه و با پای خودی نمی‌توانیم به خدا برسیم.‌ پس همواره پیامبر و اهل‌بیتش(علیهم‌السلام) را واسطه قرار می‌دهیم و با تبعیت از ولایت ایشان و مراتبشان در ظاهر و باطن ازجمله ولایت فقیه، به خدا تقرب و نزدیکی پیدا می‌کنیم.
سپس با زبان امام از خدا می‌خواهیم که محبوبان خودش و آنچه مورد رضایت اوست را محبوب ما قرار دهد. یعنی نه به‌دنبال محبوبان خود رویم و نه به تشخیص خودمان، رضایت خدا را تعریف کنیم و به آن راضی شویم. اگر ما به‌دنبال رضایت خدا از خودمان باشیم ممکن است هوا و هوس و رضایت خودمان را متوهمانه به‌جای رضایت خدا بگیریم. اما اگر خدا رضایتش را در قلبمان جاری کند و ما از خدا و هر آنچه او برایمان مقدّر کرده راضی شویم، در هر موقعیتی از جلال و جمال، سختی و خوشی، بیماری و سلامتی و... قرار بگیریم، به خواست الهی راضی هستیم و غر نمی‌زنیم. این رضایت، تبعیت و عبودیت تام را نیز به همراه دارد و خدا را از ما راضی می‌کند. اصلاً رضایت حقیقی همین است که ما از خدا راضی شویم، نه اینکه خدا را از خود راضی کنیم؛ در واقع، رضایت خدا از ما در رضایت ما از خدا نهفته است.
فردی که گرفتار شرک خفی و حجب نورانی است، خواست و رضایت خدا را تشخیص نمی‌دهد و در موقعیت‌های جلالی و ناخوشایند، روحیه‌ای ناراضی دارد. چنین فردی دوست‌داشتنی‌هایش طبق خواست و شهوت اوست؛ حال آنکه محبوب خدا آیینه‌های تمام‌نمای او هستند. یعنی ‌باید از خدا بخواهیم که میل قلبی و روحیهٔ ما را تغییر دهد تا آنچه برای او دوست‌داشتنی است برای ما هم دوست‌داشتنی شود؛ همان مودت و ولایت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) که اجر رسالت است .
در عبارت «حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي» چند نکته وجود دارد:
اول اینکه، از خدا می‌خواهیم که مبادی و جوهر میل قلبی ما را نسبت به دوست‌داشتنی‌ها تغییر دهد تا آنچه مورد رضایت اوست را دوست بداریم؛ نه اینکه مانند پیروان اخلاق کلامی، میل و هوای نفس در درونمان باشد و فقط در فعل و ظاهر آنچه مورد رضایت خداست را با سختی، اکراه قلبی، برنامه‌های اخلاقی و چله‌های طولانی انجام دهیم و در‌ نهایت هم اسیر میل نفسمان شویم. مثلاً کسی که میل به خوردن غذاهای فست‌فود و مضر دارد، اگر با برنامه‌ریزی مدت‌ها در بیرون با این میل مبارزه کند و آن غذاها را نخورد، در نهایت یا بعد از مدتی با توجیه دوباره به آن رومی‌آورد یا هربار که دیگران می‌خورند و او نمی‌خورد احساس حسرت و ناراحتی ‌می‌کند. درحالی‌که با معرفت باید از مضرات آن آگاه شود تا میلش در درون از بین برود.
دوم آنکه، در توحید افعالی ما می‌خواهیم با عبادات و اعمالمان به رضایت و خواست خدا برسیم؛ اما اینجا با توحید ذاتی از خدا می‌خواهیم که او روحیۀ ما را عوض کند تا چیزی جز رضایتش از ما ظهور نکند.‌ در واقع می‌پذیریم که خودمان نمی‌توانیم میل و روحیه‌مان را تغییر دهیم و با تضرع از خدا می‌خواهیم آن را مطابق پسند و رضایت خودش قرار دهد. اگر خواستمان هم صادقانه باشد، طبیب عشق، مهربان است و درمان می‌کند. نتیجه آنکه، فاعل حقیقی خداست و با نظر به لطف و عنایتش همۀ امور آسان می‌شود؛ «گر می‌برندت واصلی، گر می‌روی بی‌حاصلی»
به این نکته نیز باید دقت کنیم که جایگاه محبت قلبی با انجام وظایف متفاوت است. ممکن است ما در بیرون نسبت به افراد کافر یا بی‌ولایت نیز وظایفی داشته باشیم؛ مثلاً پدر و مادر یا فرزندمان در روحیه و عقاید با ما متفاوت‌اند و ولایی نیستند، ما وظایفمان را نسبت به آ‌ن‌ها انجام می‌دهیم، اما محبت قلبی نداریم و در جایی که وظیفۀ ما نیست حتی ارتباطمان را کم می‌کنیم و سازش و ملاحظه‌کاری نداریم. همچنین در مجلسی که احکام خدا اجرا نمی‌شود و با عقیدهٔ ما نمی‌سازد قاطعانه شرکت نمی‌کنیم، حتی اگر دعوت‌کننده ناراحت شود.
در رابطه با فرهنگ غرب نیز باید برائت قلبی داشته باشیم و در سبک زندگی‌مان از غذاهای فست‌فودی مضر و دارای مواد نگه‌دارنده پرهیز ‌کنیم؛ هم برای حفظ سلامتی و هم دوری از فرهنگ و شأنی که اسم این غذاها مثل پیتزا و ساندویچ و فینگرفود و... به ما می‌دهد. عده‌ای غذا خوردن در کافه و رستوران را باکلاسی و نشانۀ پیشرفت می‌دانند و اسیر فرهنگی می‌شوند که آسان و راحت پول بدهند و بخرند و بخورند. حال آنکه با همان پول می‌توانیم در خانه غذای سالم‌تر و بیشتری را درست کنیم و به‌جای پنیر پیتزا و مواد مضر، مواد سالم را جایگزین کنیم و حتی اسم غربی غذاها را تغییر دهیم و آن‌ها را بومی کنیم تا سبک زندگی‌ها عوض ‌شود.
در ادامۀ دعا از خدا می‌خواهیم مقدرات، امتحانات و حالات مختلفی را که بر ما فرود می‌آید  آسان کند و روحیۀ ما را از آلودگی‌ها، آثار گناهان گذشته  و شرک خفی پاک کرده و تغییر دهد و شرور پیش‌فرستادۀ ما را محو کند؛ و حلاوت و شیرینی عافیت، آرامش، تسلیم بودن و خود ندیدن را در ما تقویت کند.
گذشتهٔ ما در زمان و مکان محو شده و آنچه در نفس ما باقی مانده، اثرات وجودی کارهایمان است که بدون ارتباط و اتصال با خدا پاک نمی‌شود . آنجا هم که متوهمانه خود را فاعل می‌بینیم و جلوی فاعلیت خدا می‌ایستیم آگاهانه شر برای خود می‌فرستیم و اثراتش آن‌چنان در نفسمان تثبیت می‌شود که باید از خدا بخواهیم آن را فقط پاک نکند، بلکه کاملاً از وجودمان محو کند که «شتر دیدی، ندیدی» شود و با این پاکی، شیرینی عافیت را در درون به ما بچشاند تا از درک حضور او بانشاط شویم‌. در واقع، عافیت آنجاست که شیرینی حضور خدا را ادراک کنیم و فقط او را ببینیم.
در عبارت «أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ»؛ چشیدن خنکی سلامت، یعنی فانی شدن و خود ندیدن. ما معمولاً در دنیا با حرارت زندگی می‌کنیم و از بهره‌های نباتی و حیوانی لذت می‌بریم. انسانی که در مقابل لذت‌های دانی، منجمد و یخ‌زده شده توجهی به مراتب پایین ندارد و در مراتب بالا غرق است.
سپس از خدا می‌خواهیم ما را از بیماری و جلال به عفو و پوشاندن خودش خارج کند؛ و زمین خوردن و افتادن ما در امور ناخوشایند را به چشم‌پوشی‌اش‌ متحول کند و ما را از سختی‌ و فشار روحی به‌سوی راحتی و آرامش و رهایی برساند و از شدت بلاها به‌‌طرف فرج و گشایش ببرد.
علت و بیماری اصلی ما انسان‌ها، اصالت دادن به ماده، ماهیت و نفس اماره است و سلامتی ما خارج شدن از انانیت و خودبینی است. در این عبارات از خدا می‌خواهیم شدت و ابتلای دنیا را فرصتی قرار دهد تا به او نزدیک شویم و آثاری را که از توجه به ماهیت و حب‌ و بغض رتبۀ حیوانی گرفته‌ایم از ما پاک کند تا با بیرون رفتن دیو، فرشته درآید.
سپس در فراز هفتم می‌فرماید:
«إِنَّكَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْإِحْسَانِ، الْمُتَطَوِّلُ بِالِامْتِنَانِ، الْوَهَّابُ الْكَرِيمُ، ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ.»
همانا تو نیک‌رفتار به احسان و عطاکنندۀ به نعمتی، بسیار بخشنده و بزرگواری؛ دارای جلال و اکرامی.
در ابتدای این دعا امام(علیه‌السلام) با بیان علت (بیماری) و...، نواقص را برای بنده اثبات می‌کند و سپس در فراز انتهایی، احسان و فضل را به‌عنوان صفات ذاتی الهی برمی‌شمارد که بدون استحقاق و لیاقت، بنده را در آغوش می‌کشد. گویی بندۀ فقیر در همان حال که نواقص خود را ادراک می‌کند، خود را در آغوش خدا می‌بیند و از او می‌خواهد که از انانیت و خودبینی رهایش کند.
در واقع، امام(علیه‌السلام) عاشقانه با خدا سخن می‌گوید و با بیان اوصاف و اسماء زیبای الهی، نشان می‌دهد که شأن ذاتی‌ معشوق او، عین فضل و احسان و امتنان و بخشندگی و کرامت است و شأن ذاتی عین‌الفقری ما همواره دعا و خواستن است. یعنی چنین نیست که ما ابتدا درخواست کنیم و خدا پاسخ نیاز ما را بدهد، بلکه ذاتی او فضل و اکرام است و بی‌منت و بدون استحقاق به ما می‌بخشد. او فاعل مطلق است و ما فقیران، هرگز نمی‌توانیم نواقص خود را کامل کنیم. درخواست ما نیز در فرازهای قبلی به‌دلیل اوصاف ذاتی و زیبای اوست؛ اینکه فهمیدیم هیچ‌ایم و فاعلیتی نداریم؛ حتی نمی‌توانیم آثار گناهان گذشتۀ خود را پاک کنیم.
به عبارتی، قبل از آنکه کاسۀ گدایی‌مان را به درگاه خدا بیاوریم، با احسانش ما را از مواهب خود سرریز کرده‌ و بدون آنکه لایق باشیم به ما ‌بخشیده‌ است. او عین فضل و احسان و اهل امتنان و هدیه دادن دائمی است. ذات او وهّاب  و بخشندهٔ بی‌عوض، بزرگوار و کریم  و ارزشمند است و صاحب جلال و هیبت و عظمت و بزرگی است.
از نظر امام خمینی(قدّس‌سرّه) کامل‌ترین دعا آن است که در پایان آن، تغییر و تحول دعاکننده در جهت درک و شناخت خدا باشد، زیبایی حق را ببیند و به او توجه کند؛ نه اینکه فقط به خواست و مطلوب خود برسد و حاجاتش برآورده شود. یعنی هدف از خواندن و حرکت با دعا، شناخت خداست، نه رسیدن به مطلوب‌های خودمان؛ همان‌طور که امام سجاد(علیه‌السلام) در پایان این دعا ما را به شناخت صفات ذاتی خدا می‌رساند.
«مقصود من از کعبه و بت‌خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بت‌خانه بهانه» 
 



نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.