پله‌های عروج

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

پله‌های عروج

 

در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 30 (5 صفر 1448) با عنوان «پله‌های عروج» می‌پردازیم.

در جلسات گذشته فرازهایی از دعای چهاردهم صحیفۀ سجادیه را بررسی کردیم. قرار شد تمام همّمان این باشد که با این دعاها حرکت وجودی و صیرورت داشته باشیم و هر روز اسماء جدیدی از ما ظهور کند؛ نه اینکه فقط به خواندن و شنیدن آن اکتفا کنیم و مفاهیمی را در ذهنمان انباشته کنیم؛ چنان‌که وقتی یک لیوان آب به یک انسان تشنه می‌دهند باید آن را بخورد تا تشنگی‌اش رفع شود؛ نه اینکه آن را روی سرش بریزد!

با این امید که تاکنون در حرکت با دعای چهاردهم، کمی از غلظت عالم تمایلات مادی، بیرون آمده باشیم و با رقیق‌تر شدن قلبمان، غیظِ ما هم سمت‌وسوی الهی گرفته باشد به فراز سیزدهمِ این دعا می‌رسیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‌، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ»‌ ؛ خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و به من توفيق ده تا آنچه بر سود و زيانم مقدّر نموده‌اى بپذيرم و به آنچه براى من و از من گرفته‌اى خشنودم كن و به بهترين راه راهنمایی‌ام كن و مرا به آنچه سالم‌تر است بگمار.

وقتی در میدان صیرورت و سعادت حرکت می‌کنیم شرایطی پیش می‌آید که گاهی به سود ماست و گاهی هم به ضررمان؛ اما کجا به نفع ماست و کجا به ضرر ما؟ اصلاً چرا باید در موجودیتمان مرحلۀ سود و ضرر داشته باشیم؟

از آنجا که انسان ابعادی بالاتر از رتبۀ حیوانیت دارد بحث سود و زیان برایش مطرح می‌شود. گاهی ناسوت می‌تواند نسبت به رتبۀ ملکوت برای انسان ضرر داشته باشد؛ مثلاً آنجایی که غذایی حلال نباشد خوردنش برای رشد وجودی انسان مضر است. وگرنه به‌خودی‌خود، ناسوت، ضرری برای انسان ندارد. اما موجودات دیگر همچون حیوان، رتبۀ بالاتری ندارند که ضرری متوجهشان باشد و همه‌چیز برایشان در مسیر رشد حیوانی‌، آماده است.

«وَفِّقْنِي» یعنی خدایا شرایط را برای من آماده کن؛ آن هم نه شرایط بیرونی؛ بلکه شرایط درونی. چراکه همیشه آماده بودن شرایط بیرونی برای موفقیت و سعادت انسان کافی نیست. چه بسا کسانی در خانۀ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و در کنار ایشان زندگی می‌کردند؛ اما نتوانستند از این شرایطشان درست استفاده کنند. توفیق در اینجا یعنی درون من را منطبق کن برای پذیرش آنچه قضا کردی؛ آن هم پذیرش با عشق و آگاهی و انتخاب و نه از روی جبر.

اما قضای خدا برای من چیست؟ اینکه من تمام مراتب وجودی را انتخاب کردم و او به من داد. ازجمله شهوت و غضب را به‌عنوان حجاب ظلمانی من قرار داد و نفس را به‌عنوان حجاب نورانی. به شیطان هم اجازه داد که دشمنِ من باشد. حالا دیگر نمی‌توانم در مقابل این حکم خدا چون‌وچرا کنم؛ چون خودم این جامعِ مراتب بودن را پذیرفتم. مثلاً نمی‌توانم شکایت کنم که خدایا چرا به من رتبۀ حیوانی دادی! بااینکه اگر در آن بمانم به ضرر من است و از رشد انسانی می‌مانم. چون این رتبه، لازمۀ جامع بودنِ من است.

«رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي»؛ پیش از این از خدا توفیق خواستیم که قضای او را بپذیریم و در ادامه از او می‌خواهیم ما را به مقدراتش راضی کند. چراکه هر قضایی که خدا برای ما تعیین کرده مقدراتی هم برای آن قرار داده است. مثل اینکه بُعد نباتی را برای ما قضا کرده و خوردن و خوابیدن را به‌عنوان مقدرات این رتبه تعیین کرده است که باید به آن راضی باشیم.

در واقع هم قضای الهی را قبول کنیم و تسلیم باشیم و هم در مقام اجرای آن قضا راضی باشیم. وقتی پذیرفتیم که خلیفۀ خدا باشیم در اجرا و عمل در هریک از رتبه‌های وجودی نیز راضی باشیم؛ نه اینکه اعمال ما با اعتقاداتمان همخوانی نداشته باشد.

امام در این فراز به شکل ظریفی به این حقیقت اشاره می‌کنند که اول ما باید از خدا راضی باشیم؛ نه اینکه خدا را از خود راضی کنیم. باید راضی باشیم به اینکه ما را خلیفۀ خود کرده و خواسته که تمام مراتب وجود را به خواست خدا ظهور دهیم. غضب را ظهور دهیم؛ اما در اوج قلۀ انسانی که همان برائت است. عشق را هم در مرتبۀ اوجش ظهور دهیم که همان ولایت است.

«وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‌»؛ یعنی ما را هدایت کن به آنچه که مایۀ قِوام ماست تا چون‌وچرا نکنیم. زمانی قِوام وجودی ما در گرفتن‌هاست و گاهی در به دست آوردن‌ها. از خدا می‌خواهیم ما را به استوارترین راه در تمام ابعاد عقیده، عمل، ارتباطات، سبک زندگی و بندگی هدایت کند تا دچار افراط و وتفریط نشویم و ثابت‌قدم باشیم. چنان‌که وقتی روی صندلی نشستیم و آن را تکیه‌گاه خود قرار داده‌ایم نباید خود را به چپ و راست متمایل کنیم و باید به صندلی تکیه کنیم. اگر کسی مدام روی صندلی تکان می‌خورد احتمالا نقصی در بدنش دارد که نمی‌تواند راحت تکیه کند؛ مثلاً کمرش درد می‌کند. در مسیر حق هم اگر افراط و تفریط می‌کنیم یعنی درونمان دچار نقص است که نمی‌توانیم به حق، تکیه کنیم.

«وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ»؛ یعنی با محاذاتی که با تو پیدا کردم حالا تو از من استفاده کن و مرا به کار بگیر؛ آن هم در جایی که سالم‌تر است و بدون آفت. کسی که خدا وظیفه‌اش را تعیین کند آن وظیفه را بی‌آفت انجام می‌دهد و دیگر در فراز و نشیب‌ها بالاوپایین نمی‌شود. در مقابل کسی که خودش وظیفه‌اش را تعیین کند هر چقدر هم کاری به ظاهر درست و خدایی انجام دهد بی‌آفت نخواهد بود. ازاین‌رو هرکس که وظیفه‌اش را خدا به او بشناساند تمامِ راه را رفته است.

نمونۀ جامعش امام حسین(علیه‌السلام) بود که سخن و نصیحت هیچ‌کدام از کسانی که نصیحتش می‌کردند نپذیرفت؛ کسانی همچون برادر و عمویش که ایشان را به نرفتن به‌سمت کوفه دعوت می‌کردند. چراکه وظیفه‌اش را خدا به او شناسانده بود و همین برایش کافی بود.

امام در این فراز چهار پله از مسیر عروج را به ما یادآور می‌شود: 1. پذیرش قضای الهی 2. رضایت عملی به اجرای این قضا 3. تعیین جهت درست و استوار 4. شناختن وظیفه بدون آفت.

علاوه‌بر این افعال متعدی که در این فراز استفاده شده است نشان می‌دهد در تمام این چهار پله، فاعل، خداست و ما مفعولی هستیم که می‌توانیم فاعلیت خدا را پذیرا باشیم؛ یعنی ما نمی‌توانیم هیچ‌کدام از این مراحل را خودمان طی کنیم؛ خداست که باید دستمان را بگیرد و ما را بالا بکشد. تنها کار ما این است که وارد وادی شریعت شویم که همان انجام واجبات و دوری از محرمات است. اگر هم تاکنون مسیر را غلط رفته‌ایم با توسل و تضرع بخواهیم که برایمان جبران کنند. اصلاً در هر شرایطی باید حضور خدا را ببینیم و به درگاه خاصانش توسل کنیم که ما را ببرند. وگرنه نمی‌توان این مسیر را با قدم خود طی کرد.

گر می‌برندت واصلی گر می‌روی بی‌حاصلی

رفتن کجا بردن کجا؟! توفیقِ ربانی است این

با این حساب نمی‌توانم و نمی‌دانم معنی ندارد؛ چراکه حاضر، فقط حق است و ما در قلبمان می‌توانیم حضورش را درک کنیم و از او کمک بگیریم. بنابراین دیگر نه شکی می‌ماند و نه سؤالی. با یقین، پیش می‌رویم و می‌فهمیم که باید چکار کنیم. هر اتفاقی هم به تبع این کار برایمان پیش بیاید می‌پذیریم. اگر ظاهراً به ضررمان هم تمام شود ناراحت نمی‌شویم؛ به سودمان هم باشد مغرور نمی‌شویم و از خدا می‌بینیم.

اما تا وقتی به این رتبه نرسیدیم و از قلبمان جواب نمی‌گیریم باید احتیاط کنیم و به غیر از واجبات را انجام ندهیم و همراه کسب معرفت، توسل و تضرع دائمی را هم داشته باشیم. اصلاً احتیاط یعنی اضطرار و توسل درونی که قطعاً به اجابت منجر خواهد شد؛ «أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ»[1].

***

فراز چهاردهم دعا: «اللَّهُمَّ وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَ تَرْكِ الانْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَيِّدْنِي مِنْكَ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَائِمٍ‌»؛ خدايا اگر خير و نيكىِ من در اين است كه دست‌گيرى از من را به تأخير اندازى و انتقام را از كسى كه بر من ستم كرده است تا فرا رسيدن روزى كه حق و باطل از هم جدا مى‌شوند و دشمنان گرد مى‌آيند ترک كنى پس بر محمّد و آل او درود فرست و به من با نيّت درست و شكيبايى هميشگى، كمک فرما.

ما نمی‌توانیم آن خیری را که خدا برای ما خواسته است تشخیص دهیم؛ چراکه خداست که حاکم بر ماست و ما حجاب‌های ظلمانی و نورانی بسیار داریم. بنابراین اگر انتقام از ظالم را به روز قیامت موکول کند حتماً مصلحت ما در این است. هرچند یقین داریم که کار خدا زمان‌بردار نیست و امروز و فردا ندارد. او هر لحظه از ظالم، انتقام می‌گیرد. حتی همین که به اذن خدا دنیا به ظالمین رو می‌آورد انتقامِ خدا از اوست که او را در جهنم غرق می‌کند؛ «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ»[2].

اگر این نبود، چگونه زینب(سلام‌الله‌علیها) در مجلس شادی شامیان، شنیدن زخم زبان‌ها را طاقت آورد و «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً»[3]گفت؟ چون می‌دید که همین شادی‌های ظاهری برای آنان عینِ عذاب و انتقام الهی است. لذا منتظر نبود که یزیدیان بمیرند و عذاب شوند؛ بلکه یقین داشت قیامتی که قرار است آن‌ها در آن مجازات شوند همان چاه نفسی است که در آن افتاده‌اند.

در ادامه از خداوند می‌خواهیم به واسطۀ انسان‌های کامل، ما را با نیت صادق و صبر دائمی تأیید نماید و با همان قدرتی که محمد و آل محمد را تقویت کرده است ما را هم تقویت کند که برای انتقام از ظالمین، دست‌وپای بیهوده نزنیم. از خدا می‌خواهیم در این مسیر، نیت ما را راستین، محکم و از عمق‌ وجود کند؛ نیتی از روی عشق، با رضایت به قوانین الهی و بدون نگرانی و اضطراب؛ چراکه ما مکلف به تکلیفیم و نه نتیجه.

واقعاً اگر حضرات و پیروان راستینشان حقایق این ادعیه را در زندگی خود پیاده نکرده بودند محال بود ما بتوانیم در تزاحم و تخاصم‌های دنیوی، دوام بیاوریم و چه بسا خودمان هم جزء ظالمین می‌شدیم. از این روست که معتقدیم محرم و صفرها و ایام ولادت و شهادت حضرات و جریان ریخته شدن خون‌های پاک شهیدان نعمت بسیار بزرگی هستند؛ چون قدرت تحمل ما را بالا می‌برند. خداوند در ابعاد مختلف این الگوها را دچار امتحان کرد و آن‌ها با برخورد توحیدی با این تزاحم‌ها مسیر را برای ما روشن کرده‌اند.

***

فراز پانزدهم دعای چهاردهم: «وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ‌، وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ‌، وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِكَ وَ عِقَابِكَ‌، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ‌، وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ‌»؛ و از خواهش بد و حرص آزمندان، پناهم ده و در دلم نمونۀ پاداشى كه برايم اندوخته‌اى و كيفرى كه براى دشمنم آماده كرده‌اى تصویر كن و آن را وسيلۀ قناعتم به آنچه مقدّر فرموده‌اى و اطمينانم به آنچه بر گزيده‌اى قرار ده.

دنیا جای خطرناکی است؛ پر از تزاحم و تخاصم. خدایا به تو پناه می‌برم و همۀ امورم را به‌دست تو می‌دهم تا با این تزاحم‌ها بالاوپایین نشوم. من را چنان به خودت بچسبان که دیگر چشم قلبم به بالاوپایینِ دنیا نباشد تا وقتی به‌سمت من هجوم می‌آورند براساس ماده و میل خودم تدبیر نکنم؛ وگرنه اگر در مقابل ظالم، گذشت هم بکنم با دیدن سوء استفادۀ او پشیمان می‌شوم. خدایا آن‌چنان مرا در خودت محو کن که هرچه دشمن به من بیشتر فشار بیاورد من از طمع‌ورزی اهل حرص، خارج شوم و راحتی‌های دنیا و دیدن ظواهرش مرا از ایمان خارج نکند.

هرچند در اثر فشارها و سختی‌های دنیایی، جسم، منفعل می‌شود و فشار می‌کشد؛ ولی باید در وجود به‌دنبال حکمت این اتفاق بگردیم و درونمان سلمِ محض باشد؛ بدون جزع و فزع و حتی التماس درونی. هر جا دیدیم وجودمان به هم ریخته یا پای نفس است و یا شیطان. بنابراین باید دنبال معرفت برویم تا این خرابی‌ها درمان شود؛ بی‌آنکه اثری از آن باقی بماند.

«وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي ...»؛ از خدا می‌‌خواهیم در قلب ما برایمان ممثل کند آنچه را از ثواب در عالم وجود، مطابق شأن خودش برای ما ذخیره کرده است و نه مطابق صبر و نیت ما. این تمثل، استعداد و قوای باطنی تمام انسان‌هاست که به همه در رتبۀ خودشان داده شده است؛ اما چرا برای بسیاری از ما ممثل نمی‌شود؟! چون تصور می‌کنیم بر هر کاری قدرت داریم و اصلاً‌ اجازه نمی‌دهیم پای خدا به میان بیاید و بخواهد خودش را ظهور دهد!

«وَ اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً ...»؛ از خدا درخواست می‌کنیم سببی را برای ما قرار دهد تا به وسیلۀ آن بتوانیم به قضای الهی قانع شویم و در برابر قوانین ماهیتی راضی باشیم. چنان‌که در دنیا هم خداوند اسباب و علل قرار داده و برای هر مانعی راهی گذاشته است. پس چطور ممکن است برای عروج وجودی، اسباب و عللی برای ما قرار نداده باشد؟! درحالی‌که در وجود با ما یکی‌تر است تا در دنیا. کافی است در هر مسئله‌ای با خدا ارتباط بگیریم و از او راه حل بخواهیم. همان‌طور که در دنیا برای یاد گرفتن هر کاری که بلد نیستیم تلاش می‌کنیم و به‌دنبال کسب سواد و علم آن موضوع می‌رویم، در امور وجودی هم برای یاد گرفتن راه حل‌ها باید تلاش کنیم و کسب معرفت داشته باشیم.

باید یاد بگیریم از خدا و حضرات معصومین(علیهم‌السلام) و فرشتگان کمک بگیریم تا در هر مشکلی زمینه را برای ما فراهم کنند و با نشان دادن حکمت امور، ما را راضی کنند. وگرنه در هجوم تزاحمات دنیا روانمان به هم می‌ریزد؛ چنان‌که امروز بسیاری از انسان‌ها مشکلات روانی دارند و به‌سراغ روانشناسان می‌روند؛ هرچند کاری هم جز تخدیر از دست عمدۀ روانشناسان امروزی برنمی‌آید.

تا وقتی امام زمان(عجل‌الله‌فرجه) ظهور نکند دنیا همین است و ظلم و فساد هر لحظه بیشتر می‌شود. هر چقدر ما در سمت حق بیشتر حرکت کنیم باطل هم زشتی خود را بیشتر نشان می‌دهد. چنان‌که امروز با جنگی که برای کشورمان اتفاق افتاد قباحت و پستی دشمن هم بیش از پیش آشکار شد. در چنین شرایطی باید زندگی توحیدی داشته باشیم، به غیب وصل شویم و زندگی حضرات معصومین(علیهم‌السلام) و یارانشان را سرلوحۀ زندگی خود قرار دهیم تا بتوانیم در مشکلات و بالاوپایین‌های دنیوی، دوام بیاوریم.

 


[1]. سورۀ نمل، آیۀ 62: یا کسی که دعای مضطر را هنگامی که او را بخواند اجابت می‌کند و سوء را برطرف می‌کند.

[2]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 54

[3]. اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 160: جز زیبایی ندیدم.

 



نظرات کاربران

//