پناه‌بردن به بی‌نیاز مطلق

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

پناه‌بردن به بی‌نیاز مطلق

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 17 (17 محرّم 1448) با عنوان «پناه‌بردن به بی‌نیاز مطلق» می‌رسیم.

در ادامۀ شرح دعای دهم صحیفۀ سجادیه می‌رسیم به فراز سوم که امام سجاد(علیه‌السلام) عرضه می‌دارد:

«يَا غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ‌ هَا نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ‌ وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ‌ فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ‌ وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ‌ فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ‌ وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ‌»

اى بى‌نياز بى‌نيازان، اينک ما بندگان تو در دست توايم، و من محتاج‌ترين محتاجان به درگاه تو هستم. به گشايشى كه در كار ما دهى بينوايى ما جبران كن و ما را از درگه خود مران كه نوميد گرديم. و هرگاه چنين شود، آن را كه به اميد نيكبختى روى به‌سوى تو نهاده بدبخت ساخته‌اى و آن را كه از فضل تو بخشايش طلبيده محروم داشته‌اى.

همۀ تلاش حضرت سجاد(علیه‌السلام) در این دعاها این است که ما از حجب ظلمانی و نورانی عبور کنیم تا آنچه حق از خلقت ما اراده کرده، ظهور کند.

عبارت «يَا غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ‌» یعنی ای کسی که تو عین بی‌نیازی هستی! «غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ‌» به معنی بی‌نیازترین بی‌نیازها نیست که بگوییم دیگران بی‌نیاز هستند ولی تو از همه بی‌نیازتر هستی! این یک نگاه اشتباه است که هم من بی‌نیاز هستم هم تو، ولی تو از من بی‌نیازتر هستی! مثل این است که بگوییم آب خیس‌ترین خیس‌هاست! درحالی‌که آب عین تری و خیسی است و اگر چیز دیگری خیس باشد، از آب است. جملۀ بعد این معنی را کامل می‌کند که عرضه می‌دارد: «نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ‌»

برای اینکه بتوانیم وحدت شخصیه را در این عبارات خوب درک کنیم کافی است جلوی آینه بایستیم و رابطۀ خود را با آن تصویر درون آینه ببینیم؛ آیا می‌توانیم بگوییم آن تصویر وجود دارد یا وجود ندارد؟ پس چه بگوییم؟ من هستم، به‌تبع من این تصویر هم هست که به‌استقلال چیزی از خودش ندارد. آیا ممکن است کسی که جلوی آینه ایستاده دستش را حرکت ندهد ولی در تصویر او، دستش را بالا رود؟! این است حکایتِ عبارت «نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ‌».

امام سجاد(علیه‌السلام) عرضه می‌دارد: «هَا نَحْنُ...» یعنی همین الآن این هستیم، هویت ما علی‌الاتصال این است، چیزی غیر از وابستگی به تو نیستیم. همۀ انسان‌ها حالشان این است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[1]

اى مردم! شماييد نيازمندان به خدا، و فقط خدا بى‌نياز و ستوده است.

آنچه مهم است، ورود این معانی در زندگی ماست، نه‌ فهم آن‌ها. تا وقتی تنها به فهم‌ این مطالب بسنده کنیم و سبک زندگی‌مان را براساس آن‌ها تغییر ندهیم، هیچ فرقی نمی‌کند در ظاهر زاهد باشیم یا ثروتمند، بلکه زاهدی که دلش را به زهد خودش، خوش کرده مشرکانه زندگی می‌کند چون انانیت دارد و این انانیت، شرک است.

حالا که این است، پس «فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ‌». انسان کامل آینۀ خداست که او را نشان می‌دهد. در این عبارت از خدا می‌خواهد که علاوه‌بر جعل وجود، بتواند صفات خدا را هم آینه باشد.

«جابر» از «جبر» به معنی شکسته‌بند است که شکستگی استخوان را ترمیم می‌کند.[2] خدا با چه چیزی بیچارگی «فَاقَتَنَا» انسان را جبران می‌کند؟ با اینکه انسان را از تنگیِ «من» درآورده، به وسعت خودش می‌رساند.

امام سجاد(علیه‌السلام) در اینجا راه استفاضۀ از فیض وجود را در یک نوع نگاه بیان می‌کند. نگاهی که از یک طرف به عدم خود و از طرفی به هستی اوست. در این نگاه خدا فقر و عدم انسان را با جعل وجود برایش جبران کرده است. کسی که این بینش را دارد در هر اتفاقی اتصال خود را با وجود فراموش نمی‌کند.

مثلاً بیماری را نقص در وجود نمی‌بیند که ناامید شود و از همۀ اسباب و علل توقع جبران این نقص را داشته باشد. بلکه با نگاه عمیق به خود درمی‌یابد که هستی و وجود اراده کرده تا از این ماهیت این‌گونه ظهور کند و سلامتی و هم بیماری جلوه‌هایی از ظهور او هستند، پس باید به خود او پناه برد.

وقتی در این‌گونه موارد به‌جای پناه‌بردن به خدا، خودمان با نظر خودمان دست‌به‌کار می‌شویم تا به خیال خود نقص را برطرف کنیم، نه‌تنها برطرف نمی‌شود بلکه به‌مراتب، درگیری‌های بیشتری به وجود می‌آید. چون به‌جای یک تکیه‌گاه حقیقی، به انواع اسبابی که خودشان عین نیاز هستند، تکیه می‌دهیم و توقع داریم این عین نقص و نیازها، نقص ما را جبران کنند!

باید بدانیم که ما عدم نیستیم چون خداوند عدم را با جعل وجود برایمان جبران کرده: «فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ‌»، و وجود هم نیستیم چون هرآن می‌بینیم نقص‌هایی از بیماری و پیری و...، در ما هست، بلکه وجود علی‌الاتصال افاضه می‌کند و انسان علی‌الاتصال دریافت می‌کند. با داشتن این نگاه انسان از چه چیزی ناراحت می‌شود؟!

انسان در همۀ اختلاف احوال پدیده‌ها و تخاصم‌ها و تزاحم‌ها فقط یک تکیه‌گاه و یک امید و پناه دارد، آن هم غنای ذاتی حضرت حق‌تعالی است.

«لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ‌» خدا نکند انسان بعد از اینکه آینۀ خدا و صفات او شد، به این توهم که خودش صاحب همۀ این‌هاست، لحظه‌ای از برابر خدا کنار رود، که در این صورت همه‌چیز از دست می‌رود: «فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ»؛ کسی که سعادت را از تو می‌خواست و فکر می‌کرد در میدان سعادت حرکت می‌کند، شقی می‌شود.

در دعای عشرات می‌خوانیم «كَيْدُكَ غَرِيبٌ»[3] خدا کید می‌کند با کسی که خود را در مقابل او صاحب همه‌چیز می‌داند! مثل اینکه عکس در آینه بتواند خود را از جلوی صاحب عکس کنار ببرد و برای خود موجودیت و اختیاری قائل باشد و حتی بتواند متوهمانه دست‌های خود را حرکت دهد بدون اینکه صاحب عکس دستش را حرکت دهد!

ما در زندگی گاهی دچار این مکر خدا می‌شویم که فکر می‌کنیم خودمان می‌توانیم تصمیم بگیریم و خودمان هم اجرا کنیم بدون اینکه ارادۀ خدا را در نظر بگیریم.

متأسفانه این حالت را در کسانی می‌بینیم که با وجود کثرت عبادت‌هایشان خود را انسان‌های سعادت‌مندی می‌بینند که خیالشان از عاقبت خود آسوده است، درحالی‌که از فضل خدا محروم شده‌اند و خودشان نمی‌دانند: «حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ‌» و این هم به‌خاطر انانیت است. انانیت یعنی خودم سود و زیان و سلیقۀ شخصی دارم و براساس آن حق انتخاب دارم.

خدا هیچ‌گاه از انسان غافل نمی‌شود، این انسان است که از خدا غافل می‌شود. گاهی با اینکه موحد است و تابع دین الهی است با نظر نکردن به خدا و نظر کردن به خود، از فضل خدا محروم می‌شود. کسی که از فضل خدا محروم شود به شقاوت رسیده است.

امام سجاد(علیه‌السلام) از خدا نمی‌خواهد چیزی به او بدهد بلکه می‌خواهد آنچه را به او داده از وجود و سعادت و آنچه به او تعلیم کرده، یعنی اسماء و آنچه در او دمیده یعنی روح خودش را، از محدودیت «من» رها کند. چراکه وجودِ «غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ‌» پشت پردۀ جمادی، نباتی و حیوانیت رفته، بعد از آن پشت پردۀ بشریت و «منیت» انسان رفته و پشت این پرده‌ها گم شده است. امام می‌خواهد که خدا به وسعت خودش، انسان را از این محدودیت‌ها رها کند.

وقتی «من»های توهمی کنار می‌رود، آنچه طبق ارادۀ الهی تحقق یافته، ظهور می‌کند. ولی زمانی که «من» طبق سود و زیان خودش و متکی به علم و فهم خودش می‌خواهد تصمیم بگیرد، کارها به ثمر نمی‌نشیند.

در این دعا رابطۀ انسان با خدا، امید به اوست، نه غیر او. رابطه‌ای که در آن نه خیرها انسان را به طغیان می‌کشاند، نه شرها به ناامیدی.

این دعا جایگاه وجودی ما را در دنیا و حوادث و پدیده‌های آن در این عمر محدود به ما نشان می‌دهد تا بدانیم کجا ایستاده‌ایم و موتور حرکت ما چیست‌. آیا در طلب یاری، به خدا چشم دوخته‌ایم یا به توانایی‌های خودمان و دیگران؟ آیا خود را مهمان فضل خدا می‌بینیم یا بر سفرۀ داشته‌های خودمان نشسته‌ایم؟

در ادامه امام سجاد(علیه‌السلام) در فراز چهارم دعا عرضه می‌دارد:

«فَإِلَى مَنْ حِينَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْكَ‌ وَ إِلَى أَيْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِكَ‌ سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ‌ وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ»‌

در اين حالت، ما راندگان درگاه تو به كه روى آوريم و از در تو به كجا رويم‌؟ اى خداوند، تو منزهى. ما همان بيچارگان هستيم كه اجابتشان واجب داشته‌اى و همان بدحالان كه وعدۀ بهروزی‌شان داده‌اى.

«فَإِلَى...» این فراز از دعا با فاء نتیجه شروع می‌شود. یعنی در این اوضاع و احوالِ ما، که در فراز قبل بیان شد، کجا می‌توانیم برویم و چه راه و روشی را می‌توانیم داشته باشیم؟! تو ای خدا بر خودت واجب کردی که ما را اجابت کنی، یعنی بر خودت واجب کردی که به ماهیات، وجود را جعل کنی. و ما که درمانده‌ایم و از شدت فقر و بی‌هویتی نمی‌توانیم تصمیمی بگیریم، راه چاره‌ای نداریم جز اینکه تو اجابتمان کنی. البته که اجابتِ تو آنجاست که در همۀ میدان‌های زندگی اضطرار خود را درک کنیم و دستمان به دامان سبب‌ساز باشد، نه اسباب.

وصف ذاتی ما اضطرار به‌سوی خدا و هویتمان محتاج اجابت اوست. در مقابل اضطرار بنده چه گزینه‌ای بهتر از خود خدا برای اجابت او وجود دارد؟ در اجابت بنده، جلوات خدا هرگز نمی‌توانند جایگزین او شوند:

«لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِك»[4]

من مضطر هستم، یعنی من نمی‌توانم انتخاب کنم، من نمی‌توانم تصمیم بگیرم، یعنی «من» رفته و «خدا» جایش را گرفته است؛ دیو چو بیرون رود فرشته درآید.

از نظر امام خمینی(رحمةالله‌علیه) اضطرار بالاترین مقام التجا است وقتی سالک مضطر می‌شود «منیت» او محو می‌شود. تمام اسباب از نظرش پاک می‌شود. عارفی که خود را اهل سوء می‌داند، درعین‌حال به وعدۀ الهی در کشف سوء متکی است و این کمال توحید است.

 


[1]. سورۀ فاطر، آیۀ 15

[2]. فرهنگ ابجدی، ج 1، ص 284

[3]. مفاتیح‌الجنان، دعای یستشیر: «أَنْتَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْخَلاَّقُ الْمُعِينُ (الْعَلِيمُ) أَمْرُكَ غَالِبٌ وَ عِلْمُكَ نَافِذٌ وَ كَيْدُكَ غَرِيبٌ وَ وَعْدُكَ صَادِق...»؛ تويى خداى يكتايى كه هيچ خدايى جز تو نيست كه آفريننده و يارى‌كننده خلقى. امر تو بر همه غالب و علمت نافذ است. مكر و تدبيرت بى‏نظير است و وعده‏ات صدق... .

[4]. مفاتیح‌الجنان، دعای کمیل : «اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُكَ وَ عَلاَ مَكَانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ‏ وَ ظَهَرَ أَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِك»؛ اى خدا پادشاهى تو بسيار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مكر و تدبيرت در امور پنهان است و فرمانت در جهان هويداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همۀ عالم نافذ است و كسى از قلمرو حكومتت فرار نتواند كرد.

 



نظرات کاربران

//