بسماللهالرّحمنالرّحیم
دادخواهی و انتقام در آینۀ دعای چهاردهم صحیفه
در بحث شرح صحیفۀ سجادیه به خلاصۀ جلسۀ 28 (3 صفر 1448) با عنوان «دادخواهی و انتقام در آینۀ دعای چهاردهم صحیفه» میرسیم.
در ادامۀ بررسی دعاهای امام سجاد(علیهالسلام) به دعای چهاردهم صحیفۀ سجادیه رسیدیم که در احوالات مظلوم و تظلم به درگاه خداوند است. این دعا بهطور خاص توصیه شده از جانب رهبر شهید در تقابل جبهۀ حق و باطل بهعنوان سلاح مظلومان است.
امام(علیهالسلام) در قالب این دعا روش دادخواهی درست را به ما میآموزد و این حقیقت را بیان میفرماید که نصرت خدا برای مظلومین آماده است و هر جا که ظلمی اتفاق میافتد، خداوند با اسم ناصر خود حضور دارد.
فریاد دادخواهی از این جهت است که ظلم ظالم در هر رتبهای که باشد، مانع برای ظهور وجود ایجاد میکند. این به ما جهت میدهد که دشمنی ما با دشمنان نباید از باب کینه و عداوت شخصی باشد. علت دشمنی این است که ظالم با ظلم خود مانع از حرکت وجودی ما شده است. حتی اگر ظلم، آسیب زدن به جسم ما باشد، در رتبۀ نباتی حق ما را ضایع کرده و در همان رتبه جلوی ظهور وجود را گرفته است. انتقام ما برای بلایی نیست که ظالم بر سر «من جزئی» آورده، بلکه برای ظهور عدل الهی و قدرت و قوت اوست. این دادخواهی باعث میشود نفس در انتقام دخالت نکند و انگیزههای شخصی از بین برود.
در فراز هفتم این دعا میخوانیم:
«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ»
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و او را به ستم كردن به من رخصت مده و مرا در تسلّط بر او نیكو كمک فرما و از به جای آوردن مانند كارهای او نگهدار و [حال] مرا مانند حال او قرار مده (مرا از ستم به ديگران و متصف شدن به خوى ناپسند او حفظ فرما)
صلوات در ابتدای این فراز در واقع واسطه کردن نورهای مقدسی است که سبب اتصال ما به عالم معنا هستند. امام(علیهالسلام) به ما آموزش میدهد که در هر دم و بازدم باید متوسل به حقیقت حضرات معصومین(علیهمالسلام) شویم و بدانیم دعای ما زمانی به ثمر مینشیند که ایشان را واسطه قرار دهیم. آنان که منتصب از وجود حق و فانی در حقند. پس در برخورد با هر مانع مادی و معنوی که مانع از ظهور وجود میشود، به این واسطهها متوسل شویم و به درگاه خدا شفیع ببریم.
امام(علیهالسلام) پس از صلوات میفرماید: «لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي» سوغ به معنی گوارا کردن است. این عبارت یعنی «ظلم ظالم بر او گوارا نشود.» جملات بعدی نشان میدهد که این ظلم میتواند بر ما هم گوارا شود! مگر ممکن است؟! بله. وقتی ما از ظلم ظالم ناراحت شویم و گله و شکایت کنیم. اما همان ظلم را خودمان در حق دیگران مرتکب شویم! یا فقط برای اینکه دل خودمان خنک شود و از روی کینۀ شخصی انتقام بگیریم و در ازای ظلمی که به ما شده خودمان هم مرتکب ظلم شویم. این یعنی ظلم برای ما هم گوارا بوده است.
اگر ظلم برای کسی گوارا باشد، نمیتواند از ظلمی که به او رفته به درگاه خدا شکایت کند. او دیگر مظلوم نیست. چون وقتی در موقعیت ظالم قرار گرفت، عین کار او را انجام میدهد. پس نصرت الهی شامل حالش نمیشود.
حتماً مصداقش را زیاد دیدهایم. کسی که از رفتار ناشایست دیگران بدش میآید. اما خودش همان کار را میکند و نهتنها برایش ناخوشایند نیست، بلکه به خود حق میدهد. حتی در ظلمهای فردی هم از خدا طلبکار است که چرا فلانی را که به من ظلم کرد قلع و قمع نمیکنی؟ و با انواع راههای حلال و حرام در پی انتقام برمیآید. حتی بدتر از کاری که ظالم کرده سرش میآورد تا دلش خنک شود!
در این دعا از خدا میخواهیم ما را از ارتکاب چنین اعمالی باز دارد تا مثل ظالم رفتار نکنیم. مشکل اینجاست که ما خدا را برای خودمان قبول داریم نه خودش! یعنی خدایی زیبا و پر از کمالات در ذهن خود ساختهایم و او را میپرستیم. اما نسبت این خدا را با خود نمیدانیم. پس در میادین بهجای اینکه او را ظهور دهیم ناخودآگاه بهدنبال خوشداشت نفس خود هستیم. در ادبیات قرآنی چنین کسی هوای نفس خود را میپرستد نه خدا را.[1]
ما به لحاظ ممکن بودن، این اقتضا را داریم که با ظالم مثل خودش رفتار کنیم. این استعداد شر در وجود ما هست و این خطر همۀ ما را تهدید میکند. انسان موحد میداند خودش هم اقتضای فجور را دارد و خطر ظالم شدن را در خود میبیند. اما در مواجهه با نقصهای امکانی ناامید نمیشود. چون واجب را دارد و میتواند به او وصل شود. مگر امام حسین(علیهالسلام) کشتی نجات نیست؟[2] میتوان به کشتی او وارد شد و در آن زندگی کرد. کسی که سوار کشتی شود و به ناخدا اعتماد داشته باشد دیگر نگران باد و طوفان و مسیریابی نیست.
پس انسان موحد از خدا میخواهد که به او عصمت دهد و ملکه حضور و مراقبه را میخواهد. عجز خود را به قدرت خدا عرضه میکند. میداند که مستقل نیست و هر آن وجود به او داده میشود. پس هر آن خود را آویزان وجود میکند. او ظالم را آینۀ ظلمت ماهیت خود میبیند. پس از خدا میخواهد که او را از این خطر حفظ کند تا در نعمت دچار سرکشی نشود و از عقاب الهی غفلت نکند. چون ظالم با استکبار و حس ایمنی از عقاب الهی ظلم میکند. او از خدا میخواهد این دو صفت را از او بردارد تا ظلم برای او گوارا نشود.
***
در فراز هشتم میخوانیم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً»
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا در برابر او یارى نما. یارى نمودن آمادهای كه برای خشم من بهبودى باشد و كینهام را به سر رساند. (ياریای كه خشم را فرو نشاند و دادم را از او بستاند.)
امام(علیهالسلام) انتقام و دست برتر در مقابل دشمن را در همین دنیا از خدا میخواهد تا قبل از قیامت هم گوشهای از مجازات ظلمش را بچشد و این امر موجب شفای غضب او شود. انسان به لحاظ وجه امکانی و مخلوق بودن، نسبت به ظالم بغض و غیظ دارد. ریشۀ برائت همین است و اگر کسی برائت از ظالم نداشته باشد دینش کامل نیست.
انسان موحد هم از ظلم ظالم ناراحت میشود و تأثیر میپذیرد. بندهای که نسبت به حق غیرت دارد نمیتواند پایمال شدن حق را تحمل کند. کوچکترین ظلمها غیرت ایمانی موحد را به جوش میآورد. این غیظ و خشم چون برای خداست مقدس است و شفا هم بهخاطر احقاق حق خداست نه حق جزئی و فردی.
اسلام به ما نمیگوید «عصبانی نشو! خشم نداشته باش! یا از ظالم بگذر و فقط به مجازات اخروی او بسنده کن!» بلکه این حس خشم و غیظ را به رسمیت میشناسد. ظلم تأثیر وجودی دارد. کسی مورد ستم واقع میشود قلبش درد میگیرد. امام(علیهالسلام) به مظلوم یاد میدهد که درمان این درد را از خدا بخواهد. چون اگر این درد باقی بماند سلامتی و ادامۀ رشد او تهدید میشود.
ما بهلحاظ مخلوق بودن، خصوصیاتی داریم که قابل نفی کردن نیست. خشم و درد از ظلم را نمیتوان انکار کرد. برخی اساتید اخلاق کلامی به شاگردان خود توصیه میکنند که صفات امکانی را نفی کنند و ریشهاش را در وجود خود بخشکانند! مثلاً اگر احساس شهوت کردند دست خود را بسوزانند! اگر از طعمی خوششان آمد غذا را شور کنند یا برای اینکه زبانشان را کنترل کنند روزۀ سکوت بگیرند!
این افراط، فرد را به تفریط میکشاند. اگر چلۀ حرف نزدن بگیرد بعد از چهل روز با قوت بیشتری به همان عادات قبل برمیگردد. اگر یک تمایل را سرکوب کند، تمایلات دیگر هجوم میآورد. چون تا وقتی ریشه پابرجاست، زدن شاخه و برگ فایده ندارد.
اسلام هیچکدام از تمایلات مادی انسان را نفی نمیکند و همه را به رسمیت میشناسد. اگر قرار بود برخی قوای خود را از بین ببریم، خدا اصلاً آن را به ما نمیداد. انسان لشکر عقل و جهل را با هم دارد. هیچکدام هم نفیشدنی نیست. لازم نیست انسان خود را کور و عقیم کند تا بر نفسش پیروز شود.
وظیفۀ انسان در مقابل این تمایلات، مهار کردن و جهت دادن است و این با معرفتافزایی ممکن است. کافی است با معرفت، خود را رشد دهد. در این صورت میتواند نفسش را کنترل و قوای خود را تعدیل کند. قرآن به این نکته اشاره میکند که وقتی زلیخا به یوسف(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) تمایل نشان داد، اگر «برهان رب»[3] نبود، حتی یوسف(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) در جایگاه پیامبر خدا به او متمایل میشد. چون او هم به حکم بشر بودن، شهوت دارد و شهوت را نباید سرکوب و خاموش کرد، بلکه باید با برهان رب به آن جهت داد.
ما فکر میکنیم زمانی به کمال انسانی میرسیم که هیچ وقت عصبانی نشویم! پس وقتی دچار غضب میشویم خود را سرزنش میکنیم که «دیدی آدم نشدم؟!» غضب را نمیتوان در وجود از بین برد. بلکه باید به آن جهت الهی داد. نفس را آنقدر قوی کرد که بهخاطر انتقام شخصی عصبانی نشود و خشمش او را به فحش دادن و آبروی دیگران را بردن نکشاند.
اینکه انسان از ظلم تأثیر بگیرد و ناراحت شود، وجودی نیست ولی طبیعی است. کسی نباید خود را بهخاطر خشم مشروعش سرزنش کند. بلکه باید با عقل خود به آن جهت دهد و احقاق حقش را از خدا بخواهد. نکته اینجاست که در انتقام باید رنگ خودی پاک شود. گاهی ادعا میکنیم که انتقام ما برای خداست و رنگ دینی به آن میزنیم. ولی در واقع از خدا میخواهیم به ما قدرت دهد تا دشمن را له کنیم و پدرش را دربیاوریم! و یک درصد هم نیت ما ظهور قدرت و عدل خداوند نیست! حتی هدف انتقام نباید این باشد که ما با اسم جلال خدا ظالم را تنبیه کنیم و جمال را ظهور دهیم. اینجا هنوز فاعلیت را به خود نسبت دادهایم نه خدا. دعای موحد این است که «خدایا! تو با اسم جلالت ظالم را کنار بزن و جمالت را آشکار کن!»
***
امام(علیهالسلام) در فراز بعدی بین کثرت و وحدت، تشبیه و تنزیه و امکان و وجود جمع میکند:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ، وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَكَ، فَكُلُّ مَكْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ، وَ كُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ»
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و در عوض ستمی كه او به من کرده، مرا مشمول عفو و بخشش خود گردان و بهجاى بدرفتارى او، رحمتت را به من عطا فرما. زيرا هر ناپسندی در برابر خشم تو اندک و هر اندوهی با پيشامد غضب تو هموار است.
عقاب ظالم این است که در عوض ظلمی که میکند، عفو و رحمت الهی شامل حال مظلوم شود و جهات عقلی را در وجودش فعال کند. عوضی که خدا پس از شهادت رهبر شهید ایران داد، مبعوث شدن مردم و توان استقامت در مقابل مستکبرین بود. اگر مردم تن به ذلت ندادند و تسلیم نشدند، به این دلیل بود که عفو و رحمت خدا شامل حالشان شد. چیزی که در محاسبات دشمن نمیگنجید.
پس امام(علیهالسلام) به ما یاد میدهد که اولاً حس خشم خود را بپذیریم و آن را انکار نکنیم. اما بهجای تشفی غیظ از راه نامشروع، از خدا درمان دردمان را بخواهیم و عوضش را طلب کنیم. از خدا بخواهیم که در عوض چشیدن درد ظلم، عفوش شامل حالمان شود و به دشمن عقاب برسد. چون ظلم ظالم، از درون و بیرون آسیب میزند: آرامش را از انسان میگیرد، او را دچار فشار روانی میکند، سلامتی روح و جسم را به خطر میاندازد و گاه مال و آبروی انسان را نشانه میرود. جایگزین همۀ اینها عفو خداست که میتواند کار زشت ظالم را در وجود مظلوم به رحمت تبدیل کند و در عوض جلال ظالم، اسمای جمالش را ظهور دهد.
شرط نصرت خدا این است که مظلوم خود را از دایرۀ ظلم ظالم بیرون آورد و از شخص ظالم و بغض و کینه نسبت به او دست بردارد. محور دشمنیاش را خدا قرار دهد نه حب و بغض شخصی و فقط وقتی نسبت به اعتقادات حقه ظلمی صورت میگیرد، خشم کند. نه وقتی کسی با شخص او لجبازی میکند.
یعنی مظلوم با قدم خودی پیش نرود. برای تبرئۀ خود به آب و آتش نزند. همهچیز را به خدا بسپارد و تسلیم روند ربوبیت او باشد. اطمینان کند که خداوند با اسم ناصرش حضور دارد و به او توکل کند. شاید تجربهاش را داشته باشیم که در جایگاه مظلوم وقتی تلاشهای بیهوده برای اثبات خود را کنار گذاشتیم و به خدا توکل کردیم، همهچیز عوض شد و حتی رفتار بقیه هم تغییر کرد و رحمت وغفران الهی که به زندگیمان سرازیر شد، اضطرابها را از بین برد و آرامش را حاکم کرد.
پس به خدا اعتماد کنیم...
[1]. سورۀ جاثیه، آیۀ 23: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ»
[2]. مدینة معاجز الأئمة، ج 4، ص 52: «إنّ الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة»
[3]. سورۀ یوسف، آیۀ 24: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِينَ»
نظرات کاربران