فراغت قلب با برائت از طاغوت

فراغت قلب با برائت از طاغوت

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 19 (23محرّم 1448) با عنوان «فراغت قلب با برائت از طاغوت» می‌رسیم.

در بیان دعا‌های صحیفۀ سجادیه، کیفیت جهاد را بررسی می‌کنیم؛ اینکه در محور حق و باطل، هیچ‌گاه شیعه بدون مجاهده و مبارزه نیست. در عبارات آیة‌الکرسی نیز دو خط حق و باطل در دو جلوۀ نور و طاغوت به عینیت معرفی می‌شود. خواندن این آیات در مواقع ترس، قبل و بعد از خواب، مسافرت، نمازها و... توصیه می‌شود.

در این آیات می‌خوانیم: «خداوند ولیّ کسانی است که ایمان آورده‌اند و آنان را از تاریکی‌ها به‌سوی روشنایی می‌برد. و کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان طاغوت‌اند که آنان را از روشنایی به‌سوی تاریکی‌ها می‌برند. آنان اهل آتش‌اند که خود در آن جاودانند.»[1]

مراتب باطل، ظلمت و مراتب حق، نورند. طاغوت منشأ طغیان در مقابل نور الله است که برای آن حجاب می‌گذارد. با نور و ولایت الله، ظلمات طاغوت از بین می‌رود و حق از ظلمات به‌سمت نور خارج می‌شود. نور هم حقیقتی است که انسان را از تعین و تشخص خود به حقیقت الله می‌رساند که نشان و رسمی ندارد. یعنی اگر در میدان حق و نور وجود قرار بگیریم، از ظلمات خارج شده و شئون مادی و توهمی‌مان از بین می‌رود. پس ابتدا باید کفر و برائت از طاغوت داشته باشیم تا به نور ایمان برسیم.

مسیر مجاهده نیز از برائت و دفع و رفع انانیت آغاز می‌شود. تا خودمان را در ماهیت نشناسیم و فقر خود را درک نکنیم نور را نمی‌شناسیم. همان‌طور که امام معصوم(علیه‌السلام) از فردی که شیعه‌ای بامحبت و سازگار را توصیف می‌کرد، پرسید: آیا او برائت و بغض هم به دشمنان ما دارد؟ و وقتی امام فهمید که آدمی سازشکار و مهربان با دشمنان است، از او بیزاری جست.

ما در عقیده و فطرت، خداپرست و خدادوستیم، اما چون جسمانیة‌الحدوث و روحانیة‌البقا هستیم، باید از جسم و جرم برائت داشته باشیم تا به کمال برسیم. برائت هم مراحلی دارد؛ در یک مرتبه باید به جرم توجه نکنیم؛ در مرتبه‌ای دل نبندیم و اسیر نشویم و در رتبه‌ای باید مبارزه و جهاد کنیم. جِرم ما غلیظ است و در حرکت صعودی، وظیفۀ ما برائت است تا به قرب ارزشی و ولایت برسیم؛ گرچه در سیر نزول و تکوین که ظهور وجود است، ما اهل ولاییم و ابتدا ولایت و سپس برائت است، اما این قرب ارزشی و قابل درک نیست. زمانی به قرب ارزشی می‌رسیم که با برائت، از طاغوت و جرم و جسم دور شویم.

حرکت انبیا نیز مبارزه و مجاهده با طاغوت و استکبار است؛ چه در استکبار نفس جزئی و درونی[2]، و چه در استکبار و دشمن بیرونی. پس تا برائت نداشته باشیم و طاغوت را کفران نکنیم، اهل ایمان نیستیم و به ولایت نمی‌رسیم.

در دعاهای صحیفه نیز حقیقت برائت را بیان می‌کنیم تا به ولایت برسیم. در واقع، سیر جهاد امام حسین(علیه‌السلام) را در کلام امام سجاد(علیه‌السلام) بررسی می‌کنیم تا برائت از طاغوت و مصادیق آن را پیدا کنیم.

در فراز اول دعای یازدهم[3]، از خدا خواستیم قلب ما را به ذکر خودش مشغول کند و سه مرتبۀ سلوک را در ذکر، شکر و طاعت بیان کردیم. ذکر تصفیۀ باطن، شکر اعتراف به منعم و طاعت هم ظهور باطن در مقام عمل برای حق‌تعالی است. این فراز انسان را از پراکندگی، کافر بودن و توجه به غیر رها می‌کند و به توحید و ایمان می‌رساند.

در فراز دوم می‌فرماید: «فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ[4] فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى يَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّيِّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيِّئَاتِنَا، وَ يَتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مُسْرُوريِنَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا»

و اگر در کنار کار و کوشش [پراکندگی و مشغولیت دنیا]، فراغت و آسودگی [خلوت و وحدت] برای ما مقدّر کرده‌ای، آن فراغت و آسایش را قرین سلامت قرار ده؛ که در عرصه‌گاه آن، پیامد بدی [گناه و تبع] به ما نرسد و ملالت و دل‌تنگی به ما نپیوندد؛ تا فرشتگان نویسندۀ بدی‌ها با پرونده‌ای (صحیفه) پاک و خالی، از ثبت بدی‌های ما چشم‌پوشی کنند؛ و فرشتگان نویسندۀ خوبی‌ها، به‌سبب خوبی‌هایی که از ما نوشته‌اند، خوشحال و شادان باز آیند.

صحیفه، لوح نفس ماست که ملائکه خوبی و بدی را در آن می‌نویسند. مشغولیت‌های دنیا[5]، حجاب‌های غلیظ ماهیت و ماده هستند که فراغت یافتن از آن‌ها زمانی است که قلب ما آن‌چنان خالی شود که هیچ توجهی به دنیا نداشته باشیم و حتی خودمان را هم در قلبمان پیدا نکنیم.

به‌عبارتی، فراغت ما رفع حجاب قلب است تا هیچی از خودمان نبینیم. پس از خدا می‌خواهیم در زمان کمّی مادی، ما را به زمان وجود کیفی و ساختار هویت ابدی و قلبیمان ببرد؛ طوری‌که فراغت ما فراغت حضور در محضر خدا باشد و ارتباط با غیب پیدا کنیم، قلب ما تغییر کند و وسعت بگیریم.

مثلاً ایجاد فراغت و وحدت در نماز به ‌این معناست که نگرانی و دغدغۀ اموال و اولاد و... را نداشته باشیم. در نتیجه به‌دلیل حضور در معبود، وجود ما در نماز عصر با ظهر متفاوت است و شخص جدیدی از لحاظ کیفی و زمان دهری شده‌ایم؛ یعنی تغییر کرده‌ایم و وسعت وجودی گرفته‌ایم و در مقابل خدا شرم و حیای بیشتری داریم.

در واقع، سالک محال است که هیچ‌گاه قلبش را خالی ‌و دارای فراغت نیافته باشد. او در نماز و در لحظات توجه به عالم معنا، از اشتغالات عالم ماده رها شده و خود را در حضور حق می‌بیند، ذهنش را خاموش می‌کند و بی‌زمان می‌شود و سعۀ وجودی می‌گیرد.

در این دعا از خدا فراغتی سالم می‌خواهیم تا تبع، گناه، خستگی، ملالت و رکود نفس در آن نباشد. اینکه تبعاتِ نیازهای مادی[6] ما را از توشه‌اندوزی اخروی غافل نکند و لحظه‌به‌لحظه بانشاط در حال تغییر و وسعت قلبی باشیم. مثلاً در میدان جهاد و مقاومت در برابر استکبار، اگر قبلاً نگران کشته شدن، خرابی خانه، وضع بد اقتصادی و... به‌عنوان تبعات جنگ بودیم، با فراغت قلب، وسعت بگیریم و نترسیم و احساس پوچی، خستگی و ملالت نکنیم. بفهمیم پیروزی حق، تحقق پیدا کرده و حق همیشه پیروز است و باطل از ابتدا نابود بوده و هست و فقط مثل کف روی آب، مانور دارد.

پس وقتی در قلبمان، کفر به طاغوت و برائت از باطل داریم؛ یعنی ولایت خدا را پذیرفته‌ایم که آن هم پیروز است و جای نگرانی و خستگی نیست. با این نگاه، قدم در راه ولایت و ایمان گذاشته‌ایم که تا قلۀ آن بی‌نهایت راه هست؛ اگر هم شهید شویم و بمیریم، پیروزیم و در عالم بقیة‌اللّهی حضور داریم. فتح ما داشتن این نگاه توحیدی است که اسلام و حق همیشه پیروز است؛ اما یزیدیان و طاغوتیان از اول هم نابود شده‌اند؛ یعنی داشتن ولایت الله و برائت از کفر طاغوت.

بنابراین اصل فراغت، برائت از طاغوت و فارغ شدن از ماهیت و ماده و جرم است. بعد از شهادت امام شهید و زنده شدن قلب‌ها و فراغت پیدا کردن از فرعونیت آمریکا و یهود، امتحانات وحدت قلوب حول محور ولایت، بسیار دقیق و توحیدی شده است. سالک در میادین سختِ صعود به قله باید همواره بانشاط باشد؛ چنان‌که امام خمینی(رحمة‌الله‌علیه‌)، نشاط روحانی را نشانهٔ صحت سلوک می‌دانستند.

یکی از تبعاتی که در قلب انسان ملالت و خستگی می‌آورد و فراغت، یقین، نشاط و اطمینان قلبی را از بین می‌برد، خواندن اخبارها و تحلیل‌های سیاسی غیرموحدانه است که فکر و ذهن را نیز خسته و آشفته می‌کند. موحد همه‌چیزش را از محور ولایت دریافت می‌کند و گوشش به اوامر ولیّ‌فقیه است؛ پس اخبار را از هر منبعی پیگیری نمی‌کند، هدفمند زندگی می‌کند و مراقب اعضا و جوارح و خیال خویش است تا تبعات، مانع نشاط قلبی او نشوند. او فراغت را به فرصت تبدیل کرده و براساس زیر‌ساخت‌های توحیدی می‌اندیشد و بدون غفلت، زندگی‌اش را با تقدیرات الهی هماهنگ می‌کند.

از نظر ملاصدرا، سالک هرگز ملالت و خستگی ندارد؛ چون نفس او دائم در حال حرکت جوهری است و در میدان‌های جمال و جلال، جلوه‌‌های جدیدی از وجود، حضور خدا و اسماء الهی را در درون خود کشف می‌کند و شوق و نشاط دارد. او در این دعا با درخواست فراغت قلب به دور از تبعات و ملالت، به‌دنبال صحیفۀ خالی نفسش از سیئات است تا به قلب ممتحن برسد. قلب او از حضور فرشتگان شرم و حیا دارد و از خدا و سنت‌های تکوینی و تشریعی‌اش راضی است. حب و بغضش فقط در محور رضایت حق است، قلبش ملکوتی و اعمالش زیبا و متعادل است. فقر خود را در مقابل حق ادراک می‌کند و فرشتگان از ولایت و حسنات او شادمان‌اند.

در فراز بعدی می‌فرماید: «وَ إِذَا انْقَضَتْ أَيَّامُ حَيَاتِنَا، وَ تَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا، وَ اسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُكَ الَّتِي لَا بُدَّ مِنْهَا وَ مِنْ إِجَابَتِهَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِي عَلَيْنَا كَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةً لَا تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَى ذَنْبٍ اجْتَرَحْنَاهُ، وَ لَا مَعْصِيَةٍ اقْتَرَفْنَاهَا»

و هنگامی‌که روزگار زندگی‌مان سپری شود و عمرمان به پایان رسید و دعوتت به مرگ که چاره‌ای از آن و اجابتش نیست، ما را فراخواند؛ پس بر محمّد و آلش درود فرست و پایان آنچه نویسندگان اعمال ما در پروندۀ ما خواهند نوشت، توبۀ پذیرفته‌شده قرار بده، توبه‌ای که پس از آن ما را بر گناهی که کرده‌ایم و معصیتی که مرتکب شده‌ایم، بازخواست و سرزنش نکنی.

وقتی عمر و زمان کمّی ما تمام می‌شود و برای احتضار آماده می‌شویم؛ یعنی برای دعوتی که ناچار باید بپذیریم آماده‌ایم، فقر خود را ادراک کرده و در نتیجه با واسطۀ فیض محمد و آلش(علیهم‌السلام) به حضور خدا می‌رویم. سپس از او درخواست می‌کنیم که توبۀ ما را بپذیرد تا آنجا که تبع و دنباله‌ای از آثار و خصوصیات مراتب پایین جمادی، نباتی و حیوانی با ما تا مرحلۀ انسانی و عقلانی نیاید و عاقل شویم. خدا هم براساس طلب قلبی ما جعل می‌کند و با عشق و معرفت، توبه و بازگشتی مقبول به ما می‌دهد. در حقیقت، توبۀ مقبول، انقلاب و بازگشت قلب به‌گونه‌ای است که هیچ‌ اثری از ذنب و دنباله‌های مراتب پایین در انسان عاقل وجود ندارد.

ما انسان‌ها به دنیا آمدیم تا نفسمان از جسمانیة‌الحدوث حرکت کند و به بقای روحانی برسد و اسماء الهی را در قالب عنصر و ماده به عینیت برسانیم. در این مسیر، حرکتمان قلبی است و می‌توانیم با خشوع قلب در قالب ماده، با مقدرات الهی هماهنگ شویم و در نهایت با رضایت از خدا به حیات ابدی برسیم.

مرگ نیز استحضار و دعوت خداست. خداوند بنده را به محضر حضور خودش دعوت می‌کند که این دعوت، مستی و بیهوشی به همراه دارد. کمال نفوس جزئی هم در مرگ از مراتب جمادی، نباتی، حیوانی و بَشری است و تا نمیرد، حیاتی برتر نخواهد داشت. با مرگ، حق آشکار می‌شود، پرده‌های بین نفس بنده و حق از بین می‌رود و پناهگاه اصلی نمایان می‌شود.

در واقع در این دعا، ابتدا با ذکر و شکر و طاعت شروع می‌کنیم، سپس فراغت قلبی سالم را طلب می‌کنیم و با توبۀ مقبول، آن را به پایان می‌رسانیم.

در نهایت می‌خوانیم: «وَ لَا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُؤُوسِ الْأَشْهَادِ، يَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِكَ؛ إِنَّكَ رَحِيمٌ بِمَنْ دَعَاكَ، وَ مُسْتَجِيبٌ لِمَنْ نَادَاكَ.»

و پرده‌ای که بر گناهان ما پوشاندی، در برابر حاضران روز قیامت، از روی ما برندار، روزی که خبرهای بندگانت را آشکار می‌کنی. مسلّماً تو نسبت به کسی که می‌خوانَدت، مهربانی؛ و نسبت به کسی که صدایت می‌زند، پاسخ دهنده‌ای.

 


[1]. سورۀ بقره، آیۀ 257: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛ خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها [ی جهل، شرک، فسق وفجور] به‌سوی نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون می‌برد. و کسانی که کافر شدند، سرپرستان آنان طغیان‌گرانند که آنان را از نور به‌سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند؛ آنان اهل آتش‌اند و قطعاً در آنجا جاودانه‌اند.

[2]. سورۀ توبه، آیۀ 24: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»؛ بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده‌اید و تجارتی که از بی‌رونقی و کسادی‌اش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن‌ها دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.

[3]. «... وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرٍ ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَةٍ.»؛ دل‌های ما را به یادت از هر یادی و زبانمان را به سپاسگزاری‌ات از هر سپاسی و اعضایمان را به طاعتت از هر طاعتی، بی‌خبر گردان.

[4]. جاعل فقط خداست و ما توانایی جعل چیزی را نداریم.

[5]. دنیا به معنای آسمان و زمین و حیوانات و ... نیست؛ بلکه تعلق و دل‌مشغولی ما به اموال، اولاد، مساکن و... است.

[6]. پاک کردن تبعات کار راحتی نیست؛ با شنیدن معارف الهی باید آنی و در لحظه، با تضرع و توسل، تبعات را هم در همان جلسۀ نورانی کنار بگذاریم و تغییر کنیم.

 



نظرات کاربران

//