حقیقتِ پناه بردن به خدا

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

حقیقتِ پناه بردن به خدا

 

در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 10 (10 محرّم 1448) با عنوان «حقیقتِ پناه بردن به خدا» می‌پردازیم.

امروز عاشوراست و روز عزاداری بر اباعبدالله(علیه‌السلام) و یارانش. اما پس از گذشت حدود 1400 سال از این واقعه اهداف و حقیقت کربلا در لابه‌لای پیرایه‌ها و سطحی از انفعالات احساسی، پنهان مانده است. حیف است که امروز هم به عمق نیازمان به حقیقت مکتب امام حسین(علیه‌السلام) توجه نکنیم. ازاین‌رو در ادامۀ مباحث روزهای گذشته به سراغ صحیفۀ سجادیۀ حضرت زین‌العابدین(علیه‌السلام) به‌عنوان ادامه‌دهندۀ راه کربلاییان می‌رویم و دعای هشتم از این کتاب را پی می‌گیریم.

حضرت در بخش هفتم از این دعا می‌فرماید: «نَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ‌، وَ مِنْ فُقْدَانِ الْكَفَافِ‌»؛ پناه می‌بریم به تو از دست‌درازی به اسراف و از دست دادن مقدارِ کفایت.

امام در این فراز از دو مسئله به خدا پناه می‌برند آن هم به زبان جمع: تناول اسراف و فقدان کفاف؛ که امروز برای بهبود اقتصاد کشورمان به دوری از این دو نیاز داریم تا مانع نقشه‌های دشمن برای تسلط بر مملکتمان شویم.

ذات حق‌تعالی در دسترس نیست و برای اینکه بخواهد شیرینی‌های اسمائش را نشان دهد باید در مراتب، ظهور کرده و سپس مسیر صعودِ این مراتب را باز کند. در این ظهور، انسان، جامع مراتبی است که خداوند ظهور داده است. تمام این مراتب نباتی و حیوانی و... و نیز عبادات و اعمال عبادی، ابزارِ رسیدن به قلۀ انسانیت هستند و نباید در هیچ‌یک، توقف کرد. بلکه باید فانی در الله شده و از هر رنگی غیر از رنگ خدایی پاک شوند.

ازاین‌رو امام در هیچ‌یک از فرازهای این دعا اصلِ صفات حیوانی و نباتی را نفی نمی‌کند؛ بلکه از اینکه انسان را در بُعد نباتی و حیوانی مشغول کرده و از قله بازدارند به خدا پناه می‌برد.

ازطرفی امام از خدا نمی‌خواهد که در این مسیر به من «کمک» کن؛ چون اصلاً «منِ» مستقل از خدا وجود ندارد؛ بلکه به آن نور مطلق که از انسان جدا نیست «پناه» می‌برد.

یعنی نمی‌توانیم پا روی پا بیندازیم و بگوییم خدایا حالا که وجود را دادی این موانع را هم خودت بردار! ازطرفی خودمان هم نمی‌توانیم برداریم. فقط باید جایگاه عبودی خود را در مقابل خدا بشناسیم و بفهمیم ما مستقل از وجود، چیزی نیستیم و فقط عین ربط به اوییم. اما در این عین ربط بودن، اختیار کرده‌ایم تمام مراتب وجود را داشته باشیم.

حال که فهمیدیم نور همیشه در مقابل ماست و ما علی‌الاتصال در محضر نور وجودیم به او پناه می‌بریم. اینجاست که این نور، آلودگی‌هایمان را به ما نشان می‌دهد و ما با عشق، آن‌ها را از بین می‌بریم؛ مثل باز شدن دُمل با نیشتر و بیرون آمدن چرک آن که در عین درد، لذت‌بخش است.

پس طلب کردن از خدا و پناه بردن به او یعنی نور هست؛ فقط جلوی آن بایست. حتی وقتی گناه هم کردی بدان که خدا با اسم عفو و غفرانش در مقابل تو هست. کافی است پیدایش کنی تا زشتی گناه را به تو نشان دهد و اینجاست که خودت گناه را کنار می‌گذاری. به این ترتیب به لذت وجودی که خدا در تو به تعین رسانده است می‌نشینی. وگرنه خدا که خودش در ذاتش لذتش را می‌برد.

رابطۀ ما با خدا چنین رابطه‌ای است: حضور همیشگی و تامّ خدا با تمام اسمائش. هرجا ضعیفیم خدا را در اسم قوی ببینیم؛ هرجا گناه کردیم با اسم غفران و... . خدا در بدترین موقعیت‌ها نیز در مقابل ما ایستاده؛ بی‌آنکه نورش آلوده به زشتی ما شود. بنابراین هیچ عذری به درگاه خدا نداریم که من گناهکار بودم و نمی‌توانستم تو را بیابم! که ناامیدی خود از گناهان کبیره است. خدا ذاتاً بخشنده است و بخشندگی او تمام نمی‌شود. هرچقدر هم آلودگی داشته باشیم اگر در مقابل خدا بایستیم نور وجود، تأثیرش را می‌گذارد؛ اما ما واقعاً خداشناس نیستیم و خدا را آن‌گونه که سزاوارش است نشناخته‌ایم.

نتیجه اینکه خدا با اِعطای وجود و حضور دائمی‌اش ما را کمک کرده و می‌کند؛ پس نخواهیم که خدا ما را کمک کند؛ بلکه به او پناه ببریم؛ یعنی با شناخت صحیح خدا، حضورِ دائمی‌اش را ببینیم. تصور کنید مقابل خورشید بایستیم و از خورشید بخواهیم ما را گرم کند! درحالی‌که همین که مقابل خورشیدیم امکان ندارد گرم نشویم. فقط باید بفهمیم کار خورشید، گرم کردن است و به آن پناه ببریم. پس تنها کارِ ما پناه بردن است.

با این توضیح دربارۀ حقیقتِ پناه بردن، به ادامۀ تبیین فراز هفتم از دعای هشتم صحیفه می‌پردازیم:

امام در این فراز از دو پرتگاه وحشتناک به خدا پناه می‌برد: تناول اسراف و فقدان کفاف. «تناول» یعنی دست دراز کردن برای انجام کار و نه صرفاً انجام دادن آن؛ مثلاً تناول غذا یعنی دست دراز کردن برای خوردن. تناول اسراف هم یعنی دست دراز کردن برای اسراف.

عده‌ای هستند که مسرفند و در اسراف واقع شده‌اند؛ اما گروهی وضع اقتصادی‌شان در حدّی نیست که زیاده‌روی کنند؛ اما تناول اسراف دارند؛ یعنی همیشه دستشان به سمت اسراف و زیاده‌روی، دراز است؛ اگرچه دستشان نمی‌رسد. مثل اینکه همیشه چشمشان به انواع مدل‌های جدید موبایل است؛ اما پول خریدنش را ندارند!

این روحیه از فرهنگ غرب بین مردم ما رسوخ کرده و باعث شده است بسیاری از مردم، اسیر زیاده‌خواهی شوند و اگرچه با قرض به این زیاده‌خواهی پاسخ دهند. متأسفانه چون به یک فرهنگ، تبدیل شده است همه به هم، حق می‌دهند که با این روش، زندگی کنند.

این فرهنگ زیاده‌خواهی باعث شده مردم به مدل‌ها و تولیدات ایرانی، رضایت ندهند و چشمشان به مارک‌های خارجی باشد. درحالی‌که حتی اگر کیفیت کالای ایرانی هم‌سطح کیفیت کالای خارجی نباشد باز هم وظیفۀ ماست که از آن حمایت کنیم. به این ترتیب به‌مرور و بر اثر استقبال مردم، کیفیت کالای ایرانی نیز بالاتر می‌رود و اقتصاد کشور، قوی می‌شود.

اما متأسفانه بر اثر تناول اسراف، جامعه را به سمتی می‌بریم که اگرچه کالایی تحریم باشد با دور زدن تحریم و یا قاچاق، وارد کشور شود و واردات بر صادرات پیشی بگیرد. به این ترتیب کشورمان به استقلال اقتصادی نمی‌رسد.

ما در زمینۀ نظامی و سیاسی به لطف تلاش‌ها و روشنگری‌های رهبر شهیدمان پیشرفت زیادی کرده‌ایم. به همین ترتیب در اقتصاد هم وظیفۀ ماست که وارد میدان شویم. ابتدا در زندگی‌ فردی خود از مصرف‌گرایی و زیاده‌خواهی، کنار بکشیم. از سوی دیگر با شناخت اقتصاد اسلامی درخواستمان از دولت، این باشد که سیاست‌های اقتصادی دولت را به‌سمتِ دوری از مصرف‌گرایی و اجرای اقتصاد اسلامی ببرد. چون به هر حال، دولت براساس مطلوبات جامعه، سیاست‌گذاری می‌کند.

اسراف از ریشۀ «سرف» به معنای تجاوز از حد است و اختصاص به مال ندارد. چنان‌که در قرآن در موارد گوناگونی استعمال شده است:

اسراف در مال: «لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»[1]؛ اسراف نکنید؛ همانا خدا اسراف‌کاران را دوست ندارد.

اسراف در گناه: «قُلْ يٰا عِبٰادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[2]؛ بگو ای بندگان من که بر خود زیاده‌روی کردید از رحمت خدا ناامید نشوید. همانا خدا تمام گناهان را می‌آمرزد. همانا او بسیار آمرزندۀ مهربان است.

طبق این آیه کسانی که بیش از نیاز حیوانی خود به شهوت و غضبشان میدان داده‌اند هم نباید ناامید باشند. بلکه یقین کنند خدا با اسم رحمتش در مقابلشان ایستاده است. فقط کافی است حضورش را بیابند.

اسراف در نعمت: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا»[3]؛ بخورید و بیاشامید؛ ولی اسراف نکنید.

یعنی باید به اندازۀ نیاز حیوانی از نعمت‌های خدا استفاده کنیم که بیش از آن اسراف است. هرچند همۀ نعمت‌ها از خدا هستند؛ ولی نباید بیش از حد نیازمان دستمان دراز باشد؛ نه فرزند در مقابل پدر، نه جامعه در مقابل دولت و نه حتی در مقابل امام امت؛ هیچ‌کدام نباید انتظار و توقع بیش از حد نیازشان داشته باشند. همان کاری که طلحه و زبیر با امامشان کردند و شد آنچه نباید می‌شد!

مسئلۀ بعدی که امام از آن به خدا پناه می‌برد «فقدان کفاف» است. «کفّ» در ظاهر به معنای کافی بودن است؛ ولی معنای اصلی‌اش، بازداشتن است. کفاف یعنی انسان دست خودش را از اینکه بیش از نیازش بخواهد ببندد. اینجاست که دست دل برای نیازهای وجودی به‌سمت خدا دراز می‌شود. دلی که همواره احساس نیاز به درگاه الهی داشته باشد می‌فهمد در عالم ملکوت و جبروت چه نعمت‌هایی برایش وجود داشته و او خبر نداشته است! ازاین‌رو به سراغ شکوفایی استعدادهای وجودی‌اش می‌رود و نیرویش را برای رفع نیازهای وجودی به کار می‌اندازد.

غنا، داشتنِ ثروت بیش از نیاز و فقر، نداشتنِ مال به اندازۀ نیاز است؛ اما کفاف، داشتن به اندازۀ نیاز است. در مقابل، فقدان کفاف یعنی محروم شدن از آنچه برای یک زندگی در حد کفایت، لازم است.

در این فراز از دعا چندین لایه، مدّ نظر است. در لایۀ اول، تدبیر معیشت را می‌خواهد. بخش قابل توجهی از فقدان کفاف، نتیجۀ بی‌تدبیری است. چون در این حالت، انسان حد خودش و تقدیری که خدا برای او در نظر گرفته نمی‌شناسد.

در لایۀ دوم، تناول اسراف و فقدان کفاف، انسان را به ذلت می‌کشاند. چون در فقدان کفاف، مدام دستش دراز است به‌سمت دیگران و با این کار، دیگران را به زحمت می‌اندازد و کرامتش را خدشه‌دار می‌کند. در تناول اسراف هم حق دیگران را وارد زندگی‌اش می‌کند و دیگران را به حسرت می‌اندازد.

در لایۀ سوم، این دو مسئله، عدالت اجتماعی را به هم می‌زند و شیطان را بر جامعه مسلط می‌کند.

از منظر وحدت شخصیه، اسراف یعنی تجاوز از حد وجودی نفس که خلیفةالله شدن است. همان‌گونه که خدا «هُوَ يُطْعِمُ وَ لاٰ يُطْعَمُ»[4] است انسان نیز باید همین حقیقت را ظهور دهد. از نگاه اخلاق کلامی یعنی خودش نخورد و به دیگران بخوراند. درحالی‌که از منظر وجودی یعنی بدون اصالت دادن به بُعد حیوانی و فقط برحسب نیاز بخورد؛ ولی در وجود در پیِ رفع نیازهای وجودی باشد. چنین انسانی در عین حال که با خوردن صحیح، بدن سالم دارد فکر و خیالش هم سالم می‌ماند و در بُعد حیوانی، گرفتار نمی‌ماند. این همان جمع بین کثرت و وحدت است.

کفاف یعنی مصرف به اندازۀ ضرورت و ارزاق واجبه. سیاست کلی نظام اسلامی مخصوصاً در دوران پس از جنگ به این سمت می‌رود که جامعه را به‌سمت مصرف به قدر کفاف سوق دهد تا استقلال اقتصادی حاصل شود. مراقب باشیم در این شرایط با نظام اسلامی، زاویه پیدا نکنیم.

در ادامه، تناول اسراف و فقدان کفاف را از نظر بزرگان، بیشتر بررسی می‌کنیم.

مرحوم ملاصدرا(رحمه‌الله) اسراف را نه یک مسئلۀ اخلاقی بلکه یک خطای وجودی می‌داند. انسان درجات وجودی مختلفی دارد از جمله نبات و حیوان و... که هر درجه‌ای حدّ خودش را دارد. اسراف یعنی نفس در هر رتبه‌ای بیش از حد نیازش مصرف کند و دیگر نتواند به رتبۀ بالاتر وجودش راه بیابد. یعنی به‌جای حرکت به‌سمت قله، در دامنه، دور خودش بچرخد. نفسِ مُسرِف، انرژی وجودی‌اش را صرف حفظ و تکثیر بُعد حیوانی می‌کند که همان شهوت و غضب است و یا در نهایت اسیرِ مقام و اسم و رسم می‌ماند.

اسراف فقط در خوردن و خوابیدن نیست. وقتی انسان خانه‌اش خیلی بزرگ‌تر از نیازش باشد دچار اسراف شده است. به‌دنبالش ذهنش هم بیشتر درگیر سامان دادن امور خانه می‌شود و خیالش درگیر دنیا می‌گردد. گاهی هم بیش از حد به خیالش میدان می‌دهد و اطلاعات بیهوده به مغزش وارد می‌کند؛ اگرچه هدفش یافتن مسیر درست زندگی باشد. این هم اسراف در خیال است. درحالی‌که باید یک مسیر درست را انتخاب کند و در همان پیش برود.

از نظر ملاصدرا(رحمه‌الله) فقدان کفاف هم یعنی اختلال در بستر حرکت وجودی. شرط لازم برای حرکت کمالی نفس، کفاف است؛ یعنی کفّ نفس در همۀ ابعاد زندگی. چون نفس برای تجرّد، نیاز به آرامش دارد؛ اما فقر، این آرامش را به هم می‌زند و چه بسا منجر به کفر می‌شود[5].

علامه طباطبایی(رحمه‌الله) در تفسیر آیۀ «وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِيزٰانَ»[6] می‌فرماید که میزان، فقط ترازوی بازاری نیست؛ بلکه منظور از آن، نظم تکوینی جهان است. در دنیا هر چیزی حد و اندازه‌ای دارد. اسراف یعنی نقص و طغیان در میزان که باعث فساد در هستی می‌شود و اثراتش به خود انسان نیز برمی‌گردد. به نظر علامه، تناول اسراف منجر به فقدان کفاف می‌شود و هر دو، دو روی یک سکه هستند.

اسراف و نداشتن کفاف، پارادوکس عجیبی با هم دارند. انسانِ مسرف به دنیا بسته شده از روی خواستن و انسان فاقد کفاف هم به دنیا بسته شده از روی ناچاری. هر دو آزادی درونی‌شان را از دست داده‌اند. ریشۀ این دو نیز در فرهنگ غرب است که باعث می‌شود ذهن انسان فقط در مصرف‌گرایی مشغول شود و از تفکر صحیح، باز بماند.

رهبر شهید، تناول اسراف را در چند سطح معرفی می‌کنند. سطح اول، سطح فردی و خانوادگی است. در این سطح وظیفۀ ما این است که ساده‌زیستی را دنبال کنیم و اقتصاد مقاومتی را در سطح خانواده پیاده کنیم. نه اینکه آن‌قدر مصرف کنیم که در شرایط فشار، چیزی برای مصرف و مقاومت در برابر مشکلات نداشته باشیم.

سطح دوم، سطح ملی است. تناول اسراف در این سطح یعنی اتلاف منافع ملی و انرژی که باید به نسل‌های بعدی برسد؛ از جمله آب که مصرف غلطش باعث بحران می‌شود.

سطح سوم در فرهنگ است. تناول اسراف در سطح فرهنگی یعنی برگزاری جشن‌ها و مراسم تکلف‌آمیز که از ارزش معنوی، خالی شده و به نمایش مصرف، تبدیل شده‌اند.

اقتصاد مقاومتی هم که رهبر شهید بر آن تأکید داشتند یعنی پرهیز از اسراف و حفظ منابع برای مقاومت در برابر دشمن.

ایشان در زمینۀ فقدان کفاف هم خطاب به مسئولان می‌فرماید: اگر مردم در معیشت گرفتارند این مسئلۀ اول و آخر حکومت اسلامی است. نظامی که ادعای اسلامی بودن دارد ولی نمی‌تواند کفاف معیشت مردم را تأمین کند باید خودش را نقد کند.

 


[1]. سورۀ انعام، آیۀ 141

[2]. سورۀ زمر، آیۀ 53

[3]. سورۀ اعراف، آیۀ 31

[4]. سورۀ انعام، آیۀ 14: او می‌خوراند و نمی‌خورد.

[5]. الکافی، ج 2، ص 377: «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً».

[6]. سورۀ الرحمن، آیۀ 7: و آسمان را برافراشت و ترازو را نهاد.

 



نظرات کاربران

//