یاری مظلوم، سنت الهی

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

یاری مظلوم، سنت الهی

 

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 27 (2 صفر 1448) با عنوان «یاری مظلوم، سنت الهی» می‌رسیم.

امروز وارد دعای چهاردهم صحیفۀ سجادیه می‌شویم که امام شهید بر مداومت به خواندن این دعا تأکید کردند. این دعا که شامل شانزده فراز است. ابتدای دعا سخن از صفات ذاتی الهی است، وسط دعا سخن از بنده و نیازهای بنده به آن صفات است و در انتها هم کیفیت برخورد الهی و روش ظهور استعدادهای بنده در مسیر مظهریتش بیان می‌شود.

فراز اول: «يَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ»‌

اى خداوندى كه از درد و رنج دادخواهان آگاهى.

عبارت «يَا مَنْ» نشان می‌دهد که تمام توجه بنده از خودش و دیگران به‌سوی خدا برگشته است. آگاهی تام و اراده و احاطۀ حضرت حق‌تعالی را به خودش که اینجا مورد ظلم قرار گرفته را یادآوری می‌کند. اینکه ذات خدا احاطۀ به تمام مراتب وجود از جمله انسان‌های ستم‌دیده دارد؛ احاطه بر تمام ارکان درونی و بیرونی آن‌ها.

فراز دوم: «وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ‌»

اى خداوندى كه در دادخواهيشان به گواهى گواهانت نياز نيست.

قصه، دنبال کردن ردِ پای حوادث است. در این فراز به خدا عرضه می‌داریم که تو نیاز به گزارش دادن شاهدان نداری. با این عبارت واسطۀ بیرونی را برای حضور حق نفی می‌کنیم. تمام مراتب هستی ظهور فعل الهی هستند و خدا به همۀ آن‌ها آگاه است. همان‌طور که انسان وقتی فعلی از او ظهور می‌کند مثلاً سخنی می‌گوید، به آن آگاهی دارد. با این وصف دیگر جایی برای توجیه گناهان در مقابل خدا باقی نمی‌ماند.

انجام عبادات و عمل به شریعت بدون شناخت و معرفت نمی‌تواند انسان را به کمال خودش برساند چراکه تا انسان این شناخت را نسبت به خدا نداشته باشد، حتی اگر شریعت را موبه‌مو هم انجام دهد، نمی‌تواند با عشق و رضایت بندگی کند. و شناخت خدا با شناخت خود، به دست می‌آید:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ‌»[1]

این یک امر بدیهی است که انسان وقتی اراده می‌کند کاری انجام دهد و می‌دهد (اراده‌اش در انجام کاری ظهور می‌کند)، امکان ندارد بگوید من متوجه این کار نبودم و به آن آگاهی نداشتم! حالا که این مطلب را می‌دانیم باید بدانیم که خدا هم از فعل خودش (از جمله انسان) و آنچه از او سر می‌زند و نیت می‌کند، آگاه است و بر آن احاطه دارد. و این سنت الهی است.

فراز سوم: «وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ‌»

اى خداوندى كه ستمديدگان را ياوريت نزديك است.

تو نه‌تنها عین حضور در همۀ مراتب وجود هستی که مرتبه‌ای از مراتب خودت هستند بلکه محبت، یاری و دادخواهی تو به آن‌ها نزدیک است. مثل اینکه وقتی به چشم انسان آسیبی وارد می‌شود و درد دارد، نفس به آن آگاهی دارد و برای رفع درد به یاری چشم می‌آید تا دردش را درمان کند و آسیب را جبران نماید.

مظلوم هرجا باشد یاری خدا با اوست به شرط اینکه این درک و این نگاه را داشته باشد. همان‌طور که ذات آب رفع تشنگی می‌کند، یاری مظلوم، ذاتی خداست. مظلوم هم قید ندارد، هرکسی که مورد ستم واقع شود، خدا دادخواه اوست. ظلم هرجا اتفاق بیفتد مقتضی ظهور اسم ناصر خداست.

امروز که ما اعتقاد داریم مورد ستم ستمکاران عالم واقع شدیم، لحظه‌ای نباید در نصرت خدا و پیروزی‌ بر آن‌ها شک کنیم. ظالم ممکن است در رتبه‌های مختلف نباتی، حیوانی، انسانی و... مانع ظهور وجود ‌در اقتصاد و سیاست و...، شود. بهره‌ای که ظالم از وجود مظلوم می‌گیرد، خدا با اسم ناصر به او برمی‌گرداند.

خدا این حق را بر خودش واجب کرده که هرجا مظلومی باشد اسم ناصر به یاری او می‌آید. یاری خدا به مظلومین، دادنِ اذن رجعت به آن‌هاست، از هابیل تا آخرزمان که زمینه برای اعادۀ حق مظلومین آماده شود.

ستم ذاتاً ضد وجود است: «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»[2] در هستی چیزی به نام ستم آفریده نشده است، بنابراین ظلم و ستم ناپایدار است. انسان باید همان‌طور که ستم ناپایدار را می‌بیند، اسم ناصر الهی را همیشه حاضر ببیند، اگرچه ممکن است ظهورش با تأخیر اتفاق بیفتد.

مظلوم با یادآوری اسم ناصر الهی به خود می‌گوید که یاری هستی با من است و هیچ ستمی نمی‌تواند مانع رشد من شود. مظلوم در لحظه‌ای که مورد ظلم واقع می‌شود احساس تنهایی و بن‌بست می‌کند. امام سجاد(علیه‌السلام) در این فراز یک درمان را برای این حال مظلوم، ارائه می‌کند و آن وصل کردن مظلوم است به منبع نصرت و یاری، که با وصل شدن به او دیگر تنهایی و بن‌بست معنا ندارد.

فراز چهارم: «وَ يَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ‌»

و اى خداوندى كه از ستمكاران جانب‌داريت دور است.

گاهی چنان ظلم به انسان فشار می‌آورد که فکر می‌کند خدا هم چشمش را بسته و نمی‌بیند که چقدر به من ظلم می‌شود! این فراز دعا این فکر را پاک می‌کند؛ عرضه می‌دارد ای خدایی که تحت هیچ شرایطی به ظالم کمک نمی‌کنی! ذاتاً کمک تو از ظالم دور است.

کسی که این نگاه را دارد، با دیدن ظلم ناامید نمی‌شود، بلکه پیروزی مظلوم را دست‌یافته می‌بیند. انسان موحد در همۀ موقعیت‌های زندگی و در هر ظلمی که به او می‌شود، نگرانی از شکست ندارد، اگرچه به دست آوردن پیروزی بدون بها نیست. مثل اینکه امروز اگرچه پیروزی حق بر باطل قطعی است اما بهای آن هم باید پرداخت شود. شهادتِ بهترین بندگان خدا بهای پیروزی است. البته شهادت، هم برای شهید پیروزی است و هم بهای پیروزی حق در جهان است.

ظلم در لغت به معنی گذاشتن شیء در غیر جای خودش است. پس ظالم خودش را با ظلم از جای حقیقی خود که وجود است، محروم کرده است. قدرت ظالم هرقدر هم زیاد باشد، بی‌پشتوانه است، یعنی از پشتوانۀ وجود محروم است. امروز نمی‌توانیم انکار کنیم که قدرت ظالمان از قدرت ما بیشتر است اما نکته اینجاست که قدرتشان بی‌پشتوانه است و قدرت ما پشتوانه دارد. پشتوانۀ ما اسم ناصر الهی است.

ظالم هیچ‌گاه نمی‌تواند جلوی رشد تکاملی مظلوم را بگیرد، مگر اینکه مظلوم به خودش ظلم کند. پس انسان موحد به پشتوانۀ نصرت الهی، هرگز تحت‌تأثیر ظلم، از رشد باز نمی‌ماند.

تا اینجای دعا صفات الهی بیان شد در فراز پنجم حال بنده بیان می‌شود:

«قَدْ عَلِمْتَ‌ يَا إِلَهِي مَا نَالَنِي مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَكَهُ مِنِّي مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ‌ بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ‌ وَ اغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ‌»

تو مى‌دانى (اى خداوند من) كه فلان فرزند فلان در حق من مرتكب چه كارهايى شده كه تو خود از آن منع فرموده‌اى و او را در بى‌حرمتى به من چه اعمالى است كه تو خود از آن نهى كرده‌اى. و اين همه از سر مستى اوست به‌سبب نعمتى كه تو به او عنايت كرده‌اى و از بى‌باكى اوست در برابر كيفرى كه تو برایش مقرر داشته‌اى.

عبارت «فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ» یعنی شخص مورد نظر نیست. هرکسی باشد، یک شخص نیست، یک توهم است، یک فکر و اندیشه است.

فرازهای قبل شناختی از «واجب» به انسان می‌دهد و این فراز، «ممکن»[3] را به انسان می‌شناساند. عرضه می‌دارد من ممکنی هستم که  به من آنچه از بی‌حرمتی و تجاوز که تو نهی و منع کردی می‌رسد، توسط ظالمی که سرمستی نعمت او را گرفته و از نهی تو غافل شده است.

ریشۀ ظلم در این فراز دعا، دو چیز معرفی شده؛ 1. استکبار در نعمت 2. غفلت از عذاب. دو چیز باعث می‌شود انسان به دیگران ظلم کند، یکی اینکه نعمتی که به انسان داده شده را از خودش ببیند و به همین خاطر از دیگران طمع و توقع داشته باشد. دومین ریشۀ ظلم غفلت است، غفلت از کوتاهی‌هایی که موجب عقاب است.

مثل اینکه معلمی که از شاگردانش بیشتر می‌داند، اگر این نعمت علم را از خود ببیند، از شاگردان انتظار کرنش دارد. یا مادری که با کتک زدن و تحقیر فرزندش به او ظلم می‌کند، دلیلش همین است که توان مادری (حمل و زایمان و بزرگ کردن کودک) را از خودش می‌بیند، همچنین خود را از عذاب الهی ایمن می‌بیند.

فراز ششم: «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌ وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ‌ وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ‌ وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلاً فِيمَا يَلِيهِ‌ وَ عَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ‌»

بار خدايا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و به نيروى خود آن را كه بر من ستم مى‌كند يا دشمنى مى‌ورزد فرو گير و به قدرت خود از تيزى سطوتش بكاه و به درماندگی‌هاى خود مشغولش نما و در پيكار با آن كه به خلافش برخاسته است عاجزش گردان.

خدایا حال من این‌گونه است و کسانی هستند که این دو ریشۀ ظلم در آن‌ها نیست، من آن‌ها را واسطه قرار می‌دهم. من نمی‌توانم از ظالم انتقام بگیرم، تو با نیروی خودت جلوی ظلم او را بگیر و با قدرت خودت لبۀ خصومت او را بر من کُند کن. او را به خودش مشغول کن.

چرا امام سجاد(علیه‌السلام) در اینجا نابودی ظالم را از خدا نمی‌خواهد؟ زیرا امام از روی خشم و غضب شخصی خودش این را برای دشمنش نمی‌خواهد. گاهی انسان در برخورد با کمترین دشمنی که از دیگران می‌بیند خدا را آن‌قدر پایین می‌آورد که از او می‌خواهد بر طبق میلش این دشمن را نابود کند.

امام در این فراز از خدا می‌خواهد که درمقابل ظالم، خدا قدرت خودش را ظهور دهد، نه برای اینکه خواستۀ منِ مظلوم انجام شود، بلکه قدرت و قوت خدا نشان داده شود.

نکتۀ ظریفی در اینجا وجود دارد که گاهی وقتی از خدا می‌خواهیم ظالم را تنبیه کند برای این است که انتقام شخصی از او بگیریم و اصطلاحاً دلمان خنک شود و چون خودمان توان این کار را نداریم خدا را در حد خواسته‌های ناچیز خود پایین می‌آوریم تا او این کار را برای ما انجام دهد! درحالی‌که این خواستۀ امام سجاد(علیه‌السلام) در این دعا نیست.

 


[1]. غرر الحکم (تصحیح رجایی)، ص 588

[2]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 182: «ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»؛ اين [عذاب] به‌خاطر فسق و فجور و گناهانى است كه خود پيش فرستاديد، وگرنه خدا به بندگان ستمكار نيست.

[3]. مُمکنُ الوُجود موجودی است که در ذات خود، نه وجود برایش ضروری است و نه عدم آن. به عبارت دیگر، نه هستی‌اش واجب است و نه نیستی‌اش محال.

 



نظرات کاربران

//