در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


راز هجران

راز هجران

 

بشنو از نی، چون حكایت می‌كند

راز هجران را شكایت می‌كند

راز هجران، راز هجر مرتضی(علیه‌السلام)

از فراق و دوری و هم از جفا

از جفای مردمانِ دون و پست

قومِ نسیان‌کرده‌ی عهد الست

پشت سر انداختند آن عهد یار

آن جفاکارانِ در حقّ نگار

عهدشان شد چون طناب و ریسمان

همچو حبلی گردن صاحب زمان!

صاحبِ هم عالم امر و نهان

او كه در عهد ولایت شد عیان

ریسمانی از غلاف حقد و كین

روی بازوی نگارَش چون نگین

آن، نشان سوز هجر مرتضی(علیه‌السلام) است

خونِ دل خوردن ز بهر مجتبی(علیه‌السلام) است

سوز نی از هجر زهرا، هم علی(علیهماالسلام)

ناله‌اش در روز و شب‌ها، منجلی

او بنالد بر علی(علیه‌السلام) مولا به چاه

او ز ناله، نی بوَد، مولا(علیه‌السلام) ز آه!

ناله‌ی نی، جان عاشقْ سوخته

چشم مولا(علیه‌السلام) هم به در شد دوخته

ناله‌ی نی، قصّه‌ی دلدار شد

چشم مولا(علیه‌السلام) بر در و مسمار شد

بشنو از نی، چون حكایت می‌كند

راز هجران را شكایت می‌كند...

                                        سرکار خانم لطفی آذر



نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.